تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

کرامت در قرآن و احادیث

تصویر کوچک شده
معجزات، از نظر عقلی، اموری ممکن، غیر متعارف و خارج از حوزه ی عادات جاری جهان اند و با ادعا و مبارزه طلبی از جانب رسول، همراهند. اما خوارق عادات دیگری هست که با تحدی و ادعای نبوت همراه نمیباشد و خداوند به خاطر احترام و بزرگداشت مقام دوستان خود و پیروان نیکوکار و عارف پیامبران، کراماتی بر دست آنها جاری میسازد که میتواند، شاهد و گواهی همیشگی بر صدور معجزات الهی از جانب پیامبران و هم تأکید و تأییدی بر رسالت آنان باشد. به این اعتبار که خداوند آنها را بر دست یکی از پاکان و پیروان نیکوکار پیامبر، جاری میسازد و همین نوع امور خارق العاده را «کرامت» مینامند.
در ظاهر حال، کرامات، غالباً در سطحی پایین تر از معجزات قرار دارند. و غالباً جنبه ی عمومی و همگانی ندارند و بین مردم انتشار پیدا نمیکنند. با این توضیحات، تفاوت بین معجزه و کرامت به خوبی آشکار شد و دیگر با هم تشابه و التباس پیدا نمیکند؛ زیرا هر امر خارق العاده ای موجب اثبات نبوت و رسالت از جانب خدا نمیگردد؛ مگر اینکه با ادعای نبوت و مبارزه خواهی همراه باشد.

وقتی که به معنی کرامت و حقیقت آن پی بردیم، حال میپرسیم، آیا مانعی برای وقوع کرامات اولیاء و صالحین وجود دارد؟ اگر چنین مانعی موجود نیست، آیا کرامات اتفاق افتاده یا نه؟ از دو جهت میتوان به این سؤالات پاسخ داد: اول: دانستیم، کرامات عقلاً از امور ممکنات میباشد؛ یعنی ممکن عقلی است، خلقت و ایجاد آن ذاتاً بستگی به قدرت پروردگار بزرگ و با شکوه دارد. آن هم به خاطر حکمتی است که خود مصلحت میداند. میدانیم که خداوند، فعال ما یشاء است و هیچ مانعی وجود ندارد، هر کدام از بندگان را که خود میخواهد و به هر شیوه ی ممکن که خود صلاح میداند، کرامت و عظمت میبخشد. چنانچه میبینیم، خداوند از مجرای عادی با نعمت علم و دانش، نیروی جسمانی، ریاست و آقایی، مال و ثروت و فرزندان و .... برخی از مردم را بهره مند میسازد و به آنان کرامت میبخشد. همانطور هم مانعی وجود ندارد، که از طریق غیر عادی و خارق العادت، برخی بندگان نیکوکارش را کرامت بخشد و آنها را مورد مرحمت و بزرگداشت خود قرار دهد.
و برخی بخششها و نعمتهای دیگر الهی هست که بزرگتر، با شکوهتر و ارجمندتر از کرامات و امور خارق العادات میباشد. چه نعمتی بالاتر از این هست که: الف- خداوند اُفقهای علم و دانش خود را بر روی پرهیزگاران میگشاید، آنطور که در سوره ی (بقره آیه 282) میفرماید: وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. و از خدا بترسيد (و اوامر و نواهي او را پيش چشم داريد) و خداوند (آنچه را كه به نفع شما يا به زيان شما است) به شما مي‌آموزد، و خداوند به آنچه میكنيد آگاه است. ب- راه نجات از تنگناها را بدو نشان میدهد و از راهی که تصور هم نمیکرد، روزی میرساند. در سوره ی طلاق آیات (3-2) میفرماید: ..... وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً*وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ..... هر كس هم از خدا بترسد و پرهيزگاري كند، خدا راه نجات (از هر تنگنائي) را براي او فراهم ميسازد و به او از جائي كه تصوّرش نميكند روزي ميرساند. ج- کسانی که دین خدا را یاری میدهند، با تهیه اسباب و وسایل پیروزی ، آنها را موفق و چیره میگرداند و مورد تأیید خود قرار میدهد و به آقایی و سروری بر روی زمین می رساند و موانع را از بین میبرد و در دلهای دشمنان رعب و وحشت میاندازد. خداوند در (سوره محمد آیه:7)می فرماید:‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ. اي مؤمنان! اگر (دين) خدا را ياري كنيد، خدا شما را ياري ميكند (و بر دشمنانتان پيروز ميگرداند) و گامهايتان را استوار ميدارد (و كار و بارتان را استقرار ميبخشد). و در سوره (القصص6-5)میفرماید: وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ*‏ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ. ما ميخواستيم كه به ضعيفان و ناتوانان تفضّل نمائيم و ايشان را پيشوايان و وارثان (حكومت و قدرت) سازيم‏ و ايشان را در سرزمين (مصر) مستقرّ گردانيم و سلطه و حكومتشان دهيم، و بر دست مستضعفان، به فرعون و هامان و لشكريانشان چيزي را بنمايانيم كه از آن در هراس بودند. و امثال این کرامات فراوان آمده است. با این دلایل، دانستیم که وقوع کرامات امری جایز و شدنی است؛ پس خداوند، به خاطر احترام و بزرگداشت یکی از بندگان نیکوکارش و یا به خاطر احترام و تأیید پیامبری که آنها را رهبری و تربیت کرده، اموری خارق العاده و غیر متعارف بر دست او جاری میسازد برای این کار هیچ مانعی وجود ندارد. وقتی که ثابت شده، وقوع کرامات عقلا، ممکن است و هیچ ممانعتی برای آن متصور نیست، لازم است بپرسیم، آیا وقوع کرامات به طور قطعی و یقینی ثابت شده است یه نه؟ پاسخ سؤال چنین است:
اول: قرآن کریم نمونه های زیادی از کرامات را بیان فرموده است. دوم: احادیث پیامبر که از لحاظ سند برخیها به حد تواتر معنوی میرسند، وقوع کرامات را برای پرهیزگاران در سطحی عمومی ، ثابت نموده است. سوم: آثار فراوانی از یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم و تابعین و دیگران به دست ما رسیده که دلیلی بر رد و انکار آنها وجود ندارد و هرگاه به صحت روایات آنها پی بردیم، چاره ای جز پذیرش آنها نداریم و باید بدانها اذعان کنیم و مادامی که موضوع کرامت صادره از شخص، با ظاهر شریعت مخالف نباشد و یا موجب چشم پوشی از گناهان و منکرات نگردد و یا منجر به تعطیلی احکام خدا نشود، پذیرش و تسلیم آن ضرر و زیانی به همراه ندارد، ولی اگر با یکی از موارد یاد شده همراه بود، به طور قاطع آن را رد کرده و نمیپذیریم؛ چون دیگر کرامت نیست، بلکه ممکن است از القائات شیاطین و یا نوعی ضلالت و گمراهی باشد.

