تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

انگیزها، میزان ارزیابی اعمال

تصویر کوچک شده
عَن اَمِیرِ المؤمِنینَ اَبی حَفصٍ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ رَضِیَ اللهُ عَنهُ قالَ: سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صَلَی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ یَقُولُ: «إنِّما الأعمالُ بِالنِّیّاتِ وَ إنَّما لِکُلّ اَمرِیءٍ ما نَویَ فَمَن کانَت هِجرَتُهُ إلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجرَتُهُ إلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَن کَانَت هِجرَتُهُ لِدُنیا یُصِیبُها أو إمرَأةٍ یَنکِحُها فَهِجرَتُهُ إلی ما هاجَرَ إلَیهِ»: از امیر مؤمنان أبوحفص عمر بن خطّاب ـ خداوند از او راضی باد ـ بازگو کرده اند که گفته است: شنیدم پیامبر خدا ـ درود و سلام خداوند بر او باد ـ میگفت: «اعمال بر اساس انگیزه ها ارزیابی میشوند و هر کس پاداش آن چیزی را میگیرد که نیّت کرده است. لذا هر کس با انگیزه ی کسب رضای خدا و پیامبر او هجرت کرده باشد، به عنوان هجرت در راه خدا و پیامبر او پذیرفته و پاداش داده میشود و هر کس با انگیزه ی دست یابی به هدفی دنیوی و یا ازدواج با زنی هجرت کرده باشد، هجرت او بر مبنای همان انگیزه ای که داشته است، ارزیابی میشود». این حدیث را دو امام محدثین «ابو عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرة بن بَردِزبَه بُخاری» و «أبو حسین مُسلم بن حجّاج بن مسلم قُشیری نیشابوری» در صحیح های خود که صحیح ترین کتاب های تدوین شده (در زمینه ی حدیث) هستند، روایت کرده اند.

