  بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين والعاقبة للمتقين والصلوة والسلام علي خير خلقه محمد و آله و اصحابه اجمعين. اما بعد: يكي از مهمترين و اصلي ترين وظيفه پدر و مادر انتخاب نامي نيكو و شايسته براي فرزند مي باشد كه اين انتخاب و گزينش در زندگي فردي و اجتماعي و آينده شخص تأثير زيادي مي گزارد. از سعيد بن مسيب نقل است، جد ايشان نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم آمدند پيامبر از او پرسيد اسمت چيست؟ گفت حزن بن بشير. پيامبر فرمودند از اين ببعد اسمت سهل باشد و نام سهل را بجاي حزن برگزيد. او گفت اسمي را كه والدينم برايم انتخاب كرده اند تغيير نمي دهم و نگذاشت اسمش را تغيير دهد. سعيد بن مسيب مي گويد تا به امروز آن حزن و اندوه از بين ما نرفته است. والدين گرامي انتخاب يك اسم نامناسب در چندين نسل انسان اينگونه تأثير دارد پس بر ماست كه با انتخاب نام نيك در شكل گيري شخصيت اجتماعي فرزندمان سهيم باشيم. اميد است اين مجموعه جزئي از نيازتان را برطرف نموده و در انتخاب نام خوب ياريتان نمايد. حامد تنگلي 10/4/1378
(نامهایی که با بعضي از صفات حضرت باری تعالی مرکبند) عبدالاَحَد: بنده ي خداي يكتا كه هيچ شريكي ندارد. عبدالآخِر: بنده ی خدای انتهاء و پایان. عبدالاَوَّل: بنده ی خدای ابتداء و اول. عبدالبارِئ : بنده ی خدای پدید آرنده ی بی سابقه. (نو پدید آرنده) عبدالباسط: بنده ی خدای گسترنده و پهن کننده. عبدالباطن: بنده ی خدای درون. عبدالباعث: بنده ي خداي برانگيزنده. عبدالباقی: بنده ی خدای پايدار و فنا ناپذير. عبدالبدیع: بنده ي خداي نو بيرون آورنده و آورده. عبدالبَرّ: بنده ي خداي بسيار نكوكار. عبدالبصیر: بنده ی خدای بسيار بینا. عبدالتَّوَّاب: بنده ي خداي بسيار توبه پذيرنده. عبدالجامع: بنده ی خدای جمع کننده. عبدالجَبّار: بنده ی خدای با جبروت و با عظمت. عبدالجليل: بنده ي خداي بسيار شكوهمند. عبدالحَسِیب: بنده ی خدای بسيار حسابگر. عبدالحفیظ: بنده ی خدای نگهبان خوب. عبدالحق: بنده ي خداي پايدار. عبدالحَكَم: بنده خداي داور و قاضي. عبدالحلیم: بنده ی خدای بسیار بردبار. عبدالحمید: بنده ی خدای ستوده شده. عبدالحکیم: بنده ی خدای دارای حکمت. عبدالحَیّ : بنده ی خدای زنده. عبدالخافض: بنده ي خداي خوار كننده. عبدالخالق: بنده ی خدای آفریدگار. عبدالخَبِیر: بنده ی خدای بسيار آگاه و مطلع. عبد ذی الاکرام: بنده ي خداي صاحب شكوه و بزرگواري. عبد ذی الجلال: بنده ی خدای صاحب کبریا و عظمت. عبدالرحمن : بنده ی خدای دارای رحمت واسعه. عبدالرحیم : بنده ی خدای بسیار مهربان. عبدالرَّئوف: بنده ی خدای مهربان و پر رأفت. عبدالرَّافع: بنده ی خدای بلند کننده. عبدالرَّزَّاق: بنده ی خدای بسیار روزی دهنده. عبدالرشید: بنده ي خداي تدبير كننده ي كارها به بهترين وجه و رساننده به رشد و راه راست. عبدالرَّقِیب: بنده ی خدای حافظ و نگهبان. عبدالسَتَّار: بنده ي خداي بسيار پوشنده. عبدالسلام : بنده ی خدای منزّه از عیبها . عبدالسمیع: بنده ی خدای بسیار شنوا. عبدالشهید: بنده ی خدای حاضر و بیننده. عبدالشَّکُور: بنده ی خدای بسیار قدردان. عبدالصَّبُور: بنده ي خداي پرصبر و بسيار بردبار. عبدالصَّمَد: بنده ی خدای بی نیاز. عبدالضَّار: بنده ی خدای زیان رساننده. عبدالظَّاهر: بنده ی خدای ظاهر و آشکار. عبدالعدل: بنده ي خداي دادگر. عبدالعزیز: بنده ی خدای قاهر و غالب. عبدالعظیم: بنده ی خدای بسيار بزرگ و با عظمت. عبدالعَفُوّ : بنده ی خدای بسیار درگذرنده. عبدالعَلِيّ : بنده ی خدای برتر و والا مقام. عبدالعلیم: بنده ی خدای بسیار دانا. عبدالغَفَّار: بنده ي خداي بسيار آمرزنده. عبدالغفور: بنده ی خدای بسیار آمرزنده. عبدالغَنِیّ : بنده ی خدای بی نیاز و توانگر. عبدالفَتَّاح: بنده ی خدای بسیار گشاینده. عبدالقابِض: بنده ی خدای قبض کننده.(تنگ سازنده) والله يقبض ويبسط. بقره 245 عبدالقادر: بنده ی خدای توانا. عبدالقُدُّوس : بنده ی خدای بسیار پاک و بی عیب. عبدالقدير: بنده ي خداي بسيار توانا. عبدالقَهَّار: بنده ی خدای بسیار چیره و غالب. عبدالقَوِیّ: بنده ی خدای توانا و نیرومند. عبدالقَیُّوم: بنده ی خدای پاینده و پایدار. عبدالکبیر: بنده ی خدای بسيار بزرگ. عبدالکریم: بنده ی خدای گرامی و بسيار گشاده دست. عبداللطيف: بنده ي خداي مهربان و داناي خفاياي امور و دقايق كارها. عبدالله: بنده ی خدا. عبدالمُؤخِّر: بنده ي خداي به دنبال اندازنده (يعني هركس به دنبال افتد پسرفتش از او است). عبدالمُؤمِن: بنده ی خدای ایمنی دهنده. عبدالماجد: بنده ي خداي بزرگوار و با عظمت. عبدالمالِک المُلک: بنده ي خداي صاحب هستيها. عبدالمانع: بنده ي خداي حامي، نجات دهنده، ياري كننده و باز دارنده. عبدالمُبدِئ : بنده ي خداي آغاز كننده. عبدالمُتَعَال: بنده ی خدای برتری یافته. عبدالمُتَکبِّر: بنده ی خدای بزرگوار و برتر. عبدالمتین: بنده ی خدای محکم و استوار. عبدالمُجِیب: بنده ی خدای اجابت کننده. عبدالمجید: بنده ی خدای دارای مجد و عظمت. عبدالمُحْصِی: بنده ي خداي شمارنده. عبدالمُحیِی: بنده ی خدای زنده کننده. عبدالمُذِلّ : بنده ي خداي خوار گرداننده. عبدالمُصوِّر: بنده ی خدای شکل دهنده. عبدالمُعِزّ : بنده ي خداي عزت دهنده. عبدالمُعِید: بنده ي خداي دوباره برگرداننده. عبدالمُغنِی: بنده ي خداي توانگر سازنده و غني و هستي دهنده. عبدالمُقتَدِر: بنده ی خدای توانا و دارای قدرت. عبدالمُقدِّم: بنده ي خداي به جلو اندازنده (يعني هر كسي پيشرفتي بيابد پيشرفتش از او است). عبدالمُقسِط: بنده ی خدای عدالت گستر. عبدالمُقِيت: بنده ي خداي توانا و مقتدر. عبدالمَلِک : بنده ی خدای حاکم و پادشاه. عبدالمُمِیت: بنده ي خداي مرگ دهنده. عبدالمُنتَقِم: بنده ی خدای انتقام گیرنده. عبدالمُهَیمِن: بنده ی خدای مراقب و نگهبان. عبدالنافع: بنده ي خداي نفع رساننده. عبدالنُّور: بنده ی خدای روشنایی. عبدالواجد: بنده ي خداي يابنده. عبدالواحد: بنده ي خداي واحد و يگانه. عبدالوارث: بنده ي خداي وارث (يعني سرانجام همه كاينات به فنا و مرگ مي گرايد و اين خداي يكتاست كه بعد از همه مي ماند و ميراث همه به او بر مي گردد.) عبدالواسع: بنده ی خدای دارای وسعت. عبدالوَدُود: بنده ی خدای بسيار دوست دارنده ي بندگان. عبدالوَلِیّ : بنده ي خداي دوست. عبدالوَهَّاب: بنده ی خدای بسیار بخشنده. عبدالوکیل: بنده ی خدای یاور و کارگزار. عبدالهادی: بنده ی خدای راهنما. (بعضي از اسماء و صفات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم)
احمد: ستوده تر . اَحِیْد: یکسو کننده ی آتش دوزخ از امت خود. اخر: انتهاء ، پايان ، آخرین همه. اُمِّیِّ : بیسواد ، درس نخوانده. امین: با امانت. اَوَّل: نخستین همه. اکلیل: تاج مرصّع. باطن: مطلع به بواطن امور. بالغ: رسنده به مرتبه ی اعلی و به معرفت مولا. بُشری: مژده دهنده. بشیر: مژده دهنده. یعنی مومنان را به ثواب ، غفران، بهشت، رضوان و به لقای رحمن مژده دهنده است . جامع: جمع کننده احکام و شرائع. جَبّار: نیکو کننده و به صلاح آورنده ي حال امت. يا قهر كننده و شكننده ي دشمنان دين. حاشر: جمع آرنده . حامد: ستایش کننده. حبیب الله: محبوب خدا. حَسِیب: حسابگر. حَفِیّ : مهربان. حق: پیغمبر درست. خلیل الرحمن: دوست خدا. خلیل: دوست. دَاعِی: دعوت كننده به راه راست. ذکرالله: یاد خدای تعالی. رئوف: مهربان. رحمت: بخشایش. رحیم: بخشاینده. رسول: فرستاده شده. سائق: سوق دهنده. سابق: اول. سراج: چراغ. سَعدُالله: بركت خدا كه همه ي بركات عالم از او است. سیف الله: شمشیر خدای تعالی. سیّد: بزرگتر، آقا. شافی: دور کننده و شفاعت دهنده. یعنی امراض قلب را که اخلاق ذمیمه باشد به ارشاد وهدایت دور می کند. و صحت بخشنده و شفاعت دهنده است از بیماریهای جسمی. شاهد: گواهی دهنده بر امت خود به ایمان مومنان و به کفرکافران. شفیع: عذر خواه، درخواست كننده ي گناهان امت از حضرت پروردگار. شفیق: مهربان. شهید: حاضر، بیننده، گواه. شهیر: مشهور. شَکُور: بسیار قدردان . صادق: راستگو. صالح: نیکوکار. صدق: راستی و درستي. صَفِی الله: برگزیده ی خدا. طاهر: پاک. طه(طاها): طالب شفاعت و هادی به شریعت. طَیِّب: پاکیزه. ظاهر: آشکار. عاقب: آخرین انبیاء. عبدالله: بنده ی خدا. عزیز: غالب. عَفُوّ : بخشنده. عَلَم الایمان: علامت ایمان. عَلَم الهُدَی: علامت رهنمایی. عَلَم الیقین: علامت یقین. غَوْث : فریاد رسنده. غِیَاث : فریاد رس. غَیْث: باران. فاتح: گشاینده ی درهای رحمت بر امت خود. فاضل : بزرگ. قَوِی : توانا. قَیِّم : برپا کننده. کافی: کفایت کننده. کامل: متصف به کمال. کریم: بزرگوار. کَفِیل: ضامن. کلیم الله: هم سخن خدا. مُؤمِّل: امیدوار. ماحِی : محو کننده ی کفر. مَأمُون : ایمن شونده. مُبَشِّر: مژده و بشارت دهنده. مُبَلِّغ: رساننده ي احکام دین از حق تعالی بسوی خلق. مُبِین: ظاهر. مُتَوَکِّل: اعتماد کننده. مَتِیْن: محکم و استوار. مُجَاب: قبول کرده شده. مُجتَبَی: چیده شده. مُجِیب: قبول کننده. مُحَمَّد: بسیار ستوده شده. محمود : ستوده شده. مُحْیِی: زنده کننده ي مردگان به دعای خود. مُختَار: اختیار کرده شده. مُدَّثِّر: گليم به خود پيچیده. مَدْعُو : خوانده شده. مُذَکِّر: پند دهنده. مُزَّمِّل: جامه به خود پیچیده. مُشَفَّع: مقبول الشفاعه. يعني شفاعتش قبول کرده شده. مَشهُود: گواهی داده شده. یعنی به صدق رسالت او فرشتگان و جن و انس از مومنان گواهی دادند. مِصْبَاح: چراغ روشن. مُصَدَّق : تصدیق کرده شده. مُصْطَفی: برگزیده. مُصلِح: نیکو کننده. مُطَاع: فرمان برده شده. مُطَهَّر: پاک کرده شده. مُطِیع: فرمان بردار. معلوم: دانسته شده. مِفتَاح: کلید هر در بسته از مشكلات ديني و دنيوي. مُفَضَّل: بزرگی داده شده. مُقتَفِی: آخر از همه ی پیامبران. مُقَدَّس: پاک کرده شده. مُقَدَّم: اول و پیش از همه. مُقَفِّی: پس آینده. مُنتَقَی: چیده شده از ميان اهل فضل وكمال. مُنجِی: خلاص کننده. یعنی امت و پیروان خود را از کفر و گمراهی در دنیا و از آتش دوزخ در عقبی رهاننده و نجات دهنده است. مُنْذِر: ترساننده. منصور: یاری داده شده. مُنِیر: روشنی بخش. مَهدِی: رهنمون شده، هدايت شده. مُهدِی: راه نماینده. مُهَیْمِن: نگهبان احوال امت از خلل و زلل. مَوصُول: وصل شده به حضرت حق بقرب منزلت و علوّ مرتبت. مُکتَفِی: بس کننده. مُکَرَّم: بزرگ کرده شده. مَکِین: داراي جاه و منزلت. ناصح : نصیحت کننده. ناصر: یاری دهنده. نَبِی: خبر دهنده. نَجِیّ الله: همراز خدا. نَذِیر: بیم دهنده. یعنی کافران را از عذاب و عقاب و سختی حساب بیم دهنده است. نَصِیح: پند دهنده. نعمة الله : نعمت خدای تعالی. نور: روشنایی. واصل: رسنده. وَجِیه: آبرومند، نيكو روي، صاحب قدر و جاه. وحید: یگانه در صفات و کمال و یکتا در شمایل و خصائل. وَصُول: پیوند دهنده. ولی: دوست خدا. وکیل: کارگزار. هادی: رهنما. هُدَی: راهنما. هدية الله: تحفه ی خدای تعالی. یس(ياسين) : ای سیدالبشر.
(اسماء مركب از نامهاي پيامبر صلي الله عليه وسلم)
محمد احمد: محمد ستوده تر. محمد اَحِيد: محمد يكسو كننده ي دوزخ از امت خود. محمد امين: محمد امانت دار. محمد بالغ: محمد رسنده به مرتبه ي اعلي و به معرفت مولا. محمد بشير: محمد مژده دهنده. محمد حامد: محمد ستايش كننده. محمد حسيب: محمد حسابگر. محمد حَفِيِّ : محمد مهربان. محمد حق: محمد پيغمبر درست. محمد خليل الرحمن: محمد دوست خدا. محمد ذكرالله: محمد ياد خدا. محمد رئوف: محمد مهربان. محمد رحمت: محمد بخشايش. محمد رحيم: محمد بخشاينده. محمد سراج: محمد چراغ. محمد سيف الله: محمد شمشير خدا. محمد سيّد: محمد بزرگتر. محمد شافي: محمد شفا دهنده. محمد شفيع: محمد عذر خواه. محمد شفيق: محمد مهربان. محمد شَكُور: محمد بسيار قدردان. محمد شهير: محمد مشهور. محمد صادق: محمد راستگو. محمد صالح: محمد نيكوكار. محمد طاها: محمد طالب شفاعت و هادي به شريعت. محمد طاهر: محمد پاك. محمد طيّب: محمد پاكيزه. محمد عبدالله: محمد بنده ي خدا. محمد عزيز: محمد غالب. محمد غَوْث: محمد فرياد رسنده. محمد غِياث: محمد فرياد رس. محمد غَيْث: محمد باران. محمد فاتح: محمد گشاينده. محمد فاضل: محمد بزرگ. محمد كافي: محمد كفايت كننده. محمد كامل: محمد متصف به كمال. محمد كريم: محمد بزرگوار. محمد كفيل: محمد ضامن. محمد مأمون: محمد ايمن شونده. محمد مُبين: محمد ظاهر. محمد متين: محمد محكم و استوار. محمد مُجاب: محمد قبول كرده شده. محمد مُجْتَبَي: محمد چيده شده. محمد مُجِيْب: محمد قبول كننده. محمد محمود: محمد ستوده شده. محمد مُخْتار: محمد اختيار كرده شده. محمد مِصْبَاح: محمد چراغ روشن. محمد مُصطفي: محمد برگزيده. محمد مُصْلِح: محمد نيكو كننده. محمد مُطاع: محمد فرمان برده شده. محمد مُطيع: محمد فرمان بردار. محمد مِفتاح: محمد كليد هر در بسته از مشكلات ديني و دنيوي. محمد مَكِين: محمد با جاه و منزلت. محمد مُنجي: محمد نجات دهنده. محمد منصور: محمد ياري داده شده. محمد مُنير: محمد روشني بخش. محمد مَهدي: محمد راه نموده شده. محمد ناصح: محمد نصيحت كننده. محمد ناصر: محمد ياري دهنده. محمد نذير: محمد بيم دهنده. محمد نَصِيح: محمد پند دهنده. محمد نعمة الله: محمد نعمت خدا. محمد نور: محمد روشنائي. محمد واصل: محمد رسنده. محمد وَجِيه: محمد صاحب قدر و جاه. محمد وَحِيد: محمد يگانه در صفات و كمال و يكتا در شمائل و خصائل. محمد وكيل: محمد كارگزار. محمد ولي: محمد دوست خدا. محمد هادي: محمد رهنما. محمد هدية الله: محمد تحفه ي خدا. محمد ياسين: محمد سيد البشر.
(اسمائي كه با نام پيامبر صلي الله عليه وسلم مركبند) محمد ابراهيم: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت ابراهيم. محمد ادريس: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت ادريس. محمد اُسامه: تركيبي از نام حضرت رسول و اُسامه بن زيد. محمد اسحاق: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت اسحاق پيامبر. محمد اسماعيل: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت اسماعيل پيامبر. محمد الياس: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت الياس پيامبر. محمد ايوب: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت ايوب. محمد باقر : تركيبي از نام حضرت رسول و لقب امام محمد باقر. محمد بلال: تركيبي از نام حضرت رسول و بلال حبشي. محمد تقي: محمد پرهيزكار، با تقوي. محمد ثابت: تركيبي از نام حضرت رسول و ثابت بن قيس. محمد جعفر: تركيبي از نام حضرت رسول و جعفر بن ابي طالب. محمد حسن: تركيبي از نام حضرت رسول و حسن بن علي. محمد حسين: تركيبي از نام حضرت رسول و حسين بن علي. محمد حمزه: تركيبي از نام حضرت رسول و عموي ايشان حمزه بن عبدالمطلب. محمد خالد: تركيبي از نام حضرت رسول و خالد بن الوليد. محمد خضر: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت خضر پيامبر. محمد داود: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت داود پيامبر. محمد رضا: تركيبي از نام حضرت رسول و امام رضا. محمد رفيع: محمد بلند مرتبه. محمد زُبير: تركيبي از نام حضرت رسول و زبير بن العوام. محمد زُفَر: تركيبي از نام حضرت رسول و امام زفر شاگرد امام اعظم. محمد زكريا: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت زكريا پيامبر. محمد سالم: تركيبي از نام حضرت رسول و سالم مولي ابي حُذَيفه. محمد سعد: تركيبي از نام حضرت رسول و سعد بن ابي وقّاص. محمد سعيد: تركيبي از نام حضرت رسول و سعيد بن زيد. محمد سلمان: تركيبي از نام حضرت رسول و سلمان فارسي. محمد سليم: محمد سالم و بي عيب. محمد سليمان: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت سليمان پيامبر. محمد شريف: محمد شرافتمند. محمد شُعيب: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت شُعيب پيامبر. محمد صالح: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت صالح پيامبر. محمد صدّيق: محمد بسيار راستگو. محمد طلحه: تركيبي از نام حضرت رسول و طلحه بن عبيدالله. محمد عبدالاَحد: محمد بنده ي خداي يكتا كه هيچ شريكي ندارد. محمد عبدالباسط: محمد بندة خداي گسترنده و پهن كننده. محمد عبدالباقي: محمد بنده ي خداي پايدار و فنا ناپذير. محمد عبدالبصير: محمد بنده ي خداي بسيار بينا. محمد عبدالجبّار: محمد بنده ي خداي با جبروت و با عظمت. محمد عبدالجليل: محمد بنده ي خداي بسيار شكوهمند. محمد عبدالحق: محمد بنده ي خداي پايدار. محمد عبدالحَكَم: محمد بنده ي خداي داور و قاضي. محمد عبدالحكيم: محمد بنده ي خداي داراي حكمت. محمد عبدالحليم: محمد بنده ي خداي بسيار بردبار. محمد عبدالحميد: محمد بنده ي خداي ستوده شده. محمد عبدالحَيِّ : محمد بنده ي خداي زنده. محمد عبدالخالق: محمد بنده ي خداي آفريدگار. محمد عبدالرئوف : محمد بنده ي خداي مهربان و پر رأفت. محمد عبدالرحمن: محمد بنده خداي داراي رحمت واسعه. محمد عبدالرحيم: محمد بنده ي خداي بسيار مهربان. محمد عبدالرّزّاق: محمد بنده ي خداي بسيار روزي دهنده. محمد عبدالسلام: محمد بنده ي خداي منزّه از عيبها. محمد عبدالسميع: محمد بنده ي خداي بسيار شنوا. محمد عبدالشَكُور: محمد بنده ي خداي بسيار قدردان. محمد عبدالصمد: محمد بنده ي خداي بي نياز. محمد عبدالظاهر: محمد بنده ي خداي ظاهر و آشكار. محمد عبدالعزيز: محمد بنده ي خداي قاهر و غالب. محمد عبدالعظيم: محمد بنده ي خداي بسيار بزرگ و با عظمت. محمد عبدالعليم: محمد بنده ي خداي بسيار دانا. محمد عبدالغفّار: محمد بنده ي خداي بسيار آمرزنده. محمد عبدالغفور: محمد بنده ي خداي بسيار آمرزنده. محمد عبدالغني: محمد بنده ي خداي بي نياز و توانگر. محمد عبدالفتّاح: محمد بنده ي خداي بسيار گشاينده. محمد عبدالقادر: محمد بنده ي خداي توانا. محمد عبدالقَيُّوم: محمد بنده ي خداي پاينده و پايدار. محمد عبدالكريم: محمد بنده ي خداي گرامي و بسيار گشاده دست. محمد عبداللطيف: محمد بنده ي خداي مهربان و داناي خفاياي امور و دقائق كارها. محمد عبدالله: محمد بنده ي خدا. محمد عبدالماجد: محمد بنده خداي بزرگوار و با عظمت. محمد عبدالمتين: محمد بنده ي خداي محكم و استوار. محمد عبدالمجيد: محمد بنده ي خداي داراي مجد و عظمت. محمد عبدالمَلِك: محمد بنده ي خداي حاكم و پادشاه. محمد عبدالواحد: محمد بنده ي خداي واحد و يگانه. محمد عبدالوكيل: محمد بنده ي خداي ياور و كارگزار. محمد عبدالهادي: محمد بنده ي خداي راهنما. محمد عثمان: تركيبي از نام حضرت رسول و عثمان بن عفّان. محمد عُزير: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت عُزير پيامبر. محمد علي: تركيبي از نام حضرت رسول و علي بن ابي طالب. محمد عمر: تركيبي از نام حضرت رسول و عمربن الخطاب. محمد عمران: تركيبي از نام حضرت رسول و عمران بن حُصَين. محمد عمرو: تركيبي از نام حضرت رسول و عمرو بن العاص. محمد عمّار: تركيبي از نام حضرت رسول و عمّار بن ياسر. محمد عيسي: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت عيسي پيامبر. محمد لُقمان: تركيبي از نام حضرت رسول و لقمان حكيم. محمد مَعاذ: تركيبي از نام حضرت رسول و معاذ بن جبل. محمد موسي: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت موسي پيامبر. محمد نُعمان: تركيبي از نام حضرت رسول ونعمان بن ثابت امام اعظم ابو حنيفه. محمد نعيم: تركيبي از نام حضرت رسول و نعيم بن سلام. محمد نقي: محمد پاكيزه، برگزيده. محمد نوح: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت نوح پيامبر. محمد هارون: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت هارون پيامبر. محمد ياسر: تركيبي از نام حضرت رسول و ياسر بن عامر. محمد يحيي: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت يحيي پيامبر. محمد يعقوب: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت يعقوب پيامبر. محمد يوسف: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت يوسف پيامبر. محمد يُوشع: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت يوشع پيامبر. محمد يونس: تركيبي از نام حضرت رسول و حضرت يونس پيامبر.
نامهاي پسر و دختر به ترتيب حروف الفباي فارسي آ
آدم : نخستین انسان، شوهر حواء، پدر آدمیان، ابوالبشر، و اولین پیامبر خدا. آسيه : بنای استوار، ستون، نام زن مسلمان فرعون، و نام خواهر رضاعي رسول الله صلي الله عليه و سلم «آسيه بنت الحارث السعديه». آصف : اسم پسر برخیا از علمای بنی اسرائیل، وزیر حضرت سليمان بود. آصفه: مؤنث آصف، مجازاً زن خردمند و دانا. (عبري) آمان الله: در پناه خدا. آمنه: نام مبارک مادر حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم. ا
ابا صَلت: نام يكي از خادمان حضرت امام رضا رضي الله عنه. ابراهيم: پیامبر اولوالعزم، جد اول رسول الله صلی الله علیه و سلم. اَبُو الدَّردَاء : يكي از صحابه پيامبر صلي الله عليه وسلم. اَبُو اَيُّوب: يكي از صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم «ابو ايوب الانصاري». اَبُو جَابر : يكي از صحابه پيامبر صلي الله عليه وسلم «ابو جابر عبدالله بن عمرو بن حرام. ابو حَفْص : كنيه ي اميرالمؤمنين حضرت عمر بن الخطاب رضي الله عنه. ابو حمزه: كنيه ي خادم رسول الله صلي الله عليه وسلم «اَنس بن مالك». ابو سعد: يكي از صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم. «ابو سعد بن وهب النضري». اَبُو سعيد: كنيه ي صحابي «سعد بن عامر بن مسعود الزرقي». ابو عبدالرحمن: كنيه ي بسياري از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم. ازجمله: بلال بن رباح مؤذن پيامبر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو، عبدالله بن مسعود، معاويه بن ابي سفيان، عبدالله بن حنظله و ديگران. ابو عبدالله: كنيه ي بسياري از اصحاب النبي صلي الله عليه وسلم. از جمله: حسن بن علي، زبير بن العوام، سلمان الفارسي، عمرو بن العاص، جعفر بن ابي طالب، حذيفة بن اليمان و ديگران. اَبُو عُبَيدَه: هفتمين نفر از ده نفري كه پيامبر بشارت بهشت داده بودند. ابو عبيده پسر عبدالله پسر عامر ملقب به جرّاح بوده است. ابو فَراس : از خُدّام رسول الله صلي الله عليه وسلم. ابو قحافه: كنيه ي والد حضرت ابوبكرالصديق رضي الله عنه. «عثمان بن عامر التيمي». ابو محمد: كنيه ي صحابي عبدالله بن ثعلبه. ابو مسلم: يكي از صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم. «ابو مسلم الخزاعي». ابو موسي: يكي از صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم. «ابو موسي الانصاري». اَبُو هُرَيْره : يكي از صحابه پيامبر صلي الله عليه وسلم. ابوالحسن: كنيه ي حضرت علي رضي الله عنه بمعني پدر حسن، پدر نيكو. ابوالطُّفَيل: كنيه ي صحابي عامربن واثله، آخرين صحابه اي كه وفات نمودند بسال(110) هجري. ابوالفضل: كنيه ي حضرت عباس بن عبدالمطلب الهاشمي عموي رسول الله صلي الله عليه و سلم. ابوالقاسم: كنيه ي پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم. پدر قسمت كننده. ابوبکر: کنیه خليفه ي رسول الله حضرت عبدالله بن ابی قحافه اولین خلیفه ی مسلمین. ابوتُراب: کنیه ی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، گویند روزی حضرت علی رضی الله عنه در مسجد بر روی خاک خفته بود حضرت رسول صلی الله علیه وسلم وارد شد و چهره ی او را خاک آلود دید فرمود «قم یا اباتراب» ، و این کنیه برآن حضرت باقی ماند. بوتراب هم می گویند. اَبُوذَر: يكي از صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم «ابوذر الغِفاري» ابوسُفيان: يكي از صحابه ي رسول الله صلي الله عليه وسلم «ابو سفيان بن الحارث» ابوطالب: عموي پيامبر صلي الله عليه وسلم. ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم. 35 سال قبل از پيامبر به دنيا آمدند بعد از وفات عبدالمطلب نگهداري پيامبر را به عهده گرفت. ابوطلحه: كنيه ي صحابي زيد بن سهل بن الاسود بن حرام الانصاري النجاري. اُبَيِّ : نام صحابي «اُبَيّ بن كَعب». اَثيله: صحابيه، «اَثيله دختر حارث بن ثعلبه». اَجمل: جمیل تر، زیباتر، نیکوتر، خوشگل تر. اَجْود: نیکوتر، خوبتر، بخشنده تر ، جوانمردتر. اِحْسان: نیکی کردن، نیکویی کردن درباره ی کسی، نیکوکاری، بخشش. اَحْسن: خوبتر، نیکوتر، بهتر. احمد: حمیدتر، ستوده تر، بسیارستوده، و یکی از نامهای پیغمبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که پیش از آن کسی به این اسم نامیده نشده و پس از رحلت آن حضرت نیز محض احترام تا مدت مدیدی کسی را این نام نداده اند. «احمد مختار» هم می گویند. اَحْنَف: نام صحابي «احنف بن قيس». اَخنَس: نام صحابي «اخنس السلمي» جد معن بن يزيد. اِدريس: نام پیغمبری است از نسل حضرت شيث عليه السلام. حضرت ادريس عليه السلام حيات جاويد يافت و اكنون در بهشت مي باشد. اَدْهَم: نام صحابي. «اَدهَم بن حظرة اللخمي الراشدي». اديب: بافرهنگ ، سخن دان، زيرك، با ادب. اديبه: مؤنث اديب/ زن با فرهنگ. اَرْفع: رفيع و بلند. اَرْقَم : نام صحابي «ارقم بن ابي الارقم». اَرْوَی: نام مادر حضرت عثمان ذي النورين رضي الله عنه است. «اَروي بنت كُريز». اَزْهد: زاهدتر، پارساتر. اَزهر: سفید، نیکو و روشن، سفید رنگ و روشن و درخشان روی، شیر درنده، ماه ، روز جمعه. و نام صحابي «اَزهر بن حميصه». اُسَامه: اسد، شیر، شیربیشه، و نام یکی از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم «اُسامه بن زيد» و معروف است حدیث جیش اُسامه. اِسحاق: نام پیامبری، پسر حضرت ابراهیم علیه السلام از ساره خانم. اَسدالله: شیرخدا، لقب حضرت حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر و لقب حضرت علی رضی الله عنه. اَسْعَد: سعیدتر، نیک بخت تر، خوش بخت تر. و نام صحابي «اسعد بن زراره». اِسكندر: كمك كننده، رهبر مردان. (يوناني) اسلام: گردن نهادن، فرمان بردن، مدارا. اَسلَم: سالم تر، بی گزندتر. و نام خادم رسول الله صلي الله عليه وسلم. اَسمَاء : نامها، حقايق. و نام صحابيه «اسماء دختر ابوبكرصديق، مادر عبدالله بن زبير و خواهر ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها». اسماعيل: نام پيامبر پسر حضرت ابراهیم و هاجر، بنا نهاننده ی خانه کعبه، جد رسول الله صلی الله علیه و سلم است. بمعني بشنو اي خدا. اُسَيد: نام يكي از صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم «اُسَيدبن حُضَير». اَشجَع: شجاع تر، دلیرتر، پردل تر، دلاورتر. اِشراق : درخشيدن، روشن شدن، محل طلوع خورشيد. اَشرف الدين : شريف تر در دين. اَشرف: شریف تر، بزرگوارتر، بزرگ قدرتر، بلندتر. اَشْعَث : نام صحابي «اشعث بن قيس». اِشمُوئيل: از پيامبران بني اسرائيل از نسل حضرت هارون عليه السلام است. اَشْهَب: نام صحابي «اشهب بن رميله». اَصْلَح: صالح تر، بصلاح تر، با صلاح تر، نیکوتر، شایسته تر، سزاوارتر. اَطْهَر: پاکتر، پاکیزه تر. اَطْیَب: پاکتر، پاکیزه تر، خوشبوتر، حلال تر. اَعْدَل: عادل تر، دادگرتر، داد دهنده تر، شایسته تر برای گواهی دادن. افضل الدين: برترين و داناترين در دين. اَفْلَح : نام صحابي. اِكْسِير : كيميا ، در اصطلاح كيمياگران جوهري كه ماهيت جسمي را تغيير دهد مثلا جيوه را نقره و مس را طلا كند، چنين جوهري هنوز كشف نشده است. مجازاً هر چيز بسيار مفيد و كمياب را گويند. اَکْمَل: کاملتر، تمام تر. اَكْمَل الدين: كامل ترين در دين. اَکْيَس: زیرکتر، هشیارتر، داناتر، خردمندتر. الله بردي : الله داد، خدا داد، خدا داده ، از نامهاي مردان. الله قلي: بنده ي خدا ، عبدالله. الله يار : دوست خدا، يا كسي كه خدا يار و مددكار اوست. از نامهاي مردان. اِلياس: يكي از پيغمبران بني اسرائيل از نسل هارون است. او همراه خضر عليه السلام آب حيات خورد، از اينرو هميشه زنده است و ياري كننده ي مسافران دريا است. اِليزَابِت: قول و وعده ي خدا ، نام همسر حضرت زكريا، مادر حضرت يحيي. (عبري) اِمامه: نام دختر حضرت حمزه عموي پيغمبر و نام همسر علي بن ابي طالب. اَمَةُ الله: كنيز خداوند. نام صحابيه «اَمَةُ الله بنت حمزة بن عبدالمطلب». اَمْجَد: بزرگوارتر، جوانمردتر. اُمّ الخير: صحابيه، دختر ضخر بن عامر، مادر حضرت ابوبكرالصديق رضي الله عنه. اُمّ الفَضل: صحابيه، همسر حضرت عباس عموي پيامبر صلي الله عليه وسلم. اسمش «لُبابه بنت الحارث». اُمّ اَيمَن: صحابيه، از موالي پيامبر صلي الله عليه وسلم، اسمش «بركه بنت ثعلبه». اُمّ جَميل: صحابيه، دختر اَوس المَرَئيَّه. اُمّ حَبِيبَه: كنيه ي اُمّ المؤمنين «رمله بنت ابي سُفيان» كه با كنيه اش مشهور است. اُمّ حرام : صحابيه، دختر مَلَحان، خواهر ام سليم، خاله ي اَنس بن مالك رضي الله عنه. اُمّ حكيم: صحابيه، دختر حارث بن هشام. اُمّ رُومَان: صحابيه، همسر حضرت ابوبكر رضي الله عنه، مادر ام المؤمنين حضرت عايشه و عبدالرحمن. اُمّ سَلَمَه: از امهات المؤمنين. دختر ابي اُميه بن المغيره. اُمّ سَليم: صحابيه، كنيه ي رُمَيْصَاء دختر مَلَحان، مادر اَنس رضي الله عنه. اُمّ شريك: صحابيه، اسمش «غزيه بنت جابر». اُمّ عطيه: صحابيه، دختر حارث. اُمّ عمَاره: صحابيه، «نسيبه بنت كعب». اُمّ فَرْوَه: صحابيه، دختر ابي قحافه، خواهر حضرت ابوبكرالصديق رضي الله عنه. اُمّ كُلثُوم : دختر رسول الله ، همسر عثمان بن عفّان رضي الله عنه. اُمّ مَحْجَن: صحابيه. اُمّ هاني: كنيه ي خواهر حضرت علي رضي الله عنه. اسمش «فاخته بنت ابي طالب». اُمّ وَرَقَه : صحابيه، دختر عبدالله بن الحارث. امين الله: مورد اعتماد خداوند. اَمين: امانت دار و قوی، کسیکه بر او اعتماد کنند و از او ایمن باشند، بي ترس، یکی از اسماء حضرت باری تعالي و لقب پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم قبل از بعثت. اَمينه: زن امانت دار و قوی، کسیکه بر او اعتماد کنند و از او ایمن باشند. اَنَس: کسی که به او اُنس گرفته شود، و نام یکی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم. «انس بن مالک». اَنْوَر: نوراني، روشن تر. اَنِيس: نام صحابي «انيس بن جناده». اَنيسه: زن خوش مشرب، خوش برخورد، مهربان. و نام صحابيه «انيسه بنت ثعلبه بن زيد». اَوس : نام صحابي «اَوس بن الصامت» برادر عُبادة بن الصامت ، اولين مظاهر در اسلام. اُوَيس: نام زاهد مشهور اويس قرني «اُوَيس بن عامر» كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در حق وي چنين گفته است «ان خيرالتابعين رجل يقال له اويس بن عامر» يعني بهترين تابعي مردي است بنام اويس بن عامر. ايّوب: از پیامبران مشهور، پسر حضرت اسحاق عليه السلام، مادرش فرزند حضرت لوط عليه السلام است.
ب
باقر: شکافنده، گشاینده، باز کننده، مرد بسیار علم و بسیار مال، و لقب امام محمدبن علی بن حسین. برای تبحرش در علوم به این لقب ملقب گشت. بايزيد: عارف مشهور، ابو يزيد طيفور بن عيسي بن آدم ملقب به سلطان العارفين متوفي سال 261 و به قولي 264 هجري از اولياء بزرگ سلسله ي نقشبنديه. بَتُول: کسی که از دنیا بریده و بخدا پیوسته، کسی که از ازدواج خودداری کند، پارسا، پاکدامن، و لقب حضرت فاطمه رضی الله عنها ولقب حضرت مریم مادر حضرت عیسی علی نبینا و علیه السلام. بدر الدين: ماهِ دين، آنكه در دين كامل و درخشان است. بديع الزَّمان: يكتا و يگانه ي زمان، آنكه در عصر خود بي همتاست. بديله: از انصار، دختر مسلم بن عميره. بَرَاء : نام صحابي «بَرَاء بن مالك». بَرَكَة : خادمه ي حضرت ام حبيبه همسر رسول الله صلي الله عليه وسلم. زني كه ادرار پيامبر عليه اسلام را نوشيد. بُرهان الدين: حجت خدا. از مشايخ صوفيه. بُرَيْده: نام صحابي «بريده بن الحصيب بن عبدالله». بَرِيره: نام كنيز پيامبر صلي الله عليه وسلم. بريعه: صحابيه، «بريعه دختر ابي حارثه بن اوس». بُسْره: صحابيه، بُسره دختر غزوان همسر ابو هريره رضي الله عنه. بَسِيم: خنده رو، خندان، گشاده رو. بَسيمه: زن خوشرو و خندان. بَشَّار: بسيار بشارت دهنده. بشير: مژده، خوبروی، خبر دهنده، منادی، مژده آور. بَشِيرَه: صحابيه، «بشيره دختر حارث». بصير: دانا، بينا، آگاه. بلال: نام صحابی و مؤذن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم. «بلال بن رباح» بلقيس: ملكه ي سبا و همسر سليمان عليه السلام. بليغه : زن زبان آور و چيره. بنيامين: از پسران حضرت يعقوب كه با حضرت يوسف از يك مادر بود. (عبري) بهاء الدين: روشني دين. بُهْلُول: مرد خنده رو و نيكوكار. بزرگ قوم. و نام مردي فقيه و نكته گوي كه در زمان خليفه هارون الرشيد بوده و در آخر خود را به ديوانگي زده، و سخنان شيرين و كارهاي خنده دار اما عبرت آميز از او نقل كرده اند. بهيه: صحابيه، دختر عامر بن خالده.
پ
پارسا : متقي، با خدا . (فارسي) پيرقلي : غلام حضرت پير. پيغمبر قلي : غلام حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم.
ت
تائب: توبه کننده، باز گردنده از گناه، توبه کار. تائبه: مؤنث تائب، زن توبه کننده، توبه کار، باز گردنده از گناه. تاج الدين: آن كه مانند تاج مايه ي مباهات دين است. تَقِیّ : پرهیزکار، خداترس، باتقوی. تَمِيمَه: صحابيه، «تميمه دختر ابي سفيان بن قيس الاشهليه».
ث
ثابت: پابرجا، استوار، پایدار، نام صحابي «ثابت بن قيس» خطيب رسول الله صلي الله عليه وسلم و نام والد حضرت امام اعظم ابوحنیفه رحمه الله علیه. ثابته: مؤنث ثابت، پابرجا، استوار، پایدار. ثاقب: روشن، فروزان. ثَبِيْت: مرد دلاور، قائم و برجای، مرد ثابت عقل. ثَبِيتَه: صحابيه، «ثبيته بنت النعمان بن عمرو». ثَقِيْف: مرد حاذق، زیرک و چالاک. ثَمِين: بهادار، با ارزش. ثَمِينه: مؤنث ثمين، جواهر، پربهاء ، گرانمايه. ثناء الله: ستايش خداوند. ثُوَيْبَه: دايه پيامبر صلي الله عليه وسلم، نخستين زني كه به پيامبر پس از مادرش شير داد ثويبه كنيز ابولهب بود.
ج
جابر: نام صحابي جابر بن عبدالله بن حرام بن كعب. جارالله: مجاور خانه ي خدا. جار الله زمخشري مفسر قرن پنجم هجري. جاسم: بزرگ، ستبر، پسر سام بن نوح. جاهد: كوشا، ساعي. جبّار بردي: جبار داد، جبار داده. جبار از نامهاي خداوند متعال است بمعني با جبروت و با عظمت. جُبَيْر: نام صحابي «جُبَير بن مطعم». جَرِيْر: نام صحابي «جرير بن عبدالله بن جابر بن مالك». جَسِیم: بزرگ ، تنومند، تناور، خوش اندام. جعفر: جوي بزرگ، ماده شتر پر شير، نهر. و نام يكي از صحابه ي رسول الله صلي الله عليه وسلم. «جعفر بن ابي طالب» جلال الدين: عامل شكوه و بزرگي دين. مولانا جلال الدين محمد بلخي رومي شاعر نامدار قرن هفتم هجري. جلال: شكوه و بزرگي، عظمت. جمال الدین: زيبايي و شكوه دين. جمال: زيبا روي، خوش صورت، شكوه و وقار. جَميل: نیکو صورت و خوش اخلاق. جمينه: صحابيه، جمينه دختر عبدالعزي بن قطن از بني المصطلق. زن عبدالرحمن بن العوام برادر زبير بن العوام. جمیله: زن خوب و زیبا، نیکو و پسندیده. و نام صحابيه «جميله دختر ثابت بن ابي الافلح» و «جميله دختر عمر بن الخطاب». جُنَيْد: زمين كوچك، سنگ كوچك، سنگريزه. جُنيد بغدادي از عرفاي قرن سوم هجري. جَوَّاد: بسیار بخشنده. جُوَيْرَه: نام همسر گرامي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم. «جويره بنت الحارث»
ح
حاذق: زيرك، ماهر، چابك. حارث: برزگر، كشاورز، و نام صحابي «حارث بن مالك الانصاري». حارثه: نام صحابي حارثة بن سراقه. حارس: پاسدار، پاسبان. حافظ: حفظ كننده، و نام شاعر و غزلسراي بزرگ قرن هشتم هجري. حام: حمايت كننده/ از پسران نوح عليه السلام. (عبري) حامد: صفت فاعلی از حمد، ستایش کننده، ستاینده، ستایشگر، سپاسگزار. حبيب الله: دوست خدا. حبيب: نام صحابي «حبيب بن زيد بن عاصم». حبيبه: مؤنث حبیب، محبوبه، دوست، و نام صحابيه «حبيبه بنت ابي سفيان». حُجَّتُ الله: دليل خدا. حُجْر: نام صحابي حُجر بن عدي. حديثه: تازه، جديد، نو. حُذَيْفَه: نام صحابي «حُذَيفة بن اليَمان». حُرّ : نام صحابي حُرّ بن خضرامه. حُسام الدين: شمشیر بُرّان دین اسلام. حُسام: شمشیر تیز، شمشیر بُرّان. حسانه: نام صحابيه، حسانة المدنيه. نام قبلي ايشان «جثامه» بوده است پيامبر صلي الله عليه وسلم اسمش را تغيير داده و حسانه ناميده است. حَسّان: مرد بسیار خوب و نیکو، بسیار نیکوکار و نام صحابي «حسّان بن ثابت». حَسَن: خوب، نیکو، جمیل و نام فرزند حضرت علي رضي الله عنه. حسنه: نام صحابيه، مادر شرحبيل بن حسنه. حُسْنَی: مؤنث احسن، خوبتر، نیکوتر، و نیز بمعنی عاقبت خوب و کار خوب و پیروزی و توجه به خدای تعالی. حُسين: مصغر حسن بمعنی خوب، نیکو، و نام فرزند حضرت علی رضی الله عنه که در کربلا شهید شد. حِشْمَتُ الله: جلال و شكوه خداوند. حُصين: نام صحابي حُصين بن حرث. حَفْصَه: نام همسر حضرت رسول صلی الله علیه و سلم، دختر حضرت عمر رضی الله عنه. حفيظ الله: كسي كه در پناه خداست. حفيظ: نگهبان، نگهدارنده. حفيظه: مؤنث حفيظ، نگهبان و نگهدارنده. حق بردي: حق داد، حق داده. حق از نامهاي خداوند متعال است بمعني پايدار. حکیم: صاحب حکمت، دانا، دانشمند، فیلسوف، و استوارکار یعنی کسی که کارهایش از روی دانایی و بینایی باشد. حکیمه: زن صاحب حکمت، دانا، دانشمند، فیلسوف. حليم بردي: حليم داد، حليم داده. حليم از نامهاي خداوند متعال است بمعني بسيار بردبار. حليمه: زن بردبار و شکیبا، و نام دایه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم.«حلیمه سعدیه» حلیم: بردبار، شکیبا. حمدالله: ستايش خدا. حمزه: شیر درنده، و نام عموی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم اسد الله و سيّدالشُّهداء «حمزة بن عبدالمطلب». حمّاد: بسیار حمد کننده ، و نام استاد حضرت امام اعظم ابوحنيفه «حمّاد بن ابي سليمان». حَمْنه: صحابيه، «حمنه دختر جحش الاسديه» خواهر ام المؤمنين زينب بنت جحش. حمنه زن مصعب بن عمير بود، بعد از شهيد شدن مصعب با طلحه بن عبيدالله ازدواج كرد. حضرت حمنه در جنگ احد شركت نمودند و در پشت جبهه زخمي ها را مداوا و تشنگان را سيراب مي كردند. حميده: مؤنث حمید، ستوده، پسندیده. حُمَيراء: مصغر حمراء ، زن سفيد رو و سرخ موی، لقب حضرت صدِّیقه عایشه رضی الله عنها. حمید: ستوده، پسندیده. حَنْتَمه: نام مادر حضرت عمر رضي الله عنه. حَنْظَله: نام صحابي حنظله بن ابي عامر. معروف به غسيل الملائكه. حَنَّه: نام همسر حضرت زكريا پيامبر. حَنِيْف: راست، مستقیم، ثابت و پایدار در دین، کسی که متمسک به دین اسلام یا در ملت ابراهیم و موحد باشد. حَنِيْفه: مؤنث حنیف، راست، مستقیم، ثابت و پایدار در دین. حَوّاء: زن گندمگون و نام زوجة حضرت آدم و مادر قابیل و هابيل كه او را نخستین زن و دومین بشر و مادر آدمیان می دانند. حيدر: کوتاه، کوتاه قد، شیر، شیربیشه و لقب حضرت علي رضي الله عنه.
خ
خابِر: مرد آگاه، با آگاهی، عالم به خبر. خاشِع: فروتن، کسی که اظهار اطاعت و فروتنی کند. خاشعه: زن فروتن و خشوع کننده. خاضِع: تواضع کننده، فروتنی کننده، متواضع، فروتن. خاضِعه: زن متواضع و فروتن. خالد قلي: غلام حضرت خالد نبي (خالدبن سنان) عليه السلام. خالد: پاینده، جاوید، جاودان، همیشه، دائم، و نام یکی از صحابی پیامبر صلی الله علیه وسلم، «خالدبن الولید» ملقب به سیف الله متوفي بسال 21 هجري و در شهر حمص سوريه مدفون است. خالده: مؤنث خالد، پاینده، جاوید، جاودان و نام صحابيه «خالده بنت الاسود». خالق بردي: الله داد، خدا داد، داده ي خداي آفريدگار. خَبَّاب: نام صحابي «خَبَّاب بن الاَرت». خَبِيب: نام صحابي «خبيب بن عَدِي». خداي بردي: خدا داد، الله داد، خدا داده. خديجه: نام همسر گرامي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم. «خديجه بنت خويلد» خضر: نام پيغمبري كه صاحب موسي عليهما السلام بود، و معروف است كه خضر آب حيات را خورده و هميشه زنده مي باشد و مسافران خشكي را ياري مي دهد چنانكه حضرت الياس مسافران دريا را. خَطَّاب: متصرف در خطبه، کسی که بسیار خطاب کند یا بسیار خطبه بخواند، و نام والد حضرت عمر رضی الله عنه. خطير الدين: بزرگ دين و آئين. خليده: صحابيه، خليده بنت الحباب بن سعدبن معاذ الانصاريه. خليسه: نام كنيز حضرت ام المؤمنين حفصه بنت عمر بن الخطاب. خليل الله: دوست خدا، لقب حضرت ابراهیم علی نبینا و علیه السلام. خَنْسَاء : صحابيه، «خنساء دختر عمرو» شاعره مشهور، ام الشهداء. خَوْلَه: صحابيه، خوله دختر اياس بن جعفر الحنفيه، مادر محمدبن علي بن ابي طالب. روزي پيامبر خوله را در منزلش ديد و خنده كنان به حضرت علي فرمودند يا علي بعد از من تو با خوله ازدواج خواهي كرد و براي تو پسري بدنيا مي آورد نام و كنيه ي مرا برايش انتخاب كن. خويلد: نام صحابي، «خويلد بن عمرو الانصاري السلمي». خير الله: لطف و مرحمت الهي. خير النساء: بهترين زنان. خيره: صحابيه، دختر قيس الفهريه، خواهر فاطمه زن سعيد بن زيد.
د
دانيال: پيامبري از بني اسرائيل كه در شوش مدفون است. بمعني خدا داور من است. داود: از پيامبران بني اسرائيل پسر ايشا از نسل يهوذا پسر حضرت يعقوب است. دوست محمد: يار و دوستدار محمد. دين محمد: بر دين و مذهب محمد.
ذ
ذاکر: یاد کننده، یادآورنده، ستایش کننده ی خدا، ثناگو. ذاکره: مؤنث ذاکر، یادکننده، یادآورنده، ستایش کننده ی خدا، ثناگو. ذبيح الله: لقب حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم علی نبینا وعلیه السلام. (ذبیح بمعنی مذبوح، گلو بریده شده). ذَريع: سریع، تیزرو، سبک سیر، شفیع. ذَرِيعه: وسيله، دست آويز. ذكر الله: ياد خدا. ذَكوان: نام صحابي، «ذكوان بن عبد قيس». ذَکِيّ: مرد زیرک، تیز هوش ، هوشیار. ذکيّه: مؤنث ذکی، زیرک، تیزهوش، هوشیار. ذُوالقَرنين: اين شخص نامش اسكندر و لقبش ذوالقرنين رومي مشهور است. ذُوالكِفل: يكي از پيامبران بني اسرائيل پسر حضرت ايوب عليه السلام. ذُوالنُّور: صاحب نور و روشنايي، لقب صحابي طُفيل بن عمرو الدوسي. ذُوالنُّورَين: صاحب دو نور و روشنايي، لقب حضرت عثمان بن عفان. پيامبر صلي الله عليه وسلم دو تا از دختران خود را يكي پس از ديگري به عقد حضرت عثمان درآوردند، ابتدا حضرت رقيه را و بعد از وفات رقيه، حضرت ام كلثوم را به عقد ايشان در مي آورد، به اين خاطر ذوالنورين لقب دادند. ذُوالنُّون: صاحب و همدم ماهي، لقب حضرت يونس عليه السلام.
ر
رئوف: مهربان، مشفق. رئوفه: مؤنث رئوف، زن مهربان و مشفق. رائده: مؤنث رائد، پيام آور. رابح: سود کننده، سود دهنده، سودآور، سودمند. رابحه: مؤنث رابح، سودمند، سودآور. رابعه: نام صحابيه، رابعه دختر ثابت بن الفاكه و نام زاهده ي مشهور «رابعه عدويه». راتب: دائم، ثابت، برقرار. راتبه: مؤنث راتب، ثابت، بر یک جا مانده، به یک جا ایستاده، برقرار. راحمه: زن بخشنده و مهربان. راحيل: نام مادر حضرت يوسف عليه السلام. (عبري) راشِد: براه راست رونده، راه راست یافته، راه برده، کسی که براه راست برود. و نام صحابي «راشد بن حُبَيش». راضي: خشنود، خوشدل. راضِيه: زن خوشدل و پسندیده. راغِب: رغبت كننده، ميل كننده، خواهان، مايل. راغبه: مؤنث راغب، رغبت كننده. راغده: زن ياري كننده، بخشنده. رافع: نام صحابي رافع بن الحارث بن سواد. رباح: نام صحابي رباح بن الربيع بن صيفي التميمي. ربيع: نام صحابي ربيع بن اياس بن عمرو. رُبَيع: نام صحابيه «رُبَيع بنت مَعُوذ» حضرت رُبيع رضي الله عنها از جمله كساني است كه در بيعت الرضوان مسلمان شدند. ربيعه: مؤنث ربيع/ بهار. رحمت الله: بخشايش و مهرباني خدا. رحمن بردي: رحمن داد، رحمن داده، رحمن از نامهاي خداوند متعال است بمعني داراي رحمت واسعه. رحيم الله: مورد مهر خداوند. رحيم بردي: رحيم داد، رحيم داده، رحيم از نامهاي خداوند متعال است بمعني بسيار مهربان. رحيم: مهربان، صاحب رحمت، دلسوز. رحيمه: زن مهربان و دلسوز. رشيد: هادی، راهنمای براه راست، دارای رشد، راه راست یافته، رستگار، دلیر. رشيدالدين: صاحب رأي و عقيده در دين. رشيده: مؤنث رشيد، دلبر و شجاع، خوش قد و قامت. رَشِيق: خوش قد و قامت ، خوش اندام، زیبا و ظریف. رضا: خشنودي، صلاح. رعنا: خوش اندام و زيبا. رُفاعه: صحابيه، دختر ثابت بن الفاكه. رَفيده: صحابيه، «رفيدة الانصارية» يا اسلميه. رفيده در جنگ خندق حضور داشت و مجروحان را مداوا مي نمود. رفيع الدين: بلند مرتبه در آيين. رفيع: بلند، بلندپایه، بلندمرتبه، بلند قدر، شریف. رفيعه: زن بلند مرتبه، بلند قدر، شریف. رُقَيّه: نام دختر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم. رُكن الدين: اساس دين. رمضان: ماه نهم از سال قمري، ماه روزه، نامي براي مردان. رَمْله: نام ام المؤمنين ام حبيبه رضي الله عنها. «رمله بنت ابي سفيان» رُمَيْثَه: صحابيه، رُميثَه دختر عمرو بن هاشم بن المطلب بن عبدمناف. رُمَيْصَاء: لقب ام سليم، دختر مَلَحان، مادر أنس بن مالك و زن ابي طلحه. روح الله: روح و روان خدا ، لقب حضرت عيسي عليه السلام. روضه: نام صحابيه از اهل مدينه. ريحانه: نام صحابيه، «ريحانه بنت شمعون بن زيد» و نام مادر امام رضا.
ز
زائر: زيارت كننده، ديدار كننده. زائره: مؤنث زائر، زن زيارت كننده. زاهد: پارسا، پرهیزکار، کسی که دنیا را برای آخرت ترک گوید و به عبادت بپردازد. زاهِده: زن پارسا و پرهیزکار. زاهر: تابان، درخشان، بسیار زیبا، خوشرنگ. و نام صحابي «زاهر بن الاسود». زاهره : زن بسيار زیبا ، خوشرنگ، درخشان. زُبيده: گلي هميشه بهار / همسر هارون الرشيد كه خود نيز زن فاضله اي بود. زُبير: از بزرگان صحابه، و يكي از ده نفري كه پيامبر صلي الله عليه و سلم بشارت بهشت داده بود. «زبير بن العوام» زُفَر: شیر درنده، مرد دلاور شجاع، دریا و جوی پر آب، دهش و سخاوت بسیار. زكريا: پيامبر قوم بني اسرائيل از نسل حضرت سليمان عليه السلام. زکيّه: پاکیزه و نیکو، خوش عیش. زَکِیّ: پاک، پاکیزه، پاک از گناه، پارسا، نیکوکار . زُليخا: نام همسر بوتيفار عزيز مصر كه عاشق حضرت يوسف عليه السلام شد. زِنِّيرَه: نام كنيز رومي از آزاد كرده هاي حضرت ابوبكر الصديق رضي الله عنه است. از بردگان هفت نفر بودند كه به سبب قبول نمودن دين اسلام مورد آزار و اذيت مشركان قرار گرفته بود، حضرت ابوبكرالصديق همه ي آنها را خريداري نموده و آزادشان كرد. زِنِّيره از جمله ي آنها بود. زهراء: مؤنث ازهر، درخشان، درخشنده روی، سفیدروی، و لقب فاطمه رضی الله عنها دختر پیامبر علیه السلام. زُهره: نام ستاره ناهید، عشق و زیبایی. زَهير: نام صحابي «زهير بن أبي اُميه» برادر ام المؤمنين ام سَلَمه رضي الله عنها. زياد: نام صحابي «زياد بن حنظلة التميمي». زَید: افزون شدن، نمو کردن، افزون دادن، افزون کردن، (لازم و متعدی) افزونی، فزونی، افزون. و نام پسرخوانده ی پیامبر صلی الله علیه و سلم. «زیدبن حارثه». زين الدين: موجب آرايش و زينت دين. زين العابدين: زينت دهنده ي عبادت كنندگان، و لقب حضرت امام سجّاد رضي الله عنه. زينب: نام همسر و نام دختر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم.
س
سائِبه: از موالي رسول الله صلي الله عليه و سلم. سائد: مهتر قوم، سرور قوم. سائده: مؤنث سائد، مهتر قوم، سرور قوم. ساجد: سجده کننده، کسی که پیشانی بر زمین گذارد و سجده کند. ساجده: زن سجده کننده، کسی که پیشانی بر زمین گذارد و سجده کند. سارا: زبده، خالص، بی غش. ساره: زن شادمان و خوشحال، همسر حضرت ابراهيم عليه السلام. ساريه: ابري كه در شب مي آيد، رونده، و نام فرمانده لشكر حضرت عمر رضي الله عنه در جبهه ي نهاوند فارس. سالِک: رونده، کسی که راهی در پیش گیرد و در آن راه برود. پیرو، پارسا، زاهد، عارف. در اصطلاح صوفیه: کسی که با ارشاد مرشد و پیر در راه خدا سیر کند و مراحل تهذیب نفس و مراتب سیر و سلوک را بپیماند. سالکه: مؤنث سالك / زن پارسا و زاهده و عارفه. سالم: درست، بی عیب، تندرست. و نام صحابي «سالم مولي ابي حُذَيفه». سالمه: زن بی عیب و تندرست. سامِح: سخی، بخشنده. سامحه: زن سخی و بخشنده. ساميه: مؤنث سامی، بمعنی بلند و بلندمرتبه. سامِی: عالی، بلند، بلندپایه، بلند مرتبه. ساهره: زن عابد و شب زنده دار. سَبِيْعَه: صحابيه، «سبيعه دختر حارث» اولين زني كه بعد از صلح حُديبيه اسلام آورد. سَتَّار بردي: ستار داد، ستار داده، ستار از نامهاي باريتعالي است بمعني بسيار پوشنده. سَتِيْره: زن پوشیده و پاکدامن. سجَّاد: بسیار سجده کننده. سَديد الدين: استوار در دين. سَدِيد: محکم و استوار، راست و درست. سَدِيْده: مؤنث سديد، زن محكم و استوار. سَدِيْسَه: صحابيه، «سَدِيْسَةُ الاَنْصَارِيَّه» از موالي حضرت ام المؤمنين حفصه دختر عمربن الخطاب رضي الله عنه است. بعضي ها سُدَيْسَه گفته اند ولي نزد اكثر سَدِيْسَه بفتح سين و بدون تصغير است. سراج الدین: چراغ دین. سِرَاج: نام صحابي، «سراج التميمي» غلام تميم الداري. سُرَاقَه: نام صحابي، سراقه بن مالك. سُعاد: خوشبخت، و نام صحابيه «سُعاد دختر سلمة بن زهير». سَعد: خجسته، مبارک، و نام یکی از ده نفری که پیامبر بشارت بهشت داده بود. «سعدبن ابی وَقَّاص» سعدالدين: موجب نيك بختي در دين. سعدالله: اقبال و نيك بختي خداوند. سَعْدَه: صحابيه، «سعده دختر قمامه». سَعدون: خوشبخت. سعدي: نام صحابيه، «سعدي دختر كُريز بن ربيعه» خاله ي اميرالمؤمنين عثمان بن عفان. سعديّه: مؤنث سعدي/ زن خوشبخت. سعيد: سعادتمند، خوشبخت، نیک بخت. نهمين نفر از عشرة مبشّره «سعيد بن زيد». سعيدمحمود: سعادتمندِ ستوده. سعيده: زن سعاتمند، خوشبخت، نیک بخت. و نام صحابيه « سعيده دختر عبد عمرو بن مسعود ». سُعَيْرَه: نام صحابيه، «سُعَيْرَةُ الاَسَدِيَّه». سُفيان: نام صحابي، سفيان بن اميه بن ابي سفيان بن اميه. سکينه: وقار، طمأنینه، مهابت، آرامش، آهستگی. و نام صحابيه «سكينه دختر ابي وَقَّاص» خواهر سعد بن ابي وقاص رضي الله عنه. سَلافَه: صحابيه، دختر سعد الانصاريه، مادر عثمان بن طلحه. سلامه: نام صحابيه، سلامه دختر مسعود بن كعب بن عامر. سلمان: نام صحابه ی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم «سلمان فارسي». سَلَمَه: يكي از صحابه ي رسول الله صلي الله عليه وسلم «سَلَمَة بن الاَكوع». سُلْمَي: زن سالم تر و نيرومندتر. سَلْمَي: نام مادر حضرت ابوبكرالصديق رضي الله عنه، كنيه اش «ام الخير». سَليل: شمشير بركشيده/ شراب ناب. سَليله: مؤنث سليل/ نام مادر حضرت امام حسن عسكري. سليم: سالم، درست، بی عیب، رهیده از آفات و نام صحابي «سليم بن ثابت». سليمان: نام پيغمبر، پسر داود عليه السلام. سليمه: مؤنث سلیم، سالم، درست، بی عیب، رهیده از آفات. سَمْرَاء: زن گندمگون/ نام صحابيه «سَمْرَاء بنت قيس الانصاريه»، سُمَيراء نيز گويند. سَمعان: نام صحابي، سمعان بن هبيره. سَميح: با گذشت، بزرگوار. سَميحه: زن با گذشت و فداكار. سَمِيْر: نام صحابي، سمير بن الحصين بن الحرث. سُمَيْرَاء: نام صحابيه، سميراء بنت قيس الانصاريه. بعضي ها سَمْرَاء گفته اند. سَمِيْرَه: صحابيه، زني از مهاجرين. سميكه: صحابيه، سميكه بنت جبار بن صخر بن اميه. سُمَيَّه: بلند و رفيع/ مادر عمّار بن ياسر رضي الله عنهما، و اولين زن شهيد اسلام. سَناء: صحابيه، «سناء دختر اسماء بنت الصلت السلميه». رسول الله صلي الله عليه و سلم با او ازدواج مي كنند، سنا از اينكه رسول الله با او ازدواج كرده بسيار شادمان شده و از فرط خوشحالي قبل از دخول رسول الله جان به جان آفرين تسليم مي كند. سَنان: نام صحابي، سنان بن ابي سنان الاسدي، برادر زاده ي عُكّاشه، اولين بيعت كننده ي بيعة الرضوان. سُنْبُله: صحابيه، سُنبُله دختر ماعز يا ماعص بن قيس. سُنَيْنَه: نام صحابيه، سُنينه دختر مخنف بن زيد النكريه. سَوْدَه: از اُمَّهات المؤمنين «سوده دختر زمعه». سَهْل: نام صحابي، سهل بن سعد بن مالك. سَهْلَه: صحابيه، «سَهله بنت سُهيل». سُهَيْل: يكي از صحابه ي رسول الله صلي الله عليه وسلم «سُهَيْل بن عمرو». سهيلا: ملايم، لطيف. سَهِيْمَه: نام صحابيه، سهيمه دختر اسلم بن الحريش. سيف الدين: شمشيري كه در راه دين به كار رود. سيف الله: شمشير خدا.
ش
شافع: نام صحابي شافع بن سائب، جد امام شافعي رحمة الله عليه. شاکر: شکر کننده، سپاس دارنده، سپاسگزار. شامخ: بلند، مرتفع. شامخه: مؤنث شامخ، بلند، مرتفع. شُبَيْر: مصغّر شَبَر، خوب و نيكو. شجاع الدين: دلير در آيين. شرافت: با شرف، بزرگوار، ارجمند. شرف الدين: موجب آبروي دين. شريح: نام صحابي «شريح بن حارث بن قيس». شُرَيْرَه: نام صحابيه، «شريره بنت الحارث بن عوف». شريف: صاحب شرف، دارای شرف، شرافتمند، بزرگوار، بلند قدر. شريفه: زن شرافتمند و بزرگوار. شعبان: نام ماه هشتم از سال قمري/ نامي براي مردان. شُعَيْب: توشه دان، مشك آب، نام پيغمبري كه پدر زن حضرت موسي عليه السلام بود. شفاء الدين: شفا و درمان دين. شِفَاء: صحابيه، «شفاء بنت الحارث» اولين معلم زن در اسلام. شفيع: شفاعت کننده، خواهشگر، کسی که برای دیگری خواهش عفو یا کمک بکند. شفيعه: زن شفاعت كننده. شفيق: مهربان، دلسوز. شفيقه: زن مهربان و دلسوز. شقيق: نام صحابي «شقيق بن سلمة الاسدي». شكر الله: سپاس خدا. شَکُور: بسیار شکر کننده، بسیار سپاسگزار. شكيبا: صبور، بردبار/ نامي براي زنان. (فارسي) شكيبه: مؤنث شكيب/ زن بردبار و صبور. (فارسي) شكيلا: شكيل، داراي شكل و ظاهر زيبا، خوشگل. (فارسي) شمس الدين: آفتاب دین. شميله: صحابيه، «شميله بنت الحارث بن عمرو». شهاب الدين: ستاره ي روشن دين. شهاب: نام صحابي «شهاب بن زهير». شَهْلاء: مؤنث اشهل، زن میش چشم، چشم سیاه مایل به کبودی که زیبا و دلفریب باشد. شيبان: نام صحابي «شيبان بن مالك الانصاري». شيث: پسر حضرت آدم كه پس از وفات پدرش به پيغمبري رسيد. شِيْما: زن خال دار، نام خواهر رضاعي پيامبر صلي الله عليه و سلم، دختر حليمه ي سعديه.
ص
صائب: راست و درست، حق و رسا، ضد خاطی. صائبه: مؤنث صائب، راست و درست، حق و رسا، ضد خاطی. صائن الدين: پرهيزگار در دين. صائن: پرهيزگار، نگاهدارنده. صائنه: زن پرهيزگار. صابر: صبر کننده، شکیبا، بردبار. صابره: مؤنث صابر، زن صبر کننده، شکیبا، بردبار. صادق: راست گوینده، راست گو، و نیز بمعنی راست و درست و پیدا و آشکار. صادقه: مؤنث صادق، زن راست گو. صارم الدين: مرد دلاور در دين. صارِم: شمشیر برنده، شیر درنده، مرد دلاور، شجاع. صاعِد: صعود کننده، بالا رونده، بالا برآینده، از پایین به بالا رونده. صالح: نیک، نیکوکار، شایسته، درخور، و نام پيغمبري از نسل سام پسر حضرت نوح عليه السلام. صالحه: مؤنث صالح، زن نیک و نیکوکار، و نیز بمعنی عمل نیک، حسنه. صَـبَّار: بسیار شکیبا. صَبِيْح: سفید چهره، خوبرو، زیبا روی، خوشکل، صاحب جمال. صُبيح: نام صحابي، مولي اُم سَلَمه رضي الله عنها. صَبِيحه: زن خوبرو، سفید چهره و صاحب جمال. صَبِير: صابر، شکیبا، کفیل و معتمد قوم. صِدِّيق: مرد بسیار راستگو، کامل در صدق، کسی که قول خود را با عمل خود راست گرداند، لقب خلیفه ی رسول خدا حضرت ابوبکر رضی الله عنه. صِدِّيقه: زن بسیار راستگو، و لقب حضرت فاطمه رضی الله عنها. صدر الدين: بزرگِ دين. صَدُوق: بسیار راستگو، کسی که همیشه راست بگوید. صَدِيْق: یار و دوست، رفیق مهربان و مخلص. صَدِيقه: زن مهربان و دوست. صفر: ماه دوم از سال هجري قمري/ نامي براي مردان. صَفْوان: نام صحابي، «صفوان بن اُمية بن خلف» روز بدر پدر كافر خود را كشت. صفورا : گنجشك ماده / دختر حضرت شعيب پيامبر، همسر حضرت موسي عليه السلام. صفي الدين: برگزيده و خالص در دين. صَفِي الله: برگزيده ي خدا ، لقب حضرت آدم. صَفِيّ: دوست مخلص و یکدل، برگزیده، خالص و برگزیده از هر چیز. صفِيَّه: مؤنث صَفيّ / برگزیده، خالص و برگزیده از هرچیز، و نام همسر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم. «صَفِيَّه بنت حُيَي» صلاح الدين: خير و نيكي دين. صَلِيْح: صالح، نیک، نیکوکار. صُوفي: پشمينه پوش، عارف. صُهَيْب: نام صحابي «صُهَيب بن سنان».
ض
ضابط: حفظ کننده، نگاهدارنده، حاکم، قائد، قوی، نیرومند، مرد باهوش. ضامره: باريك اندام، دقيق، لطيف. ضبيعه: صحابيه، ضبيعه دختر جديم السهميه، مادر عبدالله بن حذافه. ضياء الحق: نور و روشنايي حقيقت. ضياء الله: نور خداوند. ضياءالدين: نور و روشنایی دین.
ط
طارق: ستاره ي صبح و نام صحابي «طارق بن عبدالله المحاربي». طالب: طلب كننده، جوينده، خواهنده، تلميذ، طلاب و طلبه جمع. طالع: طلوع كننده، ماه نو، هلال، بخت، اقبال و سرنوشت. طاهر: نام فرزند رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، بمعنی پاک و پاکیزه. طاهره: زن پاک، زن پاک از نجاست و از عیوب، و نام خواهر ام المؤمنين حضرت خديجه همسر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم. طُفَيْل: نام صحابي، «طفيل بن عمرو الدَوسي». طلحه: نام صحابه ی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم از عشرة مبشره « طلحة بن عبيدالله». طليحه: نام صحابيه، طليحه دختر عبدالله. طنگري بردي: الله داد، الله داده. از نامهاي مردان. طنگري قلي: بنده ي خدا، بمعني عبدالله. طُوبی: مونث اطیب، زن پاکتر، پاکیزه تر. طيّب: پاک و پاکیزه، نیکو، حلال. طيّبه: زن پاک و پاکیزه، نیکو، حلال. طیفور: نام یکی از اولیای بزرگ سلسله ی نقشبندیه است، «سلطان العارفین بایزید بسطامی».
ظ
ظافر: ظفر یابنده، پیروزی یابنده، پیروز. ظافره: مؤنث ظافر، ظفر یابنده، پیروزی یابنده، پیروز. ظبيه: صحابيه، دختر براء، زن ابي قتادة الانصاري. ظريف: زیرک ، نکته سنج، خوش طبع، شیرین گفتار، لطیفه گو، زیبا، خوشگل، خوش هیکل. ظريفه: مؤنث ظریف، زیرک، نکته سنج، خوش طبع، شیرین گفتار، زیبا، خوشگل، خوش هیکل. ظفر الدين: پيروزي دين. ظفير: مردی که به هرچه اراده کند پیروز شود، پیروزمند. ظهير الدين: پشتيبان دين. ظُهَيْر: نام صحابي، ظُهَير بن رافع بن عدي. ظَهِيْر: یار و یاور، مددکار، هم پشت، پشتیبان، قوی پشت. ظهيره: مؤنث ظهیر، یار و یاور، مددکار، هم پشت، پشتیبان، قوی پشت.
ع
عابد: عبادت کننده، پرستنده، کسی که خدا را پرستش کند. عابده: مؤنث عابد، زن عبادت كننده، زني كه خدا را پرستش کند. عاتكه: زن خوش بو ، كمان سرخ، و نام صحابيه «عاتكه دختر زيد بن عمرو» خواهر سعيد بن زيد از عشرة مبشره. عادل: داد دهنده، دادگر، دادور، دادگستر. عادله: عدالت گستر، آنكه به عدالت رفتار كند. عارف: شناسنده، دانا، صبور، شکیبا، حکیم ربانی، خداشناس. در اصطلاح اهل عرفان: عارف کسی است که خدا او را بمرتبت شهود ذات و اسماء و صفات خود رسانیده باشد. و گفته اند عارف کسی است که عبادت حق را از آن جهت می کند که او را مستحق عبادت می داند نه از جهت امید ثواب یا خوف از عقاب. عارفه: مؤنث عارف، زن شکیبا و صبور، و نیز بمعنی معروف، شناخته شده، نیکویی، عمل نیکو، عطیه. عاصم: حفظ کننده، نگاهدارنده، بازدارنده از لغزش و خطاء، و نام صحابي عاصم بن ثابت بن ابي الافلح. عاضد: ياري دهنده، پشتيبان. عاطف: مهربانی کننده، مهربان. عاطفه: مؤنث عاطف، زن مهرباني كننده، شفقت، مهر و علاقه خویشي و قرابت. عاكفه: زن گوشه گير، عابد. عاليه: مؤنث عالی، زن بزرگوار و ارجمند، بلند از هرچیزی، و نام صحابيه «عاليه بنت ظبيان». عامر: عمارت کننده، آباد کننده، اقامت کننده در محل معمور، و نیز به معنی معمور وآباد. و نام صحابي « عامر بن ابي اميه بن المغيره». عامره: مؤنث عامر، زن آباد کننده، معمور، آباد و برقرار. عايشه: ام المؤمنين، همسر گرامي حضرت رسول صلي الله عليه و سلم، دختر حضرت ابوبكر الصديق رضي الله عنه. عُبَاده: نام صحابي «عُبادة بن الصامت» از بزرگان انصار. عَبَّاد: نام صحابي «عبّاد بن بِشْر». عَبَّاس: نام عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم «عباس بن عبدالمطلب». عبدالرحمن: نام صحابي جليل «عبدالرحمن بن عوف» يكي از ده نفر بشارت داده شده به بهشت. عبدالله: بنده ي خدا، نام صحابي «عبدالله بن عمر». عبدالمُطّلب: نام جد رسول الله صلي الله عليه و سلم، «عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف». عُبَيْدالله: بنده ی کوچکِ خدا ، نام صحابي «عُبيدالله بن العباس بن عبدالمطلب» (عبید مصغر عبد). عُتْبَه: نام صحابي عُتبه بن غزوان. عتيق: کهنه، دیرینه، کریم، برگزیده از هر چیز، و نیز بمعنی آزاد کرده، بنده ی آزاد شده، و یکی از القاب حضرت ابوبکر الصدیق رضی الله عنه. عتيقه: مؤنث عتیق، کهنه، دیرینه، برگزیده از هرچیز. عُثمان: نام سومین خلیفه ی مسلمین. «عثمان بن عفان» عَدنان: نام بيست و يكمين جدّ پيامبر صلي الله عليه و سلم. عَرُوف: عارف، بسیار دانا و شکیبا. عَرِيف: دانا، شناسنده، آشنا به چیزی، نقیب، کارگزار قوم. عزالدين: موجب عظمت دين. عزت الله: شكوه و عظمت خداوند. عُزَيْر: نام پيغمبري است از نسل هارون عليه السلام. عزيز الله: محبوب و عزيز خداوند. عزيزه: زن گرامي و ارجمند و محبوب. عصام الدين: بسته ي دين و آيين. عصماء: مادر حضرت «خالد بن الوليد» رضي الله عنه. عصمه: صحابيه، «عصمه بنت حبان بن صخر بن خنساء الانصاريه». عُصَيْمه: صحابيه، دختر ابي الافلح. عضد الدين: بازوي دين. عطاء الله: بخشش خداوند، خدا داد. عطيه: عطا ، بخشش/ نامي براي زنان. عظيم بردي: عظيم داد، عظيم داده، داده ي خداوند بسيار بزرگ و با عظمت. عَفَّان: نام صحابي «عفّان بن حبيب». عُفَيْره: نام صحابيه، عُفَيره دختر رَباح، خواهر حضرت بلال مؤذن رسول الله صلي الله عليه وسلم. عفيف: پرهیزگار، پارسا، پاکدامن، کسی که از کار بد و حرام خودداری کند. عفيفه: مؤنث عفیف، زن پارسا و پاکدامن. عُقبه: نام صحابي «عُقبه بن عامر». عَقِيل: معقول، مردگرامی و خردمند و نام صحابي «عقيل بن ابي طالب». عقيله: زن بزرگوار و گرامی، کریمه، هرچیز گرامی، بزرگ و مهتر قوم، و نام صحابيه «عقيله بنت عتيك بن الحارث العتواريه». عُكَّاشه: نام صحابي «عُكّاشه بن محضن بن حُرْثان». علاء الدين: موجب سرافرازي دين. عُليا: بلند مرتبه، نام دختر امام موسي كاظم و امام زين العابدين. علی: بلند، بلندمرتبه، بلندقدر، شریف، و نام خلیفه ی چهارم مسلمین. «علی بن ابیطالب» عماد الدين: ستون و پايه ي دين. عِماد: آنچه به آن تکیه کنند، تکیه گاه. عُمَر: نام دومین خلیفه ی مسلمین. «عمربن الخطاب» عِمران: نام صحابي «عمران بن حُصَيْن». عمرقلي: غلام حضرت عمر رضي الله عنه. عمرو: يكي از صحابه ي رسول الله صلي الله عليه وسلم «عمرو بن العاص». عَمَّار: مرد با ایمان و بردبار، ثابت واستوار و خوشنام، کسی که دارای ایمان قوی باشد، و نام صحابي جليل «عمّار بن ياسر». عَمِيد: بزرگ و سرور، سردار، رئیس و بزرگ قوم. عُمَيْر: نام صحابي، «عمير بن وهب» شيطان الجاهلية و حَوَارِيُْ الاسلام. عُمَيْره: صحابيه، «عُميره دختر جبير بن صخر». عنايت الله: مورد توجه خداوند. عَوْف: نام صحابي «عوف بن مالك». عَوْن: نام صحابي «عون بن جعفر بن ابي طالب». عيسي: دهقان/ نام پيغمبر پسر حضرت مريم دختر عمران از نسل حضرت هارون برادر حضرت موسي عليه السلام است.
غ
غازی: مجاهد، جنگجو، کسی که در راه خدا با دشمنان دین جنگ کند. غالِب: غلبه کننده، چیره شونده، پیروز، و نام دهمين جد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم «غالب بن فهر». غاليه: مؤنث غالی، گران، گران قیمت، گرانبها. غالی: گران، گران قیمت، گرانبها. غانيه: مؤنث غانی، زنی که بواسطه ی زیبایی خود بی نیاز از زینت باشد، زن پاکدامن و شوهردار. غانی: غنی، بی نیاز، توانگر، مالدار. غَوْث: یاری کردن، به فریاد کسی رسیدن ، یاری، اعانت، و نیز بمعنی فریاد و فریادرس. غِياث: فریادرسی، فریادرس، نامی از نامهای خدای تعالی. «غِياث المُسْتَغِيْثِيْن » فریادرس فریادخواهان. غزاله: آهوي ماده/ كنايه از آفتاب. غلام علي: نام مبارك مولانا شاه عبدالله دهلوي. پدرش پيش از تولد او در خواب حضرت علي رضي الله عنه را ديده و به وي فرموده بود: خداوند تو را پسري عطا خواهد فرمود نامش را «علي» بگذار. لذا پدرش پس از تولد وي او را علي نام نهاد و خود او چون به حد رشد رسيد، از نظر تكريم و احترام آن حضرت، خويشتن را غلامعلي ناميد. غُمَيْصَاء: يا رُمَيْصَاء : لقب ام سليم، دختر مَلَحان، مادر أنس بن مالك و زن ابي طلحه. غُزَيْله: نام صحابيه، باكنيه اش مشهور است «ام شريك». غفّار بردي: غفار داد، غفار داده، غفار از نامهاي خداوند متعال است بمعني بسيار آمرزنده. غَوْث الدين: فرياد رس دين.
ف
فائز : رهایی یابنده، رستگار شونده، پیروزی یابنده، پیروز، رستگار. فائزه: مؤنث فائز، زن رستگار و پيروز. فائض: فیض دهنده، فیض رساننده، فرو ریزنده. فائضه: مؤنث فائض، زن فیض دهنده، فیض رساننده. فائق: برگزیده، نیکو و برگزیده از هرچیزی، فائق آمدن: فائق شدن، چیره شدن، برتری یافتن، مسلط بر امري. فائقه: مؤنث فائق، زنی که برتری داشته باشد. فاتح: گشاینده، پیروز، کسی که چیزی بگشاید یا کشوری را بجنگ تصرف کند. فاتح شدن: پیروز شدن، غلبه کردن بر دشمن. فاخته: صحابيه، دختر ابي طالب بن عبدالمطلب، خواهر حضرت علي رضي الله عنه،كنيه اش «ام هاني» است. فاخره: زن فخر كننده، گرانمايه. فارِه: زیرک و چابک، با نشاط و خرم، ماهر، حاذق. فارهه: مؤنث فاره، دختر یا زن جوان و زیبا، با نشاط و خرم. فارُوق: جدا کننده ی حق و باطل، تمیز دهنده ی امور و فرق کننده میان حق و باطل، و لقب امیرالمؤمنین حضرت عمربن الخطاب رضی الله عنه. فاضل: فزونی یابنده، افزون آمده، کسی که در علم و کمال افزون از دیگران باشد، صاحب فضل، صاحب فضیلت. فاضله: مؤنث فاضل، زني كه در علم و كمال افزون از دیگران باشد، صاحب فضل، صاحب فضیلت. فاطمه: زني كه فرزند خود را از شير گرفته باشد. نام دختر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم ، همسر حضرت علی رضی الله عنه. فالحه: زن رستگار و نيكبخت. فَتَّاح: بسیار گشاینده، کارگشا، نصرت دهنده، و نیز بمعنی حاکم، داور. فتح الله: پيروزي كه از جانب خدا باشد. فخر الدين: بزرگي دين. فخيمه: زن بزرگ و بزرگوار. فراس: نام صحابي «فراس بن النضر». فَرْحَان: شاد، شادمان. فَرْوَه: نام مادر حضرت امام جعفر صادق رضی الله عنه که دختر قاسم بن محمدبن ابوبکر صدیق رضی الله عنهم می باشد. فريد الدين: يگانه در دين، شيخ فريد الدين عطار نيشابوري شاعر و عارف قرن ششم هجري. فريد: یکتا، یگانه، تنها، بی مانند. فريده: مؤنث فرید، زن یکتا و بي مانند وگرانبها. فصيح الدين: زبان آور در دين. فصيح: تیز زبان، زبان آور، ترزبان، خوش سخن، کسی که خوب بگوید و کلامش بدون تعقید باشد. فصيحه: مؤنث فصیح، زن خوش سخن، کسی که خوب سخن بگوید و کلامش بدون تعقید باشد. فِضَّه: نام كنيز حضرت فاطمة الزهراء رضي الله عنها. فضل الله: بخشش خداوند. فَضل: بخشش، احسان، نیکویی، برتری، افزونی، کمال، ضد نقص. و نام صحابي «فضل بن العباس بن عبدالمطلب» پسر عموي حضرت رسول صلي الله عليه و سلم. فُضْلَی: مؤنث افضل، زن فاضل تر، افزونتر، برتر، بالاتر در علم یا حسب. فَضِيْل: شخص با فضل، دارای برتری و فزونی. فُضَيْل: مصغر فضل / بخشش، احسان، و نام صحابي «فُضيل بن عائذ». فَکُوْر: مرد بسیار اندیشه، با فکر. (در فارسی استعمال می شود. در عربی فِکِّیْر می گویند). فكيهه: صحابيه، «فكيهه بنت المطلب بن خلده». فهيم: با فهم، صاحب فهم، دانا. فهيمه: زن فهميده و با شعور. فَيْصَل: حاکم، قاضی، و نیز بمعنی داوری بین حق وباطل، حکمی که بین حق و باطل را جدا کند، آنچه که بین دو چیز را جدا کند، شمشیر بُرّان. فيض الله: بخشش خدا. فيّاض: جوی یا چشمه ی پر آب، بسیار فیض دهنده، مرد بسیار بخشنده، جوانمرد.
ق
قابوس: مرد نیکو روی و خوشرنگ، و نام تابعي مشهور «قابوس بن المخارق الكوفي». قاسم: نام فرزند رسول اکرم صلی الله علیه وسلم. قاصِره: زنی که جز شوهر خود بمرد دیگر چشم نداشته باشد. قاصرات جمع. (فيهنّ قاصرات الطرف لم يطمثهنّ انس قبلهم و لا جان) الرحمن 56 قانِت: فرمان برنده، فرمانبردار، مطیع و متواضع به خداوند، نماز خوان. قانته: مؤنث قانت، زن فرمانبردار و مطيع، قانتات جمع. قانع: قناعت کننده، راضی و خشنود به قسمت و بهره ی خود، کسی که به آنچه قسمت و بهره اش شده راضی و خشنود باشد. قانعه: زن قناعت کننده، راضی و خشنود به قسمت و بهره ی خود. قِدِّيْس: پاک و منزه ، بسیار پارسا و مؤمن. قِدِّيسه: مؤنث قدّیس، زن پارسا. قدرت الله: نيروي خدا. قُدْسِيَّه: زن بهشتي و روحاني. قُرَّة العين : نام صحابيه، مادر عُبادة بن الصامت. قُرَيْبَه: نام صحابيه، «قُرَيْبَة دختر ابي اُمية بن المغيرة المخزوميه» خواهر ام سَلَمَه. قطب الدين: محور دين. قمرالدین: ماهِ دین. قَنْبَر: نام غلام حضرت علي رضي الله عنه /چكاوك. قوام الدين: پايه ي دين. قيس: نام يكي از صحابه ي رسول الله صلي الله عليه وسلم «قيس بن سعد بن عُباده».
ك
کاظم : فروخورنده ی خشم، ساکت، خاموش، بردبار، لقب حضرت امام موسی فرزند امام جعفر صادق رضی الله عنه. کامل: تمام، بی عیب و نقص، خلاف ناقص. کامِله: مؤنث کامل، زن بی عیب و نقص. كرامت الله: بخشش خداوند. كريم بردي: كريم داد، كريم داده، كريم از نامهاي خداوند متعال است بمعني گرامي و بسيار گشاده دست. كَعْب: نام صحابي « كعب بن زيد بن قيس ». كُلْثُوم: نام صحابي «كُلثوم بن الهِدْم بن امري القيس». كليم الله: هم سخن با خدا ، لقب حضرت موسي عليه السلام. کمال الدين: تمام و كمال دين. کمال: مرد كامل، تمام شدن، کامل شدن، آراستگی صفات. کُمَيل: مصغر کامل، و لقب یکی از یاران حضرت علی رضی الله عنه.
ل
لامِع: درخشان، درخشنده، تابان. لامِعَه: زن درخشان و تابان. لُبابه: نام همسر حضرت عباس بن عبدالمطلب عموي پيامبر صلي الله عليه و سلم. كنيه اش «ام الفضل» است. لبيب: دانا، عاقل. لبيبه: زن دانا و عاقل / از موالي حضرت ابوبكر الصديق رضي الله عنه. لبيد: نام صحابي «لبيد بن ربيعه العامري». لبيسه: صحابيه، دختر عمرو الانصاريه «ام عماره». لطف الدين: هديه ي دين. لُطفُ الله: مرحمت خدا. لطيف: ملایم، آرام، مهربان، دقیق، باادب، فروتن، نفوذکننده، زیبا، نمکین، نازک و باریک. لطيفه: مؤنث لطيف / ملایم، آرام، مهربان، با ادب، فروتن، زیبا، نمکین. لعيا: همسر حضرت يعقوب عليه السلام/ ليا (عبري) لُقمان: حکیم معروف که نصایح او مشهور است و در پیغمبر بودنش اختلاف است. (ولقد اتينا لقمان الحکمة ان اشکر لله) لقمان / آیه/ 12 لُوط: نام يكي از انبياء پسر هاران، برادرزاده ی حضرت خليل ا لرحمن ابراهیم علیه السلام. لويزه: خواهر دوقلوي هابيل. ليث الله: شير خدا، لقب حضرت حمزة بن عبدالمطلب. ليث: نام تابعي ليث بن معاذ. ليلي: صحابيه، دختر رافع بن عمرو الانصاريه.
م
مُؤمنه: زن با ايمان. مؤيد الدين: تأييد كننده ي دين. ماجد: بزرگوار، گرامی، خوشخو، بخشنده، جوانمرد. ماجده: زن بزرگوار و گرامی. مادِح: مدح کننده، مدح گوینده، ستاینده، ستایشگر. مادِحَه: زن ستایشگر، ستاینده، مدح كننده. ماريه: زن سپيد، درخشان چهره، ماريه قبطيه مادر فرزند حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم. ماعز: نام صحابي ماعز بن مالك الاسلمي، كسي كه در زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم حكم رجم در حقش اجرا گرديد. مالك: نام صحابي مالك بن أوس بن عبدالله بن حجر الاسلمي مأمُون: امانت دار، اعتماد شده بر او، زنهار داده، بی خطر، محفوظ، معتمد. مباركه: مؤنث مبارك / خجسته، با بركت. مبارَک: بابرکت، برکت یافته، خجسته، فرخجسته، فرخنده. مُبين: آشکار کننده، واضح و روشن کننده. مَتين: محکم، ثابت، استوار، پابرجا. مُجاهِد: کوشش کننده، کسی که با دشمن جنگ کند. مُجتبي: برگزیده و پسندیده. مَجْد: بزرگي، عزت، شرف. مجدالدين: سبب بزرگي و عزت دين. مجيد: بزرگوار، گرامی، شریف، بلندپایه. محبوبه: مؤنث محبوب، زن دوست داشته شده، دوست، معشوق. مُحَدِّثه: مؤنث محدث / حديث گوينده، راوي. مُحسّن: پسر حضرت علي بن ابي طالب، نوه ي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم. مُحسن: نیکی کننده، خیرخواه. مُحْسِنه: زن نيكوكار و احسان كننده. محمدقلي: غلام حضرت محمد صلي الله عليه و سلم. محمّد: ستوده، نیکخو، نیکوسرشت، کسی که صفات نیکو بسیار دارد، و نام آخرین فرستاده ی خدا محمدبن عبدالله صلی الله علیه و سلم. محمود: ستوده، ستایش کرده شده. مَحْياه: نام دختر حضرت خالد بن سنان العبسي. زماني كه رسول الله صلي الله عليه و سلم به پيغمبري مبعوث شد محياه دختر خالد نبي به نزد رسول الله مي آيد، پيامبر با ديدن محياه عباي خود را از تن بيرون آورده و زير محياه مي اندازد و روي آن مي نشاند و مي گويد: «مرحبا بابنة نبي ضيعه قومه» يعني خوش آمدي اي دختر پيامبري كه بدست قومش هلاك شد. مُحْیِ الدين: احیاء کننده و زنده کننده ی دین. مُخْتار: صاحب اختیار، اختیاردار، گزیننده، برگزیده. مخدوم: خدمت کرده شده، سرور و آقا . مديحه: ثنا، ستايش. مُراد: اراده شده، خواسته شده، مقصود، منظور. مَرال: آهو، غزال، گوزن. مُرتضی: پسندیده، خشنود، برگزیده، و لقب امیرالمؤمنین حضرت علی رضی الله عنه. مرجانه: از موالي حضرت عمر رضي الله عنه. مَرْزُوق: روزي داده شده، بهره مند، خوشبخت. مَرضِيّه: زن پسندیده، چیزی که مورد پسند و خشنودی واقع شده باشد، و نام صحابيه. مَروان: نام صحابي مروان بن الجدع. مريم: نام مادر حضرت عیسی علیه السلام. مُسبِّح: تسبیح کننده، سبحان الله گوینده، کسی که خدا را به پاکی یاد کند. مُسْتَطَاب: پاک و پاکیزه، پاک آمده، خوش آمده. مُسْتَعْصِم: چنگ در زننده، پناه برنده. مُسْتَغِيْث: استغاثه کننده، کسی که طلب یاری و فریادرسی کند. مَسْتُوره: زن در پرده، زن پاکدامن و پارسا. مَسَرَّه: صحابيه، قبلا نام وي «غيره» بوده، پيامبر صلي الله عليه و سلم مسره ناميده است. مسروح: پسر ثويبه دايه ي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم. مَسْرور: خوشحال، شادمان. مسعود: سعادتمند، نیک بخت. مسعوده: زن سعادتمند، نیک بخت. مُسْلِم: مسلمان، کسی که متدین بدین اسلام باشد، و نام صحابي «مسلم بن شيبة بن عثمان بن طلحة». مُسْلِمه: زن مسلمان، زنی که متدین به دین اسلام باشد. مَسِيْح: کسی که با روغن مقدس مسح شده، شخص صدیق، مرد بسیار سیاحت کننده، و لقب حضرت عیسی علیه السلام. مُصَدِّق: تصديق كننده. مُصطفی: برگزیده، یکی از القاب حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم. مُصْعَب: نام يكي از صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم «مُصعَب بن عُمَير». مصلح الدين: اصلاح كننده ي دين. مُصْلِح: اصلاح کننده، بصلاح آورنده، نیکو کننده، آشتی دهنده، شایسته و نیکوکار. مُطَهَّر: پاك شده، مقدس. مُطَهَّره: زن پاک و پاکیزه. مُطِيْع: نام صحابي مطيع بن الاسود بن حارثه. مُطِيْعه: صحابيه، دختر نعمان بن مالك الانصاريه، اسمش قبلا عاصيه بوده، رسول الله «مُطِيعه» ناميده اند. مُطَيَّب: پاکیزه و خوشبو شده. مُطَيَّبه: زن پاکیزه و خوشبو شده. مُظفَّر: ظفر یافته، پیروز، فیروز، کامروا. مُظَفَّرالدين: پيروز در دين. معاذ: نام يكي از صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم «مَعَاذ بن جَبَل». معاذه: صحابيه، دختر عبدالله بن عمرو بن مرة بن قيس. مُعَاويه: نام صحابي و يكي از كاتبان وحي الهي، معاوية بن ابي سفيان 20 سال امير و استاندار و 20 سال خليفه و حاكم اسلامي بود و در دمشق مدفون است. معز الدين: گرامي دارنده دين. معصومه: باز داشته شده از گناه، کسی که در عمر خود گناه نکرده باشد. مُعَظَّمه: بزرگ شده، بزرگ شمرده شده، کسی که او را بزرگ می شمارند. معين الدين: ياري كننده ي دين. مُعِيْن: یاری کننده، یار و مددکار. مُغِيْرَه: نام صحابي مغيرة بن شعبه. مُفَتِّح: باز كننده، گشاينده. مُفْلِح: رستگار، پيروز. مِقْداد: نام يكي از صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم. «مِقْداد بن عَمْرو» مُقَدَّسه: زن بسيار پاك و پاكيزه. مقصود: قصد و نیت شده، آهنگ شده، مطلوب، خواسته. مُکَرَّم: عزیز، گرامی، بزرگ داشته شده. مَلِيْحَه: نمکین، زن خوب صورت. مليكه: صحابيه، «مليكه دختر سهل بن زيد بن عمرو». مَمْدُوْح: ستایش شده، ستوده شده. ممدوحه: زن ستایش شده، ستوده شده. مَنصور: یاری کرده شده، نصرت داده شده. منصوره: زن غالب و پيروز. منقذ: نام صحابي منقذ بن عمرو بن عطيه. مُنير: نور دهنده، درخشنده، درخشان. منيرالدين: روشنايي دهنده ي دين. مُنيره: زن درخشنده و درخشان. مُنِيْفَه: زن کامل از نظر زیبایی و قد و بالا. مُوَحِّده: زن يكتا پرست. مَوْدُوْدْ: محبوب، مورد مهر و محبت. مُوسی: نام یکی از پیامبران الهی پسر عمران. موهبه: از موالي پيامبر صلي الله عليه و سلم. مَهْدِيَّه: هدایت شده براه راست، عروسی که به حجله داماد فرستند. مَهْدِی: هدایت شده به راه راست، مولود تازه، و نام امامی که در آخرالزمان ظهور می کند. ميثم: از اصحاب النبي صلي الله عليه و سلم، «ميثم التمار الاسدي». مَيْسُور: آسان شده، سهل و آسان، خلاف معسور. مَيْمُوْنه: مبارک، خجسته، دارای یمن و برکت، و نام همسر گرامي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم «ميمونه بنت الحارث»، خواهر ام الفضل همسر عباس و خاله ي خالد بن الوليد و عبدالله ابن عباس رضي الله عنهم.
ن
نائله: زن بخشنده و سخاوتمند، و نام صحابيه «نائله دختر ربيع بن قيس بن عامر». ناجيه: زن نجات يابنده، رستگار. نادر: كمياب و بي همتا. نادره: مؤنث نادر/ كمياب، بي همتا، شگفت. ناصح الدين: دلسوز دين و آيين. ناصح: نصيحت كننده، دلسوز، خيرخواه. ناصر الدين: ياور دين. ناصر: ياري كننده، مددكار. ناصره: مؤنث ناصر / ياري كننده، مددكار. نافع: نام صحابي «نافع بن ظريف بن عمرو». نَبْهَان: نام صحابي، نبهان التمار. نَبِيْل: شريف، هوشيار، زيرك. نجم الدين: ستاره ي دين. نجيب: اصيل، پارسا، و نام صحابي «نجيب بن السري». نجيبه: زن اصيل، شريف و نيك رفتار. نجيح: نام غلام كلثوم بن هِدْم. نَسِيْبَه: صحابيه، دختر كعب بن عمرو بن عوف. نصر الدين: موجب پيروزي در دين. نصر الله: پيروزي خدا. نصر: نام صحابي «نصر بن الحرث». نُصرت الله: ياري خدا. نصير الدين: ياري كننده ي دين. نصير: ياري كننده و مددكار. نظر محمد: نگاه محمد. نُعْمَان: رنگ سرخ / نام امام اعظم ابوحنيفه رحمه الله عليه. نعمت الله: بخشش و عطاي خداوند. نعيم الله: نعمت خدا. نعيم: نام صحابي «نعيم بن سلام». نعيمه: زن خوشگذران و ثروتمند. نفيسه: گرانبها، گرانقيمت / نام صحابيه، نفيسه دختر عمرو بن خلدة بن مخلد الانصاري. نفيع: نام صحابي «نفيع بن المعلي بن لوذان الانصاري الخزرجي». نقي: پاكيزه، برگزيده. نواس: نام صحابي «نواس بن سمعان بن خالد». نوح: نام يكي از پيامبران الهي از نسل حضرت ادريس عليه السلام. نور احمد: روشنايي احمد. نور الدين: روشني دين. نور الله: تجلي نور خدا. نور محمد: روشنايي محمد. نوربردي: نور داد، خدا داد، داده ي خداي روشنايي. نوفل: نام صحابي «نوفل بن ثعلبة بن عبدالله». نَيِّره: نور دهنده.
و
واثِق: اطمینان کننده، اعتماد دارنده، محکم، استوار، معتمد. واهِب: بخشنده، دهنده، عطا کننده، سخی. از صفات باری تعالی. واهبه: زن بخشنده. وثوق: اعتماد، اطمينان. وَجيه الدين: صاحب مقام در دين. وجيهه: زني زيبا و صاحب منزلت و مقام. وحيد: تك، فرد، تنها. وحيده: تنها، يكه. وِداد: دوست داشتني، دوستي و محبت. وَدَّه: نام صحابيه، وَدّه دختر عتبه بن رافع بن امري القيس. وَسِيْمَه: زن خوبرو و زيبا. وَسِیم: نیکو روی، خوبرو، زیبا . ولي الله: دوست خدا. ولي محمد: دوست محمد. ولي: دوست، صديق، صاحب و يار. وَهَّاج: بسيار درخشان. وَیْس: فقر، درویشی، و نیز بمعنی مطلوب و خواسته و آنچه انسان بخواهد.
هـ
هائد: توبه کننده و بحق بازگردنده. هائده: مؤنث هائد، زن توبه کننده و بحق باز گردنده. هابيل: پسر حضرت آدم ابوالبشر كه به دست برادرش قابيل كشته شد و او اولين كشته در روي زمين است. هاجر: همسر حضرت ابراهيم و مادر حضرت اسماعيل. هادی: هدایت کننده، رهنما، پیشوا، مُرشد. هادیه: مؤنث هادی، هدایت کننده،رهنما، پيشوا و مُرشده. هارون: نام برادر حضرت موسی علی نبینا و علیه السلام، خداوند او را به پيامبري و معاون حضرت موسي براي تبليغ احكام دين برگزيد. هاشم: نام جد پیغمبر صلی الله علیه و سلم. هاله: نام خواهر ام المؤمنين حضرت خديجه رضي الله عنها. هاني: نام صحابي « هاني بن فراس الاسلمي ». هبة الله : هديه و بخشش خدا. هدايت الله: كسي كه خدا او را راهنمايي كند. هريره: نام خواهر ام المؤمنين حضرت سوده رضي الله عنها. هزيله: نام خواهر ام المؤمنين حضرت ميمونه رضي الله عنها. هِنْد: صحابيه، «هند بنت عُتْبَه» همسر حضرت ابوسفيان و مادر حضرت معاويه رضي الله عنهما. هنيده: صحابيه، « هنيده دختر صعصعه بن ناجيه التميميه». هود: پيغمبر قوم عاد، از اولاد سام پسر حضرت نوح عليه السلام. هيثم: نام صحابي « هيثم بن نصر بن زاهر الاسلمي ».
ي
يار احمد: دوست احمد. يار علي: دوست علي. يار محمد: دوست محمد. ياسر: نام صحابی، بمعنی سهل و آسان. يافث: فرزند حضرت نوح، پدر ترك. يحيی: از پيامبران بني اسرائيل پسر حضرت زكريا عليه السلام. يزيد: نام صحابي « يزيد بن الاحنس السلمي ». يَسَع: از پيامبران بني اسرائيل. يُسَيْرَه: صحابيه «يُسيره دختر مُلَيكه بن زيد بن خالد». يعقوب: نام يكي از پیامبران، پسر حضرت اسحاق عليه السلام. يوسف: پسر حضرت یعقوب علیه السلام، پیغمبر بنی اسرائیل. حُسن او مشهور است. يُوشع: نام پیامبری است از نزديكان حضرت موسي عليه السلام. يونس: پیامبر اهل نينوا.
( نمونه اي از نامهاي دوقلوي پسر ) احمد - اَزْهَد اَسْعَد - اَسْلَم اَشْعَثْ - اَشْهَبْ اَطْهَر- اَطْيَبْ اَفْضَل الدِّيْن - اَكْمَل الدِّيْن اَمْجَد - اَنْوَر جابِر - جاهِد جَلال الدِّيْن - جَمال الدِّيْن جُبَيْر - جُنَيْد حارِث - حافِظ حَبِيْبُ الله - حَفِيْظُ الله خابِر- خالِد رَئُوْف - رَحِيْم راشِد - راغِب ساجِد - سالِك سالِم - سامِح سَعْد - سَهْل سَدِيْد - سَلِيْل سَعِيْد - سَلِيْم سَمِيْح - سَمِيْر شافِع- شاكِر شُبَيْر - شُعَيْبْ شَهَاب الدِّيْن - شَجَاع الدِّيْن صادِق - صالِح صَبِيْح - صَلِيْح ظَفِيْر - ظَهِيْر عَبَّادْ - عَبَّاسْ عُزَيْر - عُمَيْر عَوْف - عَوْن فاتِح- فاضِل مُبِيْن – مُعِيْن محمد رئوف - محمد رحيم مَسْرُوْر - مَسْعُوْد مِصْبَاح - مِفْتَاح مُجْتَبَي - مُصْطَفَي ناصِحَ الدِّيْن - ناصِرَ الدِّيْن نَجِيْح - نَصِيْر واثِق - واهِب يار احمد - يار محمد ياسِر - يافِث ( نمونه اي از نامهاي دوقلوي دختر ) اَمِيْنَه - اَنِيْسَه بَدِيْلَه - بَسِيْمَه بَرِيْرَه - بَشِيْرَه ثَبِيْتَه - ثَمِيْنَه جَمِيْنَه - جَمِيْلَه حَبِيْبَه - حَنِيْفَه خَلِيْدَه - خَلِيْسَه رابِحَه - راحِمَه رَبِيْعَه - رَحِيْمَه رَفِيْدَه - رَفِيْعَه زاهِدَه - زاهِرَه سائِدَه - سالِكَه سامِحَه - سامِيَه سَبِيْعَه - سَدِيْسَه سَتِيْرَه - سَكِيْنَه سَلِيْلَه - سَمِيْحَه سَدِيْدَه- سَهِيْمَه سَمِيْرَه - سَمِيْكَه سُعَيْرَه- سُنَيْنَه شَرِيْفَه - شَفِيْعَه صابِرَه - صادِقَه عابِدَه - عارِفَه عادِلَه - عاطِفَه عَزِيْزَه - عَفِيْفَه عُصَيْمَه- عُمَيْرَه فاضِلَه - فاطِمَه فَرِيْدَه - فَهِيْمَه فَصِيْحَه - فَكِيْهَه قانِتَه - قانِعَه لَبِيْبَه - لَطِيْفَه ماجِدَه - مادِحَه مَسْتُوْرَه - مَسْعُوْدَه مَلِيْحَه- مَلِيْكَه مَمْدُوْحَه - مَوْدُوْدَه مُنِيْرَه - مُنِيْفَه نائِلَه - نادِرَه نَجِيْبَه - نَعِيْمَه نَسِيْبَه - نَفِيْسَه هائِدَه - هادِيَه هَزِيْلَه – هَنِيْدَه
( منابع )
1- المقصد الاسني در شرح اسماء الله الحسني ـ محمد صديق بن عبدالرحمن خالدي. 2- دلائل الخيرات ـ ابو عبدالله محمد بن سليمان الجَزُولي السملالي. 3- مَطالع المَسَرّات بجلاء دلائل الخيرات ـ ابو عيسي محمد المهدي بن احمد بن علي بن يوسف الفاسي. 4- حزب الاستغاثات بسيد السادات صلي الله عليه و سلم ـ يوسف بن اسماعيل النبهاني. 5- الاستيعاب في معرفة الأصحاب ـ ابن عبدالبرّ النمري القرطبي. 6- الأصابة في تمييز الصحابه ـ شهاب الدين العسقلاني (معروف به ابن حجر). 7- رجال حول الرسول ـ خالد محمد خالد. 8- نساء حول الرسول ـ محمود مهدي الاستانبولي و مصطفي ابو النصر الشلبي. 9- الفاظ قرآن ـ محمد رضائي. 10- آب حيات ـ عبدالكريم مدرس. 11- لغت نامه دهخدا – علامه دهخدا. 12- فرهنگ بزرگ جامع نوين: ترجمه المنجد لويس معلوف ـ احمد سيّاح. 13- فرهنگ عميد ـ حسن عميد (دو جلدي). 14- فرهنگ نام ـ هستي سعيدي. 15- فرهنگ نام ها همراه با قوانين نامگذاري ـ فاطمه مير ابوالفتحي.
|