تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

خوارج، وهابی و سلفی ها را بهتر بشناسیم

تصویر کوچک شده
نام کتاب: خوارج، وهابی و سلفی ها را بهتر بشناسیم

نام مؤلف: عبدالعزیز هرتلی

نام مترجم: جعفر پروینی

زبان: فارسی

موضوع: ردیات

توضیحات: این کتاب به صورت پی دی اف بوده و حجم آن 517 کیلوبایت میباشد.

برای دانلود این کتاب بر روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.erfanabad.org/video/e_book ... a_ra_behtar_beshnasim.pdf


در ذیل گزیده ای از این کتاب مندرج میباشد:

توطئه ی کفار علیه این چهار مذهب
ای جوان مسلمان، از روزی که خداوند بزرگ، حضرت محمد صلی الله علیه و سلم را به عنوان پیامبر اسلام برگزید، اهل کفر به منظور ضربه زدن به این دین مقدس، پیوسته مشغول توطئه و در حال آماده باش بوده اند. همچنان که خداوند عظیم الشأن می فرمایند: «ولا یَزالُون یُقَاتِلُونَکُم حَتَّی یَرُدُّوکُم عَن دِینِکُم اِن استَطَاعُوا». (بقره/217) «کفار دائماً با شما می جنگند تا شما را از دین اسلام برگردانند اگر بتوانند».
آری فرمود: (اگر بتوانند) این شرط بدین خاطر است، که خداوند بزرگ نعمت بسیار عظیمی، یعنی دین اسلام را به مسلمانان عطا فرموده است و ایشان (مسلمانان) نمی خواهند آن را از دست بدهند. لذا در صورت جهل به مسایل دینی، به علمای دین مراجعه می نمایند، تا بدین وسیله از درد نادانی رها شوند. همچنانکه خداوند بزرگ می فرمایند: « فَاسئَلُوا أهل الذِّکرِ أن کُنتُم لا تَعلَمونَ» ـ «از آگاهان بپرسید اگر نمی دانید».(نحل/43).
آری هزار و دویست سال است، مسلمانان دین اسلام را بر اساس استنباط این چهار سر مذهب از بطن قرآن و حدیث عملی کرده اند و بدیهی است که اهل کفر به خوبی می دانند، تا زمانی که مسلمانان از آیین شان آگاه باشند، تلاش و توطئه های آنان نقش بر آب خواهد شد. به همین دلیل است که این بار برای ضربه زدن به اسلام، توطئه ی دیگری یعنی سلب اعتماد و باور مردم نسبت به علمای اسلام را طراحی کرده اند. پی ریزی توطئه مذکور به شرح زیر است:
یهودی ها در سال1897 میلادی در محلی به نام«سویسرا» کنگره ایی به ریاست «تئودور هرتزل» یهودی تشکیل داده و تصمیم گرفتند که یک دولت یهودی را در خاک فلسطین تشکیل دهند. برای این کار آقای هرتزل برگزیده شد، تا به نزد خلیفه اسلام سلطان «عبدالحمید الثانی» مراجعه و با او به گفتگو بنشیند. نگا: (القدس المحتله/33) ولی هنگامی که این هیأت به حضور خلیفه نامبرده رسید و از او تقاضا کردند که یک قطعه زمین از خاک فلسطین را به آنان بفروشد، جواب داندان شکنی به یهودیان داده و فرمود: «إنّ البِلاَدَ الَّتی أمتُلِکَت بِالدِّمَاءِ لا تُبَاعُ ألا بِنَفسِ الثَّمَنِ». «براستی این شهرهایی که با خون به دست آمده اند جز با خون به چیز دیگری فروخته نمی شوند».
سپس در سال 1902 میلادی هیأت دیگری را به همان منظور به نزد خلیفه گسیل دادند، ولی باز خلیفه فرمود: «إنّ بَیتَ المَقدِسِ الشَّرِیفِ قَد افتَتَحَهُ لِلإسلامِ سَیِّدُنَا عُمَرِ بِن الخَطَّاب رضی الله عنه و لَستُ مُستَعِدّاً لأن أتحَمَّلُ فی التَّأریخِ وَ صمَةَ بَیعِهَا لِلیَهُودِ، وَ خَیَانَةَ الأمَانَةِ التی کَلَّفنی المُسلِمُون بحِمَایَتِهَا». نگاه رساله ی « السلطان عبدالحمید الثانی، ص32 و36» و در رساله های دیگری اینطور آمده است: «إنّ هَذِهِ الأرضَ أرضُ المُسلِمِینَ فَتَحُوهَا بِدِمَائِهِم، و لَن أسَلِّمُ شِبراً مِنهَا ألا عَلَی أشلائِی». «این زمین مقدس خانه خدا در فلسطین برای اولین بار به وسیله حضرت عمر رضی الله عنه برای اسلام فتح شده است و من حاضر نیستم رسوایی فروختن این خاک به یهودیان را تحمل و در این امانتی که مسلمانان برای حمایت و پاسداری آن را به من سپرده اند، خیانت نمایم. این سرزمین متعلق به مسلمین و با خون خویش آن را آزاد کرده اند و من یک وجب از این خاک را به هیچ احدی نمی دهم مگر این که با گذر بر جنازه تکه تکه شده ام آن را تصرف نمایند».
ای جوان مسلمان، همین سلطان عبدالحمید دین پرور بود که علیه کفار جنگ طلب مشرق زمین شعار «یَا مُسلِمِی العَالَم إتَّحِدُوا» را سرداد. «ای مسلمانان جهان، متحد شوید». نگا: (الامام امجد الزهاوی).
سپس به خاطر همین موضع گیری مسلمانانه ی او بود که یهودیها و حزب «الإتحاد و الترقی» و چند گروه و سازمان دیگری از دشمنان اسلام متحد شده، در سال 1909 میلادی سلطان عبدالحمید ثانی را از منصب خلافت اسلامی عزل کردند. سپس یهودیان با تلاش بی وقفه به کمک انگلیسی ها و نوکری مصطفی کمال آتا ترک در تاریخ 3 مارس سال1924 میلادی برابر با سال 1327 هجری، خلافت اسلامی را بر چیده و دولت اسلامی را به نابودی کشاندند. نگا: (کیف هدمت الخلافه، ص45 و 186) و (عداوة الإنگلترا للإسلام، ص141).

هدف از این توطئه
ای جوان مسلمان، هنگامی که نوشته های حکمای صهیون را ملاحظه می کنیم، به خوبی برایمان روشن می شود که هدف اهل کفر، تنها تشکیل یک دولت یهودی در سرزمین فلسطین نیست، بلکه هدفشان تضعیف و بر هم زدن صف مسلمانان است. آنها خوب می دانند که قوی ترین توطئه برای تحقق این هدف شوم، دور کردن مسلمانان از علمای دین، به ویژه از چهار امام سر مذهب است. زیرا شکی ندارند، عبدالحمید ثانی که آنگونه عکس العملی نشان داد، پیرو فقه مذهب امام ابوحنیفه و مذهب کلامی امام ماتریدی بوده است. هنگامی که به تفکر می افتند می بینند، صلاح الدین ایوبی، که آنچنان پشت صلیبی ها را شکست، پیرو فقه مذهب امام شافعی و مذهب کلامی امام اشعری بوده است.
ان شاء الله این مطلب را در بحث شناساندن مذهب اشعری توضیح می دهیم. بنابر این کفار لازم می دانند که مسلمانان را از دستاوردهای علمای این چهار مذهب دور نمایند.
شایان ذکر است که یکی از مسئولین وزرات خارجه فرانسه دستاوردها و آثار دانشمندان مذاهب چهار گانه را علت وحدت و مقاومت مسلمانان تلقی و در گزارشی می نویسد: «فَهُم أی المُسلِمون یَملِکون تُراثهُم الرّوحی الخاص بِهِم، یَتَمَتَّعونَ بِحِضَارَةٍ تَأریخِیَّةٍ ذَاتَ أصَالَةٍ». «مسلمانان از دستاورد و میراث روحی خاصی برخور دارند، و از تمدن تاریخی اصیل بهره می گیرند». نگا: کتاب «دَمِّرُوا الإسلام، ص38 ».