این حدیث نشان میدهد که معیار درست بودن کارها، نیّت است و چنانچه نیّت درست باشد، عمل هم درست است و اگر نیّت فاسد باشد، عمل نیز فاسد میگردد. همراه بودن عمل با نیّت، سه حالت دارد: 1ـ عمل به خاطر ترس از خدای متعال صورت پذیرد که این عبادت بردگان است. 2ـ عمل به امید دستیابی به بهشت و ثواب الهی انجام گیرد که این عبادت تاجران است. 3ـ عمل به خاطر شرم از خدای متعال و ادا کردن حقّ بندگی و شکرگزاری او انجام شود و بنده در عین حال به قصور و کاستی خویش اعتراف نماید و دائماً این ترس را در دل داشته باشد که آیا خداوند، عملش را با این وضع میپذیرد یا نه؟ عبادت آزادگان از این نوع است. پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز در حدیث خود به این نوع از عبادت اشاره میفرماید. آنجا که حضرت عائشه رضی الله عنها میبیند در اثر نماز شب های فراوان، پاهای مبارکش وَرَم کرده اند و از او میپرسد: «ای پیامبر خدا! چرا این همه خودتان را به زحمت میاندازید، در حالی که خداوند تمام گناهان گذشته و آینده ی شما را آمرزیده است؟» و پیامبر صلی الله علیه و سلم در پاسخ میفرماید: «پس آیا نباید بنده ای شکرگزار باشم؟»
در پاسخ به این پرسش که آیا عبادت کردن از روی ترس بهتر است یا از روی امیدواری؟ گفته اند «غزالی رحمه الله» گفته است: «امیدوارانه عبادت کردن، بهتر و با ارزش تر است، چون امیدواری، محبّت را به دنبال خود میآورد و ترس، نامیدی را». البته این سه دسته همگی در شمار مُخلصان هستند. بدانید که عُجب و خودپسندی به اخلاص لطمه میزند و هر کس از عمل خویش دچار عُجب گردد، عمل او باطل میشود. همچنین اگر کسی عملش را بزرگ شمارد، عمل او باطل میگردد. در مورد کسی که کاری را هم به خاطر دنیا و هم به خاطر آخرت انجام میدهد، برخی از علماء گفته اند: عملش مردود است و به این حدیث قُدسی استدلال کرده اند که در آن خدای متعال میفرماید: «انا أغنی الشرکاء فمن عمل عملاً أشرک فیه غیری فأنا برئ منه، من بی نیازترین شرکاء هستم و لذا چنانچه کسی در انجام کاری، غیرِ مرا شریک من قرار دهد، از او بیزار خواهم بود». این رأی «حارث مُحاسبی» در کتاب «الرعایة» است و او در آنجا میگوید: «اخلاص آن است که مقصود شما از طاعت و عبادتتان فقط خدا باشد و هیچ کس و هیچ چیز دیگری مدّ نظرتان نباشد».
ریا دو نوع است: یکی این که فقط به خاطر مردم به عبادت پردازد و دوم آن که عبادات را هم به خاطر خدا و هم به خاطر مردم انجام دهد و در هر دو حالت نیز عمل فرد، باطل خواهد بود. این سخن را حافظ «ابونعیم» در کتاب «الحلیة» از برخی از علماء سَلَف نقل کرده است. عدّه ای از آنها به این آیه ی قرآن نیز استدلال کرده اند که خداوند میفرماید: «الجبّار المتکبرُ سبحان الله عمّا یشرکون: خداوند شکوهمند و والا مقام است و از آنچه شریک او قرار میدهند، منزّه میباشد». و لذا همچنان که خداوند «مقام کبریائیش همسر و فرزند و شریک را نپذیرفته است، عملی را نیز که در آن غیر خدا، شریک خدا قرار داده میشود، ابداً نمیپذیرد و صفات «اکبر» و «کبیر» و «متکبر» خداوند همین را اقتضاء مینمایند. «سمرقندی رحمه الله تعالی» گفته است: هر کاری به خاطر خدا انجام گرفته باشد، مقبول و هر کاری به خاطر مردم صورت پذیرفته باشد، مردود است. برای مثال: اگر کسی نماز ظهر بخواند و نیّت او بجای آوردن فریضه ی الهی باشد اما ارکان و قرائت نماز را طول دهد و هیئت نماز را به خاطر مردم نیکو ادا نماید، اصل نماز او مقبول است ولی طولانی خواندن نماز و نیکو ادا کردن آن به خاطر مردم، غیر مقبول میباشد چون مقصود او از این کار، مردم بوده است. از علاّمه «عزالدین بن عبدالسلام درباره ی کسی پرسیدند که نمازش را به خاطر مردم طولانی میخواند. ایشان اظهار داشتند: «امیدوارم کلّ عمل او به خاطر شریک قرار دادن غیرخدا در صفت عمل، باطل نگردد. اما اگر شریک قرار دادن در اصل عمل باشد به این معنی که فریضه را هم به خاطر خدا و هم به خاطر مردم انجام دهد، نمازش پذیرفته نمیشود، چون در اصل عمل، مردم را شریک خدا قرار داده است». ترک عمل نیز (به خاطر مردم) نوعی ریای در عمل است. «فضیل بن عیاض» گفته است: ترک عملی به خاطر مردم، ریا و انجام دادنش به خاطر مردم، شرک است و با اخلاص میتوان از عقاب الهی این دو حالت، رهایی یافت. مقصود او این است که انسان گاهی تصمیم میگیرد عبادتی بکند اما از ترس آن که مبادا مردم عبادت او را ببینند، آن عبادت را ترک میکند! این خودش نوعی ریا است چون آن عمل را به خاطر مردم ترک گفته است. البته اگر آن عمل را به این جهت ترک گوید که در خلوت انجامش بدهد، عمل او مستحب خواهد بود به شرطی که عبادت او فریضه ی نماز و یا زکات واجب نباشد و خود او عالمی نباشد که مردم به او اقتدا نمایند. چون در این مورد، آشکارا انجام دادن عبادت بهتر است.
تسمیع نیز همانند ریا، عمل را باطل میسازد. تسمیع به این معنی است که کسی در خلوت به خاطر خدا عملی را انجام دهد و سپس مردم را از عمل خویش بیاگاهاند. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است: «من سمع سمع الله به و من یرائی یرائی الله به: هر کس خبر عبادت هایش را به سمع مردم برساند، خداوند (در روز قیامت) زشتی اعمالش را به سمع همگان خواهد رسانید و هر کس عبادت هایش را به خاطر جلب نظر مردم انجام دهد، خداوند در انظار دیگران رسوایش خواهد ساخت». علماء گفته اند چنانچه عالمی باشد که مردم به او اقتدا نمایند و او عبادت های نهانی خویش را برای ترغیب شنوندگان بازگو کند تا مردم به آنها عمل نمایند، اشکال ندارد.
مرزبانی رحمة الله تعالی علیه میگوید: چهار خصلت باید در نمازگزار وجود داشته باشد تا نماز او مورد قبول واقع گردد: 1ـ حضور قلب. 2ـ شهود عقل 3ـ خضوع ارکان. 4ـ خشوع اندام ها. لذا آن که بدون حضور قلب نماز بخواند، غافل است و کسی که بدون شهود عقل نماز بخواند، نمازگزاری سهو پیشه است و کسی که بدون خضوع اندام ها نماز بخواند، نمازگزاری خطاکار است. امّا آن کسی که با رعایت این ارکان نماز بگزارد، نمازش کامل و بی عیب خواهد بود.

