تصاویر جدید




آمار بازدید

آخرین بروز رسانی 1393/04/29 2014/07/20

عمر بن الخطاب (فاروق اعظم)

فرستنده ErfanAbad در تاريخ ۱۳۸۷/۱۰/۲۶ ۱۸:۵۰:۰۰ (6202 بار خوانده شده) چهره های ماندگار
*
نام، نسب و کنیه ی ایشان:
او عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبدالعزي بن رياح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب بن لؤي بن غالب قرشي عدوي است كه نسب او در كعب بن لؤي به رسول الله صلي الله عليه و سلم ميرسد. از آنجا كه بوسيله او اسلام در مكه آشكار و علني شد و ميان كفر و ايمان جدايي افتاد به فاروق ملقب گرديد.

تولد عمر بن الخطاب:
وی سیزده سال پس از عام الفيل متولد گرديد.


کودکی و جوانی عمر بن الخطاب:
در كودكي به سختي و خشونت زندگي عادت كرد. او در كودكي براي پدر و دائي هايش چوپاني ميكرد. در جواني به تجارت روي آورد و توانست در اين راه موفق شود و داراي ثروت شود. در سفرهاي تجاري اش به يمن و شام توانست معارف متعددي كسب كند. از آنجايي كه از نظر خانوادگي داراي مكانت بالايي بود و همچنين داراي شخصيتي قوي و شجاعت بسياري بود توانست در ميان قريش جايگاه و مكانت بالايي كسب كند تا جايي كه ابن سعد ميگويد: «عمر بن الخطاب قبل از اسلام ميان عرب در اختلافاتشان داوري ميكرد». او داراي شخصيتي حكيم، شكيبا، شريف و داراي بلاغت و رسائي حجت بود و به همين سبب قريش او را به عنوان سفير خود منصوب كرده بودند.


