تصاویر جدید




آمار بازدید

آخرین بروز رسانی 1393/05/05 2014/07/27

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

آشنایی با امام اعظم ابوحنیفه رحمة الله علیه

فرستنده ErfanAbad در تاريخ ۱۳۹۰/۱۱/۸ ۷:۲۰:۰۰ (2637 بار خوانده شده) چهره های ماندگار
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
«زندگی ابوحنیفه»
ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن زوطی نخستین امام اهل سنت که مشهور به«امام اعظم» است، در کوفه از شهرهای عراق به دنیا آمده، اجدادش در اصل ایرانی و اهل کابل یا ترمذ بوده اند.
دکتر احمدالشرباصی ابوحنیفه را به خاطر ایرانی بودن و بلندی پایه ی فقاهتش شامل این حدیث نبوی می داند که بخاری و مسلم هر دو آن را روایت کرده اند: «لوکان العلم معلقا عندالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس» ـ یعنی اگر علم از ستاره ی ثریا آویزان باشد مردانی از نژاد ایرانی بدان دست می یابند.
ثابت پدر ابوحنیفه در عهد اسلام در «انبار» و به روایتی در «ترمذ» و به قولی در «نسا» به دنیا آمده است. شاید اختلاف در محل تولدش این باشد که در هر یک از شهرهای مزبور زمانی را به سر برده است. وی تاجری مرفه الحال و در خدمت اسلام بوده و به حضور علی بن ابی طالب کرم الله وجهه رسیده و آن حضرت برای وی و نوادگانش دعا کرده است.
می گویند «زوطی» جد ابوحنیفه از بردگان بنی تیم الله بن ثعلبه بوده و سپس آزاد گردیده، لیکن اسماعیل نوه ی ابوحنیفه می گوید: من از تبار فارسیان آزاد هستم، و به خدا سوگند، بردگی به ما راه نداشته و جد من در سال80 به دنیا آمده است. یکی از پدرانم نزد علی بن ابی طالب رضی الله عنه رفته، و در آن وقت کوچک بود. علی دعای خیر و برکت در حق وی و دودمانش کرد.

درباره ی شخصیت و زندگانی مادر ابوحنیفه اطلاعات زیادی در دست نیست، اما از پیگیری خبرهائی که درباره ی مشارالیها وجود دارد، درمی یابیم که ابوحنیفه وی را بسیار احترام می گذاشته و معتقد بوده که فرمانبرداری از مادرش موجب رضای خداست، و نافرمانی از وی باعث رنجش باریتعالی می باشد.
ابویوسف از شاگردان بسیار نزدیک ابوحنیفه، می گوید: روزی ابوحنیفه در حالی که مادرش را بر الاغی سوار کرده بود تا او برای سوالی نزد «عمربن ذر» ببرد می گفت: چه بسا مادرم را به مجلس «عمر بن ذر» برده ام و بسیار هم دستور می داد تا پیش «عمر بن ذر» رفته و جواب سوالی را برایش بیاورم. در ملاقات با «عمر بن ذر» می گفتم، مادرم مرا فرمان داده است که از طرف ایشان چنین سوالی را از شما بنمایم. «عمر بن ذر» با شگفتی می گفت: خودت با آن همه فضیلت چرا جواب سوالش را نمی دهی؟ و من در جواب می گفتم در مقابل فرمان مادر چاره ای جز اطاعت ندارم. آنگاه عمر می گفت مرا از آن مسئله آگاه کن تا جوابش را بدهم. پس از اینکه نظر خود را می گفتم، «عمر ابن ذر» آن را تکرار می نمود. بعد نزد مادرم بازگشته و می گفتم عمر درباره ی سوالت چنین و چنان گفته است.
یک بار هم مادرش درباره ی مساله ای از ابوحنیفه نظر خواهی نموده و ابوحنیفه هم نظرش را بیان داشته بود، لیکن مادرش قانع نشده و گفته بود تنها فتوای «زرعة القاص» را قبول دارم، و از پسرش خواسته بود تا او را پیش «زرعة القاص» ببرد. ابوحنیفه مادرش را نزد او می برد و می گوید: مادرم در فلان موضوع نظر شما را می خواهد. زرعه می گوید: شما از من داناتر و فقیه تری جوابش را بده. ابوحنیفه می گوید، من نظرم را گفته ام ولی نمی پذیرد. زرعه در پاسخ به مادر ابوحنیفه می گوید: جواب همانست که ابوحنیفه داده است.
در زمان حکومت مروان به ابوحنیفه تکلیف شد تا شغل قضاوت را بپذیرد، ولی ابوحنیفه آن را قبول نکرد، به خاطر خود داری از دستور مروان ضربه ی دردناکی بر سر ابوحنیفه وارد آورده و سپس روانه ی زندان نمودند. پس از رهائی از زندان راجع به ضربه ی سر و زندانی بودنش شکوه نداشت، بلکه می گفت: غم مادرم از ضربه ی سرم دردناکتر است. و هرگاه این گفته ی ابوحنیفه را در حضور امام احمد بن حنبل بازگو می کردند، دلش برای ابوحنیفه می سوخت و می گریست. که این روایت هم علاقه ی شدید ابوحنیفه را به مادرش می رساند.

«بازرگانی ابوحنیفه»
ابوحنیفه نخست به کار تجارت و پوستین دوزی اشتغال داشت سپس آن را با کسب علم درهم آمیخت. می گویند که حرفه ی مزبور را از پدرش به ارث برده بود. وی درکوفه دکانی داشت، و گاهگاهی افرادی را برای خرید کالا به مسافرت روانه می نمود. در معامله و داد و ستد از لحاظ صداقت و درستی مشهور خاص و عام بود. هیچ گاه سر مشتری کلاه نمی گذاشت، و با سود اندک قناعت می کرد، و چنانچه نقصی در کالایش وجود داشت آن را از خریدار پنهان نمی کرد. روایت می کنند که به شریکش «حفص ابن عبدالرحمن» سپرده بود، تا لباسی را که عیب داشت بفروشد و مشتری را از معیوب بودن آن آگاه سازد اما «حفص» سفارش ابوحنیفه را هنگام فروش از یاد برد. ابوحنیفه چون از جریان فروش لباس معیوب آگاه شد، به تعقیب و شناسائی خریدار پرداخت تا او را از خرابی لباس مطلع نماید اما وی را نیافت. ناچار وجه لباس را به فقرا بخشید.