إنما الأعمال بالنیّات
اینجا اعمال طاعات مدّ نظر پیامبر صلی الله علیه و سلم بوده است نه اعمال مباح. حارث محاسبی گفته است: «اخلاص، ربطی به اعمال مباح ندارد چون عمل مباح به خاطر تقرّب به خدا انجام نمیگیرد و موجب قربت نیز نمیگردد. مانند ساختمانی که با هدف زینت و زیبایی ساخته میشود اما اگر در ساخت آن هدف والایی مدّ نظر باشد ـ مثل مساجد، پُل ها و کاروان سراها ـ یک عمل مستحب خواهد بود». او همچنین گفته است: «اخلاص در مورد محرّمات و مکروهات نیز مطرح نیست. مثلاً اگر کسی به یک نامحرم نظر کند و گمان برد که میخواهد با نگریستن در او، در خلقت خداوند تفکر نماید ـ و مثلاً در یک فرد اَمرَد بنگرد ـ کار او به عنوان اخلاص و حتی قربت به حساب نمیآید». او در جای دیگری نیز گفته است: «صداقت آنجا است که نهان و آشکار و ظاهر و باطن فرد، یکسان و برابر باشد. صداقت زمانی حاصل میشود که تمام مقامات و احوال تحقق یافته باشند. لذا حتی اخلاص هم نیازمند به صداقت است. در حالی که صداقت به چیزی نیاز ندارد. چون حقیقت اخلاص این است که در طاعت، خداوند مقصود باشد و میدانیم که گاهی نماز به خاطر خدا خوانده میشود اما در نماز، حضور قلب وجود ندارد. بنابراین صدق وقتی است که عبادت فقط به خاطر خدا باشد و با حضور قلب صورت بگیرد و لذا هر صادقی، مخلص است اما هر مخلصی، صادق نیست. در صدق، همزمان یک نوع اتصال و انفصال مطرح است: با این ترتیب که فرد از یک سو از غیر خدا منفصل میشود و از دیگر سو با حضور قلب، با خدا اتصال پیدا میکند. معنی تهی شدن از غیر خدا و آراسته شدن به حضور در پیشگاه خدای متعال نیز همین است».

