تصاویر جدید




آمار بازدید

آخرین بروز رسانی 1393/07/27 2014/10/19

وهابیت را بهتر بشناسیم (قسمت دوم)

فرستنده ErfanAbad در تاريخ ۱۳۹۰/۱۰/۲۴ ۸:۱۰:۰۰ (2664 بار خوانده شده) مقالات
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
(ادامه ی قسمت اول)
سخنانی که وهابیها بر ضد دین گفته اند
محمد بن عبدالوهاب نجدی در صفحة 31 کتاب خود بنام «کتاب التوحید» چنین گفته است: «اِنَّ الاِستَعَاذَۀَ بِالمَخلُوقِ شِرکٌ» یعنی استمداد و یاری خواستن از مخلوقات کفر است. وی در صفحه ی 64 کتاب دیگر خود «کشف الشبهات» چنین گفته است: «اِنَّ شِرکَ الاَوَّلِین اَخَفُّ مِن شِرکِ اَهلِ وَقتِنَا» یعنی شرک پیشینیان ما، از شرک مردم به ظاهر مسلمان عصر حاضر سهل تر است. و نیز در اول همان کتاب چنین نوشته است: «فَاَوَّلَهُم نُوحٌ» یعنی اولین پیامبران حضرت نوح است. پس با این گفتار، رسالت حضرت آدم و حضرت شیث را انکار کرده است. عبدالرحمن بن حسن، نوه ی محمد بن عبدالوهاب در صفحة 20 کتاب خود بنام «فتح المجید» چنین گفته است: مردم عصر حاضر، شرک را برای خود دین قرار داده اند. و نیز در صفحة 108 کتاب مذکور چنین گفته است:

«شیوخ، صوفیان و صاحبان طریقت، همگی داعیان شرک هستند». و همچنین در صفحة 160 کتاب مذکور در خصوص مذمت مقبره ی پیر طریقت حضرت سید احمد بدوی در مصر گفته است: «وَ قَبرُهُ اَکبَرُ الاَصنَامِ فِی الدِّیَارِ المِصرِیَّۀ» یعنی مقبره ی سید احمد بدوی بزرگترین بتها در سرزمین مصر است. این است تهمت و بی احترامی که وهابی ها به بزرگترین اولیاء و مشایخ ما روا می دارند. و نیز در صفحة 167 کتاب مذکور چنین گفته است: «یَا سَیِّدِی فُلاَنُ اُنصُرنِی» یعنی هرگاه شخصی «ای سرورم فلان پیر، مرا یاری کن» بگوید، او مشرک شده و از دایره ی ایمان خارج می شود. لذا اگر آن شخص توبه کرد که چه بهتر است توبه کند و گرنه لازم که وی کشته شود. این چنین است کافر و بی دین انگاشتن وهابی ها، کسانی را که یا رسول، یا پیر می گوید.
در زمان حکومت ملک عبدالعزیز، امامت مکه مکرمه بر عهده ی شخصی وهابی بنام «ابو المسح محمد عبد الظاهر» بود. وی در صفحة 55 کتاب خود بنام «حیات القلوب» مذهب های شاذلی، خلوتی، نقشبندی، رفاعی، احمدی، تیجانی و سایر طریقت ها را خرافات دانسته است. در دنباله ی این سخنان، چنین گفته است: «هَذِهِ الطُّرُقُ الصُّوفِیَّۀُ وَالمَذَاهِبُ الفِقهِیَّةُ یَنبِذُهَا الاِسلَامُ وَ لاَیَعرِفُهَا وَ قَد بَرَّأَ اللهُ رَسُولَهُ مِنهَا کُلَّهَا» یعنی اسلام همه ی این طریقت های صوفیه و مذاهب فقهیه را طرد می کند. اسلام آنها را نمی شناسد. و خداوند متعال، پیامبر و رسول خود حضرت محمد صلی الله علیه و سلم را از همه ی آنان بی زار گردانیده است. این چنین است مسلمان نشمردن وهابی ها، کسانی را که مذهب اختیار کرده و طریقت صوفیه برگزیده اند. و نیز در صفحة 78 کتاب مذکور چنین گفته است: «اَمَّا دَعوَی التَّمَذهَبِ وَ المَذَاهِبُ فَهِیَ مِنَ البِدَعِ الضَّالَّۀِ الَّتِی فَرَّقَتِ الاُمَّۀَ قَدِیماً وَ حَدِیثاً» یعنی کلیه ی مذاهب فقهی و گفتن اینکه تمسک به یکی از آنان لازم است، همه از راههای ضلالت و گمراهی هستند که تازه بوجود آمده اند. و نیز در همان صفحه از کتاب مذکور، چنین گفته است: «وَ اِنِّی مُستَعِدٌّ لِمُنَاظِرَۀِ اَیِّ مُخَالِفٍ فِی ذَلِکَ وَ مُبَاهَلَتِهِ اِن اَصَرَّ عَلَی جَوَازِ التَمَذهَبِ» یعنی من حاضر و آماده ام با کسانی که مخالف گفته های من هستند، مناظره و مباهله نمایم. اگر در عقیده ی خود که می گویند: تمسک به یکی از مذاهب اسلامی لازم است، اصرار ورزند.
برادران عزیز مسلمان، این چنین است دشمنی وهابی ها با شما! کسانی که متمسک به یکی از مذاهب اسلامی هستند نزد آنان کافر محسوب می شوند. همانگونه که علم آنان اندک است، عقل آنان نیز بسیار کوتاه است. زیرا با یک کلام به کافر بودن همه ی مسلمانان جهان فتوی می دهند. و همچنین در صفحة 101 کتاب مذکور چنین گفته است:
وَتَرُوحُ تَدعُو الاَولِیَاءَ تَألُّهاً * وَ تَقُولُ یَا بَدَوِی یَا جَیلاَنِی
یَدعُونَهُم مُتَوَسِّلِینَ بِزُعمِهِم * وَ دُعَاؤُهُم شِرکٌ بِنَصِّ قُرآنِ
یعنی تو پیش اولیاء و بزرگان رفته، در حالی که آنان را معبود پنداشته ای، مورد خطاب قرار می دهی و می گویی: ای سید احمد بدوی و ای عبدالقادر جیلانی. زائرین به گمان خویش آنها را وسیله قرار می دهند. اما این کار شریک آوردن برای خداوند است که قرآن کریم آشکارا آن را بیان می کند. این است عقیده ی وهابیها! کسانی را که متمسک به اولیاء شده و به زیارت آنان می روند، کافر می پندارند. اگر در جواب آنها بگوییم: «با آنکه به زیارت اولیاء می رویم، ولی آنان را معبود نمی دانیم و قبر آنها را نیز عبادت نمی کنیم بلکه به جهت اینکه آنها نزد خداوند محبوب هستند، آنان را واسطه قرار داده و به حرمت و عزت آنان از خداوند طلب حاجت می کنیم» باز می