«ابوحنیفه و کسب علم»
ابوحنیفه در عصر عبدالملک بن مروان خلیفه ی اموی به دنیا آمد و در زمان ولایت حجاج ثقفی والی عراق به سن رشد رسید، و در عهد خلافت خلیفه ی دادگر(عمر بن عبدالعزیز) نبوغ و استعدادش آشکار گردید. در این زمان کوفه از لحاظ علمی خیلی پیشرفته بود. طبیعی است که ابوحنیفه در چنان محیطی می توانست استعداد خویش را به مرحله ی آزمایش درآورد. می گویند که ابتدا به فراگیری علم نحو پرداخت، هرچند نمی شد در علم نحو عقل را دخالت داد و آراء متفاوت را در آن به کار برد، زیرا نحو در اصل از قواعد ضبط شده و اقوال شنیدنی از دیگران تشکیل یافته، اما باز هم می خواست در علم مزبور از دلائل عقلی استفاده نماید. و با مقایسه ی «قلب» که جمع آن «قلوب» است «کلب» را هم که قاعدتا جمع آن «کلاب» است به «کلوب» جمع می بست.
چنانچه اشاره شد، چون دخالت دادن عقل و رای در نحو زیاد ممکن نبود، ابوحنیفه علم نحو را چندان پیگیری نکرد و در مقابل توجه خود را به فقه معطوف داشت و در جوار آن به علم «کلام» هم پرداخت، و رسائلی تحت عنوان «الفقه الاکبر» و «الفقه الابسط» و «العالم و المتعلم» و «الرد علی القدریه» و «الوصیه» نوشت و رساله ای هم خطاب به «مسلم البتی» به رشته ی تحریر درآورد.

«استادان ابوحنیفه»
روزی ابوحنیفه به دیدار منصور خلیفه ی عباسی رفت. عیسی بن موسی هم در حضور او بود. عیسی درباره ی ابوحنیفه به منصور می گوید: این دانشمند جهان امروز است. آنگاه منصور خطاب به ابوحنیفه می گوید: یا نعمان علم را از که آموختی؟ ابوحنیفه در جواب می گوید: از اصحاب عمر، و آنها هم از عمر، و از اصحاب علی، و آنها هم از علی، و از یاران عبدالله بن عباس و آنها نیز از عبدالله که در زمان خودش کسی از وی عالمتر نبود. منصور با اشاره به جواب ابوحنیفه می گوید: گفته ی شما را باور دارم. به روایت دیگری ابوحنیفه در جواب منصور گفته است: «علم را از ابراهیم فرا گرفته ام که او نیز آن را از عمر بن خطاب، علی بن ابی طالب، عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس آموخته است». و منصور گفته است «آفرین بر تو، درست می گوئی، درود خدا بر استادان پاک و مبارک تو باد» .
مشهورترین استادان ابوحنیفه «حماد بن ابی سلیمان اشعری» فقیه کوفی متوفی در سال 120 هجری می باشد، که ابوحنیفه درباره اش چنین می گوید: «در معدن علم و فقه قرار گرفتم، با اهل آن همنشینی کردم و فقیهی از فقهای آن را برگزیدم». وی مدت 18 سال نزد «حماد» به تحصیل فقه و حدیث اشتغال داشت و از محضر ابراهیم نخعی و شعبی هم برای فراگیری فقه استفاده نمود، تا اینکه بعد از چهل سالگی مستقلا توانائی تدریس در مسجد کوفه را پیدا کرد. درباره ی ابوحنیفه و ذکاوتش «حماد» می گفت: «درحلقه ی درسم با استعدادتر از ابوحنیفه را سراغ ندارم». ابوحنیفه در زمان حماد شایستگی تدریس و افتا را داشت، ولی با بودن حماد خود را برای این کار صالح نمی دانست. و تا حماد زنده بود به وی وفادار بود و از محضرش استفاده می کرد.
بعد از مرگ «حماد» مردم از پسرش خواستند تا به جای پدرش تدریس را از سر گیرد اما وی به سبب علاقه ای که به نحو داشت تدریس فقه را رها کرد. سپس مردم از جمله «یوسف القاضی» و «زفر بن هذیل»، از ابوحنیفه خواستند تا کار تدریس را عهده دار شود. ابوحنیفه دعوت آنها را اجابت کرد و با شروع کار تدریس، ستاره ی شهرتش درخشیدن گرفت و کارش به جائی کشید که همگان از جمله امرا خود را نیازمند بهره گیری از مقام علمی وی می دیدند. وی با وجود معروفیتی که پیدا کرده بود، هیچ گاه استادش (حماد) را از یاد نمی برد و همواره او را به نیکی یاد نموده و برایش دعا می کرد و می گفت: هیچ نمازی را نخوانده ام، مگر آنکه ضمن آن پس از مرگ «حماد» برای او و پدر و مادر خودم دعا کرده باشم، و همواره برای کسی که چیزی از وی آموخته و یا به کسی علمی را آموخته باشم طلب بخشایش می کنم.
در کتاب «تهذیب الاسماء و اللغات» نووی، به اسامی افرادی برخورد می کنیم که ابوحنیفه از آنها کسب فیض نموده، و یا آنها را بهره مند ساخته است، که یکی از آنها «امام عاصم» یکی از قراء هفتگانه می باشد که قرائت قرآن را به ابوحنیفه یاد داده است. ملا هاشم خراسانی امام جعفرصادق (ع) را هم جزء استادان ابوحنیفه به حساب آورده است و می گوید: «. . . . چهار هزار نفر از حضرت صادق اخذ علم و روایت می نمودند که از آنها بودند ابوحنیفه و مالک بن انس.
در صورتی که امام جعفر صادق همه ی مدت عمرش را در مدینه و حجاز به سر برده و در پایان زندگیش توسط خلیفه عباسی به عراق تبعید و تحت نظر قرار گرفته است وانگهی ابوحنیفه همه ی عمرش را در بصره و کوفه سر کرده است. بنابراین به جز چند ملاقات محدود و تصادفی ملاقات دیگری میان ابوحنیفه و امام صادق (ع) رخ نداده است پس چگونه و در کجا و چه وقت ابوحنیفه نزد او درس خوانده است. از اینکه ابوحنیفه با اهل بیت رسول خدا رابطه ای حسنه داشته است، شکی نیست، چنانکه زید بن علی زین العابدین را در مبارزه علیه هشام بن عبدالملک خلیفه ی اموی یاری کرده و امام جعفر صادق از این جهت او را تحسین کرده و گفته است: رحم الله ابا حنیفه لقد تحققت مودته لنا فی نصرته لزید بن علی. یعنی خدا ابوحنیفه را رحمت کند، که به وسیله ی کمک کردنش به زید بن علی به دوستی خود نسبت به ما تحقق بخشید.
ابوحنیفه چون عصر صحابه را درک کرده است جزء تابعین به شما می رود، وی از چند نفر از صحابه که می توان آنها را استادان وی نامید نقل حدیث کرده است از جمله: انس بن مالک، عبدالله بن انس الجهنی، عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی، جابر بن عبدالله، عبدالله بن ابی اوفی، واثله بن الاثقع، معقل بن یسار، ابو طفیل، عامر بن واثله، عایشه بنت عجرد، سهل بن سعد، ثابت بن خلاد بن سوید، ثابت بن یزید بن سعید، عبدالله بن بصره، محمود بن الربیع و عبدالله ابن جعفر ابو امامه.

«شاگردان ابوحنیفه»
شاگردان برجسته ی ابوحنیفه که در گسترش فقه و مذهب وی بر دیگران برتری دارند عبارتند از: 1ـ ابویوسف ـ وی در سال 113 هجری به دنیا آمده و در سال 182 وفات نموده است. ابویوسف در ابتدا به علت فقر مالی مجبور بود به کارگری بپردازد ودر ضمن به تحصیل علم هم تمایل داشت. ابوحنیفه از لحاظ مالی او را یاری نمود تا امکان تحصیل علم را داشته باشد. کتابهای زیادی را در عبادات، معاملات و حدود نوشته است که مشهورترین آنها کتاب "الخراج" می باشد که آن را به خواهش "هارون الرشید" تصنیف نموده و از مهمترین مرجع و وسیله برای نظم اقتصادی گوناگون در اسلام به شمار می رود. کتابهای دیگری هم دارد از قبیل: "الاثار" و "الرد علی سیر الاوزاعی فیما خالف فیه اباحنیفه".
2ـ ابو عبد الله محمد ابن حسن شیبانی (187ـ132)ـ شیبانی مدت زیادی شاگرد ابوحنیفه بود، پس از وی نزد ابی یوسف، سفیان ثوری و اوزاعی به شاگردی پرداخت و نیز از امام مالک بن انس فقه الحدیث و روایت را می آموخت و از طرف هارون الرشید به قضاوت منصوب گردید. وی رابطه ای بین فقه و ادبیات برقرار کرد.
شیبانی مردی بوده خویشتن دار، کریم و دارای عزت نفس. در حدود شصت کتاب نوشته است، که از همه مشهورتر اینها هستند: المبسوط، الزیادات، الجامع الکبیر، الجامع الصغیر، السیرالکبیر، السیر الصغیر و الرد علی اهل المدینه. که المبسوط از همه ی آنها مشهورتر است.
3ـ زفربن الهذیل(158ـ 110ه)ـ پدر زفر عرب و مادرش ایرانی بوده، وی پیش از ابویوسف و محمدبن حسن شیبانی نزد ابوحنیفه درس خوانده و در قیاس کار کرده است. کتابی ننوشته ولی نظریات استادش را شفاها انتشار داده است، در کوفه قاضی بوده در آن زمان علمای آنجا نسبت به ابوحنیفه خوشبین نبودند، "زفر" مطالبی از ابوحنیفه را برایشان می گفت که مورد تحسین و تقدیر ایشان قرار می گرفت، سپس می گفت این است سخنان ابوحنیفه. آنگاه مخالفین با تعجب می پرسیدند آیا ابوحنیفه چنین گفتاری را دارد؟ "زفر" در جواب آنها می گفت: بلی و بیشتر از این. طولی نکشید که کینه ی آنها نسبت به ابوحنیفه به محبت تبدیل گردید.
4ـ حسن بن زیاد لؤلوئی کوفی ـ ابوعلی حسن بن زیاد لؤلوئی کوفی متوفی در سال204 هجری هم از شاگردان و یاران ابوحنیفه به شمار می رود. شهرتش بیشتر به سبب روایت حدیث می باشد. در کوفه سمت قضاوت را داشته و این کتابها از اوست: ادب القاضی، الخصال، معانی الادیان، النفقات، الخراج، الفرائض، الوصایا، المجرد والامالی.
باید دانست که ابوحنیفه برای مذهبش کتابی تالیف نکرده، ولی شاگردانش مخصوصا ابویوسف و محمد در مذهب او به تالیف کتابهائی پرداخته اند و با توجه به احادیث نبوی بین فقه حنفی و فقه اهل مدینه که بر مبنای سنت پایه گذاری شده بود، رابطه ای برقرار ساخته و مذهب استاد خویش را استحکام بخشیدند.

«اصول مذهب ابوحنیفه»
ابوحنیفه در تکوین و گسترش مذهبش متکی بر قرآن کریم، سنت نبوی، اجماع، قیاس و استحسان بوده است و این شیوه زمینه ی مساعدی بوده تا اجتهاد و استنباط نماید بدون اینکه از اصول دین یا قواعد شریعت خارج شود. می گوید: "برای استنباط احکام نخست به کتاب خدای تعالی مراجعه می کنم، اگر نتوانستم از کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) حکمی را استنباط کنم از گفته های صحابه بهره گرفته و بقیه را رها می نمایم و به قول دیگری عمل نمی کنم. سپس اضافه می کند: اگر حدیثی از پیغمبر به ما برسد آن را به کار می بندیم و اگر از صحابه باشد در پذیرفتن آن مختاریم، و اگر از تابعین باشد با آن مقابله می کنیم".
این گفته متضمن گام وسیع دیگری است که ابوحنیفه بر می دارد، وی معتقد است که پذیرش اقوال تابعین برایش لزومی ندارد، چنانکه نصی را در قرآن و یا اثری را از پیغمبر صلی الله علیه و سلم و یا قولی را از صحابه نیافت این صلاحیت را در خودش می بیند که در حل آن با تابعین به رقابت برخاسته و مانند آنها به اجتهاد و اظهار نظر بپردازد، چون با آنان همدوره بوده و خود را با ایشان همطراز می داند.
مضافا اینکه در زمان ابوحنیفه افرادی بودند که حدیث را از بر می کردند و تنها به ظواهر آن توجه نموده و از معانی آن سر در نمی آوردند، اما ابوحنیفه با داشتن زیرکی و استعداد در استنباط احکام، به غواصی در اعماق دریای معانی احادیث می پرداخت، و بدون آنکه معارضه ای با نص داشته باشد با برداشت صحیح از حدیث به مردم استفاده می رسانید.