إنما الاَّعمال
احتمال دارد صحت اعمال یا تصحیح اعمال یا قبول اعمال و یا کمال اعمال مدّ نظر باشد و رأی امام «ابوحنیفه» رحمه الله تعالی بر این است و البته آن دسته از اعمال که شبیه به اعمال ترک کردنی هستند مثل زدودن نجاست و باز پس دادن اموال غصبی و عاریه ای و رسانیدن هدیه و غیره مستثنی میباشند و صحّت آنها به نیّتی بستگی ندارد که عدم آن موجب بطلانشان گردد. امّا چنانکه «قرافی» گفته است اگر با نیّت تقرّب انجام پذیرند، به آنها ثواب تعلق میگیرد. برای مثال اگر مرکب خویش را به قصد امتثال فرمان خداوند خوراک دهد، ثواب میبرد. اما اگر قصد او از خوراک دادن به آن، حفظ مال باشد، ثواب ندارد. البته اسب مجاهدان از این قاعده مستثنی است. وقتی کسب اسب مجاهد را در راه خدا نگه میدارد حتی اگر آن اسب، خودش آب بنوشد و او به آن آب نداده باشد در قبال آب نوشیدن اسب، ثواب میبرد و حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم در صحیح «بُخاری» مؤید این امر است. همچنین زناشویی و بستن درها و خاموش ساختن چراغ ها در وقت خواب مادام که به خاطر امتثال فرمان خدا بوده باشد ثواب دارند و اگر به خاطر خدا نبوده باشد، ثوابی به آنها تعلق نمیگیرد.
«نیّت» در لغت به معنای قصد است و میگویند: «نواک الله بخیر: خداوند نسبت به تو قصد خیر نماید». نیّت در شرع به معنی قصد کردن به کاری به هنگام انجام آن میباشد. چنانچه کسی قصد چیزی کند و از انجام آن منصرف گردد، قصد او را «عزم» گویند. نیّت برای تمییز عادت از عبادت و یا برای تشخیص عبادات از یکدیگر مقرّر گشته است. مثال برای تمییز عادت از عبادت: گاهی انسان از روی عادت و به قصد استراحت در مسجد مینشیند و گاهی به قصد عبادت کردن و با نیّت اعتکاف در مسجد میماند. در اینجا نیّت است که عادت را از عبادت جدا میسازد. در غُسل هم گاهی غُسل از روی عادت و به قصد نظافت بدن انجام میشود و گاهی به قصد عبادت صورت میگیرد و مقصود فریضه ی غسل جنابت و یا سنّت غسل جمعه است. در اینجا هم نیّت است که آنها را از هم جدا میکند. پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز به نیّت اشاره فرموده اند آنجا که از ایشان سؤال میشود: کسی به خاطر ریا و کسی به خاطر تعصب و کسی به خاطر شجاعت جنگ میکند، جنگیدن کدامیک از آنها در راه خدا به حساب میآید؟ و ایشان پاسخ دادند: «من قاتل لتکون کلمة الله هی العلیا فهو فی سبیل الله: جنگیدن کسی در راه خدا به حساب میآید که به خاطر اعلاء کلمه توحید باشد». مثال برای تشخیص عبادت از یکدیگر: نیّت، مراتب عبادت ها را نیز از یکدیگر جدا میسازد. مثلاً گاهی انسان یک نماز چهار رکعتی را به قصد ادای نماز ظهر میخواند و گاهی نیز آن را به قصد نماز سنّت به جای میآورد. اینجا نیّت فرد است که آنها را از هم متمایز میگرداند. آزاد کردن برده (عتق) نیز گاهی به قصد کفّاره ی گناهان و گاهی با قصدهای دیگری مثل نذر صورت میگیرد. اینجا هم عامل تشخیص آنها از یکدیگر، نیّت است.

فمن کانت هجرته الی الله و رسوله فهجرته إلی الله و رسوله و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها أو إمرأة ینکحها فهجرته إلی ما هاجر إلیه.
در اصل، «مهاجرت» به معنی قطع رابطه کردن و ترک گفتن است. اسم هجرت، سمبلی است از: 1ـ هجرت صحابه رضوان الله علیهم از «مکه» به «حبشه» آنگاه که در اثر آزار و شکنجه های مشرکین ناگریز شدند از مکه به نزد «نجاشی» بگریزند و به قول بیهقی این هجرت پنج سال بعد از بعثت صورت گرفت. 2ـ هجرت دوم از مکه به مدینه: که سیزده سال بعد از بعثت روی داد و بر تمام مسلمانان مکّه واجب بود که به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم هجرت نمایند. عدّه ای به صورت مطلق گفته اند: هجرت از مکّه به مدینه واجب بوده است در صورتی که این اطلاق صحیح نیست و مدینه خصوصیّتی ندارد و هجرت به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم واجب بوده است.
«ابن العربی» گفته است: علماء رضی الله عنهم کوچ کردن را دو نوع دانسته اند: 1ـ از «دار الحرب» به «دار الاسلام» رفتن که تا روز قیامت در جریان است. هجرتی که پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم در حدیث «لا هجرة بعد الفتح» با وقوع فتح، پایان یافته تلقی میکند، وجوب پیوستن به پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم از همه نقاط است. 2ـ بیرون رفتن از میان اهل بدعت: «ابن القاسم» گفته است: «از امام مالک» شنیدم که میگفت: «هیچ کس نباید در دیاری اقامت گزیند که در آنجا به سَلَف، فحش و ناسزا میگویند». 3ـ خارج شدن از سرزمینی که حرام در آنجا غالب است. چون طلب حلال بر هر مسلمانی فرض میباشد. 4ـ گریختن برای آسوده شدن از اذیّت و آزارهای جسمانی. این از فضل خدای متعال است که در این مورد به انسان با ایمان رخصت داده است و او میتواند بگریزد و جان خویش را از آن خطر برهاند. اولین کسی که این کار را کرده است، حضرت ابراهیم علیه السلام میباشد که وقتی از قوم خویش هراسان شد، اظهار داشت: «إنی مهاجر إلی ربی: من به سوی پروردگارم هجرت میکنم» و خداوند متعال در بیان حال حضرت موسی علیه السلام میفرماید: «فخرج منها خائفاً یترقب: موسی هراسان از شهر خارج شد و هر لحظه منتظر بود که با فرعونیان مواجه شود». 5ـ خارج شدن از منطقه ی بد آب و هوا و وبا خیز و عزیمت به منطقه ی خوش آب و هوا از ترس ابتلاء به بیماری: چنان که پیامبر صلی الله علیه و سلم وقتی دیدند آب و هوای مدینه به «عُرَنی ها» نساخته و بیمار شده اند به آنها اجازه داد که از شهر خارج شوند و به چراگاه شتران بیت المال (در حومه ی شهر) بروند. 6ـ گریختن به خاطر ترس از صدمات مالی، چون مال مسلمان همانند خون او، محترم میباشد.
هجرت و کوچ برای طلب نیز به ده قسمت تقسیم میشود: (1) طلب دنیا و (2) طلب دین که طلب دین خودش شامل نه قسمت زیر است: 1ـ سفر برای عبرت گرفتن: خدای متعال در اینباره میفرماید: «او لم یسیروا فی الأرض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم: مگر در زمین نگشته اند که ببینند سرانجام پیشینیان آنها چگونه بوده است؟» ... «ذوالقرنین» نیز در دنیا به گردش پرداخت تا شگفتی های دنیا را ببیند. 2 ـ سفر حجّ. 3ـ سفر جهاد. 4ـ سفر برای گذران زندگی. 5ـ سفر تجارت و کسب اضافه ی بر قوت و غذای روزمرّه که بنابراین آیه جایز میباشد: «لیس علیکم جناح أن تبتغوا فضلاً من ربکم: گناهی بر شما نیست که در جستجوی فضل و بخشش پروردگارتان برآیید». 6ـ طلب علم. 7ـ به قصد (زیارت) بقاع شریفه: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: «لا تشد الرحال الا إلی ثلاثة مسجد: جز به قصد سه مسجد (مسجد الحرام، مسجد النبی و مسجد الاقصی) نباید بار سفر بست». 8ـ عزیمت به مرزها برای مرزداری. 9ـ زیارت برادران ایمانی: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند: «زار رجل أخاً له فی قریة فأرسل الله ملکاً علی مدرجته فقال أین ترید؟ قال أرید أخاً لی فی هذه القریة. فقال: هل له علیک من نعمة تؤدیها؟ قال: لا، إلا أننی أحبه فی الله تعالی. قال: فأنی رسول الله إلیک بأن الله أحبک کما أحببته: مردی به دیدار یکی از برادران ایمانی اش در یک روستا رفت. خداوند فرشته ای را در شکل انسان بر سرِ راه او فرستاد. فرشته از او پرسید: کجا میروی؟ پاسخ داد: میخواهم به دیدار یک بردار ایمانی بروم. فرشته گفت: آیا او در حق تو نیکی ای کرده است و تو میخواهی آن را جبران نمایی؟ گفت: نه، من فقط به خاطر خدای متعال او را دوست میدارم. فرشته گفت: اکنون بدان که من از جانب خداوند مأمور شده ام تو را خبر دهم که خدا همان گونه که تو او را دوست داشته ای، او نیز تو را دوست دارد». مسلم و دیگران روایت کرده اند.
(3) هجرت قبایل به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم تا تعالیم دین را بیاموزند و به میان قوم خود بازگردند و آنها را به ایشان نیز بیاموزند. (4) هجرت آن عدّه از اهل مکه که مسلمان شده بودند و به نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم (در مدینه) میآمدند و سپس به میان قوم خویش باز میگشتند. (5) هجرت از بلاد کُفر به بلاد اسلام. چون اقامت در دیار کفر برای مسلمان جایز نیست. «ماوردی» گفته است: اگر در دیار کفر، صاحب زن و فرزند شده باشد و بتواند دین خویش را آشکار سازد، هجرت برای او جایز نخواهد بود، چون دیگر آنجا برای او یک «دار الإسلام» شده است. (6) قطع رابطه ی یک مسلمان با برادر مسلمانش بیش از سه روز بدون دلیل شرعی: این قطع رابطه و قهر کردن تا سه روز، مکروه است و بیش از سه روز ـ جز به اقتضای ضرورت ـ حرام میباشد. (7) این که شوهر در صورت محقق شدن نشوز زن، با او ترک همبستری نماید. خدای متعال میفرماید: «واهجروهن فی المضاجع: و آنگاه بستر خویش از آنها جدا سازید». ترک گفتن مکان اهل معاصی و خودداری از تکلم با آنها و جواب سلام ندادن و ابتدا سلام نکردن به آنها نیز در همین مقوله قرار میگیرد. (8) ترک کردن هر آنچه خداوند آن را نهی فرموده باشد که این فراگیرترین نوع هجرت است.

