تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

شیخ اکبر محی الدین بن عربی رضی الله عنه

تصویر کوچک شده
محی الدین بن عربی در شب دوشنبه ۱۷ رمضان سال ۵۶۰ هـ ق برابر ۲۸ ژوئیه ۱۱۶۵ میلادی در شهر مُرسیه واقع در جنوب شرقی اسپانیای امروز به دنیا آمد. زمان تولدش با عهد خلافت المستنجد بالله در مشرق و عصر امامت ابن مردنیش در مُرسیه و بَلنسیه و سلطنت ابویعقوب یوسف بن عبدالمومن سومین سلطان سلسله ی موحّدین (نام خاندانی از حاکمان در اسپانیا) در سایر بلاد اسپانیا مصادف بود. نام او ابوبکر محمد بن علی بن محمد بن احمد بن عبدالله بن حاتم طائی است. ابن عربی از اولاد عدی بن حاتم است که نسلش به حاتم طائی می رسد و او را از آن جهت آندلسی میگویند که ساکن آندلس بود و از آن جهت ابن عربی می خوانند،‌ زیرا که از نژاد عرب بود.

القاب و کُنیه های متعددی داشت، مانند: ابوبکر ، ابوعبدالله ، ابن سُرادقه ،‌ ابن العربی ، و الشیخ الاکبر (این لقب توسط استاد و پیرش ابو مدین غوث تلمسانی به وی داده شد). جدش محمد، از قضات آندلس و از علمای به نام آن سامان به شمار می رفت. پدرش علی، از امامان فقه و حدیث و اعلام زهد و تصوف و از دوستان ابن رشد فیلسوف مسلمان مشهور اسپانیایی و وزیر سلطان اشبیلیه بود. مادرش نور، از قبیله ی خولان، منسوب به انصار بود و یحیی بن یغان (پادشاه تلمسان که بعد از ملاقات با یکی از اولیاء خداوند به نام ابوعبدالله تونسی به شدت تحت تاثیر وی قرار گرفت و توبه کرد و راه گوشه گیری و زهد و ریاضت و تصوف در پیش گرفت) و ابومسلم خولانی (از عباد و زهاد دوران خود) هر دو دایی ابن عربی بودند.
نخستین همسر ابن عربی مریم دختر محمد بن عبدون بن عبدالرحمن بجائی از خانواده های اصیل و نجیب اشبیلیه بود و فرزندان وی بدین شرح اند: سعدالدین محمد متولد رمضان ۶۱۸ ه . ق شاعر و صوفی و صاحب دیوان شعر . در سال ۶۵۶ زمان حمله ی هلاکو به بغداد و کشتن خلیفه المستعصم در دمشق وفات یافت و در جوار آرامگاه پدرش مدفون گردید ـ عمادالدین ابو عبدالله محمد در سال ۶۶۷ ه . ق در مدرسه ی صالحیه وفات یافت و در کنار پدر و برادرش سعدالدین در دمشق به خاک پسرده شد ـ زینب وی از اوان طفولیت به مقام کشف و الهام نایل آمد و به مسائل شرعی عارف گشت. وی دختر شیرخواره ای بود که پدرش او را به همراه مادرش به سفر حج فرستاد.
مُرسیه زادگاه ابن عربی، واقع بر ساحل شرق اندلس، توسط امیر عبدالرحمن اوسط اُموی در سال ۲۱۶ ه . ق ۸۳۱ م ساخته شد. ابن عربی دوران پیش از ورودش به طریق تصوف و توجه به طریق الله را دوران جاهلیت خود نامیده است. با اینحال نمی توان منکر شد که وی از دوران کودکی و اوان نوجوانی، در معرض نفحات الهی و عنایات ربانی و از ذوق و وجد و کشف و حال برخوردار نبوده است. وی در سن ۸ سالگی زادگاهش مُرسیه را ترک نمود و در سال ۵۶۸ ه . ق همراه خانواده اش به اشبیلیه رفت و تا سال ۵۹۸ در آنجا ماندگار شد. در اشبیلیه نخست قرآن آموخت و در محضر استادان بزرگ آن دیار به فراگیری انواع علوم و مالابد دینی زمانه ی خود پرداخت. وی توجه حکومت اشبیلیه را به خود جلب کرد و در نتیجه به عنوان دبیر و کاتب به کار گمارده شد و در آن موقع با زنی عارفه به نام مریم ازدواج کرد. در جوانی از قرطبه دیدن کرد و با ابن رشد فیلسوف نامدار که قاضی شرع وقت آن دیار هم بود دیدار کرد .
پس از مواجه شدن آندلس با هرج و مرج سیاسی و اجتماعی، ابن عربی که سی و هشت سال داشت عازم مکه مکرمه شد. وی در سال ۱۲۰۲ م وارد مکه مکرمه شد و پس از دو سال اقامت در آن شهر قُدسی، راهی سرزمین شرق شد و مدتی در آناتولی (ترکیه ی امروزی) بسر برد و در نهایت در سوریه اقامت گزید. ابن عربی از سیر و سفرهای طولانی و سیر فی الارض و ادای حج مکرر و سفر به بغداد، موصل و بیت المقدس،‌ سرانجام به سال ۶۲۰ ه . ق مطابق ۱۲۲۳م در شصت سالگی در شهر دمشق سوریه، رحل اقامت افکند و تا پایان عمر در این شهر ماند. با وجود ضعف قوای جسمی، وی همچنان به کار تالیف و تصنیف و عبادت و ریاضت می پرداخت تا اینکه در شب جمعه ۲۸ ربیع الثانی سال ۶۳۸ ه . ق برابر با ۱۶ نوامبر ۱۲۴۰ م در خانه ی قاضی محی الدین محمد ملقب یه زکی الدین، در میان پیروانش درگذشت و در صالحیه ی دمشق در دامنه ی کوه قاسیون در جوار قاضی محی الدین مدفون شد. وقتی سلطان سلیم دوم خلیفه ی عثمانی در سال ۹۲۳ ه . ق وارد شام شد، به تعمیر و مرمت قبر ابن عربی همت گماشت و در کنار آن مسجد و مدرسه ی بزرگی بنا نهاد. مدارس موجود در کنار آرامگاه ابن عربی به قرن هفتم و هشتم میلادی باز میگردد.
وی علوم را به سه دسته و نوع تقسیم می کند : ۱ - علوم عقلی که از دلیل و برهان به دست می آید . ۲ - علم الحال که از ذوق و مشاهده و صبر و حوصله به دست می آید و شرط آن درستی ادارک و دوری از آفات است ۳ - علم الاسرار که بالاتر از طور عقل و ادراک عقلی است و آن علم متصوفه و اساس آن حکمت الهی است که به تعبیر ابن عربی خداوند آن را به اخیار اختصاص داده است و آن علم کشف و شهود است. بدین ترتیب زبان این علوم سه گانه زبان عقلی و قلبی و زبان سومین دسته از علوم آمیخته ای از زبان عقلی و قلبی می باشد .