کراماتی که در احادیث نبوی ذکر شده است. اول: داستان سه نفر از امتهای پیشین که از کوهستانی عبور میکردند تا اینکه شب هنگام به غار رسیدند وارد غار میشوند، ناگهان بر اثر ریزش کوه ، صخره ی عظیمی، مدخل ورودی غار را مسدود میکند و آنها به دام میافتند و راه چاره ای هم نداشتند. هر کدام اعمال نیک خود را واسطه قرار داده و دعا و نیایش نمودند. دعایشان نزد پروردگار پذیرفته میشود و ناگهان به قدرت او؛ صخره ی سخت و بزرگ منفجر میگردد و آنها صحیح و سالم از غار بیرون میآیند. (امام بخاری و مسلم از عبدالله ابن عمر بن خطاب).
دوم: داستان پسر بچه ی اهل یمن که در زمان یکی از پادشاهان حمیر میزیست و این پادشاه مردم را به بردگی گرفته بود و آنها را از ایمان به خدا باز میداشت. این پادشاه ستمگر، جادوگری داشت. هنگامی که جادوگر بزرگ شد، گفت، من حالا بزرگ و عالم شده ام، باید پسر بچه ای به من بسپاری تا به او سحر و جادو بیاموزم. پادشاه، همین پسر بچه را نزد او فرستاد تا جادوگر به او سحر و جادو تعلیم دهد. خداوند خیر و خوبی پسر بچه را میخواست و در بین راه، پسر بچه به راهبی پرهیزگار برخورد میکرد و از او دین و عبادت پروردگار را میآموخت و پسر بچه برای تأخیر خود، نزد جادوگر و خانواده اش، به حیله و چهاره جویی متوسل شد و بهانه های قانع کننده میآورد. تا اینکه همین پسر بچه پیشرفت نمود و به درجات عالی از تقوی و خداپرستی رسید و خداوند بر دست او کرامات زیادی نشان داد از جمله: 1-حیوان بزرگ و وحشتناک، در مسیر رفت و آمد مردم راهبندان ایجاد کرده بود و به مردم حمله میکرد. او سنگی را از زمین برداشت و گفت: پروردگارا اگر دعوت راهب را دوست داری و از جادوگری بیزار هستی، این حیوان درنده را نابود کن تا مردم از دستش راحت شوند، سپس سنگ را به سویش پرتاب نمود و آن حیوان را کشت. 2- کارش به جایی کشید که با دعا ونیایش با پروردگار، بیماران صعب العلاج و کور نابینا را مداوا مینمود و آن را وسیله ای برای هدایت و راهنمایی مردم و دعوت آنها به سوی خدا قرار داده بود. 3- هنگامی که پادشاه ستمگر، متوجه شد، برخی مردم به خدا، آفریننده ی آسمانها و زمین، ایمان آورده اند، کینه به دل گرفت و جاسوسان فرستاد تا منشأ آن را بیابد. وقتی که دانست سر منشأ اصلی همان پسر بچه ای است که خود به دست جادوگر سپرده بود، او را احضار نمود و به او دستور داد تا از برنامه و آیین تازه اش دست بکشد، پسر بچه خودداری نمود، دستور داد تا او را به شکنجه گران بسپرند و شکنجه دهند و خداوند با نشان دادن سه نوع کرامت به یارییش شتافت: کرامت اول: پادشاه به تعدادی از سربازان خود دستور داد تا او را بر بلندای کوهی ببرند و از اوج قلّه به پایین پرتاب کنند. آن پسر بچه دعا کرد و خدا را به کمک طلبید. ناگهان کوه به لرزه در آمد و سربازان دشمن بیهوش بر زمین افتادند. او صحیح و سالم به خانه باز گشت. کرامت دوم : بار دوم پادشاه، برخی دیگر از افراد شکنجه گر گارد ویژه ی خود را فرستاد تا با یک کشتی او را به وسط دریا ببرند و چنانچه از دین و آیینش برنگشت، در وسط دریا رهایش سازند تا غرق شود. در اینجا هم پسر بچه دست به دعا برداشت و از خدا خواست تا به او کمک کند و او را نجات دهد، ناگهان کشتی واژگون گردید و همه، بجز آن پسر بچه غرق شدند و او سالم به منزل آمد. کرامت سوم: و بلأخره، آن پسر بچه به پادشاه گفت، تو نمیتوانی مرا به قتل برسانی؛ مگر اینکه مردم را در جایگاه مرتفعی جمع کنی و مرا بر شاخه ای به دار آویزی. سپس تیری از تیردان من برگیری و آن را در تیر و کمان جا دهی و آماده ی پرتاب و شلیک نمایی و سپس بگویی، به نام خداوند و پروردگار این پسر بچه. سپس تیر را شلیک کنی هرگاه چنان کنی که من گفتم، مرا خواهی کشت. پادشاه، مردم را جمع آوری نمود و به توصیه او عمل نمود. سپس تیر را به طرفش شلیک کرد. به گیجگاهش اصابت نمود و بر