و من کانت هجرته إلی دنیا یصیبها أو إمرأة ینکحها فهجرته إلی ما هاجر إلیه.
بازگو کرده اند که مردی از مکه به مدینه هجرت کرد و انگیزه ی او نیل به فضیلت هجرت نبود و فقط به آن جهت هجرت کرد که با زنی به نام «امّ قیس» ازدواج نماید و به همین دلیل هم او را «مهاجر ام قیس» نام نهادند. اگر گفته شود: نکاح از مطلوبات شرع است، چرا (در این حدیث) جزء مطلوبات دنیا به شمار آمده است؟ در پاسخ گفته اند: چون در ظاهر به خاطر آن زن به مدینه نرفته و مدعی هجرت شده بود و چون خلاف آنچه اظهار کرده بود در دل داشت، مستحق عِقاب و سرزنش گردید. آنها را که ظاهراً به حج میروند و مقصودشان تجارت است و یا آنهایی که به دنبال علم میروند و هدفشان دستیابی به ریاست و ولایت است، با همین قضیّه قیاس کرده اند. این فرموده ی پیامبر صلی الله علیه و سلم که: «هجرت او بر مبنای همان انگیزه ای که داشته است، ارزیابی میشود» اقتضا میکند ثواب به کسی تعلق نگیرد که مقصود او از حج، هم تجارت و هم زیارت بوده باشد. میتوان حدیث را این گونه معنی کرد که اگر محرّک و انگیزه ی او برای حج رفتن، تجارت بوده باشد، ثواب نخواهد داشت. اما اگر انگیزه اش حج بوده باشد، ثواب میبرد و تجارت به عنوان پیوست حج خواهد بود. البته پاداش او نسبت به کسی که صرفاً انگیزه ی حج داشته است، کمتر است. اگر انگیزه ی او هم حج و هم تجارت بوده باشد، باز احتمال ثواب بردن دارد، چون هجرت او فقط به خاطر دنیا نبوده است. البته عکس این امر نیز احتمال میرود، چون میتوان گفت که او عمل آخرت را با عمل دنیا درآمیخته است. امّا این حدیث، حکم را فقط بر اساس قصد و نیّت صادر فرموده است. لذا اگر کسی هم آخرت و هم دنیا را قصد کرده باشد، نمیتوان پذیرفت که مقصود او تنها دنیا بوده است. والله سبحانه و تعالی أعلم.

اربعین نووی صفحات21 الی39
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
مسجد خاتم النبیین عرفان آباد

مسجد خاتم النبیین عرفان آباد

جوانی حضرت شیح محمد عثمان سراج الدین نقشبندی

جوانی حضرت شیح محمد عثمان سراج الدین نقشبندی

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی