تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

توسل در یک نگاه

تصویر کوچک شده
بسم الله الرحمن الرحيم
«مقدمه»
در شبه جزيره حجاز حدود 15 قرن پيش در خانواده اي والا تبار كودكي پاك و معصوم پا به عرصه گيتي نهاد و جهان هستي را با نور و هدايت خود منور نمود.

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميده ی ما را رفيق و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه، مسأله آموز صد مدرّس شد.

آري. محمد به دنيا آمد و سعادت و نجات را با خود به همراه آورد. انسانها را از تاريكيهاي ضلالت، ظلم و ستم، به روشنايي و هدايت و عدالت رهنمون شد. وي با برخورداري از پاكي و پاكيزه گي، طينت سالم، سلامت روح و جسم، صداقت و درستي و هوش و استعداد سرشار، در اوان جواني به امين شهرت يافت.

محمد آمد و آخرين منشور الهي را با خود آورد اما دعوت وي بر كفار مكه گران آمده و تاب تحمّل را از كف دادند. محمدي كه خود لقب امين و درستكار به ايشان داده بودند، امروز به شخصي دروغگو، شاعر، جادوگر و كذاب تبديل شده بود. لذا پس از سيزده سال رنج و شكنجه و تبعيد و محروميت، وي را از وطن و زادگاه خود بيرون راندند.

اما او نااميد نشد و به يثرب پناه آورد. انصار با جان و دل به پذيره اش آمدند و در اعماق درون، برايش كاخ جاودانه ساختند. محمد همچنان مثل كوه محكم و استوار در برابر ناملايمات ايستادگي ميكرد و اصحاب كرام را از جهانگير شدن اين دين جديد نويد ميداد. اين منشور آسماني گسترش يافت و تمامي سرزمين حجاز را فرا گرفت و جهل و تاريكي را زدود و خورشيد تابان از زير ابر سياه پرتو افشاني كرد.

در سالهاي آخر رسالت، اين نور درخشان، از مرز شبه جزيره فراتر رفته و به دور دستهاي شامات رسيد. تيرگيها را كنار زده و زنجير اسارت ستمگران درنده خويي ناجوانمرد را از هم گسست و به بشريت سرگشته و فرو رفته در منجلاب فساد و تباهي، سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت را تقديم نمود.

اما سلاله ی ناپاك مشركان، هميشه در پي توطئه چيني و براندازي اين دين عزيز بوده و در هر فرصتي از وارد كردن ضربه بر پيكر درخت قوي و تنومند اسلام، دريغ نكرده اند. يكي از برگهاي ننگين سلاله ي ناپاك مشركان، ايجاد فرقه ی تندرو و افراطي خوارج است كه در زمان خلافت حضرت علي رضي الله عنه به وقوع پيوست. كفار با ساخته و پرداخته كردن عده اي از سلاله ي شوم و ناميمون ذوالخويصره كه میخواست عدالت و برابري را بر پيامبر عظیم الشان ياد دهد، مسلمانان را به جان هم انداختند.

آري. اين عده از مسلمان نماها، با شعار توحيد و يكتا پرستي، بزرگاني چون حضرت علي رضي الله عنه را به كفر و ضلالت نسبت داده و ميخواستند به زعم باطل خود، با كفر و ضلالت مبارزه نمايند. اما بنا به فرموده ی خداوند متعال «وَ مَكَرُوْا وَ مَكَرَاللهِ وَ اللهُ خَيْرُ الْمَاكِرِيْن» نقشه ی كفار نقش بر آب شده و توسط حضرت علي رضی الله عنه همگي سرنگون گشتند.

اما كفار بیکار ننشستند و دوباره در طليعه ی قرن دوازدهم هجري، همان خوارج ملعون را با شكل و قالب ديگري و با نام «وهابي» پاي به ميان كشيدند. آري. خوارج اگر پريروز حضرت علي را تكفير ميكردند، وهابيها، ديروز امام ابوحنيفه، امام شافعي، امام مالك و امام احمد بن حنبل و ياران با وفاي ايشان را تضليل مينمودند.

آنان اين بزرگان دين را تحقير كرده و به كشيشهاي مسيحي و خاخامهاي يهودي تشبيه ميکردند. آنان ميگفتند: طرائق صوفيّه و مذاهب فقهيه، همگي جزو مواردي است كه اتحاد مسلمين را از بين برده و موجب تفرقه و فتنه ميگردد. اسلام آنها را نميشناسد و خداوند رسولش را از آن بيزار گردانيده است.

اما امروز پس از گذشت 1400 سال و اندي از ظهور اسلام، همان كفار دين ستيز، كفار قسم خورده اي كه پيوسته براي نابودي دين اسلام توطئه چيني ميكردند، كفاري كه روزي خوارج احمق و فرزندان احمق تر از آن يعني وهابيها را به كارزار با مسلمين فرستاده بودند، امروز نوه هاي آنان يعني جماعت تكفيري را به نبرد با مسلمانان فرستاده اند.

آنان ميخواهند با شعار زيبا و فريبنده ی توحيد و يكتا پرستي و با سخنان زهرآگين و مسموم خرافات و بدعت، مردم را به دين اسلام دعوت نمايد. اما نه آن ديني كه رسول مكرم اسلام به ارمغان آورده بود و نه آن ديني كه اصحاب و تابعين رنجها و شكنجه ها را در راه آن متحمل شده اند، بلكه ديني انگليسي و ديني آمريكائي كه توسط كارتلهاي نفتي آمريكائي و لاوي هاي كافر صهيونيزمي ساخته و پرداخته شده و به سوي مسلمين فرستاده شده است.

آري. اينان مبلغان چنين ديني هستند. چگونه از آنان هدايت و روشنگري را اميد داشت در حالي كه رهبر آنان با نهايت بي شرمي و وقاحت، بالاي منبر رسول الله ميگويد: من لم يشكر الانگليز لم يشكر الله. يعني هر كس شكر انگليس را نكند، شكر خداي را بر جاي نياورده است. پناه بر خداوند بزرگ از شر شياطين.

درد اختلاف و تفرقه، همه مسلمانان جهان به ويژه جوانان را فرا گرفته كه منشأ آن عملكرد داعياني است كه با نام اسلام، مسلمين را سر درگم كرده، جوانان را به دشمن يكديگر تبديل ساخته و با منحرف نمودن نسل جوان از مسير واقعي اهل سنت و الجماعت، آنان را براي مخالفت با مسلمانان پرورش ميدهند.

اين در حالي است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرموده اند: گروهي از داعيان بر در جهنم ميايستند و پيروانشان را به داخل آن ميافكنند. آنان هميشه از مجاهدت و مبارزات سخت پيامبر سخن به ميان ميآورند، در حالي كه معتقدند پيامبر مرده و نعوذ بالله استخوانهاي ايشان پوسيده است. وي هيچ چيزي را نميشنود و كساني را كه به زيارت ايشان ميآيد، نميشناسد.

آنان با نهايت بي شرمي و جسارت فرياد ميزنند: عصاي دستم بهتر از محمد است زيرا با عصايم ميتوانم مار و يا ساير حيوانات وحشي را از بين ببرم، اما محمد مرده و جز نامي از وي، چيزي به جا نمانده است. محمد كر است و چيزي را نميشنود.

آري. امروزه چنين افرادي داعيان و هدايتگران عرصه دين هستند. اين افراد ميخواهند مردم را به دين اسلام، ديني كه توسط كفار ساخته و پرداخته شده است دعوت نمايند. قطعاً مصيبت بزرگي است كه دزدان و غارتگران بخواهند حافظ امنيت و سلامت جان و مال انسانها باشند. مصيبت بزرگتر از آن، وقتي است كه عده اي جاهل و فريب خورده، ادعاي دروغين آن تبهكاران، غارتگران و مزدوران را باور كنند و جان و مال و ناموس خود را در اختيارآنان قرار دهند.

آسانترين و راحت ترين سخني كه از دهان اينان خارج ميشود كلمه كفر، شرك، بدعت و خرافات است. بدون آنكه معني دقيق آن را بدانند و بفهمند و بدون در نظر گرفتن اينكه چه عذاب بزرگي در نسبت دادن يك فرد مسلمان به كفر وجود دارد. آنان فكر ميكنند هرگاه دختران و زنان در پي كسب علم و دانش و در پي اطلاع از عقايد و باورهاي صحيح اسلامي برآيند، به خودنمايي زنان، كه به صورت استفاده ابزاري در جوامع غربي متداول گشته است شباهت پيدا ميكنند. اما غافل از اينكه مصدر وظايف در شرع مقدس اسلام، فقط و فقط بندگي و عبوديت است.

عبوديت است كه انسان را وادار ميسازد تا راه و روش صحيح بندگي را فرا گيرد. عبوديت و بندگي خداوند سبحان، يكي از نخستين حقايق اسلام و روشنترين واقعيت در نظام آفرينش است كه براي هر مكلف عاقل و بالغ اعم از مرد و زن، دانستن طريقه ی آن لازم و لابدي ميباشد. با درك اين مهم، چگونه ميتوان زنان با حيا، عفيفه، مؤمن، پاكدامن و مسلمان را به زنان هرزه و خياباني كفار تشبيه نمود.

در اين نگاه کوتاه بر آنیم تا اعتقادات صحيح اهل سنت و الجماعت را در باب توسل طبق استدلالات مجتهدين بيان كرده و از باورهاي دروغين و اسلام نمايي كه جديداً از سوي کفار و غرب وارد اسلام شده است، آشنا شويم. اميدواريم كه مورد رضايت خداوند متعال واقع افتد.

توسل در لغت و در اصطلاح شرع به چه معني آمده است؟
توسل در لغت به معني واسطه قرار دادن چيزي به جهت نيل به چيزي ديگر است. و در اصطلاح شرع، چيزي است كه بتوان با آن به خداوند متعال تقرب پيدا كرد. چيزيكه رضايت خداوند نيز در آن وجود دارد.

توسل به چند دسته تقسيم ميشود؟
به طور كلي، توسل به دو دسته تقسيم ميشود: الف: توسل مطلوب. ب: توسل غير مطلوب

توسل مطلوب، چگونه توسلی است؟
توسل مطلوب، توسلي است كه مورد رضايت خداوند متعال و شرع مقدس بوده و در قرآن كريم نيز بدان اشاره شده است. همچون توسل به اعيان و ذوات مقدسه از قبيل انبياء اولياء و حرم و كعبه. و نيز توسل به اعراض مشرفه از قبيل ايمان، طاعت، جاه و مقام.

توسل غير مطلوب، چگونه توسلي است؟
توسل غير مطلوب، توسّلي است كه نه پروردگار عالم به آن امر كرده و نه شرع مقدس آنرا روا ميدارد. خداوند متعال نيز اينگونه توسل را در قرآن كريم مذمت كرده و انسانها را از آن نهي فرموده است. همچون توسل بت پرستان به بتهائي كه با دستان خودشان ساخته اند.

در مورد توسل، چند گونه نگرش و نظريه وجود دارد؟
در مورد توسل به غير خداوند، سه ديدگاه متفاوت وجود دارد. الف: نظريه ی افراطي كه مشركان و بت پرستان به آن معتقد بودند. آنان وسائل و اسباب و لو حقير و پست را مقصود اصلي پنداشته و معتقد بودند آنان با ذات خود مؤثر بوده و در تأثير، به طور مستقله عمل كرده و حاجات و نيازهاي مردم را مستقيماً بر آورده ميسازند. به عقيده ی آنان، بتهاي ساخت دستان خويش، به درجه اي از وجاهت و كرامت دست يافته اند كه به خودي خود ميتوانند در بر آوردن احتياجات مردم مؤثر باشند.

ب: نگرش تفريطي كه خوارج زمانه، وهابيه و سلفيه به آن معتقد هستند. آنان همه ی وسائل اعم از بتهاي بت پرستان، پيامبران، اولياء الله، علماء و صالحين را به طور يكسان نفي كرده و همه ی آنها را در یک رديف از منهيات و مبتدعات قرار ميدهند. آنان معتقدند هر گونه توسل به غير خدا، شرك بوده و خداوند انسانها را از آن نهي نموده است. در نزد اينان، هيچگونه تفاوتي بين بتهاي ساخت دست بشر و پيامبران الهي و اولياء خداوند وجود ندارد.

ج: نظريه ی اعتدال و اقتصاد كه اهل سنت و الجماعت معتقد به آن است. اهل سنت و الجماعت واقعي معتقد است، در عين اينكه خالق و فاعل همه ی امور خداوند است، اما خداوند متعال به برخي از وسائل همچون پيامبران و اولياء الله و علماء، به گونه اي از وجاهت و كرامت اعطاء نموده است كه هر كس نيازهاي خود را به واسطه ی اين بزرگان از درگاه خداوند طلب نمايد، خداوند هرگز ايشان را نااميد نساخته و به حرمت و عظمت آن عزيزان، خواسته هاي آنان را بر آورده ميسازد.

آیا ادله ی قرآني مبنی بر جواز اینگونه توسل وجود دارد؟
بله. خداوند متعال در آية 35 سوره مائده چنين ميفرمايد: «يَا اَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوْا اتَّقُوْا اللهَ وَ ابْتَغُوْا اِلَيْهِ الْوَسِيْلَةَ وَ جَاهِدُوْا فِيْ سَبِيْلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُوْنَ» صَدَقَ اللهُ الْعَظِيْمُ. خداوند متعال در اين آيه، مؤمنان را به تقواي الهي فرا خوانده و امر به اتخاذ وسيله مينمايد و از مؤمنان ميخواهد جهت اعتلای كلمة الله مجاهده نمايند تا رستگار شوند.

چگونه ميتوان براي صحت توسل به انبياء و اولياء الله، به اين آیه استناد كرد؟ زيرا عده اي ميگويند، وسيله در اين آيه، ميتواند نماز و روزه و ساير عبادات باشد؟
اولاً بايد بگوئيم كه اتخاذ وسيله، در اصطلاح شرع، عبارت است از چيزي كه موجب تقرب بنگان به خداوند متعال ميگردد. هيچگونه تفاوتي نیست كه آن وسائل، اعمال صالحه باشند همچون نماز و روزه ... يا اعيان فاضله همچون انبياء و اولياء الله و صالحين. لذا هرگاه توسل به غير خدا در يكي از اين موارد صحيح باشد، قطعاً در نوع ديگري نيز صحيح خواهد بود. بنابر اين، حكم بر صحت توسل در عبادت و باطل شمردن توسل به پيامبران و بزرگان دين، جز حماقت و ناداني در امور شرعيه، چیز دیگری نمیتواند باشد.

حضرت علامه اسماعيل الحقي البروسوي در تفسير اين آيه چنين ميفرمايد: آيه ی كريمه به صراحت امر به اتخاذ وسيله ميكند و هيچ گريزي از آن نيز وجود ندارد زيرا رسيدن به خداوند جل شأنه، جز با وسيله، با چيز ديگري امكان پذير نميباشد. منظور از وسليه، پيامبران و اولياء الله و علماء حقيقت هستند.

ثانياً: طبق قاعده ی مسلّم اصولين «هرگاه لام تعريف اشاره به معهود نباشد، عموميت مراد خواهد بود»، واژه ی «الوسيله» در اين آيه هيچگونه اشاره اي به معهود نبوده است. لذا عموم وسيله مراد بوده و اختصاص آن به يك مورد خاص، به هيچوجه صحيح نميباشد.

گذشته از اين، در ابتداء آيه، خداوند متعال مؤمنين را به تقواي الهي دعوت ميكند. تقواي الهي عبارت است از انجام تكاليف شرعي و اجتناب از منهيات. اكنون اگر از واژه ی «الوسيله»، همان اداء تكاليف شرعي همچون نماز و روزه را اراده كنيم، هيچگونه افاده ی معناي جديدي نكرده، بلكه تاكيد بر معناي قبلي خواهد بود. لذا بنا به فرموده ی اصوليين، «تأسيس بهتر از تأكيد است» به جهت افاده ی معناي تأسيس، لازم است از واژه ی «الوسيله» اعيان فاضله همچون پيامبران و اولياء الله و صالحين مراد گردد.

اما از آنجا كه وهابيها از اصول فقه و قواعد آن كاملاً بي اطلاع بوده و از هرگونه تحقيق و تفحص در آن مورد عاجز هستند، نميتوانند اين نكته را درك كنند لذا با فرط و جهل و ناداني، قرآن را تفسير به رأي ميكنند و در نتيجه گمراه ميشوند.

آیا دليل ديگري از قرآن كريم، مبني بر جواز وجود دارد؟
بله. خداوند متعال در آيه ی 57 سوره اسراء چنين ميفرمايد: «اُولَئِكَ الَّذِيْنَ يَدْعُوْنَ يَبْتَغُوْنَ اِلَي رَبِّهِمْ الْوَسِيْلَةَ اَيَُّهُمْ اَقْرَبُ وَ يَرْجُوْنَ رَحْمَتَهُ وَ يَخَافُوْنَ عَذَابَهُ». يعني آن كساني را كه (مسيحيان و يهوديان) به فرياد ميخوانند (همچون عيسي و عزير عليه السلام)، آنان كه از همه مقربترند، آنان نيز براي تقرب به پروردگارشان وسيله ميجويند و به رحمت پروردگار شان اميد وار و از عذاب او هراسناكند.

حضرت علامه محي السنة در كتاب خود «تفسير لباب التاويل في معاني التنزيل جلد 3 صفحه 182 و در تفسير اين آيه ميفرمايد: «مَعْنَاهُ يَنْظُرُوْنَ اَيُّهُمْ َاقْرَبُ اِلَي اللهِ فَيَتَوَسَّلُوْنَ بِهِ». يعني آنان (حضرت عيسي و عزير عليهما السلام) به وسائل مينگرند و هر كدام را كه به پروردگار مقربترند بر ميگزينند و به آن متوسل ميشوند.

بنابراين، شايسته است هر انسان مكلف براي رسيدن به تقرب الهي، و بخاطر جلب رضايت و محبت پروردگار، آن كسي را كه در رتبه اي والاتر و بالاتر از خود قرار دارد، وسيله قرار دهد و از وي استمداد بطلبد. اگر وسيله قرار دادن، شرك محسوب ميشد، لازم ميآمد كه انبياء الهي همچون حضرت عيسي و عزیر عليهما السلام نيز نعوذ بالله، مشرك باشند. خداوند همه ی ما را از انحراف و كج فهي نگاه بدارد.

باز خداوند متعال در آيه ی 89 سوره بقره اينچنين ميفرمايد: «وَ كَانُوْا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُوْنَ عَلَي الَّذِيْنَ كَفَرُوْا، فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوْا كَفَرُوْا بِهِ فَلَعْنَةُ اللهِ عَلَي الْكَافِرِيْنَ». يعني قبلاً (هنگامي كه با مشركان به جنگ بر ميخاستند، با ذكر نام پيامبر آخرالزمان كه در كتابهايشان آمده بود، از ايشان ياري ميخواستند) و اميد فتح و پيروزي بر كافران را ميداشتند. پس لعنت خدا بر كافران باد.

حضرت علامه محمد علي الصابوني در كتاب خود «صفوة التفاسير» جلد 1 صفحه 63 و در ذيل اين آيه مينويسد: آنان هنگامي كه ميخواستند به نبرد با دشمنان خود اقدام كنند، ميگفتند: خداوندا ما را به خاطر پيامبر آخر الزمان كه نويدش را در تورات داده اي، پيروزي و سربلندي اعطاء فرما. اما آن هنگام كه پيامبر آخر الزمان مبعوث گرديد، وي را شناختند و ايمان نياوردند و از روي حسادت، منكر رسالت ايشان شدند.

چه نتيجه اي از تفسير اين آيه ميتوان گرفت؟
نتيجه اي كه ميتوان از اين آيه و تفسير آن گرفت اين است كه ، هرگاه قومي به يك پيامبر كه هنوز به دنيا نيامده است، توسل كرده و از وي در جهت نيل به اهداف خود استمداد بطلبند و هرگز مشرك هم نباشند، قومي كه آن پيامبر هرگز براي آنان مبعوث نشده است، پس چگونه امت آن پيامبر، كساني كه پيامبر آخرالزمان براي آنان مبعوث شده و آنان را به سعادت دارين رهنمون شده است، نميتوانند از پيامبر خود، از راهنما و منجي خود، استمداد بطلبند؟

چگونه توسل به پيامبري كه رحمة للعالمين است، شرك بوده و متوسلين همگي مشرك محسوب شوند؟ به هيچوجه عقل و نقل اين عقيده را قبول نميكند. به نظر من اين عقيده، جز زائیده ی يك فكر مريض و جاهل كه از سوي دشمنان قسم خورده ی اسلام هدايت ميشود، چيز ديگري نميتواند باشد.

باز خداوند متعال در آيه ی 93 سوره ی يوسف ميفرمايد: «اِذْهَبُوْا بِقَمِيْصِي هَذَا فَألْقُوهُ عَلَي وَجْهِ اَبِي يَأتِ بَصِيْراً». يعني اين پيراهن مرا با خود ببريد و آن را بر چهره ی پدرم بيافکنید تا بينا گردد.

حضرت يوسف عليه السلام، جهت رفع كوري و نابينايي پدرش حضرت يعقوب عليه السلام، به لباسی توسل جست كه از اجداد خود به ارث برده بود. چنانچه در آيه بعدي سوره ی يوسف آمده است: هنگامي كه پيراهن يوسف عليه السلام بر چهره ی حضرت يعقوب گذاشته شد، به اذن خداوند متعال، عمي و كوري يعقوب عليه السلام بر طرف گرديده و نور ديده و روشنايي بصر به آن حضرت باز گشت.

نتيجه ی اين آيه و اين قصه چيست؟
نتيجه اي كه از اين آيه ميتوان گرفت اين است كه، هرگاه توسل به لباس و اشياء جامد و بي اراده اي كه فقط بخاطر تماس با بزرگان و دوستان خدا متبرك شده اند جائز باشد، چگونه به شخص و ذات پيامبران و اولياء خدا توسل نكرد؟ چگونه ممكن است توسل به پيامبران و اولياء خدا شرك باشد؟ در حالي كه خود پيامبران و دوستان خدا متوسل به اسباب ميشدند؟

آيا از احاديث پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم و آثار اصحاب كرام، دلیلی بر ادعای ما وجود دارد؟
بله. هنگامي كه حضرت آدم عليه السلام از فرمان الهي سرپيچي كرده و از ميوه ممنوعه خورد و مدت زيادي توبه اش در درگاه خداوند مورد قبول واقع نشد، آخر الامر به درگاه خداوند رو كرده و اينچنين طلبيد: «يَا رَبَّ اَسْاَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِيْ». يعني پروردگارا ! تو را به حق محمد قسمت ميدهم كه از تو جز قبولي توبه ام، چيز ديگري از درگاهت نميخواهم.

خداوند فرمود: اي آدم! من محمد را خلق نكرده ام تو چگونه آن را ميشناسي؟ حضرت آدم فرمود: پروردگارا ! هنگامي كه مرا در بهشت خلق كردي و روح به بدن بي جانم دميدي، آنگاه كه چشمانم را باز كردم، به ستونهاي عرش چنين عباراتي را مشاهده كردم: «لا اله الا الله محمد رسول الله» پس فهميدم كه بهترين و محبوبترين كس را به همراه نامت ذکر خواهی کرد. بنابراين با نام اين رسول قبولي توبه ام را از تو خواستار شدم. خداوند فرمود: راست ميگويي اي آدم! او محبوب ترين کس نزد من است اكنون كه با نام او از من طلب مغفرت نموده اي، گناهت را ميبخشم و مغفرت ميكنم. اگر محمد نبود تو را نيز خلق نميكردم. او آخرين پيامبر از ذريه و سلاله تو خواهد بود.

اين حديث در الانوار المحمديه ص 14 و وفاء الوفاء ج 4 ص 1372 و البدايه و النهايه ج 1 ص 180 و مجمع الزوائد ج 8 ص 253 و ابواب الفرج ص 289 و شرح المواهب ج 1 ص 62 و تفسير روح البيان ج 1 ص 112 ذكر شده و حاكم در مستدرك خود، اين حديث را صحيح دانسته است.

حضرت عثمان بن حنیف در یک حدیث طولانی، واقعه ای را از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نقل کرده و میفرماید: شَهِدْتُ رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه و سلم وَ اَتَاهُ رَجُلٌ ضَرِيْر‏ٌ فَشَكي اِلَيْهِ ذَهَابَ بَصَرِهِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلي الله عليه و سلم او تصبر؟ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّهُ لَيْسَ لِيْ قَائِدٌ وَ قَدْ شَقَّ عَلَيَّ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلي الله عليه و سلم: اِئْتِ الْمِيْضَاةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ صَلِّ‌ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ ادْعُ بِهذِهِ الدَّعَوَاتِ (اللّهَمَّ اِنِّيْ اَسْأَلُكَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و سلم نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ اِنِّيْ اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلي رَبِّيْ فَيَقْضِيْ حَاجَتِيْ) فَقَالَ: عُثْمَانُ بْنُ حُنَيْفٍ فَوَاللهِ مَا تَفَرَّقْنَا وَ طَالَ بِنَا الْحَدِيْثُ حَتَّي دَخَلَ عَلَيْنَا الرَّجُلُ كَاَنَّهُ لَمْ ‌يَكُنْ بِه ضُرّ‏ٌ قَطّ. قَالَ الطَّبَرَانِيُّ بَعْدَ ذِكْرِ طُرُقِهِ و الْحَدِيْثُ صَحِيْحٌ.

حضرت عثمان بن حنیف رضی الله عنه، طی نقل واقعه ای میفرماید: روزی نزد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بودم که شخصی نابینا پیش آنحضرت آمد و از نابینایی خود به ایشان شکایت کرد. حضرت فرمودند: آیا صبر کنی بهتر نیست؟ وی گفت: یا رسول الله! من شخصی نابینا هستم و کسی را نیز ندارم تا از دستم گرفته و مرا به مسجد آورد لذا برایم بسیار مشکل است. آنحضرت فرمودند: «پس برو وضوء بگیر و به مسجد رفته و دو رکعت نماز نافله اداء کن. سپس این دعاء را بخوان: خداوندا! من بواسطه ی پیامبر و نبی رحمتت، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم به تو رو کرده و از تو میخواهم، ای محمد من بوسیله ی تو به خداوند رو میکنم، پس حاجت مرا برآورده ساز، سپس هر چه میخواهی از خداوند بطلب».

حضرت عثمان بن حنیف در ادامه میفرماید: به خدا سوگند، صحبت ما به درازا کشید و ما همچنان مشغول صحبت بودیم که همان شخص نابینا، اکنون با چشمانی بینا وارد شد، گویا هیچگونه مشکلی در چشمان خود نداشته است. طبرانی پس از ذکر طرق این حدیث میفرماید: این حدیث صحیح است.

از ابی الجوزاء رضی الله عنه روایت شده که ایشان فرموده اند: قُحِطَ اَهْلُ الْمَدِيْنَةِ قَحْطاً شَدِيْداً فَشَكَوْا اِلي عَائشَةَ فَقَالَتْ اُنْظُرُوا قَبْرَ النَّبِيِّ صلي الله عليه و سلم فَاجْعَلُوا مِنْهُ كُويً اِلَي السَّمَآءِ حَتَّي لايَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ السَّمَآءِ سَقْفٌ فَفَعَلُوا فَمُطِرُوا حَتَّي نَبَتَ الْعُشْبُ وَ سَمِنْتِ الاِبْلُ حَتَّي تَفَتَّقَتْ مِنَ الشَّحْمِ فَسُمِّيَ عَام الفَتْق.

یعنی، قحطی بسیار شدیدی به مدینه آمد. مردم پیش حضرت عایشه رضی الله عنه آمده و از شدت قحط، به ایشان شکایت نمودند. آنحضرت فرمودند: پیش قبر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم رفته و سقف گنبد آنرا سوراخ کنید طوری که ما بین قبر پیامبر و آسمان، هیچگونه سقفی موجود نباشد. اصحاب به محض اینکه دستور حضرت عایشه رضی الله عنها را اجراء کردند، باران سختی آمد طوری که علفهای بسیار روئید و پوست شتران از شدت فربهی، ترک برداشت. لذا آن سال را «عام الفتق» نامیدند.

حضرت انس رضی الله عنه از حضرت عمر رضی الله عنه حدیثی روایت کرده میفرماید: اَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رضي الله عنه كَانَ اِذَا قُحِطُوا اِسْتَسْقي بِالْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَالَ: اَللّهُمَّ اِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِيْنَا وَ اِنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاَسْقِنَا قَال: فَيُسْقَوْنَ. یعنی، حضرت عمر رضی الله عنه هرگاه با قحطی مواجه میشدند، با واسطه قرار دادن حضرت عباس بن عبدالمطلب، از خداوند طلب باران کرده و میفرمودند: پروردگارا! ما قبلا با توسل به پیامبر و رسولت، از درگاهت طلب باران میکردیم و تو هم باران را به ما ارزانی میداشتی. اما اکنون ما به عموی آنحضرت متوسل شده و با توسل کردن به او، از درگاهت باران میطلبیم، خداوندا! باران رحمتت را بر ما فرو ریز! راوی میفرماید: هر وقت که اینچنین دعاء میفرمودند، همیشه باران رحمت الهی بر ما نازل میشد.

حضرت امام ابو الحسن شاذلي نيز فرموده اند: «مَنْ كَانَتْ لَهُ اِلَي اللهِ حَاجَةً وَ اَرَادَ قَضَائَهَا فَلْيَتَوَسَّلَ اِلَي اللهِ تَعَالَي بِالامامِ الْغَزالي». يعني هرگاه كسي حاجتي از خداوند داشته و برآورده شدن آن را از خداوند بخواهد، لازم است كه او به حضرت امام محمد غزالي توسل نمايد.

حضرت امام شافعي رحمه الله تعالي نيز به اهل بيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم توسل كرده و فرموده اند:
آلُ النَّبي ذَريعتي
وَ هُم اليه وسيلتي
اَرْجو بهم اعطي غدا
بيدي اليمين صحيفتي
يعني اهل بيت نبي اكرم صلي الله عليه و سلم، ذريعه و وسيله ی من است. من آرزو ميكنم كه در آخرت بخاطر ايشان، كتاب اعمالم از سمت راستم داده شود.

در منابع فقهي اهل سنت حنفي و در كتاب «الفتاوي البزازية» نيز بر جواز توسل تصريح كرده و آمده است: «اَللَّهُمَّ اِنِّيْ اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ فُلَانٍ عِنْدَكَ وَ يَذْكُرُ نَبِيَّاً اَوْ وَلِيّاً اَوْ صَالِحاً اَوْ عَالِمَاً حَيّاً اَوْ مَيْتَاً كَمَا نُقِلَ عَن بَعْضِ العَارِفِيْنَ اَنَّهُ كَانَ يَقُوْلُ لِلْمُرِيْدِيْنَ اِذَا سَاَلْتُمْ مِنَ اللهِ تَعَالَي شَيْئَاً فَسْئَلُوْا بِيْ فَاِنِّيْ اَنَا الوَاسِطَةُ الآنَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ». يعني كسي كه به خداوند رو كرده و از ايشان بر آورده شدن حاجات خود را تقاضا نمايد، شايسته است كه نام يكي از پيامبران، اولياء الله، صالحين و علماء را كه زنده باشند با مرده، ذكر كرده و از خداوند بخاطر حرمت و وجاهت ايشان، بر آورده شده حاجات خود را تقاضا نمايد.

همچنانكه از بعضي از عارفين نقل شده است كه ايشان به مريدان خود توصيه كرده و ميفرمودند: هرگاه ميخواهيد از خداوند چيزي تقاضا نمائيد، حتماً مرا واسطه قرار داده و از درگاه وي طلب نمايد، زيرا هم اكنون من واسطه بين شما و خداوند متعال هستم.

از مجموعه ی اين آيات و احاديث و آثار، چه نتيجه اي ميتوان گرفت؟
نتيجه ميگيريم كه توسل مطلوب نزد شارع و خداوند سه نوع است: الف: توسل به ذوات فاضله ب: توسل به عبادات ج: توسل به جاه و مقام. كه همگي نزد شرع مقدس و در مذهب اهل سنت و الجماعت مشروع بوده و صحيح ميباشند.

با وجود اين همه دلائل، چرا وهابيها و جماعت تكفيري، توسل را نفي ميكنند و آنرا شرك ميپندارند؟
به نظر ما، وهابيها و جماعت تكفيري، به درد بي درمان و مرض لاعلاج تكفير گرفتار شده اند. زيرا قلبهاي تاريك و مريض آنان فقط با تكفير مسلمين به آرامش رسيده و تسلّي مييابد. آنان دقيقاً مصداق اين حديث شريف هستند كه ميفرمايد: «اِنَّ لِجَهَنَّمَ بَابَاً لايَدْخُلُهُ اِلا مَنْ شَفَي غَيْظُهُ بِمَعْصِيَةِ الله». يعني براي جهنم، ورودي مخصوصي است كه از آن، فقط كساني وارد جهنم ميشوند كه دلشان با معصيت خداوند آرامش مييابد.

آنان مصداق اين آيه ی شريفه هستند: «وَ لَقَدْ ذَرَأنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيْرَاً مِنَ الْجِنِّ وَ الاِنْسِ لَهُم قُلُوْبٌ لايَفْقَهُوْنَ بِهَا وَ لَهُم اَعْيُنٌ لايُبْصِرُوْنَ بهَا وَ لَهُم آذانٌ لايَسْمَعُوْنَ بِهَا اُوْلَئِكَ كَالاَنْعَامِ بَلْ هَمْ اَضَلُّ اُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُوْنَ». يعني ما بسياري از جنيان و آدميان را آفريده و در جهان پراكنده كرده ايم كه مآل آنان دوزخ و اقامت در آن است. آنان دلهائي دارند كه بدانها نميفهمند و چشمهائي دارند كه بدانها نميبينند و گوشهائي دارند كه بدانها نميشنوند، اينان همسان چهار پايانند بلكه از آنان هم سرگشته ترند اينان واقعاً غافلند.

كساني كه به درد تكفير مبتلا هستند و به مرض وهابيگري گرفتار آمده اند، كور هستند و راه راست را نميبينند، كر هستند و حق و حقيقت را نميشنوند، و احمق هستند و نميدانند چه ميگويند، آنان از دين جدا و از حقيقت دور ميشوند، بسان تیري كه از كمان جدا ميشود. خداوند همه ی ما را از شر آنان محفوظ بدارد.

چرا وهابیها و جماعت تکفیری از این همه دلائل، نمیتوانند معنی و مفهوم صحیحی برداشت نمایند؟
علت آن این است که وهابیها و جماعت تکفیری به هیچوجه نظرات و تفاسیر مجتهدین گذشته را نمیپذیرند و میگویند: آنان یک انسان بوده اند و ما نیز یک انسان هستیم. از آنجا که آنان از علوم عقلی و نقلی بی بهره بوده و از علوم آلی کاملا بی نصیب هستند، لذا تمامی آیات و احادیثی را که در مورد کفار و در شأن مذمت بتهای آنان آمده است، بر مسلمین حمل میکنند و دست به تکفیر مسلمین میزنند. آنان از طرفی، نظرات مجتهدین و سلف صالح را با شدت تمام رد میکنند، و از طرفی دیگر، هر یک طلبه ی بی مقدار و بیسواد وهابیها و جماعت تکفیری، دست به اجتهاد زده و قرآن را تفسیر به رأی میکنند. لذا با اینگونه تفاسیر نابجا و تاویلهای احمقانه، به ورطه ی هلاکت و فلاکت افتاده و مسلمین را دشمنان اصلی خود میپندارند.

خاتمه
همانگونه که حدود 300 سال قبل رهبر و مقتدای اینان «محمد بن عبدالوهاب» همه ی مسلمین جهان را مشرک دانسته و فقط اتباع خود را موحد واقعی میدانسته است، اینان نیز در همین عقیده هستند. آنان میگویند: مسلمانان به خاطر شریک آوردن پیامبران و اولیاء الله به خدا در عبادت، سجده، طواف، ذبح، قربانی، نذر و نیاز، دعاء و مددخواهی و در نهایت به خاطر انحراف از الله پرستی به سوی انبیاء پرستی، اولیاء پرستی، قبر پرستی، سنگ پرستی، از قرآن و احادیث پیامبر دور گشته اند و مشرک شده اند. نعوذ بالله من ذلک.

اگر حدود 300 سال قبل رهبر و مقتدای وهابیها «محمد بن عبدالوهاب» میگفت که پیامبر مرده و هیچ نفعی از ایشان به جا نمانده است، اکنون نیز داعیان این بدعت و ضلالت فریاد میزنند: کمک خواستن از قبر، حتی قبر پیامبر و شفا خواستن از ایشان شرک است.

توجه عزیزان را به عبارتی که بعضا بر شیشه ی ماشینها مینویسند جلب میکنم. بعضا دیده میشود که نوشته اند: «فقط خدا». به نظر میرسد این نیز برخاسته از عقائد انحرافی و تبلیغات پنهان عوامل و مزدوران وهابیها است که میخواهند باورهای وارداتی و غربی خود را تحویل دلهای پاک و آراسته ی جوانان ما دهند. اما زهی خیال باطل. زیرا جوانان ما آنقدر فهیم و دانا هستند که میتوانند حق را از باطل تشخیص دهند.

دوستان عزیز و برادران و خواهران دینی! لازم است از حرفهای دوگانه و مغالطه ی احمقانه ی اینان آگاه شویم. آنان میگویند: «مکه و مدینه سرزمین وحی است، مقدس ترین مکان دنیاست، سرزمینی که محل نزول بهترین فرشته، بهترین کتاب، بهترین پیامبر است، سرزمین بدر و اُحد و خندق، سرزمین ابوبکر و عمر و عثمان و علی است». اما در همین بهترین مکانها است که ما مسلمین نمیتوانیم مقبره ی شهداء احد را زیارت کنیم، از زیارت اصحاب بقیع محروم هستیم، حق بهره مند شدن از اماکن متبرکه و آثار گرانقدر پیامبر اسلام و چهار یار کبار و اصحاب کرام را نداریم و بالاخص حق ایستادن ولو چند لحظه در کنار مقبره رسول گرامی اسلام را نداریم. همه ی این کارها شرک بوده و شخص نیز مشرک میگردد.

پس به چه چیز این اماکن باید نازید؟ کجای این سرزمین مقدس است وقتی که استخوانهای مردگان آن پوسیده باشد و زیارت قبور بزرگان آن سرزمین، شرک بوده و ایستادن مقابل مقبره ی سرور دو جهان و دست به دعا بردن در محضر مرقد مطهر ایشان، پیامبر پرستی تلقی شود؟

آنان میگویند: عده ای که منافع آنها به خطر افتاده است، دست به مارک زدن و اسم گذاشتن زده اند و اقدام به نشر اکاذیب و شایعه سازی نموده اند. آری. منافع عظیم بشری که همانا اسلام واقعی است، به خطر افتاده و مسلمین را وا داشته است تا برادران و خواهران دینی خود را از توطئه ی کفار آگاه سازند. از آنجا که رسول گرامی اسلام از پیدایش این فرقه ی شیطانیه خبر داده است، وظیفه ی تمامی آحاد جامعه است تا در مقابل وجود نحس این فرقه گمراه، قیام نماید.

از خداوند قهار خواستاریم عقیده ی ما را سالم نگه داشته و جهان اسلامی را از شر وجود مفسدین محفوظ بدارد. الهی آمین. حوزه علمیه عرفانیه عرفان آباد ـ واحد تحقیقات و پژوهش
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
elyas
فرستاده‌شده در تاریخ: 2010/11/24 14:46  به روز‌شده در تاریخ: 2010/11/25 21:51
نمیتونه از اینجا دل بکنه
عضویت از: 2009/12/28
از: ايران / گنبدقابوس
پیام: 130
 نظر به : توسّل در یک نگاه ( دعای مجازی و دعای حقیقی)
لسان الغیب حافظ شیرازی میگوید:
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید/ دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد/ آنانکه خاک را در نظر کیمیا کنند/ آیا شود گوشه ی چشمی به ما کنند.


دعای مجازی و دعای حقیقی
حکایتی را که در ادامه میخوانید در کتاب تذکره الاولیای عطّار نیشابوری، در ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی، جلد دوّم ص 171 آمده است: نقل است که وقتی جماعتی به سفری همی شدند و گفتند: شیخا راه خایف است، ما را دعاء بیاموز، تا اگر بلایی پدید آید آن دفع شود. شیخ [ابوالحسن خرقانی] گفت: چون بلا به روی شما نهد از «ابوالحسن» یاد کنید.


قوم را آن سخن خوش نیامد. آخر برفتند. راهزنان پیش آمدند و قصد ایشان کردند. یک تن از ایشان در حال از شیخ (ابوالحسن خرقانی) یاد کرد و از چشم ایشان ناپدید شد. عیّاران فریاد گرفتند که اینجا مردی بود کجا شد او را نمیبینیم و نه بار و ستور او را. تا بدان سبب بدو و قماش او هیچ آفت نرسید. و دیگران برهنه و مال بُرده بماندند. چون مرد را بدیدند به سلامت، به تعجّب بماندند، تا او گفت سبب چه بود.


چون پیش شیخ آمدند بپرسیدند که: برای الله را آن سرّ چیست، که ما همه خدای را خواندیم کار ما برنیامد و این یک تن تو را خواند، از چشم ایشان ناپدید شد. شیخ گفت: شما که حق را خواندید به مجاز خواندید و ابوالحسن به حقیقت. (اگر) شما بوالحسن را یاد کنید، بوالحسن برای شما خدای را یاد کند کار شما برآید، که اگر به مجاز و عادت خدای را یاد کنید، سود ندارد.

فرستنده شاخه
sahneh
فرستاده‌شده در تاریخ: 2010/11/28 19:35  به روز‌شده در تاریخ: 2010/11/30 14:40
نمیتونه از اینجا دل بکنه
عضویت از: 2009/2/24
از: تهران
پیام: 91
 پاسخ به: توسل در یک نگاه
در آيه 97 سوره يوسف خداوند مي فرمايد که فرزندان حضرت يعقوب گفتند: قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ‏، ‏( فرزندان يعقوب ) گفتند: اي پدر! (بر ما ببخشا و) آمرزش گناهانمان را برايمان (از خدا) بخواه . واقعاً ما خطاكار بوده‌ايم.‏ يعني فرزندان حضرت يعقوب پدر خود را واسطه بين خود و خدا قرار دادند و به پدر خود متوسل شدند. در جواب حضرت يعقوب گفت: قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏ ، گفت : از پروردگارم، پيوسته برايتان طلب آمرزش (گناهانتان را) خواهم كرد. بي‌گمان او بخشايشگر مهرباني است. اگر متوسل شدن کاري ناشايست بود حضرت يعقوب فرزندان مطمئناً به فرزندان خود نمي گفت که من براي شما از خدا طلب آمرزش مي کنم.

فرستنده شاخه
men
فرستاده‌شده در تاریخ: 2010/12/2 6:37  به روز‌شده در تاریخ: 2010/12/6 1:42
یه تازه وارد
عضویت از: 2009/3/5
از:
پیام: 19
 در پی حقیقت توسل
سلام. شما گفته اید که یکی از عقاید (نادرست) وهابی ها این است که آنان میگویند پیامبر (ص) مرده است.


1ـ خب مگر غیر از این است؟ شما با چه دلیل و مدرکی میگویید که پیامبر نمرده و صدای ما را میشنود؟ بعد از وفات پیامبر وقتی حضرت عمر از شدت ناراحتی گفت که هر کس بگوید پیامبر مرده او را با شمشیرم میکشم؛ مگر حضرت ابوبکر نفرمود که "پیامبر مرده است".


2ـ در آیه 13 سوره مبارکه فاطر خدواند میفرماید: و بجز او كسانيكه به فرياد ميخوانيد حتي مالكيّت و حاكميّت پوسته نازك خرمائي را ندارند.‏ در اینجا گفته شده "به جز او" و جا برای کسی دیگر باز نکرده است. و در آیه 22 همین سوره آمده: وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَ لَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَن يَشَاءُ وَ مَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ. ‏و مردگان و زندگان هم مساوي نميباشند. خداوند هر كس را بخواهد شنوا (و پذيراي حق و حقيقت) ميگرداند، و تو نميتواني (پند و اندرز آسماني را به دل دلمردگان فرو بري، همانگونه كه نميتواني) مردگان آرميده در گورها را شنوا گرداني. ‏در اینجا هم صراحتا بیان شده که مردگان شنوا نیستند.


3ـ در آیه 106 سوره یونس آمده: وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِّنَ الظَّالِمِينَ. ‏‏و به جاي خدا كسي و چيزي را پرستش مكن و "به فرياد مخوان" كه به تو نه سودي ميرساند و نه زياني. اگر چنين كني (و دعا و عبادت خود را به جاي آفريدگار متوجّه آفريدگان سازي) از ستمكاران و "مشركان" خواهي شد.‏


4ـ و در آیه 3 سوره زمر آمده: أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ. ‏‏هان ! تنها طاعت و عبادت خالصانه براي خدا است و بس. كسانيكه جز خدا سرپرستان و ياوران ديگري را بر ميگيرند (و بدانان تقرّب و توسّل ميجويند ميگويند:) ما آنان را پرستش نميكنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند. خداوند روز قيامت ميان ايشان (و مؤمنان) درباره چيزيكه در آن اختلاف دارند داوري خواهد كرد. خداوند دروغگوي كفر پيشه را (به سوي حق) هدايت و رهنمود نميكند (و او را با وجود كذب و كفر به درك و فهم حقيقت نائل نميگرداند).‏


5ـ و در آیه 60 سوره غافر آمده: وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ. ‏‏پروردگار شما ميگويد: مرا به فرياد خوانيد تا بپذيرم. كسانيكه خود را بزرگتر از آن ميدانند كه مرا به فرياد خوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت.‏ و در آیه 200 سوره اعراف هم آمده: وَ إِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. ‏‏و اگر وسوسه‌اي از شيطان به تو رسيد (و خواست تو را از مسير منحرف و از هدف باز دارد) به خدا پناه ببر (و خويشتن را بدو بسپار). او شنواي دانا است (و همه ‌چيز را ميشنود و همه ‌چيز را ميداند و هر چه زودتر به فريادت ميرسد).


و همچنین در جواب یکی از دوستان که داستان ابوالحسن خرقانی را آورده اند. آیه 56 سوره اسرا را بخوانید که خداوند میفرماید:قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَ لاَ تَحْوِيلاً. ‏‏(اي پيغمبر! به مشركان) بگو: كساني را كه به جز خدا (شايسته پرستش) ميپنداريد (به هنگام بلا، به كمك) بخوانيد، امّا (خواهيد ديد كه) نه توانائي دفع زيان و رفع بلا از شما را دارند، و نه ميتوانند آنرا دگرگون سازند (و ناخوشيها را به خوشيها تبديل كنند و يا اين كه از اندوه دردها بكاهند).‏ و آیه 22 سوره سبا:قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا لَهُمْ فِيهِمَا مِن شِرْكٍ وَ مَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِيرٍ. ‏(اي پيغمبر! به مشركان) بگو: كساني را به فرياد بخوانيد كه بجز خدا (معبود خود) ميپنداريد. (امّا بدانيد آنها هرگز گرهي از كارتان نميگشايند و سودي و زياني به شما نميرسانند. چرا كه) آنها در آسمانها و زمين به اندازه ذرّه‌اي مالك چيزي نيستند و در آسمانها و زمين كمترين حق مشاركت (در خلقت و مالكيّت و اداره جهان) نداشته (و انباز خدا نميباشند)، و خداوند در ميانشان ياور و پشتيباني ندارد (تا در اداره مملكت كائنات بدو نيازمند باشد).


در این آیات خداوند میفرماید تا او را بخوانیم نه کس دیگر. پس چه لزومی دارد که کس دیگری را صدا بزنیم و اگر میخواهید بگویید که ما پیش خدا آبرویی نداریم و گناهکاریم و ... خداوند در آیه 53 سوره زمر میفرماد: قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ. ‏(از قول خدا به مردمان) بگو: اي بندگانم! اي آنانكه در معاصي زياده ‌روي كرده‌ايد! از لطف و مرحمت خدا مأيوس و نااميد نگرديد. قطعاً خداوند همه گناهان را ميآمرزد. چرا كه او بسيار آمرزگار و بس مهربان است.‏ و در آیه 135 سوره آل عمران: وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَ لَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. ‏و كسانيكه چون دچار گناه (كبيره‌اي) شدند، يا (با انجام گناه صغيره‌اي) بر خويشتن ستم كردند، به ياد خدا ميافتند (و وعده و وعيد و عقاب و ثواب و جلالت و عظمت او را پيش چشم ميدارند و پشيمان ميگردند) و آمرزش گناهانشان را خواستار ميشوند - و بجز خدا كيست كه گناهان را بيامرزد؟ - و با علم و آگاهي بر (زشتي كار و نهي و وعيد خدا از آن) چيزيكه انجام داده‌اند پافشاري نميكنند (و به تكرار گناه دست نمييازند).‏


در پایان اینرا عرض کنم که من به خاطر این دلایل قرآنی فقط توسل به مردگان را جایز نمیدانم. و مثل آنچه که در متن گفته اید هیچگونه توهینی به پیامبر نمیکنم. حالا اگر جواب قانع کننده دارید بفرمایید.

فرستنده شاخه
ErfanAbad
فرستاده‌شده در تاریخ: 2010/12/5 20:00  به روز‌شده در تاریخ: 2010/12/15 0:07
مدیر
عضویت از: 2008/7/16
از:
پیام: 793
 پاسخ به: در پی حقیقت توسل جناب men
با سلام خدمت دوست گرامی men. مرگ یعنی انتقال روح از بدن و جدا گشتن آن از جسم عنصری و انتقال آن به عالم دیگر است که با توجه به عمومات آیات و احادیث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم به ثبوت رسیده است. در اینکه بنی آدم حتی انبیاء و اولیاء و شهداء لذت مرگ را چشیده و روح وی از بدن مادی وی جدا میگردد، هیچگونه تردیدی وجود نداشته و همگی بالاتفاق قائل به آن هستند. اما آیا این حالت (جدایی روح از بدن) ادامه پیدا کرده و ایشان همچنان مرده باقی میماند و یا اینکه روح آنان دوباره به بدن ایشان باز گشته و حیات دوباره مییابند، چیزیست که شاید برای دوست عزیز men مجهول و احیاناً مشتبه مانده است. لذا میخواهیم در اینجا قدری به منابع روایی اهل سنت غور کرده و ببینیم آیات و احادیث در اینمورد چه چیزهایی را بیان نموده اند.


1ـ به عقیده اهل سنت و الجماعت، پیامبران الهی پس از اینکه روح آنان از بدن جدا گشته و از عالم دنیا به عالم برزخ انتقال مییابند، دوباره روح به بدن ایشان بازگشته و حیاتی دوباره مییابند. حضرت ابی الدرداء رضی الله عنه حدیثی از آنحضرت نقل کرده میفرمایند: قَاَل رَسُول اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم: اَکثِرُوا الصَّلَوةَ عَلَیَّ یَومَ الجُمُعَةِ فَاِنَّهُ مَشهُودٌ یَشهَدُهُ المَلَائِکَةُ وَ اِنَّ اَحَداً لَم یُصَلِّ عَلَیَّ اِلَّا عُرِضَت عَلَیَّ صَلَوتُهُ حَتَّی یَفرُغَ مِنهَا. قَالَ: قُلتُ: وَ بَعدَ المَوتِ. قَالَ: اِنَّ الله حَرَّمَ عَلَی الاَرضِ اَن تَأکُلَ اَجسَادَ الاَنبِیَاءِ فَنَبِیُّ اللهِ حَیٌّ یُرزَقُ. رواه ابن ماجه. مشکوة صفحه 121. یعنی رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند: در روز جمعه، بر من صلوات را بیشتر بگوئید زیرا که ملائکه در آن روز شاهد بوده و شهادت خواهند داد. هرگاه یکی از شما صلواتی برای من بفرستد، قبل از آن که وی از صلوات گفتن فارق شود، صلوات وی بر من عرض شده و تحویل من داده میشود. راوی میگوید: گفتم: یا رسول الله! آیا بعد مرگ هم اینچنین است؟ فرمودند: خداوند بر زمین، خوردن اجساد پیامبران را حرام گردانیده است نبی خدا در قبر زنده بوده و از نزد پروردگارش روزیش را دریافت میکند.


حضرت شیخ عبدالحق محدث دهلوی در شرح حدیث فوق میفرماید: «حیات انبیاء متفق علیه است. هیچکس را در وی خلافی نیست. حیات جسمانی دنیاوی حقیقی، نه حیات معنوی روحانی چنانکه شهداء راست. و در این حدیث که فرمود: ان الله حرم علی الارض اجساد الانبیاء، اشارت است بدان. اگر چه که در این باب که عرض صلوات و حصول علم و ادراک است حیات روحانی نیز کافی است و لیکن مذهب همانست که گفته شد و تحقیق این مسئله در تاریخ مدینه که مسمی است به جذب القلوب الی دار المحبوب ذکر کرده شده است از آنجا باید جست». اشعة اللمعات شرح مشکوة جلد 1 صفحه ی 574


حضرت علامه آلوسی در کتاب ارزشمند خود «تفسیر روح المعانی» اینچنین میفرماید: خلاصه ی مطلب این است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم با جسد مبارک خود زنده بوده و تصرفات وی به اندازه ای است که میتواند به اقصی نقاط جهان سیر کرده و در عالم ملکوت و عالم ملک به سیر بپردازد. ایشان به همان حیأتی که قبلاً بوده، هم اکنون نیز بدان حیات بوده و هیچگونه تغییری در وضعیت ایشان پدید نیامده است. وی از دیدگان غیب بوده و از مشاهده ی ما بسان فرشتگان مخفی میباشد. هرگاه خداوند متعال بخواهد، میتواند حجاب را برداشته و به کسیکه بخواهد میتواند رؤیت آنحضرت صلی الله علیه و سلم را در ایشان خلق نماید. ایشان در ادامه ی بحث خود میفرمایند: اِنَّهُم اَحیَاءٌ رُدَّت اِلَیهِم اَروَاحُهُم بَعدَ مَا قُبِضُوا. جلد 22 صفحه ی 36. یعنی پیامبران الهی همگی زنده بوده و ارواح ایشان پس از مردن و انتقال به عالم برزخ، به بدن ایشان دوباره انتقال مییابد. نظیر این مطلب را میتوان در کتابهای «سنن نسائی ص 204 و سنن ابی داود ص 150 و سنن ابن ماجه ص 119 و تفسیر الصاوی علی الجلالین جلد 2 صفحه 336 و نسیم الریاض شرح الشفا لقاضی عیاض جلد 3 صفحه 512» یافت.


خلاصه ی مطلب اینکه، آنحضرت صلی الله علیه و سلم در قبر مبارک خود زنده بوده و بر حیات مبارک خود ادامه میدهند. اما اینکه حضرتعالی اشاره به واقعه ی روز وفات آنحضرت داشته و به قصه ی ابوبکر و عمر پرداخته اید، همانطور که در ابتدای بحث گفتیم، هیچگونه اختلافی وجود ندارد که آنحضرت برای یکبار مرگ را نچشیده باشند. بلکه بالعکس همه متفق القولند که آنحضرت صلي الله عليه و سلم در روز 12 ربیع الاول سال 11 هجری، روح مبارک آنحضرت از بدن مطهر ایشان جدا شده و تا ابد بدن مبارک ایشان از بین مسلمین جدا گشته است. لذا بی تابی حضرت عمر رضی الله عنه برای جدایی ایشان از بین مسلمین بوده و بخاطر فاصله ی فیزیکی است که بین آنحضرت و مسلمانان افتاده است. به همین علت است که حضرت ابوبکر، حضرت عمر را به آرامش فرا خوانده و خطبه ی تاریخی خود را برای مسلمین ایراد مینماید. اما هیچیک از گفتار حضرت ابوبکر و کردار عمر رضی الله عنهما، دال بر ادعای شما نبوده و استمرار مرگ را برای آنحضرت ثابت نمیکند. بلکه فقط اشاره به قسمت متفق علیه این بحث که همانا جدایی روح از بدن عنصری است، بوده و در حق اعاده ی دوباره ی روح به بدن مسکوت عنه میباشد. لذا واقعه ی روز وفات آنحضرت و گفتار ابوبکر و عمر رضی الله عنهما بهیچوجه دلیل بر ادعای شما نمیباشد.


2ـ خداوند متعال در آیه ی 13 سوره ی فاطر، در بیان نکوهش اعمال کفار و اینکه آنان چگونه اشیاء ساخت دست خود را که هیچگونه اراده و اختیاری از خود ندارند، پرستش میکنند میفرماید: وَالَّذِینَ تَدعُونَ مِن دَونِهِ مَا یَملِکُونَ مِن قِطمِیرٍ. یعنی آن بتهایی که به غیر از خداوند یگانه، عبادت میکنید، مالک پوسته ی نازک خرما نیز نیستند. واژه ی تدعون به اتفاق مفسرین به معنی تعبدون تفسیر شده است. لذا همان بلایی که بر سر وهابیها آمده است، عیناً بر سر شما دوست عزیز men آمده است که قرآن را تفسیر به رأی میکنید. تفسیر به رأی برای افرادی که فاقد علوم پایه هستند حرام است. حضرتعالی از واژه ی تدعون که دارای پنج معنی متغایر است، چرا و چگونه معنی «به فریاد میخوانید» را اتخاذ نموده اید و آنرا اینگونه تفسیر نموده اید؟ خواهشمند است حضرتعالی پنج معنی دَعَا یَدعُو را برای ما بیان نمائید تا بدانیم که شما چه اندازه از ادبیات و قواعد عربی مطلع هستید و به خاطر چه مناسبتی، چنین معنی بی ربطی را اتخاذ نموده اید. در آیه ی 22 سوره ی فاطر باز همان راهی را رفته اید که در مورد آیه ی قبلی رفته بودید. یعنی تفسیر به رأی و عدم مراجعه به تفاسیر معتبر اهل سنت، خداوند متعال در این آیه میفرماید: وَ مَا یَستَوِی الاَحیَاءُ وَ لَا الاَموَاتُ. اِنَّ اللهَ یُسمِعُ مَن یَشَاءُ وَ مَا اَنتَ بِمُسمِعٍ مَن فِی القُبُورِ. مفسرین در تفسیر واژه های احیاء و اموات فرموده اند: ای المؤمنون و الکافرون. یعنی مراد از زنده ها و مرده ها، مسلمانان و کفار است نه معنای ظاهری واژه ها. همچنین در ادامه ی آیه میفرماید: خداوند هر که را بخواهد، ندای هدایت خود را در او خلق کرده و او نیز با ایمان آوردن به آن، اجابت مینماید. همانگونه که خالق و بوجود آورنده ی همه چیزها، خالق و قادر مطلق جهان، خداوند جل جلاله است. همچنین خلق هدایت افراد نیز فقط منحصر در خداوند متعال بوده و فقط در حیطه ی اختیارات پروردگار عالم میباشد. لذا همانگونه که میبینیم در اینجا نیز معنی ظاهری اسماع مراد نبوده و شنیدن و یا شنوا گرداندن مردگان مقصود نمیباشد. همچنین مراد از «من فی القبور» نیز مردگان نبوده بلکه کفار است. کفار بخاطر فرط جهل و نادانی و تعصب و به علت عدم اجابت، به ندای رسول خدا صلی الله علیه و سلم، به مردگان تشبیه شده است، مردگانی که قادر به اجابت حسی افراد نمیباشند. اما این هیچگونه منافاتی با شنیدن آنها و دانستن زائرین خود نداشته و هیچگونه ارتباطی با این موضوع ندارد. حدیث مردگان جنگ بدر و انداختن آنها به چاه و مورد خطاب قرار دادن آنها توسط پیامبر اسلام، شاهد بزرگی بر این ادعا است.


3ـ باز در آیه ی 106 سوره ی یونس، خطای خود را تکرار کرده و واژه ی «لاتدع» را به معنی «به فریاد خوان» ترجمه نموده اید. در حالیکه در تمامی تفاسیر اهل سنت به معنی «لاتعبد» ترجمه و تفسیر شده است که این خود نشان از بی اطلاعی از ادبیات و قواعد عربی و حاکی از عدم مطالعه ی منابع روایی و تفسیری قائل دارد. معنی آیه چنین است: ای کفار! بتهایی را که هیچگونه نفع و ضرری نمیتوانند برسانند، عبادت نکنید، اگر اینکار را انجام دهید قطعاً از جمله ی کافرین و مشرکین خواهید بود. خلاصه ی کلام، جماعت تکفیری و وهابیون به آیه های نظیر این همچون آیه ی 18 سوره ی جن، آیه ی 5 سوره احقاف، آیه 106 سوره ی یونس، آیه های 14 و 13 سوره ی فاطر، آیه ی 213 سوره ی شعراء و آیه ی 14 سوره ی رعد استناد کرده و همه ی مسلمین جهان را تکفیر مینمایند. آیه هایی که همگی در مورد کفار بت پرست نازل شده و در مورد مذمت بتهای آنان و اینکه آنها هیچگونه قدرتی برای جلب منفعت و دفع مضره از خود ندارند نازل گشته است.


4ـ وهابیون و جماعت تکفیری اعتراض کرده و میگویند: سخن شما عین سخنان کفار است زیرا آنان نیز به هنگام پرستش بتهای خود میگفتند: ما بتها را فقط به خاطر اینکه به خداوند نزدیک کند عبادت میکنیم. آنان معتقد به وجود خالق یگانه بودند زیرا اگر از آنان سؤال میشد که آسمانها و زمین را چه کسی خلق کرده است، میگفتند: خداوند بزرگ آنرا خلق نموده است. اکنون این دوست ما نیز عین اعتراض آنان را برای ما کرده و توسل به انبیاء و اولیاء الله را به توسل مشرکان و بت پرستان تشبیه کرده است. اما با اندکی تأمل متوجه میشویم که قیاس وهابیون و این دوست عزیز بسیار کوته بینانه و سطحی بوده و قیاس مع الفارق میباشد. زیرا در بین توسل به انبیاء و اولیاء الله توسط مؤمنین و توسل به بتها توسط کفار و مشرکین پنج تفاوت کلی وجود دارد:

1ـ مشرکان بتهای خود را الهة نامیده و آنانرا خداوند قرار میدادند در حالیکه مؤمنین معتقدند انبیاء و اولیاء الله همگی بندگان خداوند بوده و از جمله ی مخلوقین میباشند. 2ـ مشرکین و کفار معتقد بودند که بتهای آنان مستحق و شایسته ی عبادت هستند، در حالیکه مؤمنین به هیچوجه در این عقیده نیستند. 3ـ مشرکین بتهای خود را بالفعل عبادت میکردند همچنانکه خداوند متعال از کردار آنان خبر داده و میفرماید: مَا نَعبُدُهُم الآیه. اما مسلمانان به هیچوجه پیامبران و اولیاء الله را عبادت نکرده و معتقد به عبادت آنها نیستند. 4ـ مشرکین با عبادت بتهای خود قصد تقرب به خداوند متعال را داشته و بتهای خود را برای آن، وسیله قرار میدادند. اما مسلمین با توسل به انبیاء و اولیاء الله فقط قصد تبرک و طلب شفاعت ایشان را کرده و به خاطر وجاهت آن بزرگواران خواستار بخشیده شدن گناهان خود را از درگاه خداوند متعال دارند. 5ـ مشرکین به خاطر اعتقاد به جسمیت خداوند، از واژه ی تقرب، تقرب حقیقی و حسی را اراده میکنند که واژه ی «زلفی» شاهد صدق بر این ادعاء است. اما مسلمین به خاطر اینکه قائل به جسمیت خداوند متعال نیستند، اراده ی چنین معنای سخیفی بسیار بعید بوده و حکم آیه بر آنان صدق نمیکند.


5ـ آیه ی 60 سوره ی غافر هیچگونه ارتباطی با موضوع بحث ما ندارد. دعا کردن خداوند متعال هیچگونه منافاتی با توسل به انبیاء و اولیاء و ذوات مشرّفه ندارد. کما اینکه خداوند متعال و رسولش در جای جای قرآن کریم و احادیث نبوی بر جواز توسل اشاره کرده و امر به جستن توسل مینماید. آیه ی 200 سوره ی اعراف نیز نظیر آن میباشد.


نتیجه ای که میتوان از مجموعه ی سخنان گفته شده گرفت اینست که همه ی آیات بیان شده توسط دوست ما MEN، همه در حق کفار و در مذمت بتهای آنان فرو فرستاده شده و در باب تنبیه کفار و مشرکین مکه است که دست از پرستش بتهای بی جان و بی اراده که توسط دستهای خود آنان ساخته شده است، بردارند و به توحید و یکتا پرستی روی آورند، لذا هیچگونه ارتباطی با توسل مسلمانان و یاری خواستن از انبیاء و اولیاء الله ندارد.


در پایان توصیه ای که به این دوست عزیز داریم اینست که از مذهب خود آگاهی کامل حاصل نمایید، از منابع فقهی و روایی فقهاء مذاهب اطلاعات کافی به دست آورید، جایگاه خود را به عنوان مقلد محض به هیچوجه فراموش نکنید، بخاطر داشته باشید که ما مقلد هستیم و هیچ راهی جز قبول قول مجتهدین خود نداریم و به هیچوجه نمیتوانیم با دیدن یک آیه از قرآن کریم و یک حدیث از احادیث رسول مکرم اسلام، بلافاصله آنرا قبول کرده و به عنوان سند از آن استفاده نمائیم. منابع روایی ما به منزله ی داروخانه ای است که از انواع مختلف داروها در آن جمع شده است. یک پزشک متخصص باید تجویز کند که کدام دارو برای ما مفید بوده و کدام دارو مضر است. تنها مجتهدین و متخصصین این وادی، لیاقت تجویز احکام شرعیه را داشته و قادر به شناسایی انواع مختلف آیات قرآن و احادیث رسول گرامی اسلام هستند. چه بسا ممکن است ما حدیثی را از منابع حدیث خود پیدا کرده و به آن عمل کنیم در حالیکه ممکن است آن حدیث منسوخ بوده و عمل به آن نادرست باشد. لذا خواندن چند کتاب و حفظ چند آیات قرآن و احادیث پیامبر به هیچوجه کفایت نکرده و ما را از فرمایش مجتهدین و فتاوی ایشان بی نیاز نمیسازد. خداوند متعال عقیده ی ما را سالم نگه داشته و توفیق دارین را عطا نماید. الهی آمین.

فرستنده شاخه
men
فرستاده‌شده در تاریخ: 2010/12/6 6:34  به روز‌شده در تاریخ: 2010/12/12 0:40
یه تازه وارد
عضویت از: 2009/3/5
از:
پیام: 19
 پاسخ به: در پی حقیقت توسل جناب men
با سلام و تشکر. اولا" راجع به آنچه که گفته اید: من آیات قرآن را تفسیر به رای کرده ام باید بگویم که من معنی آن آیات را از همان تفسیر نور اثر دکتر مصطفی خرمدل کپی کردم که شما چند وقت پیش نرم افزار آنرا برای دانلود در سایت قرار داده بودید. چطور است که شما چیزی را در سایتتان قرار میدهید و خودتان آنرا قبول ندارد؟!


دوما" تا جاییکه من میدانم نه تنها پیامبران بلکه همه انسانها حیات برزخی دارند و در قبر خود بسته به اعمال خود عذاب یا خوشی میبینند. اینرا هم من از خودم نمیگویم. به عنوان مثال خودتان چندی پیش مطلبی تحت عنوان "محافظان میت در قبر" (به تاریخ ۱۳۸۹/۸/۱۵) در سایت قرار داده بودید و در آن در مورد همین چیزها بحث شده بود.


سوما" اینکه حبیبمان (ص) "در قبر" زنده هستند منافاتی با آنچه که من گفتم ندارد و باز دلیلی بر جواز توسل بر ایشان بعد از مرگشان نمیشود. و یکی از مهمترین دلایل این حرفم را خودتان در متن آورده اید اما متاسفانه خود شما هستید که آنرا تفسیر به رای کرده اید و منظورم این پاراگراف از متن است: حضرت انس رضی الله عنه از حضرت عمر رضی الله عنه حدیثی روایت کرده میفرماید: اَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رضي الله عنه كَانَ اِذَا قُحِطُوا اِسْتَسْقي بِالْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَالَ: اَللّهُمَّ اِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِيْنَا وَ اِنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاَسْقِنَا قَال: فَيُسْقَوْنَ. یعنی، حضرت عمر رضی الله عنه هرگاه با قحطی مواجه میشدند، با واسطه قرار دادن حضرت عباس بن عبدالمطلب، از خداوند طلب باران کرده و میفرمودند: پروردگارا! ما قبلا با توسل به پیامبر و رسولت، از درگاهت طلب باران میکردیم و تو هم باران را به ما ارزانی میداشتی. اما اکنون ما به عموی آنحضرت متوسل شده و با توسل کردن به او، از درگاهت باران میطلبیم، خداوندا! باران رحمتت را بر ما فرو ریز! راوی میفرماید: هر وقت که اینچنین دعاء میفرمودند، همیشه باران رحمت الهی بر ما نازل میشد.


در اینجا میخواهم توجه شما را به این گفته ی حضرت عمر (رض) جلب نمایم که فرمودند: پروردگارا! ما قبلا با توسل به پیامبر و رسولت، از درگاهت طلب باران میکردیم و تو هم باران را به ما ارزانی میداشتی. اما اکنون ما به عموی آنحضرت متوسل شده و با توسل کردن به او، از درگاهت باران میطلبیم. خب اگر توسل به پیامبر (ص) بعد از وفاتشان جایز بود حضرت عمر (ض) هیچگاه اینگونه نمیفرمودند و باز به خود پیامبر (ص) متوسل میشدند. اما ایشان به عموی پیامبر که زنده بود متوسل شدند و کسی نگفته که توسل به دعای شخص زنده نادرست است. بلکه همان عربستانیها که از نظر شما وهابی درجه یک هستند نیز اینرا قبول دارند که توسل به شخص زنده جایز است و ایرادی ندارد. و سایر روایتهایتان مانند آنچه در مورد آن فرد نابینا فرموده اید نیز همانطور است که گفتم.


حال شما بفرمایید که آیا شما عالم ترید یا حضرت عمر؟ حضرت عمری که چندین سال در خدمت پیامبر (ص) بود و مستقیما از خود ایشان دانشش را فراگرفت.

فرستنده شاخه
elyas
فرستاده‌شده در تاریخ: 2010/12/6 13:03  به روز‌شده در تاریخ: 2010/12/6 23:11
نمیتونه از اینجا دل بکنه
عضویت از: 2009/12/28
از: ايران / گنبدقابوس
پیام: 130
 پاسخ به: در پی حقیقت توسل جناب men
با سلام. چه قدر مشابهت زیادی دارد داستان «ابو الحسن خرقانی» با حکایت «آصف بن برخیا» وزیر سلیمان در قرآن کریم. قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ﴿40﴾ سوره النمل.


كسیكه [عاصف بن برخیا] نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود گفت: من آن [تخت بلقیس] را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت میآورم پس چون آن [تخت] را نزد خود مستقرّ ديد گفت [سليمان یا عاصف بن برخیا]: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى میکنم و هر كس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس میگزارد و هر كس ناسپاسى كند بى‏گمان پروردگارم بى‏نياز و كريم است.

فرستنده شاخه
ErfanAbad
فرستاده‌شده در تاریخ: 2010/12/12 0:12  به روز‌شده در تاریخ: 2010/12/12 0:35
مدیر
عضویت از: 2008/7/16
از:
پیام: 793
 پاسخ دوباره به در پی توسل آقای men
با سلام مجدد خدمت دوست گرامی men. مطالب زیادی در این سایت وجود دارد که ما بنا به تقاضای دوستان و فقط بخاطر جلب رضایت آن عزیزان، آن مطلب را در سايت قرار میدهیم. اینكار لزوماً بیانگر عقیده و منهج ما در شرع مقدس نبوده و بهیچوجه مبّین روش و طریقه ما در مواجه با آن نیست. همانگونه که مستحضر هستید چندی پیش بنا به تقاضای یک عزیزی، مقاله ای در مورد بهائیت و پیدایش آن نوشته شده و بخاطر برآورده ساختن تقاضای عضو محترم سایت، آن مقاله و تحقیق در سایت قرار داده شد. اما این دلیل نمیشود که ما معتقد به آئین بهائیت بوده و اصول آن را پذیرفته باشیم. تفسیر نور آقای مصطفی خرمدل را نیز از این قبیل به حساب آورید. در ادامه حضرتعالی به حدیث حضرت عمر رضی الله عنه اشاره کرده و با استفاده از مفهوم مخالف، آنرا بر ادعای خود شاهد قرار داده اید، این برداشت از نظر اصولی کاملاً اشتباه بوده و نشان از بی اطلاعی حضرتعالی از علوم آلی و شرعی دارد. زیرا اینکار مغایر با قواعد مقرره در اصول فقه و منطق میباشد که ما آنرا به طور اختصار بیان مینمائیم.


حضرت علامه سرخسی در کتاب خود «اصوال السرخسی 1/256» اینچنین میفرماید: «النَّصُّ مُوجِبٌ لِلحُکمِ عِندَ وَجوُد ذَلِکَ الوَصفِ وَ لا یُوجِبُ نَفی ذَلِکَ الحُکمِ عِندَ انعِدَامِهِ اَصلاً». یعنی دلیل و نص شرعی، موجب ثبوت حکم است هنگامیکه وصف آن موجود باشد. اما این، دلیل بر نفی حکم هنگام انتفاء وصف نمیباشد. لذا در مسئله مورد بحث، حضرت عمر رضی الله عنه به یکی از دو توسل مشروع عمل کرده و به حضرت عباس بن عبدالمطلب که در آن وقت زنده بوده است، توسل نموده است. اگر نفی وصف را علت نفی حکم قرار داده و بگوییم: حضرت عمر به عباس توسل کرده و به پیامبر توسل ننموده است، اگر توسل به پیامبر که در آن موقع وفات یافته بودند، جائز میبود، قطعاً حضرت عمر به ایشان توسل میکردند. در اینصورت لازم میآید که توسل به سایر چیزها نیز صحیح نبوده و باطل باشند. پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که حضرت عمر به عباس توسل جست و به اعمال صالحه توسل نکرد، پس توسل به اعمال صالحه صحیح نمیباشد. حضرت عمر به عباس توسل کرد و به سایر اصحاب توسل ننمود، پس توسل به سایر اصحاب نیز صحیح نمیباشد. حضرت عمر به عباس توسل کرد و به جاه و مقام و سایر مقدسات توسل ننمود، پس توسل به جاه و مقام و سایر مقدسات صحیح نمیباشد. اینگونه استدلال کردن بنا به اصل یاد شده از اصول فقه، باطل بوده و کاملاً غلط میباشد. هدایة الخلق الی سبیل الحق ص 48 .


گذشته از این، توسل حضرت عمر رضی الله عنه به عباس، میتواند دلیلی بر جواز توسل به مردگان باشد. چنانچه از فرمایش حضرت عمر رضی الله عنه مشخص میشود، ایشان در حیات مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم به وجود مبارک آنحضرت توسل کرده و طلب باران مینمودند. اما وقتیکه ایشان وفات یافته و از دنیا رحلت نمودند، به عموی آنحضرت توسل جسته و با واسطه قرار دادن شرافت عمو بودن عباس، از خداوند طلب باران نمودند از این سخن مشخص میشود که عباس، به خودی خود دارای ارزش و شرافت خاصی نبوده بلکه خاطر انتساب وی به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم که در آن زمان در قید حیات نبوده اند، دارای ارزش و شرافت شده و مورد وسیله و واسطه ی حضرت عمر رضی الله عنه قرار گرفته اند. فتاوی منبع العلوم کوه ون جلد 1 ص 149 .


استدلال حضرتعالی از حدیث حضرت عمر رضی الله عنه مبنی بر عدم جواز توسل به مردگان از نظر قواعد و اصول منطق نیز نا جائز بوده و باطل میباشد. زیرا استدلالی که حضرتعالی به زبان فارسی بیان کرده و گفته اید: «خب اگر توسل به پیامبر (ص) بعد از وفاتشان جائز بود حضرت عمر رضی الله هیچگاه اینگونه نمیفرمودند و باز به خود پیامبر (ص) متوسل میشدند» اگر بخواهیم این عبارت را به عربی ترجمه کرده و به صورت یک قیاس استثنائی صغرای متصله بیان کنیم، اینگونه خواهد بود: لو کان التوسل بالمیت جائزاً لتوسل عمر بالنبی صلی الله علیه و سلم و لکن عمر ما توسل بالنبی صلی الله علیه و سلم فلا یکون التوسل بالمیت جائزاً.


اگر از قواعد منطق آگاه بوده و از بحث قیاس مطلع بوده باشید، خواهید فهمید که این یک قیاس استثنائی صغرای متصله است که استثناء نقیض تالی، منتج به نتیجه نقیض مقدم گشته است. با توجه دقیقتر به صغرای این قیاس که عبارت «لو کان التوسل بالمیت جائزاً لتوسل عمر بالنبی صلی الله علیه و سلم» است متوجه میشویم که این قضیه، قضیه ی شرطیه متصله لزومیه است که قیاس مذکور از آن ترتیب داده شده است. قضیه شرطیه ی متصله ی لزومیه، مشروط است به اینکه در بین مقدم و تالی، علاقه و مناسبت وجود داشته باشد. علاقه نیز در کتب منطق اینگونه تعریف شده است: ان یکون احدهما علة للآخر او کلاهما معلولین لثالث او ان یکون بینهما علاقة التضائف. یعنی علاقه بدین معنی است که یکی علت و دیگری معلول بوده و یا هر دو به چیز دیگری که علت است، معلول واقع گردد و یا اینکه بین آن دو تضایف وجود داشته باشد. مرقات ص 29.


حالا با توجه به مقدمات فوق، آیا بین مقدم و تالی صغرای متصله ی لزومیه چه علاقه ای وجود دارد که با منتفی شدن آن، نقیض آن ثابت گردد؟ به نظر حضرتعالی چه علاقه ای بین توسل به میت و توسل عمر رضی الله عنه به نبی اکرم صلی الله علیه و سلم وجود دارد که با عدم توسل عمر به پیامبر، عدم جواز توسل به مردگان ثابت شود؟ بنابراین، استدلال حضرتعالی از دیدگاه و نظریه ی منطقیین و اصول و قواعد منطق، کاملاً باطل بوده و بهیچوجه منتج به نتیجه نمیباشد. والسلام علی من اتبع الهدی.

فرستنده شاخه
arman
فرستاده‌شده در تاریخ: 2011/7/11 21:07  به روز‌شده در تاریخ: 2011/7/13 20:35
یه تازه وارد
عضویت از: 2011/3/21
از: ايران_کردستان
پیام: 13
 پاسخ به: توسل در یک نگاه
با سلام. چند سوال داشتم در این زمینه. 1ـ آیا توسل و استغاثه و تبرک در احکامات دین در چه ردیفی قرار دارد؟ مثلا سنت یا مباح یا ... 2ـ آیا توسل و استغاثه و تبرک عبادت محسوب میشود؟ یعنی خیری در پیشگاه خداوند دارد؟ 3ـ آیا این حرف حسن البناء صحیح است: دعاييكه با توسل به يكي از مخلوقات در پيشگاه خداوند انجام ميگيرد موضوعي فرعي در مورد چگونگي دعاست و جزو مسايل عقيدتي به شمار نميآيد. و بعضی میگویند: همچون ديگر مسايل فرعي در عرصه ي فقه عبادات در معرض خطا و صواب قرار دارد و به هيچوجه با كفر و ايمان و شرك و توحيد ارتباطي ندارد. 4ـ وهابیان میگویند توسل آدم (ع) به حضرت (ص) با قرآن مخالفت دارد بنا به دو دلیل الف: میگویند خدا آدم را به خاطر آیه 23 سوره اعراف بخشید که میفرماید: قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ. ب: میگویند خدا مخلوقات را به خاطر پیامبر نیافریده بلکه به دلیل آیه 56 سوره الذاریات (و مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) به خاطر عبادت خود آفریده است. 5ـ حاکم در المستدرک در کجای کتاب توسل آدم (ع) را بیان میکند و حدیث ابی جوزاء که توسل به قبر مبارک پیامبر (ص) است در کجا میباشد. با تشکر من این سوالات را به خاطر اطمینان هر چه بیشتر در مورد توسل پرسیدم. ممنون.

فرستنده شاخه
ErfanAbad
فرستاده‌شده در تاریخ: 2011/7/13 21:17  به روز‌شده در تاریخ: 2011/7/13 21:19
مدیر
عضویت از: 2008/7/16
از:
پیام: 793
 پاسخ به: پاسخ توسل در یک نگاه
منابع اصولی ما اهل سنت و الجماعت اینچنین میفرمایند: «وَ لِلوَسَائِلِ حُکمُ المَقَاصِدِ» یعنی وسائل، به همان اندازه ارزش و اعتبار دارند که مقاصد آن ارزش و اعتبار را دارا هستند. لذا هر وسیله ای که موجب اداء یک امر واجب گردد، آن وسیله واجب بوده و هر وسیله ای که باعت انجام یک امر سنت گردد، آن وسیله سنت خواهد بود هکذا مستحب و مباح و مکروه و حرام. فتاوی الرملی ـ باب الشرب و التعزیر 5/152 ـ فتاوی ابن حجر هیتمی ـ کتاب تحذیر الثقات من اکل الکفة و القات 6/122 ـ رسائل فی خمس مسائل ـ رسالة فی ان استعمال مکبرات الصوت 1/1 ـ الموسوعة الفقهیة الکویتیة ـ الحکم التکلیفی للقرض 33/113 ـ سد الذرائع و تحریم الحیل لابن القیم الجوزی 1/302 بنابراین حکم وسیله و ارزش آن فی نفسه و فی الذات نبوده بلکه اعتبار آن با مقصد و هدفی است که بوسیله ی همان وسیله میتوان به آن نائل شد.


حضرت آدم علیه السلام سالیان سال به درگاه پروردگار زار و تضرع کرده و دعا مذکور (رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ) را خوانده است. اما با توجه به عدم قبولی توبه، آنحضرت به جاه و مقام حضرت محمد صلی الله علیه و سلم توسل کرده و فرموده است: «یَا رَبِّ! اَساَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرتَ لِی» یعنی پروردگارا! به حرمت و مقام محمد گناه مرا ببخشای. سپس پروردگار عالم در ادامه میافزاید: «صَدَقتَ یَا آدَمُ! اِنَّهُ لاَحَبُّ الخَلقِ اِلَیَّ وَ اِذ سَاَلتَنِی بِحَقِّهِ فَقَد غَفَرتُ لَکَ وَ لَولاَ مُحَمَّدٌ مَا خَلَقتُکَ وَهُوَ آخِرُ الاَنبِیَاءِ مِن ذُرِّیَّتِکَ» یعنی راست میگویی ای آدم! محمد بهترین مخلوقاتم است و تو که به حق او بخشیده شدن گناهت را طلب کردی (و او را واسطه قرار دادی) من آن را میبخشم و اگر محمد نبود من تو را نیز خلق نمیکردم. او آخرین پیامبر از نسلت خواهد بود. حاکم نیسابوری پس از ذکر طرق این حدیث میفرماید: این حدیث صحیح الاسناد بوده و بیهقی نیز آنرا تخریج کرده است. این حدیت با تفصیل در کتابهای ذیل موجود است: الانوار المحمدیه 14 ـ وفاء الوفاء سمهودی 2/1372 ـ البدایة و النهایة 1/180 ـ مجمع الزوائد 8/253 ـ ابواب الفرج 289 ـ شرح المواهب 1/62 ـ تفسیر روح البیان 1/113. با توجه به منابع مذکور، هیچکدام از آنها گفته ی وهابیها را تایید نکرده و نگفته اند که توبه ی حضرت آدم علیه السلام با دعاء مذکور قبول شده و نزد درگاه الهی پذیرفته شده است. بلکه به عکس آن، با توسل به جاه و مقام حضرت محمد صلی الله علیه و سلم و به حق حرمت و وجاهت ایشان گناه حضرت آدم بخشیده شده و مورد عفو الهی قرار گرفته است. پس فَاعتَبِرُوا یَا اُولِی الاَلبَابِ!!!

فرستنده شاخه
elyas
فرستاده‌شده در تاریخ: 2011/9/14 14:31  به روز‌شده در تاریخ: 2011/9/20 0:20
نمیتونه از اینجا دل بکنه
عضویت از: 2009/12/28
از: ايران / گنبدقابوس
پیام: 130
 ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (1)
ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (1)

مهمان بودم. ميزبان ما را به تماشاي شبكه هاي ماهواره اي واداشت. وصال، كلمه، نور، اهل بيت، سلام ... شبكه هاي فارسي زبان ماهواره اي بودند. از دين مي گفتند. به جزئيّات دين مي پرداختند. اوّل بار بود كه ماهواره مي ديدم. ما كه به مباحث ديني علاقه ي وافري داشتيم؛ از خوشحالي سرمان به سقف آسمان رسيد.

شبكه ي كلمه و جناب دكتر كلهر داشت صحبت مي كرد.جناب دكتر كلهر گفتند:« زماني در سنندج كردستان بودم و از نزديك صوفيان و رفتارهاي محيّر العقول شان را ديدم ». سپس ايشان گفتند: « اقوال عرفا و بزرگان تصوّف چون بايزيد بسطامي و منصور حلّاج از قبيل ؛ أنا الحقّ ، ليس في جبّتي سوي الله و از اين قبيل سخنان را نمي پذيرم و حضرت محمّد(ص) و هيچ يك از انبياي الهي(ص) چنين چيزهايي نگفته اند».

در شبكه ي وصال جناب دكتر مولوي ملّازاده منكر توسّل و استمداد از غير خدا بود. و كمك و استمداد از غير خدا چه اصنام و بت ها و چه انبيا و اولياي ساكن در قبور را مطلقا شرك مي گفت.

ميزبان گفت: دكتر ملّازاده استمداد امور عادّي از محضر زندگان را مي پذيرد و او استمداد از اهل قبور و نداي غائب را نمي پذيرد. و ميزبان از من نظر خواست.

بنده گفتم:درباره ي قول أنا الحقّ عرفا برخلاف گفته ي جناب دكتر كلهر كه مدّعي است حضرت محمّد (ص) چنين چيزي نگفته است؛ بايد عرض كنم كه چرا ، قرآن كلام الله مجيد فعل محمّد (ص) و محمّد (ص) را فعل خدا و عين خدا مي گويد: وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى: و چون[ريگ به سوى آنان] افكندى تو نيفكندى بلكه خدا افكند. (انفال/17). مولانا جلال الدين بلخي در مثنوي معنوي مي گويد:
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هر كه گويد حق نگفت، آن كافر است
اين همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود

گر تو خواهي همنشيني با خدا * رونشين تو در حضور اوليا

و درباره ي توسّل عرض كنم كه اوّل از جناب دكتر آخوند ملّازاده بايد پرسيد، چرا استمداد از زندگان مقبول و مشروع و استمداد از مردگان مردود و شرك است؟!

ميزبان گفت: چون اهل قبور هرگز قادر به اجابت نيستند.

گفتم: دوست عزيز! استمداد از زندگان و يا مردگان و اجابت شدن و يا اجابت نشدن تفاوتي ندارد، استمداد و استغاثه از غير خدا زماني شرك تلقّي مي شود كه صفات خاصّ خدايي به آنها داده شود. و آنها را مستقلّ در ايجاد امور چه عادي و چه غير عادّي دانسته شود و اعتقاد كرده شود.

ميزبان گفت: خُب... غالب متوسّلين، از اهل قبور شفاي امراض مي خواهند. فرزند مي خواهند. ووووووو ... و شفا دادن مخصوص خداست. اعطاي فرزند و زنده كردن مردگان هم قطعاً مخصوص خداست.

گفتم:عيساي پيامبر (ع) به نصّ صريح قرآن امراض لاعلاج بيماران را شفا مي داد. مردگان را زنده مي كرد.

ميزبان گفت : آنها به اذن خدا بود.

گفتم: بله، نه تنها آن امور خارق العاده بلكه همه ي نشست و برخاست هاي همه ي انسانها و فعل و انفعالات موجودات عالم به اذن خداست. تانگري سيز چوب باشي قيميلداماز . و آن امور خارق العاده عيسي (ع) هم از آن قاعده مستثني نبود. حالا يه سوال: قاعدتاً مردم مي رفتند حضور عيسي (ع) و مستقيماً به او (ع) مي گفتند؛ جناب عيسي(ع)! كه ادّعاي پيامبري و معجزه داري، خواهشاً مرده اي را زنده كن و مرض لاعلاجي و نازايي را شفا بده، ببينيم و به تو ايمان بياوريم. قطعاً عيساي پيامبر (ع) نيز بي آنكه مردم را از اين درخواست ها نهي كند معجزه ي خود را به نمايش مي گذاشت. و قطعاً عيسي پيامبر خدا (ع) اين گونه استمداد و استغاثه را شرك محسوب نمي كرد. آيا اينطور نيست؟!

ميزبان لحظاتي درنگ كرد و گفت: آن امور خارق العاده مخصوص انبيا بوده و ضمناً در حال حيات آنها بوده است.

گفتم: بله دوست عزيز! بله امور خارق العاده مخصوص انبياء را « معجزه » مي نامند و امور خارق العاده مخصوص اولياء و عرفاي بالله « كرامت » ناميده مي شود. و اگر ثابت شود بنا به نقل و عقل كه اهل قبور از انبيا و اولياي الهي قادر به نمايش معجزه و كرامت هستند، استمداد و استغاثه مستقيم ما مسلمانان از آنها مشروع خواهد بود نه شرك ! ...

ادامه دارد

فرستنده شاخه
elyas
فرستاده‌شده در تاریخ: 2011/10/5 15:33  به روز‌شده در تاریخ: 2011/10/7 21:36
نمیتونه از اینجا دل بکنه
عضویت از: 2009/12/28
از: ايران / گنبدقابوس
پیام: 130
 ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (2)
به نام خدا
ماهواره و دين گرايي يا دين زدايي (2)

ادامه از قبل

ميزبان گفت: در كتاب تذكرة الاولياي عطّار خواندم كه؛ مريدي در غياب شيخ ابوالحسن خرقاني از چند فرسخي مدد مي طلبد و او را ندا مي كند:« ياشيخ! ». و به طور شگفت انگيزي مريد، از چشم راهزنان و ياغيان كاروان پنهان مي ماند. سؤال من اينجاست؛ چه طورممكن است يك پير و مرشد نداي « يا شيخ! » يك يا چندين مريد را از اقصي نقاط جهان، بشنود؟!

بنده گفتم: دوست عزيز! « شرح العقائد » كتابي است كه در حوزه هاي علميّه اهل سنّت تركمن صحرا تدريس مي شود. و ترجمه فارسي آن در بازار موجود است. در اين كتاب مي خوانيم:« كرامات اولياء حق است. خداوند كرامات يعني امور خارق العاده را براي وليّ وعارف بالله برخلاف عادت و قوانين طبيعي ظاهر مي سازد. از قبيل : طي كردن مسافت دور در مدّتي كوتاه و حاضر شدن غذا و لباس به هنگام نياز و راه رفتن بر آب و هوا و سخن گفتن جمادات و چيزهاي ديگر . و اين امور معجزه است براي پيامبري كه اينگونه كرامات براي افراد امّت او رخ داده است. زيرا با اين كرامات معلوم مي شود كه او ولي ّو عارف بالله است و كسي وليّ نمي شود مگر اينكه در دين و ديانتش راستگو باشد و ديانتش عبارت است از اقرار و تصديق به رسالت پيامبرش ».

و در همان كتاب «شرح العقائد» دلايلي از قرآن و سنّت براي اثبات كرامات اولياء ذكر شده است . به يك نمونه اشاره مي كنم: حضرت سليمان (ع) از كارگزارانش خواست كه تخت پادشاهي بلقيس ملكه ي سبا در يمن را به بيت المقدّس بياورند. وزير سليمان « آصف بن برخيا» قبل از اينكه سليمان (ع)چشم بر هم نهد آن را حاضر كرد. و در قرآن اين حكايت به صراحت بيان مي شود:
كسى كه [عاصف بن برخیا] نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود گفت: من آن [تخت بلقیس] را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مى‏آورم. پس وقتي آن [تخت] را نزد خود مستقرّ ديد،[سليمان یا عاصف بن برخیا] گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مى‏كنم و هر كس سپاس گزارد تنها به سود خويش سپاس مى‏گزارد و هر كس ناسپاسى كند بى‏گمان پروردگارم بى‏نياز و كريم است. ( آیه ی 40 سوره ی النمل)

استاد عبدالرّحمان آخوند تنگلي مدير و مؤسس حوزه علميّه عرفاني عرفان آباد در « لزوم الاقتصاد في العمل و الاعتقاد » - يكي از تأليفات او به زبان عربي است- مي آورد: علم غيب بر دو نوع است: اوّل « علم ذاتي » مخصوص خداي متعال است و دوّم « علم عطائي » كه خداوند بر بندگان برگزيده ي خود از انبيا و اوليا عطا مي كند. در قرآن عظيم الشأن، آيه ي 75 سوره ي انعام، مي آيد: « ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‏ كنندگان باشد ». پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:« زوي لي الأرض فأريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملک امتي ما زوي لي منها». يعني؛ زمين براي من جمع شد و شرق و غرب آن به من نمايان گرديد، و به زودي سلطه و اقتدار امّتم به آنچه براي من جمع و نمايان شد خواهد رسيد).مشكوة المصابيح ص 512 ) و در حديثي ديگر پيامبر اكرم (ص) فرمود : «در دوران قبل از اسلام مرداني از بني اسرائيل محدّث (ملهم) بوده اند بدون اينكه از انبيا باشند و از امّت من عُمر (رض) محدّث (ملهم) مي باشد ».
لسان الغيب حافظ شيرازي عليه الرحمه مي فرمايد:

گفتم اين جام جهان بين به تو كِي داد حكيم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
در عالم عرفان و تصوّف «جام جهان بين» يا «جام جهان نما» به دل و روح عارف كامل و وليّ خدا اطلاق مي شود. در كتاب تعديل شريعت و طريقت، علّامه محمّد باقر مريواني آمده است:« در پيش شخص وليّ ، تمام عالم مانند يك ذرّه است. خداي تعالي ايشان را براي چوپاني و ارشاد مسلمانان و اصلاح ايشان تربيت مي كند».