عمر بن الخطاب و ظهور اسلام:
طبيعت مخلص و باوفاي عمر بن الخطاب باعث شده بود او در حد توان خود از قريش و مكه دفاع كند و در مقابل هر آنچه آن را باعث ضربه خوردن به قريش ميدانست بايستد. براي همين در آغاز دعوت رسول الله صلي الله عليه و سلم از آنجايي كه هنوز با اين دعوت آشنايي نداشت و آن را باعث بي رونقي مكه و از بين رفتن مكانت و ارزش قريش ميدانست به شدت در برابر آن مقاومت كرد تا جايي كه او از شديدترين افراد قريش در برابر كساني بود كه ايمان آورده بودند. عمر بن الخطاب در جاهليت زندگي كرده و كاملا با حقيقت آن آشنا بوده و به تمام آداب و سنن و ارزشهاي آن آشنايي داشت و براي همين وقتي به اسلام وارد شد زيبايي آن را كاملا درك كرد و به تفاوت عظيم بين آن و عقيده گذشته خود پي برد. اولين شعاع نور ايمان هنگامي بر قلب عمر بن الخطاب تابيد كه مشاهده كرد زنان مسلمان به علت اذيت و مشقتهايي كه از دست او متحمل شده اند سرزمين خود را ترك كرده و به حبشه مهاجرت ميكنند. ديدن اين صحنه قلب عمر بن الخطاب را به رحم آورد. ام عبدالله بنت حنـتمه رضي الله عنها ‌ميگويد: هنگامي كه براي مهاجرت به حبشه آماده ميشديم عمر بن الخطاب ما را ديد و به نزد من آمده گفت: داريد ميرويد اي ام عبدالله؟ گفتم: آري به الله سوگند در زمين خدا خارج خواهيم شد شما ما را اذيت كرديد و قهر و خشم خود را بر ما فرو آورديد ميرويم تا اينكه خداوند فرجي حاصل كند. عمر گفت: خدا به همراهتان. اينجا رقت قلبي از او ديدم كه قبلا نديده بودم. وقتي عامر بن ربيعه آمد داستان را براي او بازگو كردم. او گفت: آيا به اسلام آوردن او اميدوار شده اي؟ گفتم: آري گفت. او اسلام نخواهد آورد تا اينكه خر خطاب اسلام بياورد! شايد ايمان آوردن عمر تا اين اندازه براي ربيعه عجيب و غير ممكن بود. اين قضيه در قلب عمر تاثير گذاشت تا اينكه بالاخره پس از حادثه اي اسلام آورد. قريش تصميم به قتل رسول الله گرفت و از ميان آنها عمر بن الخطاب حاضر به اين كار شد اما خداوند چيز ديگري براي او اراده كرده بود. عمر با شمشير لخت در گرماي شديد به سوي منزل ارقم به راه افتاد. در راه به نعيم بن عبدالله النحام برخورد. نعيم به او گفت: به كجا ميروي اي عمر؟ او قصدش را به نعيم گفت. نعيم او را از اين قصد باز ميدارد. اما عمر دست بردار نبود اينجا بود كه نعيم براي آنكه او را از اين كار باز دارد به او گفت: خواهر و داماد خودت مسلمان شده اند و تو را در گمراهي ات ترك كرده اند. با شنيدن اين خبر، عمر بن الخطاب به خانه خواهرش ميرود تا او و دامادش را تنبيه كند. در اين هنگام آنها در حال قرائت سوره «طه» بودند. وقتي عمر وارد شد خواهرش شر را در چهره او ديد. عمر گفت: اين صداي چه بود؟ آنها گفتند: داشتيم صحبت ميكرديم. عمر گفت: يا اينکه گمراه شده ايد؟ دامادش به او گفت: اگر حق در غير دين تو باشد چه اي عمر؟ عمر با او درگير شد و او را بر زمين انداخت و بر سينه اش نشست. خواهرش به كمك شوهرش شتافت و خواست عمر را از او دور كند كه عمر ضربه اي بر صورتش زد كه خون از صورت خواهرش جاري شد. خواهرش كه خشمگين شده بود به عمر گفت: اي دشمن خدا آيا براي اينكه خداوند را به يگانگي ميپرستم مرا ميزني؟ هر كاري ميخواهي بكن، اشهد أن لا إله إلا الله و اشهد أن محمدا رسول الله. ما عليرغم مخالفت تو مسلمان شده ايم .عمر با شنيدن اين سخنان پشيمان شد و از روي سينه دامادش برخواست و گفت: اين صحيفه را كه داشتيد ميخوانديد بدهيد به من تا بخوانم. اما خواهرش امتناع كرد و گفت: تو نجس هستي و بايد غسل كني. عمر اين كار را كرد و خواهرش آيات سوره طه را به او داد. قرائت سوره طه تاثير عظيمي بر روي او بر جاي گذاشت تا اينكه به خواهرش گفت: شايسته است هركه اين سخنان را گفته به تنهايي پرستيده شود. مرا به سوي محمد راهنمايي كنيد. پس از آن عمر بن الخطاب به نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم در خانه ارقم بن ابي ارقم رفته و در آنجا اسلام آورد. اسلام او در ماه ذي الحجه سال ششم نبوت (6 سال پس از نبوت رسول الله) بود. وي در آن هنگام 27 سال داشت. او سه روز بعد از حمزه بن عبدالمطلب اسلام آورد. با اسلام عمر وضعيت مسلمانان تغيير يافت.


اسلام عمر بن الخطاب و تاثیر آن در وضعیت مسلمین:
با اسلام حمزه بن عبدالمطلب رضي الله عنه و به دنبال آن عمر بن الخطاب رضي الله عنه، موقعيت مسلمانان بهبود يافت و مشركين نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله صلي الله عليه و سلم آزار برسانند. عبدالله بن مسعود رضي الله عنه ميگويد: از هنگامي كه عمر رضي الله عنه اسلام آورد ما عزت يافتيم. تا قبل از آن نميتوانستيم در كنار كعبه طواف كنيم و نماز بگزاريم اما پس از اسلام او اين امكان را يافتيم. صهيب بن سنان رضي الله عنه ميگويد: هنگامي كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علني دعوت به آن آغاز گرديد و ما توانستيم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگيريم. فردوسي در شاهنامه ميسرايد:
عـمـر كـرد اسـلام را آشــكـــار /// بيـاراسـت گيـتي چــو بـاغ بهــار .تعداد مسلمانان در آن هنگام در حدود 40 مرد و 11 زن بود.


عمر بن الخطاب و هجرت به سوی مدینه:
هجرت عمر بن الخطاب برخلاف ديگران كاملا علني بود. عبدالله بن عباس ميگويد: علي بن ابي طالب رضي الله عنه به من گفت: هيچ يك از مهاجرين نتوانستند بصورت آشکار هجرت کنند، مگر عمر بن خطاب وقتي قصد هجرت کرد شمشيرش را بر گردن آويخت و كمان برگرفت و بسوي كعبه به راه افتاد. در آن هنگام قريشيان آنجا بودند ‌پس از هفت بار طواف كعبه، رو به قريش كرده و گفت: هرآنكس که ميخواهد مادرش در عزايش بنشيند يا اينكه زنش بيوه و فرزندانش يتيم شود مرا در پشت اين دره ملاقات كند. علي رضي الله عنه ميگويد: هيچ كس او را دنبال نكرد مگر گروهي از مستضعفين كه وي آنها را ارشاد كرد و به راهش ادامه داد.
هجرت او قبل از هجرت رسول الله صلي الله عليه و سلم بود.


عمر بن الخطاب در ميادين جهاد:
علماء بر اين اتفاق نظر دارند كه عمر بن الخطاب رضي الله عنه در غزوه بدر و احد و تمام غزوات و نبردها به همراه رسول الله صلي الله عليه و سلم بوده و در هيچ غزوه اي غائب نبوده است. او در جنگ بدر، دائي اش «عاص بن هشام» را به قتل رساند و اينچنين ثابت كرد كه رابطه خوني نبايد مانعي در برابر عقيده و جهاد باشد .در غزوه احد پس از آنكه تعداد زيادي از مسلمانان شهيد شدند، در پايان جنگ ابوسفيان رو بسوي مسلمانان گفت: امروز مساوي شديم،‌ بدر در برابر احد، عمر بن الخطاب در جوابش گفت: «هرگز مساوي نيستيم،‌ كشته شدگان ما در بهشتند و كشته شدگان شما در آتش» آنگاه ابوسفيان از او پرسيد: آيا محمد را كشته ايم؟ عمر رضي الله عنه در پاسخش گفت: هرگز! او زنده است و اكنون سخن تو را ميشنود. ابوسفيان گفت: تو نزد من از ابن قمئه راستگوتر هستي. ابن قمئه به دروغ ادعا كرده بود رسول الله صلي الله عليه و سلم را كشته است. در غزوه حنين در شروع نبرد مسلمانان كه جمع زيادي از آنان تازه اسلام آورده بودند (اين غزوه پس از فتح مكه روي داد) عده اي از آنان به جمع زياد خود مغرور شده و گفتند :«امروز ديگر به خاطر كمي تعدادمان مغلوب نخواهيم شد» اما از سوي دشمن غافلگير شدند و شكست خورده عقب نشيني كردند تنها عده كمي از اصحاب پيامبر از جمله ابوبكر و عمر و علي بن ابي طالب و عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس و ابوسفيان بن حارث و پسرش و ربيعه بن حارث و عده ی كم ديگري دور رسول الله صلي الله عليه و سلم باقي ماندند كه خداوند مسلمانان را در آن جنگ پس از آنكه شكست خورده بودند پيروزي بخشيد و مهاجرين و انصار و ياران نخستين پيامبر توانستند با نيروي ايمان خود بر دشمن پيروز شوند .در سال 9 هجري وقتي پيامبر صلي الله عليه و سلم از آمادگي ارتش روم براي حمله به شمال عربستان اطلاع ميیابد فرمان بسيج عمومي اعلام ميکند. پيامبر صلي الله عليه و سلم لشكر ارسالي به تبوك را به علت گرمي هوا و دوري راه «جيش العسرة» نام گذاشت. ضمنا رسول الله صلي الله عليه و سلم براي تجهيز اين لشكر فرمان جهاد مالي صادر كرد و همه مسلمانان براي تجهيز اين لشكر مبالغ زيادي در حد وسعت مالي خود انفاق كردند كه عمر بن الخطاب رضي الله عنه نصف تمام ثروتش را بخشيد. اين تنها نمونه هايي از حضور اميرالمومنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه در ميادين جهاد است كه نميتوان در اين مجال اندك به همه رشادتهاي اين صحابي دلير اشاره كرد.


