تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

تحقیق الجمیل فی کلام الجلیل

تصویر کوچک شده
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلحَمدُ للهِ الَّذِی هَدَانَا بِکَتَابِهِ وَ مَاکُنَّا لِنَهتَدِیَ لَولاَ اَن هَدانَا الله. پروردگارا! در مقابل نعمتهای بی کرانت که مهمترین آنها هدایت است تو را سپاسگزاریم و چنانکه فرموده اید: اِنَّ هُدَی اللهِ هُوَ الهُدَی. هدایت تو فقط هدایت است و ما به آن ایمان و ایقان داریم و کتاب تو هدی للناس است و به فرموده ی تو: کِتَابٌ اَنزَلنَاهُ اِلَیکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبِّرُوا آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرُوا اُولُو الاَلبَابَ. در کتاب پر برکت تو تدبر کرده و فکر خود را بکار برده ایم و به آیه ی تُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ مَا هُو شِفاءٌ وَ رَحمَۀٌ للمُؤمِنِینَ. از مرض جهل و سفاهت ما را شفا داده اید و پس سپاس و ستایش ذاتت سزاست، که در جلال و عظمت ملکوتیت نه به کسی شبیه و نه کسی با تو در الوهیتت شریک. پاک و منزهید ای خدای جل و علا که عقول بشر از رسیدن به حقیقت ذات ابدیّتت عاجز و خاطر ذوی العقول در احاطه به صفات جلیلت قاصر که به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و سلم رهبر و نمونه میدان عرفان: وَ مَا عَرَفنَاکَ حَقَّ مَعرَفَتِِکَ، اکتفا نموده و ذهنمان را در میدان تعریف و تمجید تو قرار می دهیم. بعد از حمد و صلاۀ چنانکه عاجز بودن ما از به تحریر در آوردن معلوماتی که مربوط به عقائد اهل سنت میباشد در نزد عزیزان که از زمره لبیت و عاقل میباشند پوشیده نیست لیکن در این برهه از زمان بر خودمان وظیفه دانستیم که شروع به تحقیق در مورد بحث «کلام الله» که یکی از مباحث دقیق و ظریف عقائد اسلامی است کنیم و اینجانب کمال الدین تقی زاده، از خداوند متعال در خواست توفیق و هدایت را مینمایم. «و من الله التوفیق»

* اهمیت فرا گرفتن عقائد اسلامی
* بیان مشهورترین شخصی که در رد مخالفین اقامه دلائل نمود.
البته واضح و آشکار است که در این دار فانی ادیان فراوانی وجود دارد و هر کدام از این ادیان دارای عقائد و ایده های مخصوص به خود را دارند که با پدید آمدن اسلام بواسطه اشرف کائنات و افضل مخلوقات سیدنا محمد صلی الله تعالی علیه و سلم همه ی ادیان گذشته باطل گردید و این دین اسلام نیز بر اساس برخی عقائد بنا شده که دانستن این علم بقدر صحت عقائد حقّه، فرض عین است که عقائد دینیه خود را از قبول شک و تردّد قطعاً و جزماً خلاص کند و به تصدیق حاصل نماید و اما کسیکه به نظر در دلایل قادر باشد و مع ذلک محض به تقلید غیر، اکتفاء کند گناهکار است، لهذا لازم است که عقائد دینیه خود را درست نماید. همچنانکه الله یار سمرقندی بخاری حنفی متوفای 1133، هجری قمری یکی از اولیای بنام، در منظومه خود بنام ثبات العاجزین می فرماید:
یقین بیلمک جماعت اعتقادن
کین سالمق مخالف اجتهادن
عقیده بیلمگان شیطانه ایل در
اگر مینگ ییل عمل دیب قلسه یل در
اویالمه معرفتنی اوگرا نودن
تنور جاینگ بولور قالسنگ تنوردن
اویالمسدور طلب امرینی آلغان
قالور یخشی اوی آلغاندین اویالغان

در مذهب امام همام اعظم ابوحنیفه مشهورترین شخصی که در رد مخالفین و مبتدعین اقامه دلائل و براهین و کتب مربوط به عقائد اسلامی را جمع و تدوین کرد، شیخ ابو منصور ماتریدی سمرقندی است که در سنه 332 هجری وفات یافتند و غیر از ایشان بزرگان دیگری نیز در روشن و واضح نمودن عقائد اسلامی تلاش های فراوانی نمودند. اجرهم عندالله