جنگ اسلام با اسلام
ای جوان مسلمان، شعار «حَاربِ الإسلامَ بالاسلامِ»: به وسیله اسلام با اسلام بجنگید، یک شعار کافران شرقی است. هنگامی که اهل کفر به تفکر نشستند و دریافتند که مسلمانان دارای میراث و آثار اصیل دانشمندان اسلامیند، و این همان میراثی است که علمای دین از پیامبر به ارث برده، و آن را به مسلمانان اعلام و تفهیم می نمایند، توطئه دور کردن مسلمانان از این دستاورد مفید یعنی کتاب های مذاهب چهار گانه را طراحی کردند.
بار اول، به بهانه ی اینکه کتاب های ورق زرد و غبار آلود، باعث عقب ماندگی مسلمانان از کاروان پیشرفت شده اند، وارد عمل شدند. ولی این دسیسه تنها به صورت موقّت، موفقیت کمی را کسب و الحمدلله بزودی برملا شد.
بار دوم، از طریق چند نفر مسلمان مزدور و گمراه به توطئه پرداختند. این مزدوران برای فریفتن مسلمانان، شعار «القرآن و السنّة» را سر داده و جوانان ما را گول می زنند و می گویند: «ما فقط به قرآن و حدیث رفتار می کنیم، این چهار مذهب دروغی، ضد قرآن و حدیثند»!!
در کردستان نیز آشکارا و بی پرده به نام اسلام جوانان ما را درس می دهند و می گویند: «این علمای اسلام با کتاب های زرد رنگ، تعلیم و تربیت شده و چیزی از اسلام نفهمیده اند»! {می گویند: مجتهدین چهارگانه و سایر علمای دین چون معصوم نیستند، پس پیروی از ایشان واجب نیست و بدین وسیله تمام قواعد و اصول مربوط به اجتهاد و تقلید را نادیده گرفته اند، و جای تعجب این که خود ایشان از کسانی پیروی می کنند که نه تنها معصوم نیستند بلکه از لحاظ دیانت و تقوا اصلاً قابل مقایسه با علمای سلف نمی باشند. می گویند: ما در پی تشکیل حکومت دینی هستیم و اما چه عجب که به جای متحد نمودن مسلمانان باب اختلاف و جدال را با جمهور آنان گشوده، مقدسات، شعائر، مراسم های مذهبی و خیر خواهانه ایشان را مورد توهین و تقبیح قرار می دهند و از جمله بسیار بی باکانه حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم را رد نموده و هیچ ارزشی برای فقه و فقهای مذاهب چهارگانه قائل نیستند و ...}. «قَد بَدتِ البَغضَاءُ مِن أفوَاهِهِم وَ مَا تُخفِی صُدُورُهُم أکبَر» (آل عمران/118).
آری، بغض و غضب آنان نسبت به علمای اسلام از گفتارشان هویدا و مکنونات قلبشان به مراتب از بغض زبانی ایشان شدیدتر است. بهترین دلیل بر این مدّعا بی ادبی رهبرشان جناب آلبانی است، که در بیوگرافی امام ابوحنیفه آن را متذکر شدیم. این بی ادبان نیز درس بی ادبی را از آلبانی آموخته و به همین خاطر در برابر علمای دین، کینه توز و بی ادبند، جوانان را فریفته و از آثار این دانشمندان گرانقدر محرومشان ساخته اند و با رساله های رنگارنگ و زهر آگینی که در آمریکا، انگلستان و فرانسه طراحی می شوند، آنان را پرورش می دهند و نام اسلام را بر آن می نهند!!

رأی نوکران کفر نسبت به این چهار مذهب
ای جوان مسلمان، در همان گزارش وزارت امور خارجه فرانسه برایت روشن شد، که اهل کفر تا چه اندازه مخالف دستاوردهای اصیل دانشمندان این چهار مذهبند. بنابر این از این که دکتر «مروان القیسی» یکی از رهبران خوارج سرگردان، برای خدمت به کفر و جلب اعتماد فرانسه، پیشوایان این چهار مذهب را مورد حمله قرار دهد، و ایشان را به کشیش های مسیحی و خاخام های یهودی تشبیه و پیروانشان را چون کافران مسیحی و یهودی تلقی نماید، تعجب نکنید. بفرما با چشم خود ببینید که این گمراه شده در صفحات 161 و 162 از چاپ سوم کتابش به نام: «معالم الهدی إلی فهم الإسلام» می گوید: «أخیراً فإنّ القول أنّ المذهبیّه أسلَم، وَ أَنّه لابدّ من الإلتزام بآراءِ مَذهَبٍ مّا، هُوَ قَول خَطیرٌ یَتَضمنُ ما یَتَضمنُ مِن َ الشرِّکِ، فَإنَّ اللهَ تَعَالی لَم یتعبّد أحَداً مِن خَلقِهِ بإتبَاعِ أحَدٍ مَهمَا سَمَا قَدرُهُ فِی العِلم مَا دامَ غَیرَ مَعصُوم وَ هُنَا فَلَیسَ مِن بَابِ التّکرار أن أعیدَ مَا وَرَدَ أنّ عُدَیِّ بن حَاتَم سَمِعَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و سلم یقرأ هذه الآیه: «اتّخذوا أحبَارَهُم وَ رُهبَانَهُم أرباباً مِن دون اللهِ». فَقالَ: إنّا لَسنَا نَعبُدهُم، قال صلی الله علیه و سلم: ألیسَ یُحَرِّمون مَا أحَلَّ الله فَتُحَرِّمونَهُ، وَ یُحِلّون مَا حَرَّمَ الله فَتُحِلّونه؟ فَقُلتُ: بَلی. قَالَ: فَتِلکَ عِبَادَتُهُم». «قولی که می گوید مذهبی بودن بهتر، و پایبندی به یکی از مذاهب لازم است یک گفته خطرناک و شرک آمیز است، زیرا خدای تعالی هیچ کس را به پیروی از کس دیگری و لو این که از رتبه ی بسیار عالی علمی هم برخوردار باشد موظف نکرده مادامی که معصوم نباشد. و در اینجا تکرار رخ نمی دهد، اگر به ذکر حدیثی بپردازیم می گوید: عدی پسر حاتم این آیه را از پیامبر شنید، که خداوند می فرماید: «مسیحی ها و یهودی ها علاوه بر خدای بزرگ، پیشوایانشان را به خدایی پذیرفته اند». (توبه/31) عدی گفت: ما علمای خویش را نمی پرستیم، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: آیا اگر یک حلال خدا بر شما حرام کنند آن را حرام نمی دانید؟ و آیا اگر یک حرام خدا را بر شما حلال نمایند، آن را حلال نمی دانید؟ عدیّ گفت: بلی. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: پس این پیروی کردن همان عبادت کردن است».
آری! ای جوان مسلمان، این دکتر گمراه شده، مسلمانان هزار و دویست سال را به خاطر پایبندی به یکی از مذاهب چهارگانه، مشرک می داند. (خداوند پاداش این حرفش را به او بدهد). سپس جناب دکتر مروان شرمی از دروغش نکرده می گوید: « خداوند هیچ کسی را به عبادت کردن، یعنی پیروی کردن از کسی دیگر ملزم نکرده است». بسیار جای تعجب است مگر آیه ی : «فسئلوا أهلَ الذِّکرِ إن کُنتُم لا تَعلَمونَ» فرمان خدا نیست؟ که سؤال کردن از علمای دین را در صورت نداستن، واجب می داند! آیا این سؤال کردن، همان پیروی کردن از علمای دین نیست؟ پس اگر دکتر مروان راست می گویند و حرفش دروغ نیست، نمونه ایی از حلال و یا حرام خدا را که به اجماع حلال و یا حرام باشد، ذکر نماید که این چهار مجتهد علیه خدای تعالی اولی را حرام و دومی را حلال کرده باشند. (دروغ گو روسیاه باد).
ای جوان مسلمان، آشکار است این چهار پیشوایی که دکتر مروان آنان را چون اسقف ها و خاخام ها به شمار می آورد همگی دانشجویان دانشگاه پیامبر و بر منهج سلفِ صالح پرورده شده اند و شجره نامه ی علمی ایشان طی چهار مرحله، به آن بزرگوار منتهی می گردد. ولی جناب دکتر (گمراه) از کدام دانشگاه فارغ التحصیل شده است؟ وی در صفحه 18 از کتاب مذکور می نویسد که: «شَاءَ الله لَهُ أن یَرتَحِلَ إلَی بریطانیا لِنَیلِ شَهادةِ الدّکتوراه مِن إحدَی جَامِعَاتِها»، با این جمله برای ما روشن می سازد، که مؤلّف گمراه از دانشجویان دانشگاه (دار الکفر) بریطانیا، بر منهج انگلیسِ کافر پرورده و برای ضربه زدن به اسلام و بر هم زدن صف مسلمانان گواهی دکترا به او داده شده است. اکنون باید گفت، تا کفر همچون نوکرانی داشته باشد چرا اسلحه کشتار جمعی را علیه مسلمانان بکار گیرد؟

ابن تیمیه
باز مروان القیسی گمراه در ص 128 از همان کتاب می گوید: «حُرِّمَتِ الأمّة الإفادَةَ مِن أقوالٍ صَحِیحَةٍ، خَالَفَ الأئمّةَ الأربَعَة فِیهَا مُجتَمِعِینَ الحَدِیثَ الصَّحِیحِ: کَطَلاق الثلاث». سپس می گوید: «وَ هَذِهِ المَسئَلَة أفتی بهَا ابنُ تیمِیَةٍ رحمه الله تعالی وَ کَانَت السّبَبُ فِی اتّهَامِهِ بالکُفرِ وَ الرِّدَّة». «این مردم از بهره چندین گفته درست محروم شده اند زیرا این چهار امام متفقاً در آن موارد با حدیث صحیح مخالفت نموده اند. مانند طلاق ثلاثه که هر چهار مذهب آن را سه طلاق می دانند». سپس می افزاید: «بنا به فتوای ابن تیمیه طلاق ثلاثه یک طلاق است و سبب متهم شدن نامبرده به کفر و ارتداد همین فتوا بود».
ما نیز می گوییم خداوند دروغ گو را روسیاه کند چرا که می خواهد به خاطر اشتباه یک عالم دینی، در جهان اسلام فاحشه خانه راه اندازی کند. مسأله ی طلاق ثلاثه که سه طلاق می باشد، رأی حضرت عمر رضی الله عنه خلیفه پیامبر است و هنگام صدور رأی مذکور دو خلیفه دیگر پیامبر، حضرت عثمان و حضرت علی، و جمع دیگری از یاران پیامبر رضی الله عنهم در قید حیات بودند و با وجود اطلاع از رأی ایشان هیچ اعتراضی بر آن وارد نکردند، پس رأی مذکور مورد اجماع این سه خلیفه قرار گرفته و چهار امام سر مذهب نیز راه آن سه خلیفه را پیموده اند چون پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: «عَلیکُم بسُنّتِی و سُنّةِ الخُلَفاءِ الرَّاشدینَ» ترمذی آن را صحیح دانسته است «بر روش من و خلفایم رفتار نمائید».
گذشته از این، پیامبر صلی الله علیه و سلم درباره حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند: «إنّ اللهَ جَعَلَ الحَقَّ عَلی لِسان عُمَرٍ وَ قلبِهِ» روایت ترمذی با سند صحیح. «خداوند راستگویی را بر زبان و قلب عمر جاری نموده است».
پس، ای جناب نفهمیده ی نارس بس کن و دست بردار و دیگر جوانان ما را فریب مزن و از راه خلفای پیامبر صلی الله علیه و سلم منحرفشان مکن و راستی جاری بر زبان و دل عمر رضی الله عنه را پنهان و مکدر مساز. هیچ کس باور نمی کند که تنها تو به حدیث پیامبر عمل کنی، و آن سه خلیفه و این چهار امام بر خلاف حدیث رفتار کرده، ازراه پیامبر منحرف شده باشند!! و این هم دروغ است، که می گوئی: علت متهم شدن ابن تیمیه به کفر فتوای طلاق ثلاثه بوده است. بلکه حقیقت این است، ابن تیمیه نسبت به دو خلیفه ی پیامبر، یعنی حضرت عمر و حضرت علی، زبان درازی کرده و می گوید: عمر بسیار به خطا رفته و علی نیز در سیصد مورد دچار اشتباه شده است. سپس از این حد نیز فراتر رفت و در پایان سخنرانی روز جمعه گفت: «إنّ الله یَنزِلُ مِن السَّماءِ کَنُزُولی هَکَذَا» «خدای بزرگ از آسمان پایین می آید مانند پایین آمدن من!!» سرانجام به سبب این سخنان ناروا و چندین فتوای اشتباه دیگری موجب اختلاف بین مسلمانان شد، علمای هر چهار مذهب علیه نامبرده قیام کرده و هیأتی را برای صدور فتوا نسبت به وی تشکیل دادند. این هیأت تصمیم گرفت که ابن تیمیه زندانی شود، و بالاخره در زندان مرد. نگاه: «روضة المحتاجین/383 و391 چاپ دوم» و «المعلومات النافعة، صص268،269 و 273».
ای جوان مسلمان، لازم است که جایگاه علمی ابن تیمیه را محترم بشماریم چرا که وی از علمای مجاهد بودند، لکن این حقیقت که ایشان از علمای خلف (از 661 تا 728 هـ ق) می باشند، نباید دور از چشم نگه داشت. متأسفانه وی در 17 مسأله مخالف با اهل سنّت و جماعت فتوا داده و بدیهی است هر فتوای از جانب خلف که مخالف اجماع سلف اهل سنّت باشد، غیر عملی و مردود است. در بحث اجماع این موضوع را توضیح خواهیم داد. برای اطلاع و فهم بیشتر این هفده مسأله به کتاب «الفتاوی الحدیثة لابن حجر الهیتمی، ص116» مراجعه کنید.

اجماع: اتفاق نظر علمای اسلام
اجماع یعنی اتفاق نظر طبقه ای از مجتهدین اسلام راجع به یک موضوع شرعی که رأی خویش را از قرآن و حدیث استنباط کرده اند. بنا به عقیده ی اهل سنّت پیروی از اجماع مجتهدین اسلام واجب، و هر فتوایی که مخالف اجماع باشد غیر عملی و مردود است، همچنان که امام طحاوی می فرماید: «وَ لا نُصَدِّقُ کَاهِناً و لا عَرّافاً، وَ لا مَن یَدَّعی شَیئاً یُخَالِفُ الکِتَابَ وَ السُّنَّةَ وَ إجمَاعَ الأمَّةِ، وَ نَری الجَمَاعَة حَقّاً وَ صَوَاباً، وَ الفُرقة زیغاً و عذاباً». «ما (اهل سنّت) به غیب گو، فالگیر و کسی که ادعایش با قرآن، حدیث و اجماع مجتهدین امت اسلام همخوانی ندارد، باور نداریم و اتحاد و یکرنگی مسلمانان را صحیح بلکه واجب، و ایجاد اختلاف و تکروی را انحراف از راه راست و موجب عذاب قیامت می دانیم». نگا: «العقیدة الطحاویة».
دلیل اهل سنّت که رفتار بر حسب اجماع را واجب می دانند، آیه ی «وَ مَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الهُدَی وَ یَتَّبِع غَیرَ سَبِیلِ المُؤمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تُوَلّی وَ نَصِلهُ جَهَنَّمَ وَ سَاءَت مَصِیراً». «هرکس با پیامبر مخالف باشد، بعد از این که راه راست برایش روشن شده و راهی جدا از راه مسلمانان در پیش گیرد، او را بر سر همان راهی که در پیش گرفته قرار می دهیم. و به دوزخش می افکنیم، که بدترین جایگاه است». «نساء/115». امام شافعی این آیه را دلیل اجماع دانسته است. نگا: «تفسیر روح المعانی، ج 5، ص146».
همچنین پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: «عَلَیکُم بِالجَمَاعَةٍ، وَ اِیَّاکُم وَ الفُرقَةَ فَإنّ الشَّیطانَ مَعَ الوَاحِدِ، وَ هُوَ مِنَ الأثنَین أبعَدُ، مَن اَرَادَ بُحبُوحَةَ الجَنَّةِ فَلیَلزم الجَمَاعَةَ» روایت ترمذی با سند صحیح. «بر شما واجب است که همراه جماعت باشید از اختلاف و تکروی بپرهیزید. زیرا شیطان همراه انسان تکرو و از دو نفر دورتر است. و هر کس می خواهد به بهشت برود حتما همراه جماعت باشد. (منظور این است که شیطان به آسانی آدم تکرو و تنها را به انحراف می کشاند ولی هنگامی که دو نفر و یا بیشتر شدند از خطاء و انحراف دورترند، چرا که شیطان نمی تواند به آسانی بر آنان ظفر یابد)».
همچنین پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: «فَعَلَیکُم بِالجَمَاعَةِ، فَإنَّمَا یَأکُلُ الذِّئبُ مِنَ الغَنَم القَاصِیَة» روایت نسائی با سند صحیح. «حتما با جماعت باشید زیرا گرگ، گوسفند متواری از گله را به راحتی می خورد، همچنانکه آدم تکرو نیز به آسانی دستخوش وسوسه ی شیطانی خواهد شد. پس عمل کردن به اجماع جماعت بزرگ اهل سنّت واجب است. این در حالیست که اهل تشیع و گروهی از خوارج، اجماع اهل سنّت را روا نمی دانند». «حاشیه ی بهشتی، ص104».
لا مذهبی پل بی دینی است
ای جوان مسلمان، این عنوان یکی از عناوین صفحه 129 «مقالات الکوثری» بود. به خوبی در آن فکر کنید، زیرا پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: «یَکُونُ فی آخَرَ الزّمانِ دَجّالُونَ کَذّابُونَ یَأتُونَکُم مِنَ الأحَادِیثِ بِمَا لَم تَسمَعُوا أنتُم وَ لا آباؤکُم فَإیّاکُم وَ إیّاهُم لا یَضُلونَکُم وَ لا یَفتِنُونَکُم» روایت مسلم در مقدمه ی صحیحش. «در آخر زمان چندین گروه حیله گر دروغگو پیدا می شوند، و احادیثی را برای شما نقل می کنند، که نه شما و نه پدران و نیاکانتان آنها را شنیده اید. پس هوشیار باشید و خویشتن را از شر ایشان مصون بدارید مبادا که گمراهتان نموده و از دین منحرفتان سازند».
ای جوان مسلمان، اکنون با چشم خود می بینید که محتوای صحیح این فرمایش شیرین پیامبر صلی الله علیه و سلم آشکار شده است، و لا مذهبان می گویند: علمای پیشین این احادیث را ندیده اند، و یا می گویند ندانسته اند که این حدیث ضعیف است و اکنون علم و دانش رو به پیشرفت است و علمای این دوران از گذشتگان آگاهترند و با این حیله و دروغ ها جوانان را گمراه و به بی مذهبی «لا مذهبی» گرفتار می نمایند.
ای جوان مسلمان، این دروغ را باور نکنید زیرا آگاهی دینی نه تنها پیشرفت نکرده، بلکه رو به کاهش است و افول و سیر نزولی آن یکی از علایم ویران شدن دنیا است. همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمایند: «إنّ مِن أشرَاطِ السَّاعَةِ: أن یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهلُ» روایت ترمذی با سند صحیح. پس برای در امان بودن از این نیرنگ بازان و دروغ گویان، باید به شجره ی علمی هر عالمی که دین اسلام را از او می آموزیم، آگاه باشیم زیرا امام ابن سیرین می فرماید: «إنّ هَذَا العِلمَ دِینٌ فَانظُرُوا عَمَّن تَأخُذونَ دِینَکُم». روایت مسلم. «این علم دین است، پس دقت کنید که دین خود را از چه کسی می آموزید».
ای جوان مسلمان، به برادر (لا مذهبی) بی مذهب بگویید: برادر جان، چگونه می توانیم دین را از تو یاد بگیریم، در حالیکه شجره ی علمی شما قطع شده است زیرا دانش را از راه علمای گذشته به دست نیاورده اید و به شما باور نمی کنیم اگر بگویید: دین ما از آسمان برای ما فرود آمده، چون این امر خاصّ پیامبر است، پس حتماً باید علوم دینی از خود پیامبر به وسیله علمای سلف و سپس به وسیله علمای خلف به ما برسد.
بنابر این بیایید و برای رضای خدا، این احادیث مندرج در صفحات گذشته را مورد تفکر و دقت قرار بدهید تا معلوم گردد، که اختلاف رأی در عصر پیامبر وجود داشت و در دوران سلف صالح منجر به پیدایش این چهار مذهب فقهی شد که مورد اطمینان قرار گرفتند و شجره ی علمی هر چهار سر مذهب با سه یا چهار واسطه به پیامبر می رسد و پیامبر صلی الله علیه وسلم با لفظ «خیر أمتی» بر نیکی آنان شهادت داده است، و از قرن سوم تا امروز میلیون ها مسلمانان بر حسب برداشت و استنباط این چهار مذهب به قرآن و حدیث عمل کرده اند. حال آنکه برادر خارجی بی مذهب دلار خور می خواهد مذاهب را از بین برده و هفتاد و دو مذهب درهم برهم را جایگزینشان نماید. وی همچنین برای خدمت به کفر به ما می گوید: از فتح الباری، شرح مسلم و از کتاب های ورق زردِ غبار آلود دست بردار!! بیا و این رساله های رنگارنگ و پخته و پر محتوا را بخوان!!
اخیراً خوارج می گوید: از موطای امام مالک، مسند امام احمد، صحیح بخاری و مسلم و ابوداوود و ترمذی و نسائی و...، دست بردارید چون حاوی احادیث ضعیفند!! بیایید از استاد ما، فاضل عالم کامل، محدث مجدد، ناصر آلبانی تبعیت کنید، زیرا فقط او دین صحیح را می داند! و دانش رو به پیشرفت است و دین اسلام را که، تا به امروز پوشیده بود، آشکار و پرواضح می نماید!! آری مگر بی ادبی و جنجال و اختلاف را از او یاد بگیریم.
برادران خوارج به من می گویند: یهودی ها این چهار مذهب را بنا نهاده اند، در حالیکه آقایان دکتر فلان و دکتر فلان و دکتر فلان مدرک و گواهی دکترای تخصص در علوم اسلامی را از آمریکا و بریطانیا و فرانسه دریافت کرده اند. پس بیایید و اسلام واقعی را از ایشان یاد بگیرید؟؟؟ از غزالی، فخرالدین رازی و ابن حجر روی گردان شو، زیرا آنها اسرائیلیات را با عقیده و شریعت اسلام در آمیخته اند.!!!!
ای جوان مسلمان، بیایید و برای رضای خدا، همه یکصدا به خوارج و بی مذهبان بگوییم: شما بیائید و همه ی آمریکائی ها، انگلیسی ها و فرانسوی های خودتان را گرد آورید، و کتابهایی از قبیل فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، صحیح مسلم، مغنی ابن قدامه و یا تحفه ابن حجر هیتمی و... و... را برایمان تألیف نمایید؟؟
ای جوان مسلمان، هر چند که خوارج حالا می گویند: از این چهار مذهب بپرهیزید و از قرآن و حدیث پیروی کنید، ولی در حقیقت دروغ می گویند، زیرا هدفشان از قرآن همان برداشت و طرز تفکر گمراهی است که خود از قرآن دارند، و طبق میل خویش آن را تفسیر می کنند. باز مقصودشان از حدیث همان احادیثی است که بر مبنای افکار و برداشت خود، آنها را تعبیر کرده و با هوا و هوس خویش تطبیقشان می دهند. زیرا هر حدیثی که با افکار آنان نگنجد هر چند صحیح هم باشد، اصلاً آنرا نمی پذیرند و گفته رهبرانشان را از فرموده تمام پیشوایان دینی صحیح تر می دانند، چون با تفکر آنان مطابقت دارد. دیگر بس است، ای شب پره های خارجی، بیش از این با ظلمت لا مذهبی جوانان ما را گمراه نکنید و دست بردارید و بیش از این سیاست «فَرِّق تَسُد» اختلاف بیانداز و حکومت کن را به نفع کافران اعمال ننمایید. پس اگر دست بردار نیستید، بیایید اولاً این لا مذهبی را برای خودتان اجرا نمایید و دوباره مادرانتان را به عقد پدرانتان در آورید زیرا عقد آنان در گذشته بر مبنای یکی از این چهار مذهب بوده، و تولّد شما نیز از همین عقد است!!! پدر و مادر مرحومتان طبق فقه امام شافعی غسل و تکفین، و نماز جنازه برایشان اقامه شده است.
دریغا بلدوزر هم گیرتان نمی افتد تا گورستان های کردستان را به وسیله آن ویران سازید، که همگی بر مذهب شافعی وفات یافته اند.

دلیل تبعیت از چهار مذهب اهل سنّت
ای جوان مسلمان، با چشم خود می بینید که در این دنیا، عالم دینی، آهنگر، نجّار، پزشک، و... وجود دارد و باز می دانید که دانستن همه چیز به صورت کامل برای یک فرد امکان پذیر نیست، ولی می گنجد از هر چیزی، به چیزی بداند.
بدیهی است، که مراجعه به نجّار و یا دندان پزشک به منظور علاج چشم درد صحیح نیست، چون به قول معروف، هر کسی را بهر کاری ساخته اند، بنابراین هر انسانی با تخصّصی که دارد کار می کند. پس بدانید، بنیانگذار قانون مذکور خداوند بزرگواری است که می فرمایند: «وَ مَا کَانَ المُؤمِنونَ لِیَنفرُوا کافّةً فَلَولا نَفَرٌ مِن کُلِّ فِرقَةٍ مِنهُم طَائِفَةً لِیَتَفَقَّهُوا فی الدّینِ وَ لِیَنذُروا قَومَهُم إذا رَجَعُوا إلَیهِم» توبه/122. «نباید مسلمانان عموماً برای جهاد قیام کنند، بلکه باید از هر قبیله ایی از آنان گروهی برای آموختن علم قیام کنند، تا شریعت اسلام را بیاموزند و آن را به مسلمانی که از جهاد باز می گردند، تفهیم نمایند».
ای جوان مسلمان، به خوبی می دانید با وجود اینکه جهاد عالیترین شعار اسلام است، خداوند متعال عزیمت عموم مسلمانان را به میدان جهاد منع کرده و دستور فرموده است، تا عده ایی از ما برای آگاهی از مسایل دینی، به تحصیل بپردازند و آن را برای مسلمانان توضیح دهند. (برای حصول اطمینان به ص293 ج 8 تفسیر قرطبی مراجعه کنید).
ای جوان مسلمان، همچنان که نمی گنجد همه مردم پزشک و آهنگر و... باشند، باز نمی گنجد که همه ایشان آنچنان عالمی باشند که قرآن و حدیث را درک نمایند. پس پزشک برای تهیه در و پنجره باید به جوشکار در و پنجره ساز و او نیز برای معالجه بیماری به پزشک مراجعه نماید، ایشان و سایر مردم برای سؤال دینی لزوماً باید به علمای دینی رجوع کنند، زیرا آنان گروهی هستند که به فرمان همین آیه برای درک شریعت اسلام قیام کرده اند. پس باید بدانید که از عصر اصحاب تا امروز، مسلمانان از علمای دین استفتاء نموده، آنان نیز جواب گویشان بوده اند و مردم بر حسب پاسخ ایشان عمل کرده اند. همین عمل کردن را تقلید یعنی تبعیت می نامند. لذا، بر مبنای رأی و تصمیم اکثریت دانشمندان شرع و حدیث، هر کسی که فاقد قدرت اجتهاد باشد بر او واجب است که در احکام عملیه از یکی از این چهار امام تقلید نماید، زیرا قرآن می فرماید: «فَسئَلوا أهلَ الذکرِ إن کُنتُم لا تَعلَمُونَ» نحل/43. از علمای دین بپرسید اگر نمی دانید. نگا: (تحفة المرید ص82) و (اللامذهبیة أخطر بدعة تهدد الشریعة الأسلامیة ص71).
همچنین امام ابن صلاح شهر زوری نقل می کند که اجماع منعقد شده بر اینکه تقلید از غیر این چهار مذهب حتی برای عمل لنفسه جایز نمی باشد، پس قضاوت و افتاء به غیر آنها قطعاً باطل است، زیرا مطمئن نیستیم که مذاهب دیگر با سند عاری از دست کاری به صاحبانشان وصل شده باشند. نگا: (بغیة المستردشدین، ص8)
{خواننده گرامی اکنون باید بدانیم که تقلید از ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب، قرضاوی و امثال ایشان به معنای خرق اجماع و مخالفت با سواد اعظم مسلمانان است. در اینجا نکته جالبی از استاد محمد بداقی رحمه الله به ذهنم رسید که ذکر آن مناسب و مفید است. ایشان در خطاب شخصی که ادعای مجتهد بودن قرضاوی را داشت، فرمود: فرض می کنیم که قرضاوی شما بزرگترین مرد قرن چهارده و مجتهد است، و امام شافعی بزرگترین مرد قرن دوم و مجتهد بودند. و البته همگان می دانند که بنا به شهادت پیامبر صلی الله علیه و سلم مسلمانان سه قرن اولیه اسلام از سایر امت اسلام بهترند. پس اگر قرار است که ما مقلّد و نوکر باشیم، آیا بهتر نیست که مقلّد و نوکر شافعی باشیم؟ م.}
ای جوان مسلمان، برای اطمینان از وجود تقلید در عصر پیامبر صلی الله علیه و سلم و اصحاب رضی الله عنهم توجه شما را به حدیثی از ایشان جلب می نماییم. «عَن ابن عَباس رضی الله عنهما: لَمَّا بَعَثَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و سلم مُعَاذاً نَحوَ الیَمَنِ قَالَ لَهُ اِنَّکَ تَقدِمُ عَلَی قَوم مِن أهل الکِتابِ، فَلیَکُن اَوَّلَ مَا تَدعُوهُم اِلَی اَن یُوَحِّدُوا الله، فَاِذَا عَرَفُوا ذَلِکَ فَأخبِرهُم: اِنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیهِم خَمسَ صَلَواتٍ... إلخ» روایت بخاری. «هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم حضرت معاذ را روانه یمن کرد، به او گفت: تو به میان قومی می روی که اهل کتابند، پس ابتدا آنان را به یکتا پرستی دعوت نما، و آنگهی که به وحدانیت خدا آشنا شدند به ایشان اعلام کن، که خداوند، پنج نماز را بر شما واجب نموده و ... و ...» اکنون نقطه اتکای ما در حدیث مذکور لفظ «فأخبرهم» است زیرا وظیفه ی واجب عالم دینی مانند آن صحابه، ابلاغ فرمان خدا و پیامبر می باشد و این معنای فتواست. لذا همچنانکه مردم یمن از این صحابه ی گرانقدر پیروی می کردند، در حالیکه می توانستند به مدینه بیایند و امور دینی خویش را از شخص پیامبر صلی الله علیه و سلم یاد بگیرند، بر سایر مسلمانان نیز واجب است که از پیشوای دینی (مجتهد) پیروی نمایند، به دلیل اینکه علمای دین وارث پیامبرانند.