عمر بن الخطاب و روایت حدیث:
عمر بن الخطاب رضي الله عنه بر ملازمت و همراهي رسول الله بسيار حريص و پايبند بود بطوري كه هميشه در مجالس و مواعظ پيامبر حاضر بوده و تا پايان مجلس جاي خود را ترك نميكرد. هنگامي كه در سالهاي اول پس از هجرت كارواني در هنگام خطبه پيامبر به مدينه رسيد و جمعي از حاضران براي خريد از كاروان خطبه را رها كرده و پيامبر را با عده كمي از يارانش تنها گذاشتند عمر بن الخطاب جزو عده كمي بود كه خطبه پيامبر را ترك نكرد. در مورد اين قضيه آيات پاياني سوره جمعه نازل شد. به علت اين شوق و علاقه، احاديث زيادي از طريق ايشان به ما رسيده است كه تعداد كل اين احاديث 539 حديث ميباشد و گفته شده 537 حديث كه امام بخاري 34 حديث و امام مسلم نيشابوري 21 حديث از ايشان روايت نموده اند كه از اين تعداد 26 حديث متفق عليه ميباشند .احاديث روايت شده بوسيله عمر فاروق رضي الله عنه داراي ارزش علمي و عقيدتي بسياري است. از آن جمله حديث معروف «إنما الأعمال بالنيات» كه امام بخاري آن را به عنوان اولين حديث صحيح بخاري قرار داده است و همچنين حديث جبرئيل كه در آن، اسلام ، ايمان و احسان و مسائل اساسي ديگري شرح داده شده است. امام نووي اين حديث را پس از حديث «إنما الأعمال بالنيات» در كتاب «اربعين» خود قرار داده است. احاديث مهم ديگري نيز توسط ايشان روايت شده كه ميتوان به كتب حديث مراجعه كرد.


عمر بن الخطاب و لقب اميرالمؤمنين:
پس از وفات خليفه اول مسلمين ابي بكر صديق رضي الله عنه، عمر بن الخطاب رضي الله عنه به مقام خلافت رسيد. از ديدگاه اهل سنت عمر بن الخطاب رضي الله عنه دومين خليفه از پنج خليفه راشد ميباشد. ابوبكر، عمر، عثمان، علي، حسن) او اولين كسي بود كه لقب اميرالمومنين يافت. ابوبكر صديق از سوي مسلمانان خليفه رسول الله ناميده ميشد. دوران خلافت اميرالمومنين به اعتراف مورخين پرشكوهترين دوران حكومت اسلامي در تمام تاريخ ميباشد. توسعه خلافت اسلامي از جزيرة العرب بسوي سرزمين پارس (ايران) تا سرزمين هند و شام و مصر و ليبي و بخش بزرگي از شمال آفريقا باعث شد در عرض مدت كمي، سرزمين بزرگي به دست مسلمانان بيافتد. به روايت تاريخ، مسلمين با اخلاق و ايمان خود به همراه فتح سرزمينها، قلبها را نيز فتح ميكردند بطوري كه مردم اين سرزمينهاي تازه فتح شده، بدون هيچگونه اجبار و خونريزي به اسلام میگرويدند. داستان فتوحات اسلامي از باشكوهترين و زيباترين داستانهاي حماسي و قهرماني است كه برعكس ديگر حماسه ها، علاوه بر واقعي بودن به افسانه ميماند.


عمر بن الخطاب، اولين شهيد محراب:
اميرالمومنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه پس از 10 سال و نيم خلافت با عدالت همراه با عزت و قدرت، در سن 63 سالگي پس از آنكه روز چهارشنبه كه چهار روز از آخرين ماه سال 23 هجري باقي مانده بود به هنگام امامت نماز صبح، توسط ملعونی بنام «ابولولو فيروز» مورد ضربه خنجر قرار گرفت. شدت ضربه طوری بود که فاروق اعظم نتوانست بیش از چهار روز طاقت و تحمل آورد. بدین ترتیب خلیفه مسلمین، امیر المومنین، فاتح روم و ایران زمین، پس از چهار روز تحمل درد، جام شهادت را سر کشید و روح بلند و ملکوتی اش به جوار حق شتافت. ابولولو مجوسي پس از آنكه در هنگام نماز صبح 6 ضربه خنجر بر پيكر او وارد كرد ديوانه وار به نمازگزاران حمله كرده و 13 نفر را زخمي كرد كه 7 نفر آنها به شهادت رسیدند و هنگامي كه ديد گرفتار شده است خودش را كشت. بعدها عمر رضي الله عنه درباره كسي كه او را مورد ضربت قرار داده پرسيد و هنگامي كه دانست توسط يك آتش پرست مورد حمله واقع شده خداوند را شاكر شد و گفت: سپاسگزارم كه قاتل من فردي است كه در حضور خدا، حتي با يك سجده اي كه براي خدا انجام داده باشد، نميتواند با من طرح دعوا نمايد. او بارها قبل از اين از خداوند طلب شهادت نموده بود. زيد بن اسلم از پدرش روايت ميكند كه عمر بن الخطاب رضي الله عنه دعا ميكرد: «خدايا شهادت در راه خودت و در سرزمين پيامبرت به من عطا كن». برخي از يارانش از او پرسيدند چگونه ممكن است شما در مركز خلافت و در اوج قدرت حكومت اسلامي به شهادت برسيد و او در جواب آنها فرمود: «اگر خداوند بخواهد ميشود» براي همين وقتي كه پزشكان از بهبودي او قطع اميد كردند با حالتي آرام گو اينكه انتظار چنين چيزي را داشت گفته آنان را تاييد كرد.
او عمر بن الخطاب است كسي كه حتي در دوران خلافت خود وقتي كه بخش پهناوري از دنياي آن روز تحت فرمان او بود زندگي ساده و زاهدانه ی خود را ترك نكرد. كسي كه در دوران خشكسالي براي همدردي با ديگر مسلمانان غذاي كافي نخورد تا جايي كه رنگ رخساره اش به تيرگي گراييد. كسي كه براي سركشي به امور مسلمانان خود شبانه در كوچه هاي مدينه گشت ميزد. كسي كه نمايندگان دول با ديدن سادگي اش او را نميشناختند. كسي كه رسول الله صلي الله عليه و سلم در باره اش ميگويد: «اي عمر تو از راهي عبور نميكني مگر آنكه شيطان از راه ديگري عبور ميكند» يعني از ترس تو از راهي كه تو عبور كني نميگذرد. و چه زيبا ميگويد مولانا: عمر آمد، عمر آمد، ببين سر زير شيطان را /// بهار آمد، بهار آمد بِهِل خواب سباتي را. و در جاي ديگر باز حضرت مولانا ميسرايد: خيز كه روز ميرود، فصل تموز ميرود /// رفت و هنوز ميرود، ديو ز سايه عمر. رضي الله عنه و أرضاه

افتخارات عمر بن الخطاب:
ایشان پدر ام المؤمنين حضرت حفصه همسر حضرت اکرم صلی الله عليه وسلم است. در زمان خلافت ايشان سرزمينهای شام، عراق، فلسطین، مصر، ايران بزرگ، طرابلس وآذربايجان فتح گرديد. شهرهای بصره وکوفه در دوره خلافت ايشان بنا گرديد. ايشان اولين کسی است که تاريخ هجری را اساس گذاشت وديوان را
ترتيب و خواندن نماز تروايح را با جماعت شروع کرد. ايشان يکی از 12 نفر مجتهد عصر صحابه هستند. پس از رحلت در خانه حضرت عايشه رضی الله عنها در جوار
رسول اکرم صلی الله عليه وسلم و ابی بکر صديق دفن گرديد. ايشان با زينب دختر مظعون، ام کلثوم دختر حضرت علی بن ابی طالب کرم الله وجه و جميله دختر ثابت ازدواج کردند.


اولاد عمر بن الخطاب:
حضرت عمر رضی الله عنه، صاحب 12 فرزند هستند که شش فرزندشان پسر و شش فرزند ديگر دختر بود. عبد الله، عبد الرحمن، زيد، عبيد الله، عاصم و عياض نام پسران ایشان هستند و دختران وی حفصه (ام المؤمنين) رقيه، فاطمه، صفيه، زينب وام وليد نام دارند.


منبع: سایت عقیده اهل سنت و جماعت با اندکی تصرف
صفحه مناسب چاپ
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

تصویر اتفاقی

آرامگاه حضرت شیح محمد عثمان سراج الدین نقشبندی ـ ترکیه، استانبول

آرامگاه حضرت شیح محمد عثمان سراج الدین نقشبندی ـ ترکیه، استانبول

فارغ التحصیلان جدید و دعای خیر اساتید منطقه برای ایشان

فارغ التحصیلان جدید و دعای خیر اساتید منطقه برای ایشان


اعضای دارای بیشترین پیام

1 mohammad2
mohammad2
127
2 SAHABI 97
3 sahneh 84
4 elyas 62
5 gapist 48
6 neghab
neghab
25
7 nurahmed 23
8 alten 19
9 emin
emin
15
10 rauf 13

جدول اوقات شرعی