* صفت کلام، کلام نفسی، کلام لفظی
خداوند متعال دارای 8 صفت یا اکثر می باشد که یکی از آن صفات، کلام می باشد.
کلام: صفت ذاتی ازلی قدیم قائم بذات الله است پس ثبوت آن برای الله تعالی واجب، و ضد آن (بکمٌ) بر الله تعالی مستحیل می باشد. در ازل بصفۀ کلام نفسی موصوف است نه اینکه مخاطب پیدا گردد و متکلم شود بلکه بدون زبان و دهان و بغیر حروف و کلمات و آواز و لغات متکلم بوده و هست. زیرا که این چیزها حادث است، و کلام نفسی صفۀ ذاتی قدیم ازلی است. آیات و احادیث به ثبوت کلام نفسی برای الله تعالی بسیار است چناچه از آیه ی «وَ کَلَّمَ اللهُ مُوسَی تَکلِیمَا» و از حدیث قصه معراج معلوم است. و چناچه کسی دیگری را امر یا نهی می کند، و یا از زمان ماضی قصه ای گوید این کس در نفس خود یک معنی می یابد که از آن معنی بعبارت یا کتابت یا اشارت دلالت کند، و آن دیگری را بفهماند این معنی بمثال کلام نفسی است که نه سریانی نه عبرانی نه عربی نه فارسی است چرا که این لغت ها بحروف و اصوات محتاج است و الله تعالی از احتیاج منزه است، لیکن هر خبریکه بهر پیغمبری بواسطه جبرئیل رسانده می شود به صورت لغتی رسانده می شود که مطابق می کند به کلام نفسی الله تعالی چرا که پیامبر بنده است و در فهم کلام پروردگار برای حروف و اصوات و لغت محتاج است.
کلام یعنی سخن، خداوند همیشه صفۀ تکلم داشته و دارد. این کتابهای مقدس از قبیل قرآن و غیره که بر پیغمبران حق نازل شده کلام خداوند است و بعلاوه هر چیزی که در عالم علوی و سفلی همیشه استمراراً حادث می شود طبق کلام خدا یعنی طبق فرمان خدا انجام میگردد. بنابر این کلام خدا شامل امر و فرمان ایجادی و تکوینی است که در عالم وجود همیشه بطور لا نهایۀ استمرار دارد چنانکه قرآن باین مطلب اشاره کرده میفرماید: «لَو أنَّ مَا فِی الاَرضِ مِن شَجَرَۀٍ اَقلاَمٌ وَ البَحرُ یَمُدُّه مِن بَعدِهِ سَبعَۀُ أبحُرٍ مَا نَفِدَت کَلِمَاتُ الله». لقمان/27 یعنی: و اگر آنچه در کره زمین است از درختها، همه قلم باشند و هفت دریای دیگر بر این دریای موجود در زمین افزوده شوند و با تمام قلم های ساخته شده از تمام درختان و با تمام مرکبهای حاصله از دریاهای هشتگانه کلمات خدا نوشته شود کلمات خدا تمام نخواهد شد. عالم هستی گرچه ازلی نبود ولی ابدی میباشد و محقق است که تمام امور جاریه عالم هستی که استمرار و أبدیت دارد بامر خدا صورت میگیرد پس چون عالم هستی ابدی و جاویدان است امر خدا و کلمات خدا نیز دائمی و لا یتناهی خواهد بود. مقصود از عالم هستی مطلق موجودات وکائنات میباشد اعم از عالم هستی دنیا یا عالم هستی آخرت و گر چه جهان دنیا فانی و بامر خدا از بین می رود ولی عالم وجود مطلق کما کان باقی خواهد ماند زیرا پس از فنای دنیا بامر خدا عالم آخرت بوجود خواهد آمد و چون عالم آخرت همیشه باقی و لایزال میباشد و امور جاریه آن بامر خدا مستمراً صورت میگیرد کلمات خدا نیز بطور لا نهایۀ استمرار خواهد داشت بطوریکه اگر فرضاً تمام شاخه های درختان روی زمین قلم ساخته شوند و آب تمام دریای موجود باضافه دریاهای دیگری مرکب شوند تا کلمات خدا با آنها نوشته شود بی شک آبهای دریاها تمام میشود ولی کلمات خدا چون بلا نهایۀ و بی پایان است تمام نخواهد شد.
امام محمد غزالی نیز در کتاب خود کتاب الاربعین در مورد کلام خدا می فرماید: که خداوند متعال به کلامی ازلی قدیم که قائم به ذات اوست تکلم میکند، دستور میدهد، نهی میکند، وعده میدهد، تهدید میکند، کلامش مانند کلام بشر نیست چناچه ذتش با ذات بشر، مشابهت ندارد. سخن او صوتی نیست که از شکافتن هوا یا برخورد اجسام پدید آید، حرف نیست که با بستن لب ها قطع شود یا با حرکت زبان بوجود آید، قرآن و تورات و انجیل و زبور کتاب های خدا هستند که بر پیغمبرانش نازل شده اند، قرآن را مردم به زبان میخوانند و در اوراق مینویسند و در قلوب حفظ میکنند و با این احوال قدیم و قائم به ذات خدا است و از ذات او جدائی نمی پذیرد و به اوراق منتقل نمیشود و در قلب ها وارد نمیگردد، موسی علیه الصلاۀ و السلام بی واسطه حرف و صوت کلام او را شنید. همچنانیکه نیکوکاران بدون جوهر و شکل و رنگ و عرض ذات او را می بینند. کسی که دارای چنین اوصافی است، باید بی شک زنده و دانا و توانا و با اراده و شنوا و گویا و بینا باشد و صفات حیات و علم و قدرت و اراده و سمع و کلام و بصر، قائم به ذات او باشند و تنها ذات برای انجام دادن همه این کارها کافی نیست.
در کتاب شرح الموافق 8/91 نیز در مورد کلام خداوند متعال ذکر شده که ترجمه و مفهوم آنرا به زبان فارسی در حد توان بازگو مینمایم. خداوند متعال متکلم است و دلیل برای آن اجماع الانبیاء علیهم السلام میباشد چون از آنان متواتر است که کلام را برای خداوند متعال ثابت نمودند و میگویند که خدا امر میکند و نهی میکند و خبر میدهد و همه از اقسام کلام میباشد پس در نتیجه آن چیزی که ادعا میشود ثابت میگردد. اگر گفته شود که صدق الرسول موقوف است بر تصدیق خداوند زیرا هیچ راهی برای دانستن صدق الرسول نیست جز تصدیق نمودن خداوند و این تصدیق کردن خداوند خبر دادن از صادق بودن رسول است و این اخبار خاص کلام خداوند است، پس هر زمانی که صدق الرسول موقوف باشد بر کلام خدا، ثابت نمودن کلام بوسیله صدق الرسول دور را لازم می گرداند؟ ما در جواب این سوال میگوئیم که این تصدیق خداوند صدق رسول را حتماً کلام نیست و بر کلام بودنش تسلیم نیستیم بلکه آن تصدیق اظهار معجزه است بر وفق ادعای خود چون این اظهار معجزه، دلالت بر صدق رسول میکند و در این تصدیق خداوند که به صورت اظهار معجزه میباشد کلام ثابت شود و یا ثابت نشود. اما مثال ثابت شدن کلام در صورتی است که معجزه از جنس کلام باشد مثل قرآن. اما صورت ثابت نشدن کلام زمانی است که معجزۀ از جنس کلام نباشد. خلاصه در این بحث کلام دو قیاس متعارض وجود دارد. اول آنکه کلام خدا صفت است و هر چیزی که صفت باشد بر خدا، پس آن قدیم است پس در نتیجه کلام الله قدیم است. دوم قیاس این است که کلام خدا از اجزاء مترتبه و متعاقبه فی الوجود مؤلف شده و هر چیزیکه در این صورت باشد پس آن حادث است در نتیجه کلام خدا حادث است. مسلمانان به علت متعارض بودن دو قیاس بالا بر 4 فرقه تقسیم گردیدند. حنابلۀ میگوید که کلام خدا حرف و صوت است و با ذات او قائم میشوند و قدیم است و حتی در گفته های خود مبالغۀ نمودند و در نتیجه بعضی از آنان جهالۀً گفتند که جلد و غلاف قرآن نیز قدیم میباشد جدای از خود مصحف و این گفته باطل است و باطل بودن آن ضروری میباشد چون در گمان آنها که کلام خداوند از حروف ترکیب یافته برای حصول هر حرف از آن حروف مشروط بر انقضاء آخر است پس بر آن حرف مشروط ابتداء وجود دارد پس قدیم نمی باشد و برای آن حرف آخر نیز انقضاء وجود دارد پس آن نیز قدیم نیست بلکه حادث است پس مجموع آن چیزیکه از حروف ترکیب یافته حادث است. اما کرامیۀ در مورد کلام خداوند متعال با حنابله متفق هستند در اینکه کلام خدا از حروف و اصوات تشکیل شده و اقرار بر حادث بودن کلام خدا دارند لیکن گمان نمودند که آن کلام حادث با ذات خداوند قائم است چون آنها قیام حوادث به ذات خدا را تصدیق و اقرار میکنند. اما متعزلۀ بر آن عقیده میباشند که کلام خدا از اصوات و حروف تشکیل یافته همچنانکه دو فرقه مذکور بر این عقیده بودند لیکن متعزلۀ میگوید که آن کلام خدا در ذات او قائم نیست بلکه خداوند آنرا در غیر خود خلق کرده است مثل لوح محفوظ یا جبرائیل یا نبی و آن کلام خدا حادث است همچنانیکه کرامیۀ بر حادث بودن اقرار نمودند بر خلاف حنابلۀ.