گویند: شما کافر شدید. زیرا در صفحه ی 67 کتاب آنان «القول السدید فی مقاصد التوحید» چنین نوشته است: اِنَّ مَن اِعتَقَدَ اَنَّ اللهَ هُوَ الفَاعِلُ وَ اَنَّهُم وَسَائِطُ بَینَ اللَهِ وَ بَینَ مَن دَعَاهُم وَ استَغَاثَ بِهِم یَکفُرُ. یعنی اگر کسی اینگونه باور داشته باشد که خالق افعال، خداوند بوده و اولیاء و مشایخ نیز بین زائر و خداوند واسطه هستند، مسلماً آن کافر خواهد بود. این تهمتی که وهابی ها به مسلمانان روا می دارند. به اعتقاد آنان هیچ مسلمانی به غیر از خود آنها وجود ندارد. چگونه می توان با آنها همراه بود. چطور می توان با آنان همراه بود. چطور می توان با آنان همسفر شد. راه آنان به سوییست و راه مسلمانان به سوی دیگر. در صفحه ی 81 کتاب «تمییز المحظوظین» چنین آمده است: از لحاض دینداری، اروپائیها، آمریکائیها و بلشوکیها از خانقاه نشینان، چلّه نشستگان و از همه ی سران مذاهب و طریقت ها، به احکام قرآن نزدیک ترند. برادران مسلمان، به حرفهایی که وهابی ها می گویند توجه نکنید! به اعتقاد آنان یک شخص آمریکائی کافر، از حضرت امام اعظم رحمۀ الله علیه و از حضرت بهاءالدین نقشبندی بهتر است. آیا ممکن است شخص مسلمان این حرف را بگوید؟ آیا چنین سخنانی می تواند برازنده ی یک فرد مسلمان باشد؟ آنان هیچ میزانی بر گفتار خود ندارند و هر چه را می خواهند به زبان می رانند.
حضرت علامه سید احمد زینی دحلان در صفحه ی 230 کتاب خود بنام «خلاصۀ الکلام» چنین نوشته است: اِنَّ بَعضَ اَتبَاعِهِ یَقُولُ: عَصَایَ هَذِهِ خَیرٌ مِن مُحَمَّدٍ لِاَنَّهَا یُنتَفَعُ بِهَا فِی قَتلِ الحَیَّهِ وَ نَحوِهَا وَ مُحَمَّدٌ قَد مَاتَ وَ لَم یَبقَ فِیهِ نَفعٌ اَصلاً وَ اَنَّهَا هُوَ طَارِشٌ وَ مَضَی. یعنی گروهی از اتباع محمد بن عبدالوهاب چنین می گویند: این عصای من از محمد (منظور حضرت محمد صلی الله علیه و سلم) بهتر است. زیرا از عصای خود می توانم در کشتن مارها و حیوانات موزی دیگر بهره ببرم. ولی محمد دیگر مرده و هیچ نفعی هم از او به جای نمانده است. او فقط یک قاصد بود که پیغامش را آورد و رفت.
برادران عزیز مسلمان! کسی که سید و سالار دو جهان، دوست محبوب پروردگار، حضرت محمد صلی الله علیه و سلم را به اندازه ی یک عصای چوبی نداند، چطور می توان آن شخص را مسلمان شمرد؟ چگونه می توان آنها را دین دار دانست؟ در فساد عقیده، هیچ فرقه ای همانند وهابی ها وجود ندارد. و نیز علامه زینی دحلان در همان صفحه از قول وهابیها چنین نقل کرده است: اَلزَّانِیَۀُ اَقَلَّ اِثماً مِمَّن یُنَادِی بِالصَّلاَةِ عَلَی النَّبِیِ فِی المَنَائِرِ. یعنی گناه زن فاحشه و زناکار، از گناه کسی که بر روی مناره ها رفته و به پیامبر صلوات می فرستد کمتر است. یعنی عقیده ی وهابیها، گناه فرستادن یک صلوات بر روح پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلّم، از گناه زنا کاری نیز بیشتر می باشد. برادران عزیز مسلمان! هیچ عقیده ای در وهابی ها نیست. آنان ابن الوقت هایی هستند که هر روز به رنگی در آمده و می درخشد. «مصطفی ابو یوسف الحمامی» در رد عقاید وهابیت و تفهیم باطل بودن مرام آنان به مردم کتابی با نام «غوث العباد ببیان الرشاد» را تألیف نموده است. وی در کتاب خود، چنین گفته است: «یُصَرِّحُ فِی غَیرِ خِجلٍ اِنَّ بِنتاً صَغِیرۀً خَادِمَۀً اَصدَقُ مِن رَوَاهِ البُخَارِی اَلَّذِی یَعُدُّهُ عُلَمَاءُ الاِسلاَمِ اَصَحَّ کِتَابٍ فِی السُّنَّۀِ. یعنی یکی از وهابی ها با بی شرمی، صراحتاً گفت: دختر کوچک خدمت کار نیز از راویان صحیح بخاری راستگوتر است، صحیح بخاری که علماء اسلام در حدیث صحیح ترین کتاب می دانند، این است توهینی که وهابیها به بزرگترین سند شریعت ما وارد می کنند.

نتایجی که از گفتار وهابی ها باید گرفت
وهابی ها با بر کنار کردن حضرت آدم و حضرت شیث و حضرت ادریس و دیگر پیامبران از مقام رسالت، و با گفتن اینکه در تمسک به مذهب و طریقت مسلمانیت نیست، و با بیان این نکته که آمریکائیها و روس ها از مشایخ و اولیاء به دین نزدیک تر هستند، و با گفتن اینکه مقبره ها همه، بت بوده و مقبره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم نیز بزرگترین بتهاست، و با بیان این که عصای دست من از حضرت محمد صلی الله بهتر است و گناه فرستادن صلوات بر آن حضرت از گناه زناکاری نیز بزرگتر است، و با مشرک شمردن کسی که یا رسول، یا ولی می گوید، و با سعی و تلاش در تضعیف و تکفیر اولیاء و صوفیان و متمسکین به مذهب، و گفتن سخنان خائنانه به آنان، می فهمانند که دشمنان آنها فقط مسلمانان هستند. بنابراین اکثر کارهایی که مسلمین انجام می دهند نزد وهابیها شرک یا بدعت محسوب می شود. از همه ی این احوال معلوم می گردد، فرقه ی وهابیه گروهیست که حقیقتاً بر ضد مسلمانان طراحی شده است. آنان هیچ دشمنی بغیر از مسلمانان ندارند. هدف آنها فقط، ایجاد تفرقه و اغتشاش میان مسلمین است و با خرده گیری از کارهای آنان و با نسبت دادن به شرک و بدعت، تخریب اعتقادات آنها می باشد. وهابی ها، کارهایی را که شیطان لعین می بایست انجام می داد، انجام می دهند.

شخصیت هایی که وهابیت را محکوم کرده اند
شخصیت هایی که وهابیت را محکوم کرد ه اند، بسیار هستند چه در زمان گذشته و چه در حال حاضر. از جمله ی آنها، عالم مالکی شیخ احمد صاویست که وفات ایشان به سال1241 هجری قمری است. وی در حاشیه ی خود بر تفسیر جلالین جلد سوم صفحه ی 308 چنین گفته است: «وَ هُم فِرقَۀٌ بِاَرضِ الحِجَازِ یُقَالُ لَهُمُ الوَهَّابِیَّۀُ یَحسَبُونَ اَنَّهُم عَلَی شَئٍ اَلاَ اِنَّهُم هُمُ الکَاذِبُونَ اِستَحوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطَانُ فَأَنسَاَهُم ذِکرَ اللَهِ. اُولئکَ حِزبُ الشَّیطَانِ. اَلاَ اِنَّ حِزبَ الشَّیطَانِ هُمُ الخَاسِرونَ. نَسأَلُ اللَّهَ الکَرِیمَ اَن یَقطَعَ دَابِرَهُم. یعنی آنان کسانی از راه راست منحرف شده و گمراه گشته اند گروهی هستند که از سرزمین حجاز به وجود آمده و وهابی نامیده می شوند. آنها خویش را کسانی می پندارند. اما آگاه باشید که آنان دروغ گو هستند. شیطان بر آنان چیره شده و ذکر خداوند را از یاد آنها برده است. آنان از گروه شیاطین اند. آگاه باشید که گروه شیاطین زیان کاراند. از خداوند کریم می خواهیم ریشه ی آنان را قطع کند. آمین یا رب العلمین. و نیز عالم حنفی حضرت علامه ابن عابدین است که وفات ایشان به سال 1251 هجری قمریست. وی در کتاب خود بنام «رد المحتار» جلد 3 صفحه 209 چنین گفته است: «آنهایی که از راه راست منحرف شده اند، کسانی را که مخالف با آنان هستند کافر می پندارد. همانند تابعین ابن عبدالوهاب که همه ی مسلمانان را کافر می انگارند. آنان کشتن علماء اهل سنت و الجماعة را مباح دانسته اند». و نیز عالم حنفی حضرت علامه بدرالدین عینی است که به سال 855 هـ ق وفات یافته است. وی در کتاب خود بنام «عمدة القاری شرح صحیح البخاری» جلد 24 صفحه ی 90 چنین گفته است: «هَؤُلاَءِ القَومُ خَرَجُوا مِن نَجدٍ مَوضِعِ التَّمِیمِینَ» یعنی آنهایی که گمراه گشته اند، از سرزمین نجد و از میان تمیمی ها برخاسته است. و نیز عالم بزرگ حنفی علامه عبدالحلیم لکنوی است که وفات وی به سال 1285 هجری قمریست. او در کتاب خود بنام «قمر الاقمار» صفحه ی 247 چنین گفته است: «وَ نَحوِهِم کَالوَهَّابِیِّ المُنکِرِ لِشَّفَاعَةِ» یعنی وهابی های منکر شفاعت، در فرط گمراهی همانند خوارج و معتزله هستند. و نیز عالم محقق حنفی، علامه عبدالحی لکنوی است که به سال 1304 هـ ق وفات یافته است. وی در کتاب خود بنام «عمدة الرعایه» جلد 2 صفحه ی312 چنین گفته است: «وَ اَنتَ وَهَّابِیٌّ اَی مَنسُوبٌ اِلیَ مُحَمَّد بنِ عَبدِ الوَهَّابِ النَّجدِیِّ صَاحِبِ الفَتَاوَی الزَّائِعَةِ» یعنی اگر شخصی به یک فرد مسلمان بگوید: «تو وهابی هستی. یعنی به آیین محمد بن عبدالوهاب نجدی، صاحب فتوی های باطل متمسک شده ای» پس لازم است که او تعزیر شود. یعنی تازیانه باید زده شود. زیرا جزای وهابی گفتن به یک شخص مسلمان همانند کافر انگاشتن آن شخص است. و نیز عالم بزرگ شافعی، علامه سید احمد زینی دحلان است که وفات ایشان به سال1304 هجری قمریست. وی در کتاب خود بنام «الدرر السَّنِیَّه» صفحه ی 53 چنین گفته است: آنچه که از اقوال و افعال محمد بن عبدالوهاب نزد ما مسلّم گشت، وجود چیزیست که بر وی، خروج از قوانین اسلامی را واجب می نماید. و نیز عالم بزرگ حنفی حضرت الفاضل مولوی ملا صالح محمد است. وی در صفحة 351 کتاب خود با نام «نور العقائد» به هنگام بیان گروهای ضالّه می فرماید: «وَ الوَهَّابِیَّةُ» یعنی وهابیت نیز جزء گروه های گمراه شده هستند. حاصل کلام، همه ی علماء اهل تسنن و تشیع بر باطل بودن وهابیت متفق هستند. نویسندگانی که وهابیت را محکوم کرده اند و عالمانی که در این خصوص کتاب نوشته اند، بسیارند. لذا اگر بخواهیم یکایک اسامی آنان را گفته و سخنان آنها را مکتوب نماییم مسلماً شنوندگان را خسته کرده و نویسندگان را نیز بی زار خواهد نمود. بدین علت و به مصداق سخن حکیمانه ی «خَیرُ الکَلاَمِ مَا قَلَّ وَ دَلَّ» یعنی بهترین سخنها سخنی ست که کوتاه بوده و به مقصود نیز دلالت نماید، سخن را کوتاه کرده و قطره ها را از دریاها نمونه قرار می دهیم. زیرا کسانی که از نعمت عقل و انصاف بی بهره اند، هر چند دلائل همانند دریا جاری شوند باز هم بی ثمر خواهد بود. نعوذ بالله من ذلک.

نشانه های وهابیت
1ـ وهابی ها هنگام صحبت، از توحید سخن گفته و خویش را موحد نشان می دهند. مردم را نیز به توحید دعوت می نمایند. هدف آنها نیز مشرک شمردن طرف مقابل است. زیرا هیچ یک از مسلمین بر فرض بودن توحید شکی ندارند و همه ی آنان موحد بوده و مشرک نیستند چون هیچ مشرکی مسلمان نبوده و هیچ مسلمانی مشرک نیست. ضِدَّانِ لاَ یَجتَمِعَانِ یعنی هیچگاه دو نقض کنار هم قرار نمی گیرند. از این رو، بدون مشرک انگاشتن طرف مقابل نباید آنان را به توحید دعوت نمود. لذا شخصی، با خواندن آیه ی توحید، مردم را دعوت به توحید نماید مطمئن باشید که وی وهابیست.
2ـ شخص وهابی به مذاهب ناسزا گفته و از مجتهدین عیب جویی می کند. اگر شخصی از بدعت بودن مذهب سخن گوید مطمئن باشید که او وهابیست.
3ـ شخص وهابی از طریقت بدگویی کرده و می گوید: «چه حاجت به مرشدی و صوفی گریست؟» شخصی که همه ی اینها را خرافات پندارد مطمئن باشید که وی وهابیست.
4ـ شخص وهابی می گوید: «فقط از خداوند طلب یاری کنید. بغیر او، از هیچ کسی یاری نطلبید.» شخصی که استعانت از اولیاء و بزرگان را شرک پندارد مطمئن باشید که او وهابیست.
5ـ اگر شخصی چنین بگوید: «به زیارت قبور نروید. مردگان به شما محتاج اند. شما چرا از مردگان امیدوار می شوید؟» مطمئن باشید که وی وهابیست.
6ـ اگر شخصی چنین بگوید: «در اقامت و مسافرت سنت های نماز را ترک نمایید خواندن صحیح نیست» مطمئن باشید که او وهابیست.
7ـ اگر شخصی چنین بگوید: «وردهایی که بعد از هر نماز پنجگانه خوانده می شود لازم نیست. خواندن قرآن و دعا بعد از نماز بدعت است» مطمئن باشید که وی وهابیست.
8ـ اگر شخصی از اعلان دوم نماز ایراد گرفته و بگوید: «گفتن آن صحیح نیست» مطمئن باشید که وی وهابیست.
9ـ اگر شخصی چنین بگوید: «هیچ احتیاجی به خواندن سنت و احتیاط الظهر در نماز جمعه نیست» مطمئن باشید که وی وهابیست.
10ـ اگر شخصی چنین بگوید: «به نزد سادات و اولیاء نروید و از آنان یاری نطلبید. دعا و امثال آنها را برگردن نیاویزید» مطمئن باشید که وی وهابیست.
11ـ اگر شخصی چنین بگوید: «پس از خوردن غذا، دعا کردن صحیح نیست. خواندن قرآن و آیات بدعت است، مطمئن باشید که وی وهابیست.
12ـ اگر شخصی چنین بگوید: «بدنبال تدفین میت، نباید صدقه داد. خوردن از طعام آن صحیح نیست» مطمئن باشید که او وهابیست.
13ـ اگر شخصی چنین بگوید: «نباید سن میت را معلوم کرده و دور اسقاط نمود. زیرا این عمل فریب دادن خداوند است» مطمئن باشید که او وهابیست.
14ـ اگر شخصی چنین بگوید: «تبرک کردن لباس، پساب و دیگر اسباب و اثاثیه ی اولیاء و صلحاء صحیح نیست» مطمئن باشید که او وهابیست.
15ـ اگر شخصی چنین بگوید: مردگان دارای شنوایی نیستند. و کسانی را هم که به زیارت آنان می آیند نمی شناسد» مطمئن باشید که وی وهابیست.
16ـ اگر شخصی چنین بگوید: «نذر حیوانات به اولیاء و بزرگان صحیح نیست و خوردن گوشت آنان حرام است» مطمئن باشید که او وهابیست.
17ـ اگر شخصی چنین بگوید: «جشن گرفتن روز و ماه تولد پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم صحیح نیست و خواندن مولود نامه ی آن حضرت بدعت است» مطمئن باشید که وی وهابیست.
18ـ اگر شخصی چنین بگوید: «ختم خواجگان و ذکرهایی که در مساجد برگزار می شوند همگی بدعت است» مطمئن باشید که وی وهابیست.
19ـ اگر شخصی چنین بگوید: «خواندن نمازهای نافله در شبهای قدر، برائت و رغائب (یعنی اولین جمعه از ماه رجب) صحیح نیست» مطمئن باشید که وی وهابیست.
20ـ اگر شخصی چنین بگوید: «بدون ذکر سند آیات و احادیث، نباید کتابهای فقه و فتاوی را قبول نمود» مطمئن باشید که او وهابیست.

انواع وهابیت
پس از شناخت علائم وهابیت، دانستن انواع آن نیز حتماً لازم است. اولین نوع وهابی، وهابی جلی است. وهابی بودن این شخص بین مردم آشکار است. او هیچگاه عقیده ی خود را از مردم کتمان نمی کند. وی به صراحت کامل می گوید: من مذهب را قبول ندارم. طریقت را نمی پذیرم و کسانی را هم که در این راه هستند همگی را مشرک می پندارم او آشکارا می گوید: مذهب اختیار کردن گمراهیست، صوفی گری ضلالت است. همانند وهابی های عربستان سعودی. آنان در خطبه های نماز جمعه و اعیاد، در جراید و مجلات، در رادیو و تلویزیون، در کتابها و رسالات این مطلب را بیان می کنند. ضرر و زیان وهابی جلی کمتر از دو نوع دیگر است. زیرا هیچ آدم عاقلی، سخنان کسی را که به مذهب خود ناسزا گفته و از مسلک خویش بدگویی می نماید، قبول نمی کند. فریب حرفهای آن را خورده و از راه راست منحرف نمی شود. وهابی جلی، هیچگونه خطری بر جامعه ی ما ندارد. زیرا ملت ما، الحمدلله به مذهب خود پایبند و در دین خود محکم و استوار است.
دومین نوع وهابی، وهابی خفی ست. وهابی بودن این شخص را مردم متوجه نمی شوند. او در باطن هیچگونه اعتقادی به مذهب نداشته و منکر طریقت است. و اکثر مسلمین نیز به عقیده ی وی مشرک می باشند. اما با اینحال نیز، وهابی بودن خود را به مردم بروز نمی دهد. او در میان مردم و اجتماع، خود را مذهبی نشان داده و در خطبه ها و سخنرانیها از سران مذاهب و اولیاء و مجتهدین مدح و تمجید می نماید. تمام حرکات خود را با زیرکی انجام می دهد. ولی در هر فرصتی، وهابیت را تبلیغ می کند و به دوستان و رفیقان معتمد خود، خواندن کتابهای وهابیت را توصیه می نماید. او برای اشخاص مذهبی اینگونه تبلیغ می کند: «از دلائل احکام فقهی مطلع شوید. از آیات و احادیث، سند احکام فقهی را بیابید. احکامی که بدون سند هستند معتبر نیستند» با چنین حرفهایی اذهان مردم را پر می کند. اگر یک روحانی چنین بگوید: «من در فلان فتاوی دیدم که فلان چیز صحیح بوده و فلان چیز صحیح نیست» بلا فاصله می پرسد: سند آن چیست؟ آیا سند این حکم، آیت است یا حدیث؟ این شخص وهابی خود بهتر می داند که:
ـ فتاوی محل ذکر سند و دلیل نیست.
ـ فتاوی منحصر در احکام است.
ـ دلائل نزد مجتهد است.
ـ قول مجتهد، دلیل بر مقلد است.
اما با این حرفها، عقیده ی طرف را خراب ساخته و رأی وی را از فتاوی باز می گرداند. اگر آن شخص روحانی، یک حدیث را بعنوان دلیل ذکر کند، فوراً در جواب می گویند: «آیا این حدیث از صحیح بخاریست یا از صحیح مسلم؟» اگر آن روحانی در جواب بگوید: «من چنین حدیثی را از هیچکدام از آنها نیافتم» در جواب می گویند: «این حدیث موضوع و یا ضعیف است. دست از این حدیث بردار» این چنین، عقیده ی مردم را خراب می سازد. تبلیغ این وهابی خفی به مردم چنین است: «هرگاه مسئله ای از یک روحانی شنیدید، فوراً سند آن را از وی بخواهید. اگر توانست از آیات و احادیث صحیح، دلیلی بر حکم خود بیاورد قبول کنید و گرنه قبول نکنید. زیرا هر حکمی که امام اعظم ابوحنیفه داده باشد، حتماً دلیلی از آیات قرآن بر حکم خود دارد» بهمین علت اشخاص عوامی که بدست این وهابی خفی پرورش یافته اند می پرسند: «آیا برای گفته های خود از قرآن دلیلی داری؟» اگر در جواب بگوید: «دلیلی از قرآن نیست» فوراً عقیده ی وی از آن حکم بر می گردد. این چنین، انسانهای بی سواد را از راه، منحرف می سازد. اما آنهایی که عالم هستند می دانند، شریعت دارای چهار ادلّه است. 1ـ قرآن 2ـ حدیث 3ـ اجماع 4ـ قیاس. هرگاه مذهب حنفی به انجام حکمی دستور نماید، حتماً با استناد به یکی از این چهار ادلّه بوده است. وهابی خفی، بدون اینکه وهابی بودن خود را آشکار نماید، مردم را لامذهب می سازد. آنان گرگهایی هستند که پوست گوسفند را به تن کرده اند. هلاکت مردم توسط وهابی خفی، شدیدتر از هلاکت، توسط وهابی جلی است. بسیار آگاه باشید!!!
سومین نوع وهابی، وهابی غبی ست. این وهابی، از روی نادانی، نفهمی و از ناتوانی در تمییز دادن مذهب خویش و وهابی ملوّن به رنگ وهابیت می گردد. این وهابی خود را حنفی می پندارد، به فقهاء و مجتهدین معتقد است، به مشایخ و اولیاء مخلص. اما در بعضی از مسائل فکر می کند که نظر وهابی ها با حنفی ها یکی است. احناف اگر عملی را منع کنند به علت کراهیت، آن را منع می نمایند. اما وهابی ها به خاطر شرک انگاشتن آن عمل، مردم را از آن باز می دارند. حنفی ها وصف بعضی از کارها را منع می کنند. وهابی ها اصل آن را منع می نمایند. این وهابی غبی، بسبب اینکه نمی تواند این اختلافات را تمییز دهد ساز وهابی ها را می زند. ادعای او حنفی بوده اما عمل وی، عمل وهابیهاست. کتابهایی که می آموزد و آموزش می دهد همگی کتابهای حنفی بوده اما سخنان وی، سخنان وهابیهاست. متوجه نیست که در مه سرگردان است. آنهایی که جامعه ی ما را به خطر می افکند، این دو نوع وهابی هستند. یعنی وهابی خفی و وهابی غبی. اوّلی به سبب مکر و حیله ی خود مردم را از مذهب منحرف می سازد. دوّمی به سبب حماقت خود، مصیبتی برای دین می گردد.
حاصل کلام، وهابی ها کرمی هستند که به ریشه ی اسلام راه یافته اند. اسلام به هیچ وجه از کفار شکست نخواهد خورد. بلکه اسلام را مسلمان نماها، از اسلام روی گردانها از بین خواهند برد. من به همه ی برادران مسلمان خودم توصیه می کنم اسلام و دشمنان آن را بشناسند و به انواع فرقه های وهابیت آگاهی یابند. فرزندان خود را جهت تحصیل به کشور عربستان سعودی و یا به کشورهایی که عربستان سعودی در آنجا دانشگاه دایر کرده است نفرستند. اوّلاً خود آگاه باشید که نوع آخر وهابی، شما را فریب ندهد. ثانیاً از فرزندان خود نیز غافل نشوید که مبادا به تله ی آنان گرفتار آمده و از دستانتان خارج شوند. هیچگونه حقیقتی در وهابیت نیست. وهابیت یک سرابی بیش نیست. مبادا به گمان اینکه آب وجود دارد، به طرف سراب پیش روید. راهی که ما در آن هستیم، همانند آفتاب نیمروز واضح و آشکار است. اما راه وهابیت، از شب دیجور بی ستاره و بی مهتاب نیز تاریک تر است. باطل بودن این عقیده را با استناد به دلائل عقلی و نقلی به اثبات می رسانم. بنده، با توفیقات خداوند تبارک و تعالی آماده ام تا باطل بودن راه کسانی را که به عقیده ی وهابیت درآمده اند و یا گرایش به وهابیت دارند، توضیح دهم. انشاء الله تعالی هر کسی که مایل به صحبت است، بنده کمر همت را بسته و آستین ها را بالا زده ام. هدف، تفاخر و یاوه گویی نیست. بلکه مقصودم، نشان دادن استحکام دین اسلام است. اگر هم نتوانستید به سراغم بیائید، کتابی که در این مورد نوشته ام (لزوم الاقتصاد فی العمل و الاعتقاد) را درس گرفته و بخوانید. و یا کتاب دیگر بنده (میزان الاعتدال فی بیان الحق و الضلال) را به دقت مطالعه نمایید. با مطالعه ی دقیق آن، تاریکی شک و شبهه ای که در قلب افراد وهابی و اشخاص متمایل به آنان وجود دارد بر چیده شده و نورانیت جزم و یقین بر جای آن خواهد نشست. و با درخشندگی ایمان و اخلاص مزین خواهد گشت. خداوند تبارک و تعالی جمیع امت محمد صلی الله علیه و سلم را از انحراف باز داشته و اعتقادات آنها را از هر گزندی سالم نگه بدارد. و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه اجمین.
مؤلف: الحاج عبدالرحمن آخوند تنگلی ـ 13/3/1376 هـ ش
مترجم: محمود تنگلی ـ 19/ 12/ 1378 هـ ش
صفحه مناسب چاپ
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

تصویر اتفاقی

پایان مراسم

پایان مراسم

بیت الله شریف و نمازگزارن در حال سجده

بیت الله شریف و نمازگزارن در حال سجده


اعضای دارای بیشترین پیام

1 mohammad2
mohammad2
127
2 SAHABI 97
3 sahneh 84
4 elyas 62
5 gapist 48
6 neghab
neghab
25
7 nurahmed 23
8 alten 19
9 emin
emin
15
10 rauf 13

جدول اوقات شرعی