ميزبان گفت: آيا انبيا و اوليا و مشايخ طريقت پس از مرگ در قبرهاي شان نيز قادر به اظهار معجزات و كرامات هستند. چگونه ممكن است اجساد پوسيده و فرسوده ي مردگان نداي نداكنندگان را بشوند؟!
بنده گفتم:در قرآن ، سوره ي اعراف آيه ي 78 و 79، بيان مي كند كه؛ صالح پيامبر(ع) مردگان را مخاطب قرار داده با آنها سخن مي گويد. در كتاب شرح العقائد در فصل قبر و سوال و جواب آن به طور مفصّل بحث شده است كه مردگان در قبور صداي زندگان را مي شنوند و درك و شعور دارند. و سنّت است كه ما به هنگام زيارت قبور بگوييم : « السّلام علیکم یا أهل القبور یغفر الله لنا ولکم، أنتم سلفنا ونحن بالاثر ».

پيامبر خدا (ص) بعد از اينكه كشتگان مشركين را در چاه بَدر انداختند؛ با آنان سخن گفت و فرمود: اي فلاني پسر فلان و آنها را با نام هاي شان صدا زد ، من آنچه را كه پروردگارم به من وعده داده بود به حقّ يافتم ، آيا شما هم آنچه را كه پروردگارتان به شما وعده داده بود به حق يافتيد؟حضرت عمر(رض) گفت:اي رسول خدا(ص) با مردگاني كه نمي شنوند صحبت مي كني؟ رسول خدا(ص) فرمود: شما شنواتر از آنان نيستيد.

روايت شده است پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: « تمام اعضاي انسان پوسيده مي شود، مگر يك قطعه استخواني (در انتهاي ستون فقرات) كه عجب الذنب نام دارد كه سالم باقي مي‌ماند و انسانها در روز قيامت از اين استخوان زنده و آفريده مي شوند». بخاري (4651)، و مسلم (2955). (در اينترنت جستجو كنيد: « الاعجاز العلمي في حديث عجب الذّنب» ).
براي واژه قرآني «موت» يعني «مرگ» علّامه راغب اصفهاني در مفردات الفاظ القرآن الكريم معاني متعدّدي را ذكر كرده است ، به چند مورد اشاره مي كنم:

1- موت به معني « از بين رفتن قوّه ي رشد و نمو انسان و حيوان و گياه » است. خداوند زمين را بعد از مرگش زنده مي سازد .(الروم / 19) . قطعاً تو خواهى مُرد و آنان [نيز] خواهند مُرد .(الزمر / 30) يعني اي رسول ما ، به زودي تو از دنيا خواهي رفت واشاره به حتمي بودن مرگ تن و زايل شدن روح حيواني براي همگان است. و ميّت در آيه اشاره به جدا شدن روح انساني از جسم نيست.

2- موت به معناي « جهالت و ناداني » است. « البته تو مردگان (كفّار جاهل) را شنوا نــمي گردانى و اين ندا را به كران نمي توانى بشنوانى چون پشت بگردانند ». (النمل / 80)

3- موت به معني « تزكيه نفس و كسب معرفت » است. اين معنا را نگارنده با مطالعه كتب ديني دريافته است و در مفردات راغب نيامده است. در اين معنا حديث وارد شده است:« النّاس نيامٌ فإذا ماتوا انتبهوا » يعني؛ مردم در خواب اند وقتي بميرند، يعني تزكيه شوند، آگاه شوند. و حديث ديگري مي گويد: « موتوا قبل ان تموتوا » . بميريد (نفس خود را تزكيه نماييد و عارف شويد) قبل از آنكه بميريد( روح حيواني تان زايل شود).

مولاناي بزرگ در مثنوي معنوي، دفتر ششم بيت 723 به بعد، در شرح و تفسير حديث « موتوا قبل ان تموتوا» به تفصيل سخن مي گويد و مي فرمايد:
مصطفي زين گفت كاي اسرار جو

مُرده را خواهي كه بيني زنده تو

مي رود چون زندگان بر خاكـدان

مُرده و جانـش شد بر آسمـان

جانش را ايندم به بالامسكني است
گر بميرد روح او را نقـل نيست

زانكه پيش از مرگ او كرده است نقل
ايـن بــمُردن فهم آيد ني بـــعـقـل

نقـل باشد نـي چون نقل جـان عام
همـچو نقلي از مقامي تا مقـام

هـركه خواهـد كاو ببـيند بر زميـن
مُرده را كـو ميرود ظاهر يقـين

مر ابوبكر(رض) تـقي را گـو ببـين
شد ز صدّيـقي امير المحشريـن

و مولاناي نامدار در ديوان شمس مي فرمايد:« مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم ؛ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم ». مُرده يعني روح ناآگاه و زنده يعني روح تزكيه شده و عارف بالله.
لسان الغيب حافظ شيرازي مي گويد: هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق * ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مي‏بخشد آنان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مى‏گردد و هم در نزد او محشور خواهيد شد. (انفال / 24) در آيه آنچه باعث حيات ارواح انسانها ذكر شده است، در حوزه ي عرفان و تصوّف تعبير به آب حيات همان ايمان و معرفت الهي است.

بايد دانست روح انسانها آن روحي كه خداوند در سوره الحجر آيه 29 ، اشاره بدان دارد:« پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم پيش او به سجده درافتيد ».آن روح و لطيفه ي ربّاني هرگز نابود نمي شود. آن لطيفه ي ربّاني غير مادّي است و هميشه احوال از جسم متمايز است. مولانا مي فرمايد: « تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست». و آن روح و لطيفه ربّاني در حيوانات و نباتات و جمادات نيست. و امّا روح حيواني كه در جنس انسان و حيوان باعث رشد و نمو و حركت و حيات جسم است با مرگ شان نابود مي شود. دقّت كنيد ؛ خداوند درقرآن ، آيه ي42 سوره ي الزمر ، انسان به خواب رفته را متوفّي و مُرده مي نامد. با آنكه شخص خوابيده تنفّس مي كند.يعني بقاي روح انساني به حيات تن وابستگي ندارد و روح انساني جوهري مجرّد و غيرمادّي است. و روح انساني در عالم خواب چيزهايي را درك مي كند كه جسم حيواني از آن بي خبر است. امام محمّد غزالي طوسي (رح) مي فرمايد: « انبيا و اوليا و روح انساني تزكيه شده و عارف بالله آنچه ديگران در عالم خواب مي بينند ايشان در بيداري مشاهده مي كنند». و به هنگام مرگ تن نيز ، روح انساني با بدن ميّت تعلّق و ارتباط دارد. و حديث وارد شده است كه: « ميّت غسّال خود و تشييع كنندگان و حمل كنندگان تابوت خود را مي شناسد». و در قبر با آنكه بدن ميّت تجزيه و متلاشي گردد روح انساني به « عجب الذّنب و ذرّيّه ي ميّت» كه استخواني در انتهاي ستون فقرات است ، تعلّق مي گيرد و ذرّيّه ي انسان تا قيام قيامت در قبر مي ماند و تجزيه نمي گردد. استاد علّامه ملّا باقر مريواني در تعديل شريعت و طريقت مي فرمايد: «تعذيب و تنعيم قبر به آن ذرّيه و روح انساني مربوط مي شود ». و حديث صحيح هست كه پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد:« خداوند متعال بر زمين حرام كرده است كه اجساد انبياء را فرسوده نمايد » و در حديثي ديگر مي فرمايد (ص): « پيامبران زندگان اند و در قبور خود نماز مي گزارند» . و باز رسول گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: « هر كه مرا بعد از مماتم زيارت كند چنان است كه مرا در حياتم زيارت كرده است » .

ميزبان گفت: با همه ي اين تفاصيل آيا توسّل و استمداد از خود خداي باري تعالي بدون وساطت ديگري ارجحيّت ندارد و به اخلاص و توحيد مؤمنين دلالت ندارد؟

بنده گفتم : ببينيد دوست من، لازم است هر كسي حدّ خود را بشناسد. معجزات و كرامات از هر كسي صادر نمي شود. به نظر شما معجزات انبيا و كرامات اوليا چه فلسفه اي مي تواند داشته باشد؟! در زندگاني دنيا آدميان براي رفع نيازهاي فردي متوسّل به وسايل گوناگون از ابزار مادي و يا اشخاص مي شوند. بيماران به پزشكان مراجعه مي كنند. پزشكان و حتّي داروها وسيله اي بيش نيستند و تأثير و يا عدم تأثيردارو در بيماران به اذن الهي است. و اولياي الهي و انبيا نيز جز به مانند پزشكان وسيله اي بيش نيستند در رفع نياز هاي مردم مومن و مسلمان. حالا فرض بر اين بگيريد شخصي گرفتار بيماري لاعلاجي شده است و ده سال است دعا مي كند و از خدا شفا مي خواهد. به پزشكان زيادي مراجعه كرده است، با اين وجود بهبودي حاصل نشده است. حالا شنيده مي شود در شهري پير و مرشد طريقت و وليّ خدايي هست كه كرامات از او ديده شده است. آن شخص با مطالعه ي كتب ديني و مذهبي به يقين رسيده است كه كرامات اوليا حق است. آيا مدد طلبيدن آن شخص از ولي خدا و شفا يافتن او به اذن الهي به واسطه ي ولي ّخدا چه فلسفه اي مي تواند داشته باشد؟! بايد دانست: فلسفه ي معجزات انبيا و اوليا همانا چيزي جز ازدياد يقين و تقويت ايمان و باور ما به عالم غيب و خداي متعال نيست. و هر قومي كه با مشاهده ي معجزات انبيا منكر آنان شود؛ قطعاً كافر است. حالا از علماي دين از آنان كه آگاه ترند بايد پرسيد و استفتا نمود؛ وهابيّون جاهل كه منكر كرامات اوليا و عرفا هستند چه حكمي بر آنان صادر مي شود؟!
خداوند در قرآن عظيم الشأن براي زائرين محمّد بن عبدالله، پيامبرعظيم الشأن اسلام سرور كائنات و رحمة للعالمين (ص) در اين دنيا باب شفاعت گشوده است : « اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پيش تو بيايند و از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر [نيز] براى آنان طلب آمرزش طلب كند قطعاً خدا را توبه‏پذير مهربان مى‏يابند ». (سوره ي نساء آيه ي 64 ). پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: « هركس حجّ نمايد و مرا زيارت نكند محقّقاً در حقّ من جفا كرده است » .

يكي از محقّقين و پژوهشگران ديني برجسته تركمن استاد احمد آخوند قربانپور است. ايشان در تأليف خود « حقيقة الوسيله و ماهيّة الوثنيّه » - به فارسي است و چاپ و منتشر شده است- آورده است:« قرآن كريم در مورد شهداء مي فرمايد:« كساني را كه در راه خدا كشته شدند مرده نگوييد بلكه آنها زنده هستند ولي شما درك نمي كنيد. » جماعتي از علماء قائل به حيات جسماني و روحاني شهداء هستند و امتياز شهيد از ديگر مؤمنان فقط در حيات جسماني است. اگر مراد از « بل احياء » فقط زندگي روحاني بود شهيد و ديگران هيچ فرقي در اين جهت ندارند و خداوند چرا شهيد را اختصاص به زنده بودن نمايد؟! ... پيامبر اكرم (ص) فرمود: « اذان گويي كه فقط به جهت ثواب خدا اذان بگويد مانند شهيد آغشته به خون است و زماني كه بميرد در قبرش سالم مي ماند ».

ميزبان : بعضاً آخوند هاي تركمن كه وقتي از وهابيّت مي پرسيديم ، آنها وهابيّت را اسمي بي مسمّا جلوه مي دهند و پاسخي سربالا محاوله مي نمايند. امّا براي ما مسجّل شد كه وهابيّون پيروان آراي محمّد بن عبدالوهاب اند و كتاب توحيد او توسّط شبكه ي ماهواره اي كلمه تبليغ مي شود. من از شما دوست عزيز استفاده كردم و تشكّر مي كنم و خيلي ممنونم.

بنده گفتم: بله دوست عزيز، ما هم اخيراً كتاب توحيد محمّد بن عبدالوهّاب را از اينترنت دانلود كرديم. عنوان باب 13 آن كتاب: « كمك خواستن از غير الله شرك است » مي باشد. كه اين عنوان علي الاطلاق بيان شده و احمقانه بودن اين سخن بر كسي پوشيده نيست و كسي را كه غير خدا را بخواند و درخواست كمك نمايد نمي توانيم مشرك بناميم تا زماني كه آن داعي و مستمِدّ ، مدعوي خود را همتاي خدا قرار ندهد.

« سيّد محمد علوي » مالكي مذهب ساكن مكّه مكرّمه و مدرّس علوم حديث درحرم امن الهي، كتاب« مفاهيم يجب ان تصحح » تأليف اوست. و تقاريظي كه علماي اعلام از چند كشور جهان در پيشگفتار آن اثر نگاشته اند را ببينيد.
تصویر اتفاقی
آقایان در حال اقامه نماز جمعه

آقایان در حال اقامه نماز جمعه

مراسم عمامه گذاری توسط استاد نظری

مراسم عمامه گذاری توسط استاد نظری

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی
بج سینه برندسازی گرمایش تابشی تنور گازی