«ابوحنیفه و حدیث»
چون مردم متوجه شدند که ابوحنیفه عقل و رای و اجتهاد را در استنباط حکم به کار می گیرد، نسبت به وی سوءظن پیدا کرده و مدعی شدند که ابوحنیفه عمل به حدیث را کنار گذاشته است. این اتهام برای ابوحنیفه مشکلاتی ایجاد کرد. و لاجرم به تکذیب و رد آن پرداخت. چنانکه می گوید: مردمان عجیبی هستند، مرا متهم می کنند که فقط به رای حکم کرده ام، در صورتی که چنین نیست، جز با توجه به سنت هیچ فتوائی نداده ام. منظور ابوحنیفه از چنین اظهاراتی این بوده که هر گاه حدیثی را صحیح دانسته پذیرفته و در برابر آن تسلیم بوده و در غیر آن به رای خویش اجتهاد نموده است.
به کار بستن قیاس یا استحسان و یا عرف توسط ابوحنیفه، دلیل نمی شود که گروهی وی را متهم نمایند به اینکه قیاس را بر حدیث مقدم داشته است، زیرا همان طوری که بیان داشته، پیش از هر چیز به قرآن و حدیث و گفته های صحابه احترام گذاشته است، و خودش می گوید: به خدا قسم هر که بگوید که ما قیاس را بر نص مقدم داشته ایم، صحت ندارد، و درباره ی اینکه آیا بعد از نص به قیاس نیاز هست؟ اظهار می دارد که: نخست به کتاب خدا عمل می کنیم، سپس به سنت، پس از آن به نظریات صحابه که در آن متفق القول باشند، و اگر در قضیه ای اختلاف کرده باشند، در صورتی که بین دو حکم علتی یافت شود با استفاده از قیاس، حکمی را بر حکم دیگری ترجیح می دهیم تا معنی روشن گردد.

«ایمان از نظر ابوحنیفه»
برای پی بردن به ایمان از نظر ابوحنیفه، از داستان روبرو شدن جهم بن صفوان با وی می توان فهمید و آگاه شد که امام ابوحنیفه چگونه با مناظرات کلامی خواسته طرف را متقاعد سازد. ابواسحاق خوارزمی حکایت می کند که «جهم بن صفوان» در دیداری با امام اعظم، خطاب به وی گفت: آمده ام تا راجع به بعضی مسائل با شما صحبت کنم.
ابوحنیفه گفت: گفتگو با شما مایه ی ننگ و آتش سوزان است.
جهم گفت: چگونه پیش از اینکه سخنم را شنیده و منظورم را فهمیده باشی، حکم محکومیتم را صادر می نمائی؟
ابوحنیفه گفت: سخنانی از زبان تو برایم گفته اند که از یک نماز گزار بعید است.
جهم گفت: آیا غیابا مرا محکوم می نمائی؟
ابوحنیفه گفت: اینکه گفتم چیزی است آشکار که خاص و عام از آن اطلاع دارند، و به من اجازه می دهد که آن را راجع به شما به تحقیق برسانم.
جهم گفت: جز راجع به ایمان چیزی از شما نمی پرسم.
ابوحنیفه گفت: آیا نمی دانی ایمان به روز قیامت چیست که آن را از من می پرسی؟
جهم گفت: می دانم ولی در قسمتی از آن شک دارم.
ابوحنیفه گفت: شک در ایمان کفر است.
جهم گفت: مادامی که برایم روشن نکنی که از چه رو نسبت کفر به من می دهی، کار حرامی را مرتکب شده ای.
ابوحنیفه گفت: سوالت را مطرح کن.
جهم گفت: کسی که به تنهائی و صفات خدا عقیده دارد، ولی با وجود توانائی حاضر به اقرار نیست، آیا چنین کسی پس از مرگ مسلمان به حساب می آید یا کافر؟
ابوحنیفه جواب داد: مادامی که آنچه را قلبا پذیرفته ولی بر زبان نیاورده کافر و اهل دوزخ است زیرا شناسائی خدا بدون اقرار ارزش ندارد.
جهم گفت: چگونه می توان او را کافر شمرد در حالی که به توحید و صفات خدا اعتراف
می کند؟
ابوحنیفه گفت: اگر به قرآن ایمان داری و دلیل قرآنی را می پذیری به آن استناد خواهم کرد، و اگر به قرآن باور نداری و آن را حجت قرار نمی دهی، با تو مثل کسی سخن می گویم که مخالف ملت اسلام است.
جهم گفت: به قرآن ایمان دارم و آن را هم حجت قرار می دهم.
ابوحنیفه گفت: و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من ادمع مما عرفوا یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین و ما لنا لا نومن بالله و ما جاءنا من الحق و نطمع ان یدخلنا مع القوم الصالحین فاثابهم الله بما قالوا جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذلک جزاءالمحسنین وقتی می شنوند آنچه را که به پیامبر (ص) نازل شده، چشمان ایشان را می بینی که پر می شود از اشک، از آنچه شناخته اند از حق، می گویند ای پروردگار ما ایمان آوردیم پس ما را در جمله ی اقرار کنندگان بنویس، و ما تقصیر نداریم که به آنچه از خدا برای ما آمده نگرویدیم، و امیدواریم که خدای ما، ما را با نیکان محشور بدارد، و به خاطر آنچه گفتند، خدا بهشتهائی به ایشان داد که از زیر آن جویهای جاودانه روان است. آنست پاداش نیکوکاران.
باز هم می فرماید: قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا. بگویید گرویدیم به خدا و آنچه به سوی ما فرستاده، و آنچه فرستاده سوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگان و آنچه بدادند موسی و عیسی و آنچه از خداوندشان به پیغمبران داده شد، میان ایشان فرق نمی گذاریم و ما به خاطر او مسلمان هستیم، پس اگر ایمان آوردند مانند ایمان شما، به درستی راه یافته اند.
و نیز می فرماید: الیه یصعد الکلم الطیب ـ به سوی او بلند می شود کلمات پاک و می فرماید: و الزمهم کلمه التقوی. و واجب کرد ایشان را سخن پرهیزکاری. و خداوند می فرماید: یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیات الدنیا و فی الاخره. خداوند پا بر جا می دارد کسانی را که بگرویدند با گفتار استوار در زندگانی دنیا و آخرت. و پیغمبر (ص) فرموده: قولوا لا اله الا الله تفلحوا. لا اله الا الله بگوئید تا نجات یابید و اگر اقرار لازم نمی بود و به معرفت اکتفا می شد شخصی که قلبا خدا را می شناخت ولی به زبان اقرار نمی کرد مؤمن شمرده می شد، در حالی که ابلیس می گوید: رب بما اغویتنی. پروردگارم به سبب آنکه مرا گمراه نمودی. و ابلیس اضافه می کند: انظرنی الی یوم یبعثون ـ پروردگارم مرا تا روز رستاخیز مهلت بده. می بینیم که ابلیس با وجود شناختن خدا و عقیده به بعث و حشر مؤمن شمرده نشد، و اگر شناختن کافی بوده باشد کفار با داشتن معرفت گر چه به زبان منکر می باشند باید مؤمن شناخته شوند، که خداوند درباره ی آنها می فرماید: و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم. و به آن منکر شدند در حالی که در دل خود به آن یقین دارند. خداوند همچنین فرموده: قل من یرزقکم من السماء والارض، امن یملک السمع والابصار و من یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و من یدبر الامر، فسیقولون الله، فقل افلا تتقون و ذلکم الله ربکم الحق. بگو کیست که به شما روزی می دهد از آسمان و زمین و کیست به شما چشم و گوش عطا می کند، و کیست زنده را مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد و کیست کارهای بنده را تدبیر کننده؟ پس خواهند گفت خدا. پس بگو آیا نمی پرهیزید، پس این است پرودگار حقیقی شما.
پس از این مذاکره جهم بن صفوان به ابوحنیفه گفت: این توضیحات اثری در قلبم برجای گذاشت، و به زودی به سویت باز می گردم.
از مباحثه کلامی ابوحنیفه با جهم بن صفوان می توان نتیجه گرفت که ابوحنیفه تمام استدلالاتش درباره ی ایمان و مؤمن بودن، از راه آیات قرآنی و احادیث نبوی است و نیز می توان فهمید که تا چه حد در قرآن مجید و تفسیر آن غور و بررسی داشته که در هر مناسبتی برای اثبات نظریات خویش آیات قرآنی را مورد استفاده قرار داده است.

«بعضی از وصیتهای ابوحنیفه»
ابوحنیفه وصیتهای مهمی دارد که بر بصیرت وی در زندگی و آگاهی نسبت به مردم و جامعه حکایت می کنند، و چون تصاویر گویائی هستند که میان استادان و شاگردان زمان وی نقش راهنما را بازی می کنند، از طرفی ما را با بسیاری از اموراتی که بر مبنای حدیث قرار دارند آشنا می سازد که قسمتهائی از آنها را از نظر می گذارند:
وصیت اول ـ این وصیت خطاب به بزرگترین شاگرد و یارانش ابویوسف بن ابراهیم می باشد که سر مشقی برای رفتار سلطان و مردم به شمار می رود. به علاوه راه پیروزی در آموزش و انتخاب اخلاق پسندیده را به شاگردش نشان داده و او را از ارتکاب اعمال خلاف بر حذر داشته است.
چنانکه می بینیم در این وصیت نکته هائی از عادات و اخلاق وجود دارد که آنها را لایق امثال ابویوسف دانسته، همان ابویوسفی که نشان داده، که می تواند فقیه و مفتی و قاضی باشد. ابوحنیفه در وصیتهایش از همه چیز سخن رانده، از جمله راجع به آداب صحبت کردن، گوش فرا دادن، مناقشه، راه رفتن، نشستن، توجه، عبادت، کسب علم، تدریس، مناظره، موعظه ی مردم، لباس، داخل شدن به حمام و غیره.....
در این وصیت ابوحنیفه خطاب به شاگردانش چنین می گوید: زینهار در هر وقت و حالی نزد سطان نروید مگر اینکه برای حاجتی علمی از شما دعوت به عمل آورد، زیرا آمد و رفت زیاد با وی از احترام شما می کاهد. وقتی که در حضور سلطان هستی انگار که در میان آتش به سر می بری، دوری از چنان آتشی به نفع شماست، زیرا ترا می سوزاند و آزارت می دهد. و بدان که آنچه را سلطان برای خودش می خواهد به دیگران روا نمی دارد.
سعی کن وقارت را نزد عامه حفظ کنی، به کودکان محبت کن، و به پیران هم احترام بگذار. چون پیغمبر صلی الله علیه و سلم فرموده: «من لم یوقر کبیرنا و لم یرحم صغیرنا فلیس منا» یعنی کسی که پیران ما را احترام نکند و بر کوچکتران ما رحم نیاورد، از ما نیست.
در بازارها و مساجد چیزی نخور. از کوزه های آب عمومی و نیز از دست سقاها آب ننوش. لباس حریر و ابریشم مپوش، چون به فخر فروشی و غرور منتهی می شود.
پیش از تامین مایحتاج زن، ازدواج مکن. نخست علم بیاموز، دوم از لحاظ مالی خود را تامین نما و آنگاه ازدواج کن. زیرا اگر هنگام آموختن علم، به کسب مال بپردازی نمی توانی علم را دنبال کنی.
بدان که ازدواج پیش از علم وقت شما را هدر می دهد، چون زاد و ولد زن و تکثیر عائله و تلاش برای امرار معاش آنها، ترا از تحصیل باز می دارد.
فرمان خدا را اطاعت کن و امانت را بپرداز، از نصیحت و راهنمائی همگان دریغ مدار. به مردم احترام گذاشته و آنها را خوار مشمار. در معاشرت با دیگران احترام متقابل را مورد نظر قرار بده. و در وقت دیدار با مردم، از طرح مسائل علمی کوتاهی مکن! اگر کسی از تو سوال کرد، در حدود سوالش به وی جواب بده، تا دچار تشویش نشود.
اگر به خاطر ثروت علم را رها کنی، دچار فقر خواهی شد، چنانکه خدای تعالی می فرماید: «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا» (سوره ی طه آیه ی124) ـ و هر کس از ذکر من روی گرداند در این دنیا زندگی برایش سخت خواهد بود.
با شاگردانت مانند فرزندانت برخورد نما، تا آنها را بیشتر در کسب علم تشویق نمائی. مناقشه و مجادله با عوام و اشخاص فرو مایه، آبرویت را می ریزد. به هنگام ذکر خدا، حتی از پادشاه هم تجلیل مکن.
در نهان و آشکار با خدای خودت یکسان باش. دانشمند وقتی کارش روبراه می شود که ظاهر و باطنش یکی باشد.
اگر سلطان تشخیص دهد که صلاحیت کاری را داری قبول مکن، مگر اینکه بدانی که به خاطر مقام علمیت چنان سمتی را به تو می دهد، و نیز بدانی که اگر آن را قبول نکنی به کسی واگذار می نماید که به ضرر مردم تمام می شود.
زینهار، از روی ترس در مجلس بحث و مناظره صحبت نکنی، تا دچار لکنت زبانی و پراکنده گوئی نشوی.
در راه رفتن متانت خودت را حفظ کن، و از شتابزدگی در کارها بپرهیز، و اگر کسی از پشت سر صدایت کرد، جواب مده، چون حیوانات را از قفا صدا می زنند.
به هنگام صحبت کردن صدایت را بلند مکن، آرام باش. زیاد حرکت مکن تا ثبات شما به مردم محقق شود.
در حضور مردم از ذکر خدا کوتاهی مکن، تا سرمشقی برای آنها باشی. بعد از نمازها وردی را بخوان که در آن آیات قرآنی وجود داشته باشد. خدا را به خاطر اینکه صبر و نعمتهائی را در شما به ودیعه گذاشته سپاس کن. و روزه هائی را در هر ماه برای گرفتن روزه برگزین، تا دیگران هم از شما پیروی نمایند.
مراقب نفس خود باش، و در راه علمی بکوش که در دنیا و آخرت ترا به کار آید.
از یاد مرگ غافل مباش، و برای استادان و دیگر کسانی که از آنها بهره ی علمی گرفته ای از خداوند طلب بخشایش کن. و بر تلاوت قرآن دوام کن، و در زیارت قبور استادان و اماکن کوتاهی منما.
با خود پرستان و اهل هوی و هوس جز برای هدایت به دین معاشرت مکن.
در جوار خانه ی سلطان سکونت منما، و عیب همسایگانت را فاش مکن، زیرا آنها نزد شما به سان امانت هستند. و به طور کلی عیب پوش باش، و اگر کسی با شما مشورت کرد، تدبیر کارش را تا حدودی که آگاهی داری بنما، زیرا چنان کاری موجب خشنودی خدا خواهد بود. این نصیحت را از من بپذیر، انشاالله در دنیا و آخرت ترا به کار آید.
از بخل و حسد بپرهیز، زیرا بخالت آدمی را رسوا می سازد، طمعکار و دروغگو و دو به هم زن مباش، بلکه در تمام کارها جوانمرد باش. سعی کن همیشه لباس سفید بپوشی.
استغناء قلب داشته باش، اگر نیازمند هم باشی عزت نفس را از دست ندهید، زیرا کسی که بی همت باشد، مقام خود را تنزل می دهد.
با دیوانگان و کسانی که آداب مناظره و احتیاج با اهل علم را نمی دانند صحبت مکن و نیز از مذاکره با افراد خودخواه که می خواهند با طرح مسائل نزد مردم به خود نمائی بپردازند، بپرهیز، زیرا آنها می کوشند تا ترا از رو ببرند، و هر چند حق به جانب هم باشی به شما التفات نمی کنند.
در محاکمه ی سلاطین حضور به هم نرسان، مگر اینکه چنانکه سخن گفتی در مقابل حق تسلیم شوند، زیرا اگر در حضور شما کار خلافی انجام دهند و نتوانی از آن جلوگیری کنی، مردم فکر می کنند که در مقابل اعمال ناروای سلاطین حق السکوتی گرفته ای. در جلسه ی علمی از خشم بپرهیز.
ازدعای خیرت مرا فراموش مکن، و اندرزها را در جهت مصلحت شما و دیگر مسلمانان ایراد کرده ام از من بپذیر.....
وصیت دوم ـ این سفارش ابوحنیفه خطاب به شاگردش «یوسف بن خالدالسمتی» است که می خواست برای آموزش فقه اهل کوفه و اقوال استادان آنجا به بصره برود، که قسمتهائی از آن چنین است:
بدان که هر گاه به توده ی مردم بدی کردی، با شما به دشمنی بر می خیزند، هر چند پدران و مادرانت باشند، و نیز اگر با آنها نیکی کردی، هر چند با شما بیگانه باشند، نسبت به شما چون پدر و مادر خواهند شد.
بر شماست که مدارا و صبر و شکیبائی داشته و دارای رفتار نیک و گذشت باشی. اگر توانائی داری لباس تازه و تمیز بپوش، و از وسیله ی نقلیه مناسب استفاده کرده و عطر استعمال کن.
از همه دیدار کن، حتی آنهائی که به دیدارت نمی آیند. و نیکی کن هر چند با شما بدی هم کرده باشند. با گذشت باش و کارهای روا را تبلیغ کن، و آنچه را که برایت زیان دارد واگذار، و از تقصیر کسی که به شما عنایت نکرده درگذر.
حق را ادا کن، و هر گاه یکی از برادران دینیت بیمار شد، از وی عیادت کن. تا می توانی محبت خود را نسبت به دیگران آشکار کرده و با صدای رسا به همه سلام کن.
تکلیفت از مردم باید به حد توانائی آنها باشد، و راضی باش به چیز مشروعی که برای خودشان می خواهند. با آنها از روی حسن نیت رفتار کن و صادق باش، و از خود پسندی بپرهیز. به عهدت وفا کن هر چند با شما پیمان شکنی کرده باشند. امانت را باز پس بده هر چند به شما خیانت کرده باشند. به وفا و تقوی پایبند باش و با اهل ایمان معاشرت کن.....

«اظهار نظر گذشتگان درباره ی ابوحنیفه»
درباره ی شخصیت امام اعظم، بزرگان گذشته کلمات گهرباری را بیان نموده اند که ذیلا گلچینی از آنها را برای شناساندن این شخصیت بزرگ می نگارد:
1ـ امام شافعی می گوید: مردم در فقه به ابوحنیفه محتاج هستند. و به روایتی دیگر گفته: کسی که بخواهد فقه را بیاموزد باید به ابوحنیفه و یارانش متوسل گردد، چون همه ی مردم در فقه به او نیازمند می باشند.
2ـ عبدالله بن مبارک گفته: اگر در شناسائی حدیث به رای نیاز باشد باید به رای مالک و سفیان و ابوحنیفه مراجعه شود، مضافا اینکه ابوحنیفه از لحاظ هوش و دقت در فقه برایشان برتری دارد، و نیز می افزاید: اگر کسی سزاوار باشد که از راه رای سخن گوید همانا ابوحنیفه است.
3ـ نضر بن شمیل می گوید: راجع به فقه، مردم در خواب بودند، تا اینکه ابوحنیفه با شکافتن ، و بیان کردن، و آموزش فقه آنها را بیدار کرد.
4ـ خلف بن ایوب می گوید: علم از خدای تعالی به پیغمبر صلی الله علیه و سلم منتقل گردید، سپس به صحابه انتقال یافت، بعد به تابعین، و در آخر به ابوحنیفه و یارانش رسید، البته هر کس در رد و قبول این نظریه مختار است.
5 ـ سفیان بن عیینه گفته: به نظرم دو چیز از پل کوفه گذشته و آفاق را در نوردیده اند یکی قرائت حمزه، و دیگری رای ابوحنیفه.
6 ـ معمربن راشد گفته: کسی را سراغ ندارم که در فقه از ابوحنیفه بهتر بوده، و به خوبی راجع به آن صحبت کرده و یا از راه قیاس آن را گسترش داده، و یا راه نجات در فقه را برای مردم تشریح کرده باشد.
7ـ حکم بن عبدالله گفته: کسی را از صاحبان حدیث داناتر از سفیان ثوری ندیده ام اما ابوحنیفه در فقه از وی آگاه تر است.
8 ـ یزیدبن هارون گفته: سفیان در به خاطر سپردن حدیث مانند ندارد و ابوحنیفه هم در فقه بی نظیر است.
موضوع دیگری که ستایش گذشتگان را از ابوحنیفه می رساند اینکه، هنگامی که برادر سفیان ثوری درگذشت، مردم برای تسلیت نزد سفیان رفتند که ابوحنیفه هم جزو آنان بود، سفیان با دیدن ابوحنیفه از جایش برخاست و ضمن ادای احترام او را بر جای خویش نشانده و خود روبرویش نشست. پس از اینکه جلسه خلوت شد و فقط دوستان باقی ماندند، دوستان به سفیان گفتند: تعجب می کنیم از اینکه تا این حد به این مرد احترام گذاشتی...
سفیان گفت این مرد به خاطر علمش قابل احترام است، اگر به خاطر علمش برایش قیام نمی نمودم، به خاطر سنش می بایست قیام کنم، و اگر به خاطر سن و سالی که دارد بر پای نمی خاستم، به خاطر اطلاعات وسیعش در فقه برمی خاستم، و اگر به خاطر فقهش نیز بر نمی خاستم، می بایست برای ورعش برخیزم.
افرادی که بدون سوء نیت از ابوحنیفه ایراد می گرفتند، پس از اینکه ابوحنیفه را شناختند، در عقیده ی خود تجدید نظر نمودند، که یکی از آنها «امام اوزاعی» می باشد. در ملاقاتی که بین «اوزاعی» و «عبدالله بن مبارک» دست داد، اوزاعی به عبدالله گفت: کیست آن مبتدعی که در کوفه ظاهر شده و به ابوحنیفه مشهور است؟
ابن مبارک چون به ابوحنیفه تعلق خاطر داشت، به سوال اوزاعی جواب نداد، بلکه مسائل سخت و دشواری را در فقه به نظر اوزاعی رسانید. اوزاعی پس از توجه به مسائل مزبور دچار شگفتی شد و پرسید: صاحب این فتواها کیست؟ ابن مبارک در جواب گفت مربوط به استادی است که در عراق او را ملاقات کرده ام.
اوزاعی گفت: صاحب این گفته ها از اساتید برجسته است، به سویش بازگرد و بیشتر از محضرش استفاده کن.
ابن مبارک گفت: پس بدان وی همان ابوحنیفه می باشد.
چندی بعد دیداری میان اوزاعی و ابوحنیفه رخ داد، و در نتیجه اوزاعی به فقه و علم ابوحنیفه آگاهی حاصل نمود، سپس در ملاقاتی به ابن مبارک چنین گفت: به کثرت علم و وفور عقل این مرد (ابوحنیفه) غبطه می برم. از خدای تعالی طلب بخشایش می کنم من در اشتباه فاحشی بودم و برایم ثابت شد که آن مرد بر خلاف آنست که به من گفته بودند.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ابوحنیفه را جزء اولیا به حساب آورده، و درباره ی وی چنین می گوید: «آن چراغ شرع و ملت، آن شمع دین و دولت، آن نعمان حقایق، آن عمان جواهر معانی و دقایق، آن عارف عالم صوفی، امام جهان ابوحنیفه ی کوفی، رضی الله عنه ، صفت کسی که به همه ی زبانها ستوده باشد و به همه ی ملتها مقبول که تواند گفت، ریاضت و مجاهده ی او و خلوت و مشاهده ی او، نهایت نداشت، و در اصول طریقت و فروع شریعت، درجه ی رفیع و نظری نافذ داشت، و در فراست و سیاست و کیاست یگانه بود، و در مروت و فتوت اعجوبه بود. هم کریم جهان بود، و هم جواد زمان، هم افضل عهد و هم اعلم وقت، و هو کان فی الدرجه القصوی والرتبه العلیا.

«صفات ابوحنیفه»
وی مردی بود متوسط القامت، خوش بیان، اهل منطق، دارای صدای گیرا، خوش تیپ و شیک پوش. زیاد عطر استعمال می کرد، به طوری که هنگام ورود و خروج از خانه، بوی خوش از او به مشام می رسید. همچنین دست و دل باز بود، و به ظاهر خودش هم خیلی توجه می کرد، چنانکه لباسش را به سی دینار تخمین می زدند. ابویوسف می گوید: ابوحنیفه از بند کفشهایش هم مواظبت می کرد، زیرا هیچ گاه دیده نشده که بند کفشهایش باز و یا پاره شده باشد.
ابوحنیفه علاوه بر اینکه به لباس و ظاهر خودش زیاد اهمیت می داد، دیگران را هم به حفظ ظاهر تشویق می کرد. روزی یکی از همنشینانش را دید که لباس کهنه و ژنده ای را به تن کرده بود، بدون اینکه کسی متوجه شود ، مبلغ یک صد درهم به او داد، تا با آن لباس مناسبی برای خویش تهیه نماید، ولی آن مرد به او گفت: من وضع مالیم خوبست و به چنان پولی احتیاج ندارم.
ابوحنیفه با لحن عتاب آمیزی به وی گفت: آیا این حدیث را نشنیده ای که رسول خدا(ص) فرموده: «ان الله یحب ان یری اثر نعمته علی عبده»؟ ـ خداوند دوست دارد که اثر نعمتش را بر بنده اش مشاهده نماید. پس شایسته است که وضع خویش را دگرگون سازی تا دوستت برایت غمگین نشود.
از لحاظ صفات معنوی هم بسیار هشیار بود، و هشیاریش را در استنباط احکام و قانع نمودن طرف مقابل، و برطرف ساختن شبهه و اشتباهات به کار می برد. چنانکه عده ای که وجود خدا را انکار می کردند، روزی به دیدارش رفتند. ابوحنیفه به آنان گفت: چه می گوئید درباره ی کسی که بگوید، یک فروند کشتی پر از کالا را دیدم، که در دریا و میان امواج و بادهای مختلف بدون کشتیبان به راه خود ادامه می داد، آیا عقل چنین چیزی را می پذیرد؟ در جواب گفتند خیر. عقل و خیال چنین چیزی را قبول ندارد.
ابوحنیفه گفت: سبحان الله، وقتی عقل وجود چنین کشتی را بدون کشتیبان و ملاح قبول ندارد، پس چگونه پا بر جا بودن دنیا را با آن همه دگرگونی و وسعت و اختلاف جوانب و نواحی بدون نگهبان و ایجاد کننده ای قبول دارد؟
هوشیاری و فراست ابوحنیفه او را برای هر نوع مناظره و جوابگوئی آماده نموده بود.
ابوحنیفه با وجود برخورداری از هوش و نبوغ و شهرت، هیچ گاه در رای و اندیشه ی خویش تعصب نشان نمی داد، و می گفت: این است رای ما و بهترین نظری که بر آن دست یافته ایم، اگر کسی نظر بهتری دارد، از ما مقدمتر است. ابوحنیفه شخصی بود نیک نفس و بخشنده، و از کمک و یاری به دیگران دریغ نمی نمود. به اندازه نفقه ی عیالش به دیگران هم یاری می کرد، همیشه نصف طعامش را به صدقه می داد. با وجود در آمد زیاد، هیچ گاه بیشتر از چهار هزار درهم نداشت.
وکیع می گوید که ابوحنیفه گفته: از چهل سال پیش هیچ گاه از چهار هزار درهم بیشتر نداشته ام، چون مازاد آن را می بخشیدم، و اگر به دیگران احتیاج پیدا نمی کردم، همیشه با یک درهم قانع می شدم.
بغدادی در تاریخ بغداد می گوید: ابوحنیفه سود تجارت سالیانه اش را جمع می کرد، و از آن برای استادان و محدثین لباس و غذا تهیه می نمود، و اگر چیزی علاوه بر مایحتاج خودش برایش می ماند به آنها می داد و می گفت: آن را صرف مایحتاج خودتان نمائید، و جز خدا کسی را سپاس مگوئید ، زیرا آنچه را که به شما داده ام از مال خودم نبوده، بلکه از فضل خدا نسبت به من بوده است.
ابوحنیفه همیشه از حق دفاع می نموده و به خاطر آن هرگونه مشقتی را پذیرا می شده چنانکه به علت خودداری از قبول شغل قضاوت ، زندان و شکنجه های زیادی را تحمل نمود که خود بهترین گواه برای پایداریش در دفاع از حق می باشد.

«عبادت ابوحنیفه»
یکی از شعرا می گوید: «ما احسن الدین و الدنیا اذا جتمعا» یعنی چه خوبست که دین و دنیا با هم جمع شوند. ابوحنیفه مردی بود که از سه نعمت برخوردار بود: جمع بی نیازی و آسانگیری، جمع علم و فقه، و جمع عبادت و تقوی.
وی عبادت را به حد اعلا رسانیده بود. شبها را مقدار کمی می خوابید، تا جائی که وی را به خاطر کوشش زیاد در نماز، وتد یعنی میخ کوبیده و استوار می نامیدند. شب زنده داری می کرد و می گریست، همسایه ها صدای حزن آلودش را می شنیدند و دلشان به حالش می سوخت.
وی دوست داشت که شبها ضمن خواندن قرآن، آیه ها را از لحاظ قرائت و معنی و هر چیز دیگر، مورد توجه قرار دهد. می گویند که در یک شب احیاء این آیه ی کریمه را تکرار می نمود: «فمن الله علینا و وقانا عذاب السموم. پس نعمت فراوان داد ما را خدا و نگاه داشت ما را از عذاب باد گرم. طور، آیه27. و در یک شب احیای دیگر، ضمن نماز با سوز و گداز این آیه را تلاوت می کرد: «بل الساعه موعدهم والساعه ادهی و امر. بلکه قیامت وعده گاه ایشانست و قیامت سخت تر و تلخ تر است. قمر، آیه45.
ابوحنیفه بیش از هر چیز به قرآن توجه داشت، و به آن متکی بود، و همیشه برای اثبات مدعایش از آیات قرآنی شاهد می آورد. روایت می کنند که وقتی فرزندش را حماد در سن کودکی به معلمی سپرد، تا قرآن را به وی یاد هد. پس از اینکه معلم سوره ی فاتحه را به حماد آموخت، ابوحنیفه خوشحال شد و مبلغ پانصد درهم برای معلم فرستاد.
معلم از این کار ابوحنیفه شگفت زده شد و گفت: من کاری نکرده ام که چنان مبلغی برایم فرستاده شود. ابوحنیفه به محض اظهارات معلم وی را به حضور طلبیده و گفت: آنچه را که به فرزندم آموخته ای ناچیز مشمار، به خدا اگر مبلغ بیشتری در اختیار می داشتم به منظور گرامی داشت قرآن، آن را به شما تقدیم می داشتم.

«وفات ابوحنیفه»
مرگ پایان زندگی مادی هر موجود زنده ای می باشد، که ابوحنیفه هم از این قاعده مستثنی نبود و می بایست چون دیگر مردمان بمیرد. وی در سال 150 هجری قمری در زندان جعفر منصور خلیفه ی عباسی وفات یافت. می گویند وصیت کرده بود تا در زمین حلال و زمینی که امیر آن را به زور از کسی نگرفته باشد، دفن گردد. چون این وصیت ابوحنیفه به سمع جعفر منصور رسید، اندوهگین شد و گفت: کیست که معذرت خواهی مرا از طرف ابوحنیفه به خاطر رفتارم با وی در مرگ و زندگیش بپذیرد؟
حسن بن عماره جنازه ی ابوحنیفه را شست و از عبادت و پارسائی وی ستایش نمود. گروه زیادی از مردم چنازه اش را تشییع نمودند و به قولی پنجاه هزار نفر بر جنازه اش نماز خواندند. جالب اینکه بین نمازگزاران ابوجعفر منصور هم که آن همه ابوحنیفه را آزرده بود، دیده می شد. سرانجام وی را در گورستان «الخیزران» واقع در شرق بغداد، به خاک سپردند و اکنون آرامگاهش مزار مؤمنانست. خدایش بیامرزد.
عبدالله بن مبارک گفت: ابوحنیفه آیه ای بود. یکی از دشمنان گفت: در خوبی یا بدی؟ عبدالله گفت: ای فلان خاموش. او آیه ای از خیر و پایان دهنده ی شر بود، سپس این آیه را برخواند: و جعلنا ابن مریم و امه آیه. و چون ابن جریح خبر مرگ ابوحنیفه را شنید، ناراحت شد و گفت: عجب نامداری از دست رفت.
ناگفته نماند که مذهب حنفی از دیگر مذاهب اهل سنت ریشه دارتر و تالیفات آن بیشتر است و هم اکنون نیز مذهب رسمی کشورهایی است که زمانی تابع عثمانی بودند، از قبیل مصر، سوریه، لبنان. علاوه بر این، در ترکیه، شام، آلبانی، و بالکان، قفقاز و پاکستان نیز، پیروان حنفی بر دیگر مذاهب فزونی دارند.

منبع: «چهار امام اهل سنت و جماعت» تألیف محمد رئوف توکلی.
صفحه مناسب چاپ
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

تصویر اتفاقی

نماز گزاران در خارج از مسجد

نماز گزاران در خارج از مسجد

استاد مرحوم شیخ آنا محمد قاری قدس سره در کنار حضرت شیخ عثمان سراج نقشبندی قدس سره

استاد مرحوم شیخ آنا محمد قاری قدس سره در کنار حضرت شیخ عثمان سراج نقشبندی قدس سره


اعضای دارای بیشترین پیام

1 mohammad2
mohammad2
127
2 SAHABI 97
3 sahneh 84
4 elyas 62
5 gapist 48
6 neghab
neghab
25
7 nurahmed 23
8 alten 19
9 emin
emin
15
10 rauf 13

جدول اوقات شرعی