تقلید در عصر اصحاب و تابعین
ای جوان مسلمان، تنها به دلیل این آیه و حدیث گذشته، مجتهدین بزرگوار بعد از عصر پیامبر صلی الله علیه و سلم از دسته اصحاب، تابعین و تابع تابعین عبارتند از:
1ـ در مدینه ی منوّره: حضرت عمر رضی الله عنه، حضرت علی رضی الله عنه، عبدالله بن عمر، زید بن ثابت سپس شاگردانش مانند: سعید بن مسیّب و عروة بن زبیر و بعداً شاگردان ایشان افرادی چون زهری و یحیی بن سعید و آنگهی شاگردان آنان مانند، امام مالک رحمه الله که سر مذهب بود.
2ـ در مکّه ی مکرّمه: حضرت عبدالله بن عباس سپس شاگرانش چون عکرمه و مجاهد، و بعد از این افراد شاگردانشان مانند، سفیان و مسلم بن خالد و سپس شاگردانشان چون امام شافعی رحمه الله که سر مذهب بود. اکنون بدانید، که زنجیره ی علمی امام احمد رحمه الله با سلسله ی علمی امام شافعی رحمه الله یکی است، زیرا نامبرده شاگرد امام شافعی بوده اند.
3ـ در کوفه: حضرت عبدالله بن مسعود، سپس شاگردانش چون علقمه و قاضی شریح، بعداً شاگردانشان مانند ابراهیم نخعی و سپس شاگرد نخعی چون حماد که استاد امام ابوحنیفه رحمه الله (سر مذهب حنفی) بود. نگا: (تاریخ التشریع الأسلامی/302 و303).
ای جوان مسلمان، قبل از تأسیس این چهار مذهب اهل سنّت، مسلمانان از یکی از همین دانشمندان سابق الذکر تقلید می نمودند. سرانجام با توسعه ی حکومت اسلامی و افزایش افراد حیله گر، علماء سلف رأی اعتماد و باور به این چهار امام سر مذهب را صادر کردند، بدین ترتیب سردرگمی و اختلاف کاهش یافت و هر یک از این چهار مذهب، برای دیگر مذاهب احترام قائل بود. آنگاه هر بخشی از دولت اسلامی، بر حسب فتوای همان عالمی که مفتی آن دیار بود، به محل گسترش یکی از این مذاهب تبدیل شد. مردم نیز بر مبنای آن مذهب، قرآن و حدیث را درک می کردند. کردستان تقسیم شده ی ما نیز، پیرو مذهب امام شافعی رحمه الله شدند.
ای جوان مسلمان، هنگامی که امام مالک رحمه الله کتاب الموطأ را تألیف نمود، خلیفه وقت هارون الرشید به ایشان گفت: می خواهم همه ی مردم به موطأ اقتدا نمایند به مذهب شما روی آورند امام مالک فرمود: این امر درست نیست زیرا هر یک از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم، به شهر و دیاری رفته اند و حدیث حضرت صلی الله علیه و سلم را روایت کرده اند. بنابراین مردم هر منطقه ایی یک نوع آگاهی و فهم خاصی از دین داشته اند. نگا: (نور الابصار/210).
اکنون ای جوان مسلمان، به موضوع گیری عادلانه این امام بزرگوار توجه کنید:
1ـ نمی خواهد که اجباراً مردم از مذهب او تبعیت نمایند.
2ـ اجازه نمی دهد که مردم از مذهب محل سکونتشان کنار زده شوند، تا اختلاف رخ ندهد.
ای جوان مسلمان، حالا مطمئنم که اساس مذهب و تلقید برای شما روشن شد. از این پس با سخنان فریبنده تحصیل کرده های پریشان خاطر و نارس فریب نخواهید خورد و از رساله های بی ارزش و رنگارنگشان پیروی نخواهید کرد. ان شاءالله تعالی.

مذهب کلامی امام اشعری
ای جوان مسلمان، لابد دیده اید که خوارج چگونه با مذهب اشعری مبارزه و مقابله می کنند. جوانان را به نحوی فریفته اند که لفظ اشعری به دشنام سر زبانشان مبدل شده، و چنانچه بخواهند تهمتی را به کسی نسبت بدهند، می گویند: فلان کس مرد بدی است، چون اشعری است. یا می گویند: فلان کس عقیده ی بدی دارد، چون عقیده اش اشعری است!!! اکنون به یاری خدای بزرگ اصل و نسب و مذهب اشعری را تشریح می نماییم.
1ـ ریشه ی نژادی و نسب امام اشعری: امام ابوالحسن اشعری، نامش علی پسر اسماعیل پسر اسحاق پسر سالم پسر اسماعیل پسر عبدالله پسر موسی پسر ابو برده پسر ابوموسی اشعری است. (روایت ابن عساکر از بیهقی).
جد هشتم ایشان یعنی ابوموسی اشعری، یکی از اصحاب پیامبر است. این بزرگوار همراه خویشاوندانش تصمیم گرفتند که به مدینه بیایند و مسلمان شوند. سوار کشتی شدند و در داخل دریا راه را گم کرده و به حبشه رفتند. در آنجا با جعفر بن ابی طالب، که عمو زاده پیامبر بود، دیدار کرده و همراه او به خدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم شرفیاب شدند، که پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از بازگشت از خیبر، آنان را در غنایم خیبر سهیم نمود. نگا: (بخاری و مسلم).
2ـ جایگاه و منزلت نیاکان امام اشعری: حضرت ابوموسی اشعری برکت را از پیامبر صلی الله علیه و سلم اخذ نموده، به نحوی که پیامبر صلی الله علیه و سلم ظرف آبی را طلبید، دست و صورت مبارکش را در آن شست و مقدار کمی از آن آب را در دهان مبارکش گردانید و آن را در داخل ظرف ریخت و سپس فرمود: بلال حبشی و ابوموسی اشعری از این آب بیاشامند و آن را بر صورت و سینه خویش بریزند و پیروزی آنان بشارت باد. آنگاه این دو صحابه بزرگوار، فرمان پیامبر صلی الله علیه و سلم را به جا آوردند. نگا: (مسلم و بخاری).
این حدیث بر اصالت نسب و نژاد امام اشعری دلالت دارد، زیرا پدر بزرگ ایشان برکت را از پیامبر اخذ نموده و نزد پیامبر بسیار محترم بود. نگا: (شرح صحیح مسلم بهامش قسطلانی/9/392).
3ـ جایگاه قبیله ی اشعری: خداوند بزرگ در قرآن کریم می فرماید: «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا مَن یَرتَد مِنکُم عَن دِینِه فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ أذِلَّة عَلَی المُؤمِنِینَ أعِزَّة عَلَی الکَافرِینَ یُجَاهِدونَ فی سَبِیلِ اللهِ وَ لا یَخَافونَ لَومَةَ لائِمٍ ذَلِکَ فَضلُ اللهِ یُؤتِیهِ مَن یَشاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» مائده/54. «لَمَّا نُزِلَت هَذِهِ الآیةُ أشَارَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و سلم الی مُوسَی الأشعَری وَ قالَ: هُم قَومُکَ یَا أبَا مُوسَی» روایت حاکم و ابن عساکر. و ابن عساکر می گوید: ابو عبدالله حافظ گفت: این حدیث صحیح است. «ای کسانی که به اسلام گرویده اید، اگر یکی از شما از دین اسلام برگردد، خداوند قومی را می آورد که آنان را دوست می دارد و ایشان نیز خدا را دوست می دارند و در برابر ایمان داران فروتن، و در برابر کافران نیرومندند. در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت گران نمی ترسند و احقاق این صفات نیکو به معنای تعظیم و احترام الهی به بندگان است و آن را به کسانی می بخشد که خود بخواهد، خدای بزرگ بسیار ثروتمند و آگاه است». آنگاه پیامبر صلی الله علیه و سلم به ابوموسی اشعری گفت: مراد از قومی که در این آیه مطرح شده قوم تو است یعنی قبیله اشعری». نگا: (تبیین کذب المفتری، ص62).
همچنین پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: « إنّ الاشعرین إذا أرمَلوا فی الغزو أو قَلَّ طَعَامُ عَیَالِهِم بِالمَدِینَة جمَعُوا مَا کَانَ عِندَهُم فی ثوبٍ وَاحِدٍ ثمَّ اقتَسَمُوهُ بَینَهُم فی أنَاءٍ وَاحِدٍ بَالسَّوِیَةِ، فَهُم مِنِّی وَ أنَا مِنهُم» روایت بخاری و مسلم. «افراد عشیره ی اشاعره هنگامی که در میدان مبارزه یا خانه با کمبود غذا و خوراک روبرو می شوند تمام آذوقه هایشان را مخلوط کرده، سپس به طور یکسان به وسیله ی ظرفی آن را تقسیم می کنند، تا تهیدستانِ خود را سهیم کنند» پیامبر به خاطر این صفت نیکو فرمود: «فهم منی و أنا منهم» یعنی: «قبیله اشعری از من و من از ایشانم».
حال ای جوان مسلمان، آیا هیچ عظمت و احترامی بالاتر از این وجود دارد که پیامبر صلی الله علیه و سلم، ایشان را از عشیره ی خود و خویشتن را از ایشان محسوب نمود؟ واضح است که قبیله ی پیامبر، قریش و از قبیله ی اشعری بزرگتر بود. ولی هر گاه پیامبر صلی الله علیه و سلم قبیله ایی را محترم و معزز شمرده باشد، با خشم و کینه ی بدخواهان محقر نخواهد شد.
4ـ بررسی مذهب اشعری: ای جوان مسلمان، هنگامی که این آیات و احادیث را برای خوارج و مجسمه ی (قائلین به جسم بودن خدا) معاصر می خوانیم می گویند: ما مخالف امام اشعری نیستیم، بلکه مخالف وابستگان به مذهب اشعری هستیم!؟ همچنین می گویند: امام اشعری از مذهب خود پشیمان شده، لکن مردم در تبعیت از مذهب قدیمی وی به خطا رفته اند.
اکنون ای جوان مسلمان، باید در جواب همچون افرادی گفت: شما به بز فروشی می مانید که می گوید: لنگ نیست ولی پایش شکسته!!؟
5 ـ زندگانی اشعری: امام ابوالحسن اشعری در سال 260 هـ ق در بصره متولد و به سال324 هـ ق در بغداد وفات یافت. یعنی ایشان به عنوان یکی از علمای سلف شناخته می شوند، زیرا در قرن سوم هجری زندگی کرده و عمر ایشان به مدت 23 سال در دوران خلف نیز به درازا کشید. وی از باور راستین اسلام دفاع نمود.
ایشان ابتدا معتزله بود، ولی با توفیق الهی، به مذهب اهل سنّت و جماعت بازگشت. ایشان می فرماید: هنگامی که معتزله بودم، در خواب به خدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم شرفیاب شدم، به من فرمود: «راهی را در پیش بگیر که من آن را به تو دستور داده ام، زیرا راه راست و دین من، فقط همان است). آنگاه به مذهب اهل سنّت و جماعت بازگشته، و تألیفاتم را شروع و از اهل سنّت حمایت کردم. به این ترتیب امام اشعری به عنوان امام اهل سنّت و جماعت در باب اعتقادات شناخته شد.
تعداد کتاب هایی را که تا سه سال قبل از وفاتش تألیف نمود، بالغ بر دویست کتاب بوده، از جمله ی آنها تفسیر هفتاد جلدی قرآن کریم بود که متأسفانه این تفسیر امروز در دسترس نیست. بعضی افراد، معتزله را به سوزاندن و از بین بردن آن متهم می کنند. بیشتر کتاب های دیگر ایشان در باب حدیث، عقیده و ردّ اهل بدعت تألیف شده اند. نگا: (تبیین کذب المفتری/43 و 128).
6 ـ انتخاب مذهب اشعری: حال ای جوان مسلمان، اشعری را شناختید و فهمیدید که ایشان چه دانشمند صاحب فضیلت، نسب و بزرگواری است. مطمئن باشید که وی در باب عقیده، پیشوای اهل سنّت و جماعت است. پس اگر خوارج به شما گفتند: مذهب اشعری درست نیست یا امام اشعری از مذهبش رویگردان شده، و مردم در پیروی از مذهب کهن ایشان به خطا رفته اند، در جوابشان بگویید: ای برادر بزرگوارم، عکس گفته ی شما صحیح است و شما در اشتباهید، زیرا نمی گنجد که همه ی علمای دینی، از روی اشتباه به مذهب اشعری گرویده باشند. کسانی مانند: امام «الحاکم» صاحب المستدرک، امام فخر الدین رازی» صاحب تفسیر الکبیر، «ابن فورک»، «ابن عساکر» محدث دمشقی، قاضی «عبدالوهاب المالکی»، «امام البیهقی»، «ابوذر المالکی»، «امام الحرمین»، «امام غزالی»، «خطیب بغدادی»، «امام مازری»، «امام نووی» مؤلف شرح صحیح مسلم، «ابن حجر عسقلانی» مؤلف فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، «امام قسطلانی» مؤلف إرشاد الساری فی شرح صحیح البخاری و «ابن حجر هیتمی»، مؤلف تحفة المحتاج. و سوای نامبردگان چندین علمای دیگر. هان! آگاه باش که ایشان اشعری های من هستند، بر راه راست پیامبرند و هر کس این دانشمندان بزرگوار را گمراه بداند، خودش گمراه و راه دوزخ را در پیش گرفته است. بیایید و کتاب: «تبیین کذب المفتری فیما نسب للإمام الأشعری» را مطالعه کنید، تا بدانید که اشعری کیست و اشعری ها چه کسانی هستند. همچنین به «مفاهیم یجب أن تصحح/50 و111 چاپ سوم» مراجعه نمایید.
اینک ای جوان مسلمان، به خوارج و مجسه ها بگویید: اگر با این پیشوایان جلیل القدر هم تنبیه نمی شوید، با صلاح الدین ایوبی کفر ستیز به میدان می آیم و شما را به سوی میدان ضلالت صلیبی ها می گریزانم که نوشته های پوچ و بی محتوایتان نیز، فریادرستان نخواهند بود. دکتر محمد عیاش الکبیسی می گوید: صلاح الدین به دنبال راهی می گشت که بتواند اعتماد و اطمینان همگان را جلب کند و روح اختلاف و تفرقه را بمیراند، آنگاه مذهب اشعری را انتخاب نمود و مردم نیز این انتخاب را پذیرفتند. اتفاق و اتحاد، همگان را فرا گرفت بجز کسی که خداوند می خواست متحد نشود و بیشتر مسلمانان پیرو یک مذهب اعتقادی شدند.
سپس می گوید: این بود علت انتشار مذهب اشعری، به نحوی که سایر مذاهب فراموش شدند و هیچ مذهب دیگری به جز مذهب حنبلی باقی نماند. مذهب اشعری این موفقیت را تنها به پشتیبانی سطان به دست نیاورد زیرا اگر اینطور بود، به محض مرگ سلطان منحل می گشت. این مذهب احساس وابستگی به دیگر مذاهب را از بین می برد و یک مذهب میانه رو و معتدل است. نگا: (العقیده الإسلامیه فی القرآن الکریم و مناهج المتکلمین/19).
آری اشاعره میانه روند و حد واسط بین معتزله و حشویّه میباشند، یعنی مانند معتزله از قرآن و حدیث دور نشده، و مانند حشویّه از عقل فاصله نگرفته اند. نیکی گذشتگان خویش را به ارث برده و از باورهای پوچ تمام اعراض نموده اند، و از اعتقادات پیامبر صلی الله علیه و سلم و اصحاب حمایت نموده و دنیا را از علم و دانش پرکرده اند. نگا: (مقدمه ناشر تبیین کذب المفتری/19 چاپ 1).
اخیراً تحصیل کرده ی نارسِ سر گردان می خواهد ما را مشوّش کرده، با زور و طمع دلار از مذهب اشعری منحرف گرداند و به گرداب خوارج و مجسمه گرفتار نماید، تا اعتماد و باور به شرح مسلم و فتح الباری را از دست بدهیم و برای پیروزی اسلام دیگر دنباله رو صلاح الدین ها نباشیم. به خدا که خیالی بیش نیست.

گروه خوارج
اینک ای جوان مسلمان، این موضوع را به دقت مطالعه کنید تا بدانید که خوارج یکی از هفتاد و دو گروه گمراه شده می باشد.
خوارج در زمان حضرت علی رضی الله عنه، {بعد از ماجرای حکمیت} ظهور کرده و نام شراة یعنی خریداران بهشت یا خود فروشان به خدای بزرگ، را برای خود انتخاب کردند. ولی مسلمانان، ایشان را خوارج خارج شدگان از دایره ی اهل سنّت و جماعت نامیدند.
ریشه ی خوارج به مرد بی ادبی به نام حرقوص، ملقّب به ذوالخویصره در زمان پیامبر صلی الله علیه و سلم باز می گردد. ماجرا از این قرار بود که پیامبر صلی الله علیه و سلم بعد از غزوه ی حنین، مشغول تقسیم غنائم در بین مسلمانان بود که این بی ادب به ایشان اعتراض کرد و گفت: «یا رَسُولَ اللهِ إتَّقِ اللهَ، یَا رَسُولَ اللهِ إعدِل» ای پیامبر از خدا بترس و غنایم را عادلانه تقسیم کن. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «اگر من عادل نباشم چه کسی عادل است؟ آنگاه حضرت عمر و حضرت خالد بن ولید گفتند: ای پیامبر دستور فرما تا گردنش را بزنیم، پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: از او دست بردارید که از شالوده ی مذهب او گروهی پیدا می شوند، قرآن می خوانند ولی از گردنشان تجاوز نمی کند.
(برای خواندن کل کتاب، فایل پی دی اف واقع در بالای صفحه را دانلود کنید)
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
سخنان استاد تنگلی در بین طلاب در پایان سال تحصیلی 91/92 و توصیه های ایشان به طلاب

سخنان استاد تنگلی در بین طلاب در پایان سال تحصیلی 91/92 و توصیه های ایشان به طلاب

مرقد عالم ربانی استاد مرحوم مقصود آخوند یزدانی ـ باغلق ـ جرگلان

مرقد عالم ربانی استاد مرحوم مقصود آخوند یزدانی ـ باغلق ـ جرگلان

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی
بج سینه برندسازی گرمایش تابشی تنور گازی