زمین افتاد و شهید شد. هنگامی که مردم این وضعیت را مشاهده نمودند، دسته جمعی گفتند، به پروردگار این پسر بچه ایمان آوردیم. پادشاه ستمگر، بر مؤمنان همچنان حقد و کینه داشت و در صدد انتقام جویی از آنها بر آمد. دستور داد خندقی بزرگ حفر کنند و آن را با آتش سوزان برافروزند تا هرکس حاضر نیست از دین و آیینش دست بکشد، در آن کوره ی آدمسوزی انداخته شود. زنی را با کودکی شیر خواره اش آوردند. ناگهان کودک شیر خواره به زبان آمد و گفت: ای مادر! بردباری پیشه کن براستی تو بر حق هستی. سخن گفتن کودک شیر خواره نشان از کرامت و عظمت مادر مؤمن و بردبارش دارد. این داستان در حدیث صحیحی از پیامبر خدا آمده است که: (مسلم از صهیب رضی الله عنه روایت نموده است) برای اطلاع بیشتر به صحیح مسلم یا ریاض الصالحین باب صبر، مراجعه شود. قرآن کریم به داستان اصحاب الاخدود اشاره نموده و در سوره ی البروج آیات (8-4) میفرماید: قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ‏* النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ* إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ‏* وَ هُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ * و َمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ* نفرين بر صاحبان گودال (شكنجه) باد! گودال پر از آتش و داراي هيمه و افروزينه فراوان. وقتي آنان بر كناره گودال آتش (به نظاره‌گري سوختن و جزغاله شدن مؤمنان) نشسته بودند و ايشان چيزي را تماشا ميكردند كه بر سر مؤمنان ميآوردند شكنجه‌گران هيچ ايرادي و عيبي و جرمي بر مؤمنان نميديدند جز اين كه ايشان به خداوند قادر و چيره، و شايسته ی هر گونه ستايشي، ايمان داشتند!
سوم: داستان جریح عابد. هنگامی که به او تهمت زناکاری بستند، کودک شیرخواره ای به بی گناهیش زبان برگشود . از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت شده که فرمود: در میان بنی اسرائیل مردی زندگی میکرد به نام جریح. او نماز میخواند، مادرش آمد و او را فرا خواند گفت: آیا درخواستش را بپذیرم یا نمازم را ادامه دهم؟ گفت خدایا او را ممیران تا اینکه او را با زنان بدکاره بیازمایی. جریح در عبادتگاهش بود. زنی آمد و درخواست کرد تا با او همبستر شود، جریح نپزیرفت. چوپانی از راه رسید و با آن زن خلافکار، زنا کرد و در نتیجه پسری متولد شد. زن گفت: این فرزند نامشروع جریح است. مردم بر سر جریح ریختند و عبادتگاهش را در هم کوبیده و تخریب نمودند و او را پایین کشیده و دشنام دادند. او هم به آرامی وضو گرفت و نماز خواند. سپس نزد کودک آمد و به او گفت: پدرت کیست؟ گفت: همان چوپان. مردم گفتند : ای جریح اجازه بده تا عبادتگاهت را با طلا بازسازی کنیم. گفت: خیر. همان خاک و گل بهتر است. (امام بخاری و احمد این حدیث را به نقل از ابو هریره روایت کرده اند) این حدیث کرامت جریح عابد و پرهیزگار را به اثبات میرساند.
چهارم: از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت شده که فرمود: در میان بنی اسرائیل زنی زندگی میکرد و کودکی داشت. روزی مشغول شیر دادن کودکش بود که مردی خوش قیافه و سوار بر اسب از کنارش گذشت. گفت خدایا پسرم را همچون این مرد بگردان، پسر بچه پستان مادرش را رها کرد و رو به مرد سوار نمود و گفت: خدایا مرا همچون او قرا مده . سپس شروع کرد به مکیدن پستان مادرش. (ابوهریره که راوی حدیث است میگوید پیامبر را دیدم که انگار انگشت خود را میمکید) سپس کنیزکی از کنارش عبور کرد، گفت: خدایا پسرم را همچون این قرار مده. پسر بچه فورا پستان مادرش را رها کرد و گفت: خدایا مرا همچون او گردان. مادرش به او گفت: چرا چنین میگویی؟ گفت: مردِ سوار انسانی زورگو و ستمگر بود و این کنیزک را به زنا و دزدی متهم میکرد در حالی که چنان نیست. (امام بخاری و احمد این حدیث را به نقل از ابو هریره روایت کرده اند).

نمونه هایی چند از کرامات اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم
اول: زیاد شدن غذا برای حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه. عبدالرحمن پسر ابوبکر گوید: اصحاب صُفَّه مردمانی فقیر و بینوا بودند. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: هر کس غذای دو نفر دارد برای سه نفر و کسی که غذای چهار نفر دارد برای پنج یا شش نفر کفایت میکند. ابوبکر رضی الله عنه سه نفر و پیامبر صلی الله علیه و سلم ده نفر را با خود به خانه بردند. ابوبکر نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم شام خورد سپس ماند تا نماز عشاء خوانده شد و بعد باز گشت. همسرش گفت: چرا مهمانانت را زندانی کرده ای؟ ابوبکر گفت: مگر به آنها شام نداده ای؟ گفت: آنها شام نخوردند و گفتند صبر میکنیم تا تو برگردی. ابوبکر خشمگین شد و گفت: به خدا قسم هرگز لب به غذا نخواهم زد. زن هم قسم خورد که غذا نخورَد و مهمانان نیز سوگند خوردند که غذا نمیخورند. ابوبکر گفت: این عملی نادرست است: یعنی سوگند خوردن من، کار نابجایی بوده. درخواست غذا نمود و غذا خورد و مهمانها هم شروع به غذا خوردن نمودند. لقمه ای از سفره بر نمیداشتند، مگر اینکه بیشتر از آن به غذا افزوده میشد. به همسرش گفت: ای خواهر بنی فراس این چه حالتی است؟! گفت: ای روشنایی دیده، این غذا سه بار بیشتر از آن چیزی است که من پخته بودم. همه غذا خوردند و مقداری از آن را نیز برای پیامبر صلی الله علیه و سلم بردند. گفته شد که پیامبر صلی الله علیه و سلم هم از آن غذا میل نمودند. (متفق علیه - به نقل از کتاب مشکاة المصابیح: حدیث5946)
دوم: از کرامات حضرت عمر رضی الله عنه. (1): ابن عمر گوید: حضرت عمررضی الله عنه لشکری را به سوی ایران گسیل نمود. فرماندهی نیروها را به دست افسری به نام ساریه سپسرد. حضرت عمر رضی الله عنه در مدینه سخنرانی مینمود و در حین خطبه خوانی، با صدای بلند فرمود: یا ساریة الجبل! تعدادی از سربازان، هنگامی که به مدینه بازگشتند گفتند: ای امیر مؤمنان به دشمن رسیدیم و آنها را شکست دادیم. در آن هنگام صدایی شنیدیم که با صدای بلند میگفت: یا ساریة الجبل: ای ساریه مواظب کوه باش. به سمت کوه رفتیم و دشمن را یافته و شکست دادیم. (بیهقی در دلایل النبوه و ابن عساکر با سند حسن آن را روایت کرده اند). (2): الهامات فراوانی که بر او وارد میشد و پیامبر آنها را گواه مینمود. ابوهریره رضی الله عنه روایت میکند گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: از میان مردمان پیش از شما، مردان الهام شده بوده اند. اگر در میان امت من یکی پیدا شود، آن عمر رضی الله عنه خواهد بود. (امام بخاری و مسلم از عایشه رضی الله عنها آن را روایت کرده اند).
سوم: کرامات اُسید بن حُضیر رضی الله عنه و عبّاد بن بشر رضی الله عنه از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم. از انس روایت است که گفت: اُسید بن حُضیر و عبّاد بن بشر نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم از برخی نیازمندیهای خود صحبت به میان آوردند. تا پاسی از شب گذشت. آن شب هوا بسیار تاریک بود. سپس از خانه ی پیامبر صلی الله علیه و سلم بیرون آمدند و در آن هوای بسیار تاریک، افتان و خیزان پیش میرفتند در حالی که هر یک چوبدستی کوچکی در دست داشتند. ناگهان یکی از عصاها، نور افشانی کرد و عصای دیگری هم جرقه زد و شعله گرفت تا اینکه، کاملا راه را باز شناختند و هر کدام با نور عصای خود به طرف خانه و کاشانه، برگشتند. (امام بخاری این حدیث را روایت کرده است)
چهارم: پذیرش دعای حضرت سعد بن ابی وقاص در حق اسامه بن قتاده از مردم اهل کوفه. از جابر ابن ثمر (رض) روایت هست که گفت: اهل کوفه نزد امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه از سعد ابن ابی وقاص شکایت نمودند. عمار را مسؤول پیگیری کار و بارشان نمود. شکایت کردند و گفتند که سعد بن ابی وقاص، خوب نماز برگزار نمیکند. سعد (رض) را احضار کرد و گفت ای ابا اسحاق! این مردم میپندارند که تو خوب نماز را برگزار نمیکنی. گفت به خدا سوگند من همچون رسول خدا برایشان نماز میخوانم و چیزی از آن را فرو نمینهم. نماز عشاء را میخوانم دو رکعت اول مکث میکنم و دو رکعت بعدی را سبکتر میخوانم. گفت: این همان چیزی است که در مورد تو گمان میبرند. مرد یا مردانی را با او به کوفه فرستاد تا در مورد وضعیت سعد (رض) از مردم کوفه پرس و جو کنند به همه مساجد سرکشی کردند و از مردم میپرسیدند و همه از سعد (رض) تعریف و تمجید میکردند و او را میستودند تا اینکه به مسجدی از آن بنی عبس رسیدند مردی به نام اسامة بن قتاده با کنیه ابا سعد به پا خواست و گفت: اما بدان که سعد به همراهی سربازان به جنگ نمیرود و با عدالت تقسیم نمیکند و عادلانه قضاوت نمیکند. سعد (رض) گفت: به خدا سوگند در حق تو سه دعا خواهم نمود: خدایا! اگر این بنده ی تو دروغ میگوید و ریاکار و نیرنگ باز است، عمرش را طولانی کن و بر درماندگان و بینواییش بیفزای و او را با بلاها و مصیبتها روبرو ساز. بعد از این نفرین، هرگاه کسی از حال اسامه میپرسید، میگفت: پیرمرد بزرگ و دیوانه ای بیش نیستم و دعای سعد (رض) در حق من کارگر افتاد و مرا به این روز انداخت! عبد الملک بن عمیر راوی حدیث از جابر ابن سمرة – گفت: من بعدها او را دیدم در حالی که از شدت پیری ابروان بر چشمانش سایه انداخته بود و در میانه ی راه، دیوانه وار به کنیزکان و مردم حمله میبرد و از آنان عیبجویی مینمود. (به روایت امام بخاری و مسلم).
پنجم: کرامت سفینه، خدمتکار رسول خدا صلی الله علیه و سلم. ابن المنکدر روایت میکند که: سفینة خدمتکار رسول خدا بود. در سرزمین رومیان، لشکریان اسلام را گم کرد و به اسارت در آمد. بعد از دست رومیان فرار نمود و دنبال ارتش اسلام میگشت. ناگهان با شیر سهمناکی روبرو گشت. گفت: ای ابا حارث - کنیه شیر- من خدمتکار رسول خدا صلی الله علیه و سلم هستم و راهم را گم کرده و حالا موقعیتم چنین و چنان است. شیر در حالی که دمش را تکان میداد، رو به او نمود تا اینکه به کنار دستش رسید پا به پای هم رفتند، هرگاه صدایی میشنید، مکثی میکرد و به طرف آن نیم نگاهی میانداخت. همچنان میرفتند تا به لشکریان اسلام رسیدند. سپس شیر برگشت.! در کتاب (شرح السنة) روایت شده و حاکم هم آن را آورده است. گفت: بر شرط مسلم صحیح است و ذهبی هم با آن موافق میباشد.
نظایر چنین کرامتهایی از یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم بسیار زیاد است و برای اطلاع بیشتر به کتاب (ریاض الصالحین) باب کرامات و فضایل اولیاء و کتاب (تفسیر کبیر) از امام فخر رازی، در سوره ی کهف و یا سایر کتابهای دیگر، مراجعه نمایید.

از آن چه بیان شد دانستیم که کرامات اموری ثابت و قطعی اند و با توجه به دلایلی که ذکر شد، هیچ مسلمانی در آن شک و تردید ندارد.. هرگاه، از طرف یکی از اولیای خدا و به شیوه ای صحیح و شرعی، امری خارق عادة رخ داد، دلیلی برای رد و انکار آن وجود ندارد.
(شرح المقاصد علامه تفتازانی)... الوَلیُّ هو العارفُ بِالله تعالی الصّارفُ هِمَّتَهُ عَمّا سِواهُ و الکرامَة ظُهورُ اَمرٍ خارقِ العادَةِ مِن قِبَلِهِ بِلا دَعوَةِ النّبُوّة و هی جائِزةٌ و لَو بِقَصدِ الولی و مِن جِنسِ المُعجِزاتِ لِشمُولِ قُدرَةِ اللهِ تعالی .... .

منبع: وبلاگ طلاب اهل سنت تالش
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
استقبال مردم از حضرت شیخ عبدالملک نقشبندی قدس الله سره

استقبال مردم از حضرت شیخ عبدالملک نقشبندی قدس الله سره

حوزه علمیه عرفانیه عرفان آباد

حوزه علمیه عرفانیه عرفان آباد

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی
سیستم گرمایشی هیتر تابشی گرمایش تابشی تنور گازی