اما ما گفته های معتزلۀ را انکار نمیکنیم بلکه ما نیز بدان صورت میگوییم بر آن کلام لفظی را اطلاق مینماییم و بر حدوث بودن آن اعتراف میکنیم و بر عدم قیام بذات الله بودنش اقرار میکنیم لیکن با این حال غیر از گفته ها امر دیگری را نیز ثابت مینمائیم و آن امر معنای قائم به نفس است که از آن به صورت الفاظ عبارت کرده میشود و میگوئیم که آن معنی حقیقت کلام است و قدیم قائم بذات الله است و گمان میکنیم که آن معنای قائم بذات الله غیر از این عبارات است زیرا که این عبارات نسبۀ به ازمنۀ و امکنۀ و اقوام مختلف میگردد اما این معنی مختلف نمیگردد. و آن معنی قائم به ذات خدا یکی است، متغیر نمیگردد با تغییر کردن عبارات، مختلف نمیگردد با مختلف شدن دلالات، غیر متغیر مغایر است با متغیر. و ما بر آن عقیده ایم که این معنای نفسی غیر از علم و اراده میباشد و قدیم است چون قیام حوادث بذات خداوند ممتنع است. خلاصه نزاع بین ما و فرقه معتزله در نفی و اثبات این کلام نفسی است. پس از به ثبوت رسیدن کلام خدا نسبت دادن کذب به او ممتنع است و این ممتنع بودن در نزد همه فرقه ها به صورت اتفاق است. اما در نزد معتزله به دو دلیل: اول آنکه چون در نزد آنها کذب در کلام که از قبیل افعال است نه صفات پس قبیح است و خداوند قبیح را انجام نمیدهد. دوم آنکه چون کذب منافات دارد به مصلحة عالم زیرا هر وقتی که وقوع کذب در کلام او جائز باشد اعتماد و محکمی در اخبارهای او سلب میگردد آن اخبارهایی که نسبت به ثواب و عقاب و سایر احوالی که در قیامت و دنیا صورت میگیرد و در این حالت مصلحت های زیادی که از احاطه آن عاجز میباشیم فوت می گردد و در نزد آنها آن چیزی که برای خدا اصلح است واجب میشود و خلل رساندن به خدا جائز نیست به سبب نسبت دادن کذب به کلام خدا.
اما امتناع نسبت دادن کذب به کلام خدا در نزد ما بر سه دلیل میباشد: اول آنکه نسبت دادن کذب نقصان است و در نزد اجماع ثابت نمودن نقصان بر خداوند محال است و دیگر اینکه فرضا اگر کذب را به خدا نسبت دهیم در این صورت در بعضی از اوقاف ما از خداوند متعال کاملتر میشویم یعنی در مواقعی که کلام ما صدق باشد. دوم اینکه اگر خداوند به کذب اتصاف گردد در این صورت کذب او قدیم میگردد زیرا قیام الحوادث بذات خداوند محال است پس ممتنع بودن صدق بر او لازم میشود. سوم اینکه خبر رسول صلی الله علیه و سلم است که دلالت بر صدق کلام نفسی و لفظی او میکند.
در کتاب بنور العقائد فی بیان عقائد اهل سنت و الجماعت نیز در مورد کلام خدا بیاناتی ذکر شده که به زبان فارسی قسمت هایی از آن را در این رساله بازگویی مینماییم.
امنت بان صفات الله تعالی لا هو و لا غیره هی الحیاۀ و العلم و القدرۀ و السمع و البصر و الارادۀ و التکوین و الکلام الذی لیس من جنس الحروف و الاصوات و غیرها.
کلمه کلام مصدر ثلاثی مزید فیه من باب التفعیل و معناه اللغوی بالفارسیۀ گفتن مطلقا است و معنای اصطلاحی آن در اینجا صفت ازلیۀ خداست که قائم به ذات اوست و منافی است با سکوت وآفت.
کلمه الذی در عبارت بالا مربوط به قول الکلام میباشد و کلمه لیس حرف سلب و کلمه من جنس جار و مجرور متعلق به محذوف میباشد ای لیس مرکب من جنس الحروف، و کلمه الحروف جمع حرف و حرف کلمه ای است که به خودی خود دلالت بر معنی نمیکند بلکه به انضمام کلمه دیگر بر معنی دلالت میکند. و کلمه الاصوات جمع الصوت و صوت به لغت فارسی آواز کردن مطلقا میباشد و در اصطلاح هر چیزیکه شأن آن واقع شدن در سمع باشد صوت است و ضمیر بارز در غیرها رجوع می کند به هر یک از کلمه های الحروف و الاصوات. یعنی کلام او نیست از جنس حروف و اصوات و غیر از آن که توقف بر دهان و لبها و زبان و دندان و غیر از اینها خداوند متعال از این گفته ها بزرگ و منزه است.
در کتاب جلاء القلوب در عقائد اهل سنت ذکر شده که کلام، صفت ازلیه و قائم بذات خداست و قرآن بدان نظم و ترتیب و مرکب از حروف کلام خداست زیرا به تحقیق هرکه امر کننده و نهی کننده و خبر دهنده باشد ابتدا در نفس خود معنی می یابد سپس از آن معنی به عبارت یا کتابت و یا اشاره تعبیر مینماید. وکلام، غیر علم است زیرا گاهی از اوقات انسان از شیئی خبر میدهد که خودش به آن عالم نمیباشد پس در اینجا کلام هست لکن علم نیست و کلام، غیر اراده است زیرا انسان در بعضی از اوقات به شیئی امر میکند که خودش اراده آن را ندارد مثل کسی که به عبد خود دستور به انجام عملی میدهد و قصدش امتحان عبد در قبول و عدم قبول است و اراده انجام عمل را ندارد پس در اینجا کلام میشود ولی اراده نمیشود.
و آن معنی که در نفس موجود و به کتابت یا عبارت و یا اشاره از آن تعبیر داده میشود به کلام نفسی نام برده شده است و به نسبت ذات خداوند متعال کلام ذاتی است زیرا خداوند متعال از نفس منزه است چناچه اخطل یک شاعر نصرانی به آن اشاره نموده است.
اِنَّ الکَلاَمَ لَفِی الفُوادِ وَ اِنّمَا * جُعِلَ اللِّسَانُ عَلیَ الفُوادِ دَلِیلاً . یعنی: به تحقیق کلام در قلب است و زبان بر قلب دلیل گردانیده شده است و حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه فرموده: اِنِّی زَوَّرتُ فِی نَفسِی مَقَالَۀً. یعنی: در نفس خود مقاله ای را قصد کردم. و در مواقع زیادی برای شما پیش می آید و اتفاق میافتد که به دوست خود میگویید در نفس من کلامی هست که میخواهم آنرا برای تو ذکر کنم. و دلیل نقلی بر ثبوت صفت کلام برای ذات خدا اجماع امت و تواتر نقل از انبیاء علیهم السلام است با اینکه خداوند متعال متکلم است و تکلم بدون ثبوت صفت کلام به قطعی محال است. از هشت صفتی که بر خداوند متعال ثابت شده در سه صفت های اراده و تکوین وکلام، نزاع و خفاء زیاد است و علماء دین در اثبات نمودن این صفات تفصیل ها و بیان های فراوانی را فرموده اند بدین صورت که ذات خداوند متعال متکلم به کلام است و کلام صفت خداست زیرا نسبت مشتق به شیء بدون قیام مأخذ اشتقاق به او ممتنع است. و کلام صفت ازلیۀ خداست زیرا حوادث به ذات قدیم خدا ضرورۀً ممتنع است و کلام خدا از جنس حروف و اصوات نمیباشد زیرا حروف و اصوات اعراض حادثه اند و حدوث بعضی مشروط به انقضاء بعضی است زیرا تکلم به حرف دومی بدون انقضاء حرف اولی بالبداهۀ ممتنع است .
کلام صفتی است قائم به ذات خدا و منافی سکوت است که عبارت از ترک تکلم میباشد و منافی آفت است که عبارت از عدم مطاوعت آلات در اراده تکلم است و عدم مطاوعت یا بحسب فطرت و خلقت است چنانچه در اخرس موجود است و یا به حسب ضعف آلات و عدم بلوغ آن به حد قوت است چنانکه در طفل مشاهده میگردد. و کلام صفتی است واحده لکن به اختلاف تعلقاتش به امر و نهی و خبر تقسیم میشود باین صورت که اگر کلام به مأمور به تعلق داشت امر و اگر به منهی عنه تعلق گیرد نهی و به مخبر عنه تعلق گیرد خبر است. و اگر بر سبیل اعتراض گفته شود که اقسام کلام امر و نهی و خبر بدون وجود کلام غیر متصور است چه طور ممکن است که کلام صفت واحده باشد. در جواب گفته شده که تعدد و تکثر و اقسام کلام ممنوع است. زیرا اقسام کلام در وقت تعلقات حاصل میگردد وآن هم در ما لایزال یعنی در زمان مستقبل نه در ازل باین معنی که در تمام صفات خداوند متعال تشخص و تعلق وجود دارد مثلا ما میگوییم خداوند به همه اشیاء عالم و مرید و قادر بر هر شیء است یعنی صفات حقیقیه خدا بنا به شرط تعلقش به ممکنات متعدد و متکثر است و الا در ازل غیر منقسم است. و امام فخر رازی و ابو البرکات گفته اند: کلام در ازل خبر است و مرجع تمام اقسام کلام خبر است زیرا حاصل امر اخبار از استحقاق ثواب بر ترک و عقاب بر کردن فعل منهی عنه است و حاصل استخبار خبر از طلب اعلام است و حاصل ندا خبر از طلب اجابت است. لکن قول امام فخر رازی و ابو البرکات از طرف محققین رد شده است باینکه بالضرورۀ به اختلاف این معانی عالم هستیم و استلزام بعضی از این معانی بعض دیگر را موجب اتحاد نمیباشد و لازم است بدانیم که قرآن کلام ازلی خداست در بعضی از اوقات بر کلام نفسی قدیم اطلاق میشود چناچه بر این نظم تلاوت شده حادثه اطلاق میگردد.


* بیان تعلق کلام
اِنَّ من صفات الله تعالی التی تقدمت ما یتعلق بالاشیاء و منها لا یتعلق بشیء. منها ما یکون له تعلق بالاشیاء و هی ست صفات له تعالی و هی الارادۀ و السمع و البصر و القدرۀ و العلم و الکلام. و اما کلامه فیتعلق بالواجبات و المستحیلات و الجائزات تعلق دلالۀ، فکلامه سبحانه الذی لیس بحرف و لاصوت یدل علی کل واجب و مستحیل و جائز موجود او معدوم بکل ما هو علیه. ترجمه: به تحقیق از صفت های خداوند که ذکر آنها تقدیم شد صفتهایی هستند که تعلق به اشیاء و از آن صفتها، صفتهایی وجود دارند که تعلق به شیء ندارند. ازجمله صفات الله تعالی که تعلق به اشیاء دارند شش صفت میباشد. 1 ـ اراده 2 ـ سمع 3 ـ بصر 4 ـ قدرۀ 5 ـ علم 6 ـ کلام
کلام خداوند متعال بر واجبات و مستحیلات و جائزات تعلق دلالت دارد، یعنی کلام که صفت خداست و نه به حرف است و نه صوت، بهر واجب و مستحیل و جائز موجود باشد یا معدوم بهر حالیکه باشد دلالت میکند. خدای سبحانه و تعالی هرکدام از فرشتگان و یا پیغمبران را که اراده افهامشان کند به کلام خود او را میفهماند.


* بیان معنای لغوی و اصطلاحی واژه قرآن
قرآن کریم گنجینه ای است که هر تشنه ای را فراخور حال سیراب و هر جوینده ای را کامیاب میکند. قرآن معجزه ای جاوید زمان است، هر چند صدها سال از نزول آن گذشته باشد قرآن آیت کبری است که خداوند رسالت خاتم پیامبرانش را به برکت آن استحکام بخشید.
قرآن در لغت مصدر به معنای جمع و ضم میباشد، گفته میشود که قَرَأتُ الشَّیءَ قُرآناً به معنای جَمَعتُ جَمعاً و به معنای قرأت نیز میآید گفته میشود که قَرَأتُ القُرآنَ قِرائۀً وَ قُرآناً و در اصطلاح عبارت است از چیزیکه در آن سور و آیات و حروف قرآنیه جمع گردیده و بعضی از آنرا بر بعض دیگر جمع کرده شده و در میان دو جلد قرار گرفته که دال بر کلام نفسی ذاتی، صفۀ قدیم خدا دارد. پس قرآن مصدر است به معنای اسم فاعل و از آن عبارت آورده میشود به قارئٌ و معنای آن به حسب معنای لازمیش ذات متصف به جمع و ضم است و دیگر اینکه جائز است قرآن به معنای مقروء و مجموع باشد چون که قرآن تلاوت کرده میشود و در این صورت به معنای اسم مفعول میآید.


* طریقه نازل شدن قرآن
(اِنّا اَنزَلنَاهُ فِی لَیلَۀٍ مُبَارَکةٍ) هی لیلۀ القدر او لیلۀ النصف من شعبان نزل فیها من ام الکتاب من السماء السابعۀ الی السماء الدنیا (اِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ) مخوفین. دخان/3. قرآن کریم به صورت جمله واحده در شب قدر ماه مبارک رمضان از لوح محفوظ به بیت العزۀ در آسمان دنیا نازل گردید، اما در اینکه قرآن آیا در شب قدر نازل گردیده و یا در شب نصف شعبان نازل گردیده اقوال متعددی است لیکن بیشتر مفسرین قرآن بر این عقیده اند که در شب قدر ماه مبارک رمضان نازل گردیده که این نظریه را با آیات سوره قدر تأیید میکنند. پس از آن حضرت جبرئیل علیه السلام در طول 23 سال، قرآن کریم را به صورت وحی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم رساند. قرآن کریم مانند صحیفه های گذشته پیغمبران در صحف نازل نگردید بلکه در کتاب نازل گردید و گفته میشود اولین آیه ای که بر پیغمبر نازل گردید آیه شریفه ی اِقرَأ بِاسِم رَبِّکَ ... است ولی در قول دیگر آمده که آیه یَا اَیَّهُا المُدَّثِّر است. کتاب های نازل شده 104 کتاب میباشد، بر حضرت آدم 10 صحیفه نازل گردیده و بر حضرت شیث 50 صحیفه و بر حضرت ادریس 30 صحیفه و بر حضرت موسی قبل از نازل شدن تورات 10 صحیفه و ...


* بیان عدم حدوث قرآن به ادلۀ عقیلۀ و نقلیۀ
وَ القُرآنُ کَلامُ اللهِ تَعالَی غَیرُ مَخلُوقٍ. کلمه مخلوق صیغه اسم مفعول به معنای پیدا کرده شده و مشتق از خلق است. پس قرآن کلام خداست که در مصاحف نوشته میشود به اشکال کتابت و به صورت حروف که دال بر کلام خداوند متعال است و محفوظ در قلب هاست به صورت الفاظ مخیله و قرأت کرده میشود با السنه به کمک حروف ملفوظه و مسموعه و شنیده میشود با گوش الفاظ آنرا اما حلول نمیکند در مصاحف و قلوب و السنه و گوشها بلکه حقیقت قرآن معنایی است قدیم و قائم بذات الله تعالی، تلفظ میشود و شنیده میشود به واسطه و سبب نظمی که دلالت بر معنای قدیم و نفسی میکند. پس در اینجا دو مطلب وجود دارد یکی اینکه قرآن کلام خداست ثانیا کلام خدا غیر مخلوق است و در نتیجه برای اثبات نمودن این دو مطلب دلائل نقلی و عقلی را ذکر میکنیم.
اما دلیل نقلی: چون مولانا سعد الدین التفتازانی رحمه الله تعالی در شرح العقائد النسفی گفته است که «قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: کلام الله غیر مخلوق و من قال انه مخلوق فهو کافر بالله العظیم» و به اجماع ثابت شده و بدلیل اینکه تواتر النقل از انبیاء موجود است. و دیگر اینکه پیشوا او رهبر ما امام اعظم ابوحنیفه رحمة الله در کتاب الوصیۀ گفته است که ما اقرار بر این داریم که قرآن کلام خدا و وحی و تنزیل و صفۀ لا هو و لا غیره اوست بلکه آن صفت حقیقی اوست، مکتوب است در مصاحف و مقروء است به السنه، محفوظ است در صدور حالانیکه در اینها حلول نمیکند. حروف و حرکات و کاغذ و کتابت به کلی مخلوق است چون همه اینها افعال عباد است زیرا به علت احتیاج داشتن عباد به این مذکورات و کلام خدا قائم به ذات اوست و معنایش مفهوم است به سبب این اشیاء. و هر کس بگوید که کلام الله مخلوق است پس او کافر است به خدای بزرگ مرتبه و خداوند معبود.
اما دلیل عقلی: زیرا خداوند بندگان را امر میکند به عبادت خویش و نهی میکند از معاصی و پس هر چیزیکه امر به عبادت میکند و نهی از معاصی میکند پس او متکلم است معجز میباشد پس هرکلامی که معجز است کلام اوست پس در نتیجه قرآن کلام الله است. و دلیل دیگر اینکه خداوند قدیم است و هر چیزیکه قدیم است کلام او نیز غیر مخلوق است.
مولانا احمد بن محمد در کتابش به نام ابو المنتهی شرح الفقه الاکبر میگوید: قرآن کلام خدا غیر مخلوق است اما حروف و کاغذ و کتاب ما همگی مخلوق است چون اینها افعال عباد است و کلام خدا غیر مخلوق است چون کتابت و کاغذ و حروف و کلمات و آیات بکلی آلت قرآن است چون به علت محتاج بودن عباد به آنها. و کلام خدا قائم بذات او، و به کمک این اشیاء معنایش را فهمیده میشود و هر کسی که بگوید کلام خدا مخلوق است او کافر میشود به خدای بزرگ و بی همتا و نیز هر کسی بگوید قرآن مخلوق است و از آن گفته کلام نفسی قائم بذات خدا را اراده کند مانند مذهب کرامیۀ و حنابلۀ کافر میشود چون این شخص صفت ازلی را نفی کرد و خداوند متعال را محل حوادث گردانید و محل حوادث حادث میشود، و هر کسی که بگوید قرآن مخلوق است و اراده کلام لفظی غیر قائم بذات الله را کند و از این گفته خود قصد نفی کلام ازلی را نداشته باشد کافر نمیگردد لیکن این سخن خطاست و خطر کفر دارد.


* بیان حکمت شرعی در مورد کسی که بگوید قرآن مخلوق است
مولانا ابو سعید الخادمی رحمه الله در کتاب البرقیة المحمودیة فی شرح الطریقة المحمدیة میفرماید: «و القرآن کلام الله تعالی غیر مخلوق» در آوردن لفظ کلام الله اشاره بر این است که نباید گفته شود القرآن غیر مخلوق تا در ذهن خطور نکند قِدَم مؤلفی که تألیف شده از اصوات. و غیر حادث گفته نشد تا اینکه آگاهی پیدا شود از اتحاد آن با عبارت غیر مخلوق و به قصد اینکه این عبارت به حدیث رسول مطابق گردد: «القرآن کلام الله تعالی غیر مخلوق و قال انه مخلوق فهو کافر بالله العظیم» خلاصه کلام اینکه: قرآن کلام قدیمی و ازلی خداوند میباشد لیکن در مصاحف ما به اشکال کتابت و صور و حروف نوشته میشود و بر کلام خدا دلالت دارد و در قلب ما به الفاظ مخیله محفوظ شده و با حروف ملفوظه و مسموعه در زبان ما جاری است و آن حروف مذکورۀ به گوش ما شنیده میشود و مع ذلک در مصاحف و قلوب و آذان و السنه حال نمیباشد بلکه معنای قدیم قائم بذات اوست و بر آن کلام نفسی اطلاق میگردد و آن نظم و ترتیبی که ملفوظ و مسموع است دلالت بر آن معنای نفسی میکند و خداوند متکلم به کلام است و امر کننده بواجبات و نهی کننده از محرمات و خبر دهنده از احوال ماضویۀ است و هر شخصی که این صفت کلام را انکار نماید در هلاکت وخسران قرار میگیرد. نعوذ بالله من ذلک. معاذ بن معاذ و سبابه و ابن مریم و یحیی بن معین و امام احمد بن حنبل رحمهم الله اجمعین حکم کافر بودن او را داده اند. (شخصی که بگوید قرآن مخلوق است). و از مالک روایت است که حکم ضربت را داده است و حبس کرده میشود تا زمانی که توبه و استغفار نماید. ابن المبارک رحمه الله حکم بر زندیق شدن آن شخص داده و سفیان بن عینه بر کافر شدن آن شخص حکم نموده است و همچنین بر شخصی که بکافر شدن آن شخص شک کند. از وکیع روایت کرده شده که توبه و استغفارکردن را به او عرض کرده میشود و اگر توبه نکند بر گردن او زده میشود. بعضی علماء گفته اند امام اعظم ابوحنیفه و ابو یوسف رحمها الله تعالی در این مسأله شش ماه مناظره کرده اند و پس از آن مدت اتفاق بر کافر شدن آن شخص کرده اند، لکن از اصول نقل کرده شده که قول امام اعظم ابوحنیفه محمول بر شتم است زیرا آن شخص در نزد امام ضال و مبتدع است نه کافر. و الله اعلم

مولانا جلال الدین میگوید:
تا قیامت میزند قرآن ندا
کای گروه جهل را گشته خدا
من کلام حقم و قائم به ذات
قوت جان جان و یاقوت زکات
نور خورشیدم فتاده بر شما
لیک از خورشید ناگشته جدا
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
ahletarigh
فرستاده‌شده در تاریخ: 2011/7/11 22:28  به روز‌شده در تاریخ: 2011/7/11 22:34
یه تازه وارد
عضویت از: 2011/7/11
از:
پیام: 7
 پاسخ به: تحقیق الجمیل فی کلام الجلیل
حق تعالی که خود وجود با شکوهش ازلی است، پس کلام و علمش نیز ازلی میباشد و یکباره تصمیم به خلق آنرا نکرده و او بی نیاز از خلقت کلام است.
تصویر اتفاقی
حضور پرشکوه جوانان در نماز جمعه

حضور پرشکوه جوانان در نماز جمعه

استاد تنگلی در حال سخنرانی و جمعیت حاضر

استاد تنگلی در حال سخنرانی و جمعیت حاضر

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی
بج سینه برندسازی گرمایش تابشی تنور گازی