پیران طریقت شیخ اکبر:
ابن عربی از حکما و عرفا و فلاسفه ی شرق و غرب دنیای اسلام آن روزگار و از افکار و عقاید پیشینیان بسیار بهره برده است. حالات غیرعادی و غریب و معنوی اش در اوان نوجوانی، عزلت و بیگانگی و رَمیدگی از خلق، دیدن رویاهای صادقه و کشف و شهود، بلاخص سابقه ی وجود و گرایش به تصوف در میان خانواده ی وی، و البته از همه مهم تر فضل الهی، همه و همه موجب شد تا وی به تصوف و حلقه ی سلوک عارفان نزدیک شود. او بی وقفه به مطالعه ی آثار عرفانی می پرداخت و به ریاضت های شاق دست می یازید. تا اینکه در سن بیست و یک سالگی و در سال ۵۸۰ ه . ق در شهر اشبیلیه قصدا و رسما وارد طریق تصوف شد. پیران و راهنمایان طریقتی ابن عربی از منظر او به دو دسته تقسیم میشوند: شیوخ نهانی و غیبی و باطنی.
منظور از شیوخ نهانی به تعبیر ابن عربی عبارت اند از: حضرت عیسی بن مریم سلام الله علیه که او را شیخ اول نامید و درباره اش چنین میگفت که: عیسی علیه السلام لحظه ای از کار ما غافل نمی شود و من توسط او به راه مستقیم الهی رهنمون شدم و دیگری هم حضرت خضر علیه التحیة والثنا بودکه وی نیز در تربیت ابن عربی نقشی بسزا داشته است و در مواردی وی را هدایت می کرده است و حتی برخی اشتباهات ابن عربی را به وی متذکر می شده. ابن عربی در سه نوبت حضرت خضر علیه السلام را مشاهده کرد. بار اول هنگامی که او در اشبیلیه مشغول تحصیل و سیر و سلوک عرفانی بود. این راهنما و پیر معنوی و باطنی که رمزی از عروج انسان از زمین به آسمان است بر او وارد شد. دیدار دوم در سال ۵۹۰ ه . ق در تونس بود که حضرت خضر علیه السلام را بر روی آب دید و با وی سخن گفت و آخرین بار نیز در سال ۶۰۱ ه . ق از نردبان آسمان فرود آمده و ابن عربی را جامه ای سبز پوشانیده بود. ابن عربی به خرقه و پوششی مخصوص که صوفیه بدان قائل بودند معتقد نبود و اصل خرقه را همان لباس تقوا میدانست تا اینکه آن را در برابر مکه مکرمه از دست خضر علیه السلام پوشید و بدان معتقد شد. خضر علیه السلام ابن عربی را به عروج معنوی خواند و راز حقیقت باطنی را بر وی کشف کرد. پیر سبزپوش به وی آموخت که حقیقت تنها از رهگذار عشق یافتنی و به دست آمدنی است و سدیگر ملائکه اند زیرا به نقل از خود او است که همه ی حروف مقطعه ی اوایل سور قرآن اسمای ملائکه هستند و من با آنها در برخی وقایع ملاقت و دیدار داشتم و هر یک از آنان به من علمی را از علوم الهی آموختند. پس آنها از جمله شیوخ من هستند.
دسته دوم پیران و راهنمایان عینی غیر غیبی و نهانی. از پیران عینی و ظاهری وی می توان به اشخاص زیر اشاره کرد: ابوالعباس عُرینی(رض) اولین شخصی است که ابن عربی پس از دخول به طریقت، وی را در اشبیلیه دیده و در آثارش وی را تا حد امکان ستوده و صاحب کشف و کرامات دانسته است. ابن عربی گوید: چون شیخ عُرینی به اشبیلیه آمد، پیش از همه من به دیدارش شتافتم. او را با نام صدا زدم. حاجتم را دانست و گفت: عزم طریق الهی کرده ای؟ گفتم: بلی پس مرا هدایت کرد. ـ ابن رشد (رح). ابن عربی در اشبیلیه به مقام کشف و شهود نايل آمد. ابن رشد فیلسوف درباره ی او چیزهایی شنیده بود،‌ لذا از پدر محی الدین که دوستش بود خواست تا ابن عربی را از نزدیک ملاقت کند و از مقام معنوی اش آگاه شود. ابن عربی می گوید: روزی در قرطبه وارد خانه ی قاضی ابوالولید ابن رشد شدم. پدرم از دوستان نزدیک او بود و به بهانه ی کاری مرا نزد خانه ی او فرستاده بود. من هنوز نوجوان بودم. چون مرا دید از جا برخاست و دست به گردن من انداخت و گفت: آری! من نیز گفتم: آری. پس شادی اش افزود،‌ زیرا دریافت که مقصود او را فهمیدم. ناگهان گفتم: نه! پس چهره اش گرفته و رنگش دگرگون شد و گفت: کشف و فیض الهی را چگونه یافتی؟ آیا همان است که فکر و نظر به ما عطا فرمود؟ گفتم: بلی و نه ! و میان بلی و نه، ارواح از مواد و اعناق از اجساد خود پرواز می کنند. ابن رشد با شنیدن این جمله به لرزه درآمد. و سرجایش نشست و گفت: لاحول ولا قوة الا بالله. بین ما دیگر ملاقاتی رخ نداد تا اینکه در سال ۵۹۵ ه . ق در مراکش درگذشت و در قرطبه مدفون شد. تابوتش را دیدم که بر یک طرفِ چهارپا و تالیفاتش را برای حفظ تعادل در طرف دیگر آن قرارداده بودند. ـ‫ ابوبکر محمد بن خلف لَخمِی )رض( وی از نخستین پیران و استادان ابن عربی در اشبیلیه بود و قرآن مجید را با قرآن سبع برابر نوشته ی محمد بن شریح پیش وی خواند. ابن عربی در باب او می گوید: وی در اکثر مجالس ما را وصیت می کرد که از دشمنت یک بار حذر کن و از دوستت هزار بار . ـ ابومحمد عبدالله بازلی (رض) قاضی شهر فاس در مراکش بود و کتاب تبصرة که مشهورترین مصنفات شیخ ابو محمد مکی (متوفی ۴۳۷ ه . ق) را برای او حدیث کرد و اجازه ی روایت عامه به وی داد. ـ ابو عمران موسی بن عمران میرتُلی (رض) از جمله مشایخ و صوفیانی است که ابن عربی با او در اشبیلیه ملاقات کرد و او را از اکابر رجال طریقت دانست. گویند وی شصت سال خانه نشین شد و از خانه اش بیرون نرفت. ـ شیخ ابو یعقوب یوسف کومی (رض) از رجال طریقت در آندلس. ولایت و حکمرانی فاس به وی پیشنهاد شد اما نپذیرفت. ابن عربی می گفت: ابو بعقوب بزرگترین شیخی است که دیده ام. و می گفت مکالمه ی با ارواح را از ابویعقوب آموختم. ابوبعقوب می گفت: میان ما و حق، گردنه ی سختی است و ما از جهت طبیعت در اسفل آنیم و پیوسته صعود می کنیم و چون برسیم دیگر باز نمی گردیم. ـ ابوعمران موسی سَدرانی (رض) ابن عربی او را از ابدال سبعه می نامد و به وی عجایبی نسبت می دهد چون : طی الارض نمودن او از بجاییه تا اشبیلیه و خبر آوردن از ابومدین به ابن عربی. ـ ابومَدیَن )رض(. شیخ شعیب ابو مدین مغربی مالکی متولد اشبیلیه و متوفا در تلمسان . او یکی از صوفیان به نام و مشهور آندلس بود که به فاس نقل مکان کرد و در بجاییه ی مراکش اقامت گزید. ابن عربی او را از رجال الغیب و شیخ الشیوخ و قطب نامیده است.

برخی از مکاشفات شیخ اکبر محی الدین بن عربی(رض)
مکاشفه جمع کشف است و به تعبیر ابن عربی آنچه در تحقیق و کوشش باطنی و از اشارات و اسرار غیبی مفهوم میگردد. برخی از مکاشفات وی بدین قرار است: وی نخست با برخی از فرشتگان دیدار می کند و به تعبیر خود: من با آنها در برخی وقایع ملاقات کردم و هر یک از آنها به من علمی آموختند که نمی دانستم . پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم نزد ابن عربی مظهر حکمت و سلطان روح و نور است . حقیقت محمدیه و روح الارواح و امام مُبین همه عقل اول است و به تعبیر او: اطلاق نام های مختلف به اعتبار حقایق و مراحل کمالی که در عقل اول موجود است به نام محمد صلی الله علیه و سلم معتبر است. ابن عربی در اشبیلیه رسول خدا را در یکی از مساجد آن شهر مُرده مشاهده کرد و چون درباره ی آن مکان تحقیق کرد، دریافت که غصبی است یعنی، شرع در آنجا حکمی ندارد و در واقع مُرده است. وی در سال ۵۹۰ ه . ق در شهر تلمسان رسول خدا را در خواب می بیند و ایشان محی الدین را هدایت می کنند. وی می گوید: هنگامی که در مسجد الازهر شهر فاس به نماز جماعت ایستاده بودم ناگهان نوری درخشنده دیدم و خداوند سرّی از اسرارش را به من عطا فرمود. گفته شده که در همان موقع انگشتر پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را به او نشان داده اند! این واقعه در سال ۵۹۳ ه . ق اتفاق افتاده است. در سال ۵۹۷ ه . ق در مراکش،‌ در رویا و خواب، عرش الهی و پایه های نورانی و سایه نامتناهی آن برای وی متجلی می شود و وی در زیر عرض گنجی دید که لفظ لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم از آن بیرون آمده و این گنج آدم بوده است. در زوایای عرش الهی پرندگان زیبایی را در پرواز می بیند که زیباترین آنها به او سلام داده و هدایتش نموده تا به شهر فاس برود و در آنجا با محمد حصار ملاقات کند و به همراه وی به دیار شرق رهسپار گردد. ابن عربی چون از خواب بر می خیزد، بدون هیچ شک و شبهه ای راهی فاس می شود و در آنجا شیخ محمد حصار را مشاهده می کند که او هم همان خواب را دیده است و به انتظارش نشسته تا به اتفاق وی راهی بلاد شرق شوند. اما در همان سال به مصر رفته و شیخ محمد در آنجا وفات می کند. ابن عربی در ماه رمضان همان سال در بجاییه خواب می بیند که به عقد همه ی ستارگان آسمان در می آید و چون رویای خود را به مرد عارفی نقل می کند، آن مرد که ابن عربی را نمی شناخته، از شنیدن آن خواب تعجب کرده و آن را رویایی عظیم به حساب می آورد و اظهار می کند که برای صاحب این رویا ابواب علوم الهی و اسرار و خواص کواکب گشوده می شوند به نحوی که احدی از اهل زمان در این علوم به پای وی نمی رسند. در سال ۵۹۹ ه . ق در مکه مکرمه خواب شگفت آوری می بیند و آن را چنین نقل می کند: خواب دیدم کعبه از خشت طلا و خشت نقره بنا شده است و من می نگریستم و خیره مانده بودم که ناگهان دریافتم در میان رکن یمانی و رکن شامی، جای دو خشت یعنی زر و سیم از دیوار خالی است. آنگاه روح من در جای آن دو خشت منطبق گشت و من عین آن دو خشت شدم و دیوار کامل شد. چون از خواب برخاستم، خداوند متعال را سپاس گفتم و آن را برای خودم یک بشارت دانستم. در همان سال در مکه در حالی که با جماعتی مشغول طواف بود، شهابی را مشاهده می کند و ستارگان دنباله دار بسیاری را می بیند. ابن عربی از رویت این وقایع به وقوع بلای عظیمی خبر می دهد و اندکی بعد خبر می رسد که در یمن توفان کشنده ای پدید آمده و سپس وبا و طاعون شدیدی در طائف رخ می دهد و بسیاری هلاک می شوند. در سال ۶۲۷ ه . ق در دمشق در یکی از مکاشفات خود، ظاهر و باطن هویت الهی را به صورت نوری مشاهده می کند و از دیدن آن چنان علم و معرفت برایش حاصل می شود که در وصف آن اظهار عجز می کند و می گوید: لا یعرفهُ الّا من ذاقه. آنگاه می افزاید: پیش از این واقعه نه مانند این صورت را دیده بودم، نه به خیالم آمده بود و نه به قلبم خطور کرده بود.

آثار مکتوب شیخ اکبر محی الدین عربی (رض)
آثار مکتوب به جا مانده از ابن عربی حکایت از تسلط و احاطه ی وسیع او بر همه ی حوزه های فکری و عرفانی عصر وی دارد. به حق وی یکی از پرکارترین و پر اثرترین چهره های ادبی، عرفانی و فلسفی جهان اسلام به شمار می رود. تعداد دقیق آثار این عارف بزرگ و ارجمند بر ما معلوم نیست. بروکلمن در تحقیقاتش به نام و نشان ۱۵۰ جلد کتاب و رساله اشاره می کند. دکتر محسن جهانگیری نیز ۵۱۱ کتاب و رساله از ابن عربی را بر می شمارد. برخی از آثار او از این قرارند: فتوحات مکیه - فصوص الحکم - التجلیات الالهیه - ترجمان الاشواق - حلیة الابدال - اسرار الخلوة - انشاء الدوائر - تاج الرسائل - مواقع النجوم و مطالع اهلّة الاسرار و النجوم - التراجم - الاِسراء الی مقام الاسری - حقیقة الحقائق - الاَحدیّة - رساله غوثیه - الاَعلام بِاشارات اهل الالهام و . . .

برخی از مریدان و پیروان وی:
برخی از مهم ترین و زبده ترین مریدان و شاگردان وی از این قرارند: عبدالله بدر حبشی، زین الدین زواوی، احمد بن خلیل خویی ، صدرالین قونوی، فخرالدین عراقی، عبدالرزاق کاشانی و . . .

خداوند سبحان، ما و شما را از انفاس طیبه و قدسیه حضرت شیخ اکبر محی الدین بن عربی(رض) بهره مند گرداند. آمین یا رب العالمین.

منابع: تفسیر عرفانی قرآن کریم تحقیق و ترجمه ی حیدر شجاعی / فتوحات مکیه / فصوص الحکم و . . .

منبع: وبلاگ اشارات
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
آرامگاه امام بیهقی ـ ششتمد، سبزوار

آرامگاه امام بیهقی ـ ششتمد، سبزوار

نماز جمعه در سال 1385

نماز جمعه در سال 1385

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی