تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1400/3/30 2021/6/20

یادکردی از بزرگان و مشایخ طریقت نقشبندی و تاریخ تطور و تحول آن

تصویر کوچک شده
نقشبنديه‌ طريقتی‌ است‌ منسوب‌ به‌ حضرت خواجه‌ بهاءالدين‌ محمد نقشبند بخارايی‌ رحمة الله علیه (791-718 هـ . ق‌) . ولی حضرت بهاءالدين نقشبند(رح) را بنيانگذار و مؤسس‌ اين‌ طريقت‌ نمي‌توان‌ شمرد. طريقة او به‌ حقيقت‌ دنباله‌ طريقه‌ خواجگان‌ است‌. طريقه‌ و سلوکي‌ که‌ حضرت خواجه‌يوسف‌ همدانی رحمة الله علیه(535 ـ 440 هـ.)‌ و حضرت خواجه‌ عبدالخالق‌ غجدوانی‌ رحمة الله علیه (متوفی 575) بنيان‌نهاده‌ بودند. خواجه‌ بهاءالدين نقشبند (رح) که‌ خود از جانشينان‌ خواجه‌ عبدالخالق‌ غجدوانی‌ (رح) تعليم‌ يافته‌ بود ، محيی‌ و مصلح‌ طريقت‌ خواجگان‌ شد. و طريقت‌ نقشبندی آميخته‌اي‌ شد از تعاليم‌ خواجه عبدالخالق‌ غجدوانی (رح) و خواجه بهاءالدين‌ بخارايی‌ (رح) طريقت‌ نقشبندی‌ در اندک‌ مدتی‌ در ماوراءالنهر و خراسان‌ رواج‌ يافت‌. و پس‌ ازخواجه بهاءالدين‌ نقشبند (رح) خلفای‌ او خواجه‌ علاءالدين‌ عطار (رح) (متوفی 802) و خواجه محمّد پارسا (رح) (متوفي‌822) و حضرت يعقوب‌ چرخی (رح) ‌(متوفی‌ 851) بر مسند ارشاد نشستند که‌ در ترويج‌ اين‌طريقت‌ سهمی بسزا داشتند.

و بعد از اينان‌ خواجه‌ عبيدالله‌ احرار (رح) (895-806 هـ . ق) آمد که ‌از مشهورترين‌ و متنفذترين‌ مشايخ‌ عصر تيموری‌ است‌. و در عهد او، اين‌ طريقت‌ به‌ذروه نفوذ و شهرت‌ و رواج‌ رسيد. تصوّف‌ نقشبندی‌، سنّتی‌ معتدل‌ و ميانه‌روست‌. پيروی‌ از سنّت‌ و حفظ آداب ‌شريعت‌ و دوری‌ از بدعت‌ اساس‌ اين‌ طريقت‌ است‌. در آن‌ نه‌ خلوت‌ است‌ نه‌ عزلت‌ و نه‌ذکر جهر و نه‌ سماع‌(1). آنچه‌ در تعاليم‌ نقشبندی‌ بيش‌ از همه‌ تکرار شده‌ است‌ يکي ‌اتباع‌ سنّت‌ است‌ و حفظ شريعت‌ و ديگر توجّه‌ به‌ حق‌ است‌ و نفی‌ خواطر . بنا به‌ نوشته ی ‌ نويسندگان‌ اين‌ طايفه‌، طريقت نقشبندی‌، همان‌ طريقه صحابه‌ کرام‌- رضي‌الله عنهم‌- است‌ با رعايت‌ اين‌ اصل‌ که‌ نه‌ چيزی‌ بر آن‌ شيوه‌ بيفزايند و نه‌ چيزی از آن‌بکاهند. از جمله‌ حضرت عبدالرحمن جامي‌ (رح) در نفحات‌الانس‌ مي‌نويسد: «طريقت‌ ايشان،‌ اعتقاد اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ است‌ و اطاعت‌ احکام‌ شريعت‌ و اتباع‌ سنن‌ سيّدالمرسلين(ص)‌ و دوام‌ عبوديت‌ که‌ عبارت‌ است‌ از دوام‌ آگاهی‌ به‌ حق‌ سبحانه ، ‌بي‌مزاحمت‌ شعور به‌ وجود غيری‌»(2) مکتب‌ نقشبندی چله‌نشينی‌ و خلوت‌گزينی‌ را با اصول‌ «خلوت‌ در انجمن ‌و سفردر وطن‌» طرد کرد. صوفی نقشبندی‌ بايد به‌ ظاهر با خلق‌ باشد و به‌ باطن‌ با حق،‌ با مردم‌ درآميزد و از بيکارگی‌ و ياوگی‌ بپرهيزد. سخن‌ خواجه عبدالخالق‌ غجدوانی (رح) است‌ که‌ «درخلوت‌ را دربند و در خدمت‌ را بگشای»(3) و از خواجه بهاءالدين‌ نقشبند (رح) پرسيدند: «درطريقت‌ شما ذکر جهر و خلوت‌ و سماع‌ می‌باشد؟ فرمودند که‌ نمی‌باشد. پس‌ گفتند که: ‌بنای‌ طريقت‌ شما بر چيست‌؟ فرمودند: خلوت‌ در انجمن:‌ به‌ ظاهر با خلق‌ هستند و به‌ باطن‌ با حق‌(4) و نيز همو گفته‌ است‌ که‌: «طريقت ما صحبت‌ است‌ و در خلوت ‌ آفت شهرت است‌ ‌. خيريت‌ در جمعيت‌ است‌ و جمعيت‌ در صحبت‌ به‌ شرط نفی‌ بودن‌ دريکديگر»(5). همين‌ آسانی‌ و سادگی‌ و اعتدال‌ سلوک‌ نقشبندی‌ يکی‌ از علل‌ رواج‌ آن‌ شد. آن‌چنان‌ که‌ اين‌ طريقه‌، از ايالت‌ چينی‌ هانسو تا قازان‌ و قفقاز و قسطنطنيه‌ و از هندوستان ‌تا مصر و شام‌ و از بلخ‌ و بخارا تا بصره‌ و بغداد و از توران‌ تا ايران‌ ـ در همه ی‌ بلاد اسلامي ـ‌ انتشار يافت‌. و در طول‌ دو قرن‌ يکی‌ از بزرگترين‌ و پر نفوذترين‌ طرايق‌ صوفيه‌ شد. ميانه‌روی‌ نقشبنديان‌ و التزام‌ آنان‌ به‌ شريعت ،‌ سبب‌ شد که‌ بسياری‌ از عالمان ‌دين‌ بدين‌ طريقه‌ بگرايند و به‌ حلقه ی نقشبنديان‌ در آيند. و فاصله‌ای‌ ميان‌ طريقت‌ و شريعت‌ نبينند. آن‌ چنان‌ که‌ کسی‌ چون‌ ابن‌ حجر هيتمی (رح) ‌(974- 909 هـ) درباره ی اين ‌طريقت ،‌ گفته‌ است:«الطريقة‌ العلية‌ السالمة‌ من‌ کدورات‌ جهلة الصوفية، هي‌ الطريقة ‌النقشبنديه»(6).
با اين‌ همه‌، اين‌ طريقت ،‌ در تاريخ‌ خود جريانی‌ واحد و همسان‌ نداشته‌ است‌. و با گذشت‌ زمان ،‌ مانند اکثر مکتبها و مذهبها بساطت‌ آن‌ از ميان‌ رفت‌ و گونه گونه، رنگهايی ‌يافت‌ . ابتدا طريقه‌ نقشبندی‌ در بخارا در ميان‌ مردم‌ متوسط‌الحال‌ شهری‌ و نيز پاره‌ای‌ از روستاهای‌ اطراف‌ آن‌ راه‌ يافت‌. در دوره‌های‌ بعدی،‌ طبقات‌ ممتاز جامعه‌ ازاميران‌ و محتشمان‌ و ملاکان‌ و روحانيون‌ مقتدر به‌ جرگه ی نقشبنديان‌ در آمدند. وگرنه ‌در آغاز صوفيان‌ نقشبندی‌ بيشتر از بازاريان‌ و پيشه‌وران‌ بودند چنانکه‌ خود خواجه بهاءالدين (رح) ، ‌پيشه ی نقشبندی‌ داشته‌ است‌. پدر خواجه سعدالدين‌ کاشغری‌ (رح) بازرگان‌ بود و به‌ سفرهای‌تجاری‌ مي‌رفت‌(7). نيای‌ خواجه عبيدالله‌ احرار (رح) نيز « اکثر اوقات‌ به‌ زراعت‌ و گاهی به‌ تجارت‌مشغول‌ بود»(8). در کتب‌ مناقب‌ و تراجم‌ نقشبندی از جمله‌ رشحات‌ عين‌الحيات‌ و انيس‌الطالبين‌ مي‌بينيم‌ که‌ صوفيان‌ نقشبندی‌ بيشتر از مردم‌ پيشه‌ور و بازاري‌بوده‌اند . خواجه بهاءالدين‌ نقشبند‌ (رح) و مشايخ‌ پيش‌ از او - مشايخ‌ سلسله‌ خواجگان‌ - به ‌دور ازماجراهای‌ سياسی و اجتماعی ‌، ساده‌ و زاهدانه‌ مي‌زيستند و براي‌ امرار معاش‌ پيشه ‌و کاری‌ داشتند. خواجه‌ محمود انجير فغنوی‌ (رح) «به‌ کسب‌ گلکاری می‌پرداخته‌ و از آن‌ ممر وجه‌ معاش‌ می‌ساخته‌»(9). و خواجه‌ علی‌ رامتينی‌ (رح) به‌ صنعت‌ بافندگی‌ اشتغال‌داشته‌ است‌(10). و سيد امير کلال‌ (رح) ، کوزه‌گری‌ مي‌کرده‌ (11) و فرزندش‌ امير شاه‌ «ازصحرا نمک‌ می ‌آورده‌ و مي‌فروخته‌ و از آن‌ راه‌ معاش‌ می‌گذرانيده‌»(12) . ولی‌ ديری‌ نگذشت‌ که‌ مشايخ‌ نقشبندی‌ بر خلاف‌ پيشينيان‌ صاحب‌ نقشی ‌شدند در کارهای‌ جهانی‌. عزّت‌ و حرمت‌ يافتند و صاحب‌ دستگاه‌ شدند. مانند خواجه ‌ناصرالدين‌ عبيدالله‌ احرار (رح) که‌ متنفذترين‌ مشايخ‌ نقشبندی‌ در عصر تيموری‌ بود وبنا به‌ نوشته‌ عبدالرحمن جامی‌ (رح) «کوکبه‌ فقرش‌» «نوبت‌ شاهنشهی‌» مي‌زد(13). چنانچه‌ قبلاً نيز اشاره‌ شد طريقت‌ بهاءالدين‌ نقشبند (رح) در آغاز در بخارا و اطرافش‌رواج‌ يافت‌. و بخارا نخستين‌ مرکز نقشبنديان‌ شد. حضرت عبدالرحمن جامي‌ (رح) در تحفة‌الاحرار ضمن‌ منقبت‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ (رح) گويد:
«سکّه‌ که‌ در يثرب‌ و بطحا زدند نوبت‌ آخر به‌ بخارا زدند»(14)
ولی‌ به‌ توسط خلفا و جانشينان‌ بهاءالدين ‌(رح) ، اين‌ طريقه‌ در شهرهاي‌ ديگرخراسان‌ و ماوراءالنهر راه‌ يافت‌ و پس‌ از چندی‌ يک‌ دو شهر ديگر مرکز نقشبنديان‌ شد. سعدالدين‌ کاشغری‌ (رح) و عبدالرحمن‌ جامی‌ (رح) ، طريقه‌ نقشبندی‌ را در عاصمه هرات ، ‌بيش‌ از پيش،‌ رواج‌ دادند و هرات‌ يکی‌ از مراکز تجمع‌ نقشبنديان‌ شد. در سمرقند، اگرچه‌ در زمان‌ خواجه‌ نظام‌الدين‌ خاموش‌ (رح) ، نقشبنديان‌ اندک‌ نبودند ولی‌ پس‌ از مهاجرت‌خواجه‌ عبيدالله‌ احرار (رح) بدانجا نقشبنديان‌ سمرقندی ،‌ بسيار شدند و سمرقند در عهد سلطنت‌ سلطان‌ ابوسعيد و سلطان‌ احمد تيموری‌ به‌ صورت‌ مجمع‌ و مرکز صوفيان‌نقشبندی‌ در آمد.


وجه‌ تسميه‌ ی کلمه‌ نقشبند:
کلمه‌ نقشبند صفت‌ مرکب‌ فاعلی‌ است‌ به‌ معنی‌ نقش‌بندنده‌، کسي‌ که‌ نقش‌می‌بندد، مصوِّر، نقاش‌، رسام‌، صورتگر، نگارگر، زردوز، گلدوز و غير آن‌. ترکيبات‌ آن‌ نيز زياد است‌: نقشبند ازل ‌، نقشبند حوادث ‌، نقشبند وجود(15)، نظامی‌ گويد:
«همه‌ را در نگارخانه‌ جود قدرت‌ اوست‌ نقشبند وجود»(16)
موارد استعمال‌ اين‌ کلمه‌ در ابيات‌ فارسی‌ بسيار است‌. ولی‌ در وجه‌ تسميه‌ کلمه‌ «نقشبند» اقوال‌ مختلف‌ است‌:
عده‌ای قليل،‌ گفته‌اند که‌ نقشبند نام‌ دهی‌ است‌ در يک‌ فرسخی‌ بخارا و چون‌خواجه‌ بهاءالدين‌ محمّد بخارایی (رح) از آن‌ قريه‌ است ،‌ لذا به‌ نقشبندی معروف‌ شده‌ مانند سلسله ‌تصوف‌ چشتيه‌ که‌ مروج‌ آن‌ سلسله‌ خواجه‌ احمد چشتی (رح) بوده‌ و چون‌ از قرية چشت‌ که‌ از قراء اطراف‌ هرات‌ است‌ برخاسته‌، از اين‌ جهت‌ آن‌ طريقه‌ به‌ نام‌ وی‌ چشتيه‌ شهرت‌يافته‌ است ‌(17). ولی‌ اين‌ نظر درست‌ نيست‌ زيرا گذشته‌ از اينکه‌ مولد و مدفن ‌خواجه‌ بهاءالدين‌ (رح) ، به‌ عقيده ی اجماع‌ محققان‌ و صاحبان‌ تذکره‌ها قريه‌ قصر عارفان‌ دريک‌ فرسخی‌ بخارا است‌، اصولاً دهي‌ به ‌نام‌ نقشبند در اطراف‌ بخارا وجود نداشته‌ است‌. قول‌ ديگر آن‌ است‌ که‌ مي‌گويند خواجه‌ بهاءالدين‌ محمد (رح) ، از کثرت‌ ذکر به ‌مرتبه‌ای‌ رسيده‌ بود که‌ ذکر تهليل‌ (لا اله الا الله) در قلب‌ وي‌ نقش‌ بسته‌ بود لاجرم‌ مشهور به‌ نقشبند گرديد چنانکه‌ يکي‌ از بزرگان‌ ايشان‌ به‌ اين‌ موضوع‌ اشاره‌ کرده‌ است‌:
«اي‌ برادر در طريق‌ نقشبند ذکر حق‌ را در دل‌ خود نقش‌ بند»(18)
و قول‌ خواجه‌ محمد پارسا (رح) در تأييد اين‌ نظر است‌ که‌ فرموده‌:«مداومت‌ بر ذکر به‌جايي‌ مي‌رسد که‌ حقيقت‌ ذکر، با جوهر دل‌ يکی‌ مي‌شود و در آن‌ حال، ذاکر به‌ واسطه ی ‌استيلای مذکور، ميان‌ دل‌ و حقيقت‌ ذکر هيچ‌ تفرقه‌ و تميز نتواند کرد، چه‌ دل‌ او را به ‌مذکور وجهي‌ ارتباط شده‌ که‌ غير مذکور در دل‌ و انديشه‌ او گنجايی ندارد».(19) و بعضی‌ گفته‌اند که‌ مدار طريقت‌ ايشان‌ به‌ ذکر خفی‌ و مراقبه‌ است‌. و در اين‌ دوچيز، جد و جهد تمام‌ به‌ ظهور رسانند و تمام‌ عمر خود را بر اين‌ دو چيز مصروف ‌گردانند تا به‌ قول‌ خواجه‌ اولياء کبير (رح) : اشتغال‌ و استغراق‌ ذکر، به‌ مرتبه‌ای‌ رسد که‌ اگر به‌ بازار درآيد هيچ‌ سخن‌ و آواز نشنود، به‌ سبب‌ استيلای‌ ذکر بر حقيقت‌ ذکر، يعنی ‌همه‌ آوازها و حکايات‌ مردم‌ ذکر نمايد و سخنی‌ که‌ خود گويد ذکر شود . (20) صاحب‌ کتاب‌ انوارالقدسيه‌ نيز در توجيه‌ کلمه‌ ی نقشبند و وجه‌ تسميه‌ ی آن‌ چنين‌نوشته‌ است‌: «اين‌ طايفه‌ (نقشبنديه‌) که‌ تا زمان‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ محمّد (رح) معروف‌ و موسوم‌ به‌خواجگان‌ يا خواجگانيه‌ بوده‌ است‌. از آن‌ زمان‌ تا عهد خواجه‌ ناصرالدين‌ عبيدالله‌احرار (رح) مسمی‌ به‌ نقشبنديه‌ شده‌اند يعني‌ منسوب‌ به‌ نقشبند که‌ معنای‌ آن‌نقش‌بندنده‌، نقشی‌ که‌ بسته‌ شود و آن‌ صورت‌ کمال‌ حقيقی‌ است‌ به‌ قلب‌ مريد و بايد دانست‌ که‌ از ابتدا تا زمان‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ نقشبند (رح) ذکر اين‌ سلسله‌ در حال‌ انفرادی وتنهايی‌، ذکر خفيه‌ و در حال‌ اجتماع‌، به‌ صورت‌ جهر و علانيه‌ بوده‌ است‌. ولی‌ خواجه‌بهاءالدين‌ نقشبند(رح) به‌ استناد اينکه‌ در عالم‌ سير و سلوک از روحانيت‌ و باطن‌ خواجه‌عبدالخالق‌ غجدوانی‌ (رح) شيخ‌المشايخ‌ اين‌ سلسله،‌ مأمور به‌ ذکر خفی‌ شده‌ ، لذا به‌ امرباطني‌ او که‌ مرشد و پيشوای‌ روحانی‌ اوست‌ به‌ پيروان‌ و اصحاب‌ خود دستور داد که‌ چه‌ در حال‌ انفراد و چه‌ در حال‌ اجتماع‌ بايد به‌ ذکر خفی‌ مشغول‌ شوند و ذکر جهر و علانيه‌ را ترک‌ کنند، زيرا ذکر، به‌ اين‌ نحو، حال‌ مراقبه‌ به‌ خود می‌گيرد و در قلب‌ مريد تأثير بليغ‌ مي‌کند، چه‌ ذکر خفيه‌ چون‌ بند است‌ و تأثير آن‌ در قلب‌ سالک‌ و مريد چون‌نقش‌ که‌ در اثر ممارست‌ و دوام‌ و استغراق‌ در ذکر، کم‌کم‌ در قلب‌ مريد نقش‌ می ‌بندد، همچنانکه‌ مُهر يا خاتمي‌ است که‌ بر صفحه‌اي‌ از موم‌ و مانند آن‌ بزنند، چگونه‌ نقش‌ مي‌گيرد و آن‌ نقش‌ بر صفحه‌ باقی‌ می ‌ماند و محو نمي‌شود، ذکر به‌ اين‌ صورت‌ هم، ‌مانند همان‌ مُهر يا خاتم‌ است‌ که‌ در صفحه ی پاک‌ و روشن‌ قلب‌ مريد که‌ چون‌ آيينه پاک‌ تابناک‌ است‌، نقشی‌ جاودان‌ و محو نشدنی‌ ايجاد مي‌کند.»(21) ولی‌ چنانکه‌ قبلا نيز گفته‌ايم‌ گويا حضرت بهاءالدين (رح) ،‌ پيشه‌ نقشبندی‌ داشته‌ و اين‌ نام‌ ازآن‌ شغل‌ وی‌ گرفته‌ شده‌ است‌.


سلسله‌ مشايخ‌:
خواجه بهاءالدين‌ نقشبند(رح) ، سلسله‌ نامه‌ و کرسي‌نامه‌ را بي‌ثمر مي‌شمرد و می گفت‌: «ازسلسله‌ کسي‌ به‌ جايی نرسد». در حقيقت‌ حضرت بهاءالدين‌ (رح) اويسی بود(22) و از آن‌ صوفيان‌ که‌ تن‌ به‌ سلسله‌ در نداده‌ و طريقه او طريقه‌ جذبه‌ است‌ «کسی‌، از ايشان ‌سؤال‌ کرد که:‌ درويشی‌، شما را موروث‌ است‌ يا مکتسب‌؟ ايشان‌ فرمودند: به‌ حکم‌ "جذبة من‌ جذبات‌ الحق‌ توازي‌ عمل‌ الثقلين"‌ به‌ اين‌ سعادت‌ مشرف‌ شدم‌»(23). و دراين‌ طريق‌ جذبه،‌ برعکس‌ طريق‌ سلوک‌ که‌ «ارواح‌ مقدسه‌ واسطه‌اند در وصول‌ فيض ‌ربانی‌» هيچ‌ واسطه‌ در ميان‌ نيست‌(24). در ميان‌ نقشبنديان‌ گذشته‌ از تربيت‌ مريدی ‌و مرادی‌ که‌ در طرايق‌ ديگر نيز متداول‌ است‌ تربيتی ديگر نيز هست‌ که‌ آن‌ را «تربيت‌روحاني‌» نامند. بدين‌ گونه‌ که‌ سالک‌ به‌ روحانيت‌ شيخی‌ از مشايخ‌ سلف‌ توجه ‌مي‌نمايد و در او مستغرق‌ مي‌شود و همين‌ توجه‌ و نسبت‌ روحانی،‌ خود سبب‌ پيوند و ارتباطی‌ مي‌شود در بين‌ سالک‌ با آن‌ شيخ‌ بی‌ هيچ‌ همزمانی‌. و نقشبنديان،‌ کسانی را که‌ از روحانيت‌ مشايخ‌ تربيت‌ مي‌يابند «اويسی‌» می نامند(25). و خواجه‌ بهاءالدين‌ (رح) اگر چه‌ تلقين‌ ذکر از سيد امير کلال‌ (رح) يافته‌ بود وليکن‌ به‌ حقيقت،‌ اويسی‌ بود و از روحانيت‌ خواجه‌ عبدالخالق‌ غجدوانی (رح) بهره‌مند بود. ولی‌ علی‌‌رغم‌ اين،‌ نقشبنديان‌ نيز مانند ديگر صوفيان‌، براي‌ خود سلسله‌ نامه‌ای‌دارند، و در آن، نسبت‌ تصوف‌ بهاءالدين‌ نقشبند (رح) را از طريق‌‌ سيدامير کلال‌ (رح) و خواجه‌ عبدالخالق غجدواني‌ (رح) به‌ حضرت ابوبکر صدّيق‌ رضی الله عنه مي‌رسانند.
بدين‌ گونه‌: خواجه بهاءالدين‌ نقشبند (رح) نسبت‌ طريقت‌ از سيد امير کلال‌ (رح) (متوفی‌ 771) دارد . او از خواجه محمد بابای‌ سماسی‌ (رح) (متوفی 755) و او از خواجه‌ علي‌ رامتينی‌ (رح) معروف‌ به‌ حضرت‌عزيزان‌ (متوفی‌ 715) و او از محمود انجير فغنوی‌ (رح) (متوفی‌ 685) و او از عارف‌ ريوگری (رح) (متوفی‌ 647) و او از عبدالخالق‌ غجدوانی‌ (رح) (متوفی‌ 575) (البته‌ خواجه‌بهاءالدين‌ به‌ واسطه‌ نسبت‌ روحانی‌ مستقيماً نيز با عبدالخالق غجدوانی پيوند دارد)‌ و عبدالخالق غجدوانی (رح) از خواجه‌ يوسف‌همدانی‌ (رح) و او از شیخ ابوعلی‌ فارمدی‌ (رح) (متوفی 447) و او از حضرت شیخ ابوالحسن‌خرقانی‌ (رح) (متوفی 425) و او از سلطان العارفین بايزيد بسطامی (رح) (261 ـ 188 هـ)‌ و او از حضرت امام جعفر صادق رضی الله عنه ‌(148- 80 هـ) و او از قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابي‌بکر رضی الله عنه (متوفی‌ 101) و او از حضرت سلمان‌ فارسی‌ رضی الله عنه (متوفی32 يا‌ 33) و او از حضرت ابوبکر صديق‌ رضی الله عنه (متوفی‌ 13) و او ازمحمد مصطفی صلی الله علیه و آله و صحبه . (26)
در اين‌ سلسله،‌ درميان‌ بهاءالدين‌ نقشبند (رح) و پيامبر(ص) 15 واسطه‌ است‌. و اگر وسايط بين‌ حضرت بهاءالدين‌ (رح) و خواجه عبدالخالق‌ غجدوانی‌ (رح) را حذف‌ کنيم‌ و نسبت‌ روحانی‌ را بشمار آريم‌، در ميان‌ خواجه بهاءالدين‌ (رح) و پيغامبر(ص)، بيش‌ از ده‌ واسطه‌ نيست‌. در اين‌ سلسله‌، ‌ گذشته از خواجه بهاءالدين‌ (رح) و حضرت عبدالخالق غجدوانی (رح) ،‌ نسبت‌ سه‌ کس‌ ديگر نيز روحانی‌ است‌. يکی ،‌ نسبت‌ شیخ ابوالحسن‌ خرقانی‌ (رح) (متوفی‌ 425) و حضرت بايزيد بسطامی (رح) (261- 188هـ) است،‌ دو ديگر، نسبت‌ حضرت بايزيد بسطامی‌ (رح) و حضرت امام‌ صادق (رض) ‌(148- 80 هـ) ‌ است‌، سه‌ ديگر، نسبت‌ قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابي‌بکر (رض) (متوفی‌101) و حضرت سلمان‌ فارسی‌ (رض) (متوفي‌33) است‌. و اين‌ سلسله‌ را صديقيه‌ يا طيفوريه‌ مي‌نامند. نقشبنديان‌ غير از اين‌ سلسله‌ به‌ سلسله‌ معروفيه‌ نيز معترف‌اند. سلسله ی ‌معروفيه ،‌ سلسله‌ای است‌ که‌ اکثر طرايق‌ صوفيه‌ منتسب‌ بدانند(27). و آن‌ از طريق حضرت ‌معروف‌ کرخی (رح) (متوفي‌ 200) به‌ حضرت امام‌ علی‌ بن‌ ابي‌طالب‌ کرم الله وجهه مي‌رسد از دو راه‌: يکی از طريق‌ حضرت امام علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (رض) و ديگر ائمه‌ ی کرام که‌ اين‌ را «سلسله‌ الذهب‌» مي‌نامند و ديگر، ازطريق‌ حضرت داود طائی‌ (رح) و حضرت حبيب‌ عجمی (رح) و حضرت حسن‌ بصری (رح) ‌. و البته‌ اين‌ سلسله‌ الذهب ،‌ در يکی ‌از حلقات‌ با سلسله‌ طيفوريه‌ ( يا صديقيه‌)، پيوندی‌ هم‌ دارد و آن‌ حضرت امام‌ صادق‌ (رض) است‌ که ‌نسبتش‌ هم‌ به‌ قاسم‌ بن‌ محمّد بن‌ ابي‌ بکر (رض) (جدّ مادريش‌) می‌رسد و هم‌ به‌ پدرش‌ حضرت محمّد بن‌ علی ‌باقر (رض) . نقشبنديان،‌ با وجود اعتراف‌ و اقرار به‌ اين‌ سه‌ سلسله‌، نخستين‌ آن‌ را «سلسله‌ صديقيه‌» برگزيده‌اند و در اجازات‌ و توسلات‌ و اذکار و ختمها از آن ‌استفاده‌ می‌کنند و برآنند که‌ اين‌ سلسله،‌ از سلسله معروفيه‌ برتر است‌ يکی‌ به‌ علت ‌کوتاهی‌ و قلت‌ وسايط و ديگر به‌ سبب‌ شمول‌ آن‌ بر نسبتهای‌ روحانی ‌. چه‌ نقشبنديه،‌ نسبت‌ روحانی‌ را افضل‌ و اقوی‌ از نسبت‌ جسمانی‌ مي‌شمرند.


نام‌ اين‌ سلسله‌ در قرون‌ مختلف‌:
صاحب‌ کتاب‌ انوارالقدسيه به‌ نقل‌ از کتاب‌ بهجة‌السنيه‌ می‌نويسد که‌ القاب‌ واسامی اين‌ سلسله‌ به‌ اختلاف‌ قرون‌ و اعصار، تغيير می‌کند و در هر دوره‌ و زمانی‌ به‌ نام‌ يکی‌ از مشايخ‌ بزرگ‌ نام‌گذاري‌ شده‌ است‌ به‌ اين‌ شرح‌:
1- از عهد حضرت ابوبکر صديق‌ (رض) خليفه ی نخستین مسلمانان که‌ مبدأ و اساس‌ اين‌ سلسله‌ شناخته‌ شده‌ است‌ تا زمان‌ سلطان‌ العارفين‌ طيفور بن‌ عيسي‌ بن‌ آدم‌ ابويزيد بسطامی (رح) در قرن‌ سوم‌هجری‌ به‌نام‌ صديقيه‌ است‌.
2- از زمان‌ طيفور بن‌ عيسي‌ بن‌ آدم‌ (بايزيد بسطامی) (رح) ،‌ تا زمان‌ خواجه‌ عبدالخالق‌غجدوانی‌ (رح) به‌ اعتبار نام‌ بايزيد بسطامی‌ (رح) طيفوريه‌ نام‌ دارد.
3- از عهد شيخ‌ المشايخ‌ خواجه‌ عبدالخالق‌ غجدوانی (رح) که‌ سر حلقه ی‌ سلسله‌ ی خواجگان‌ است‌ تا عهد خواجه‌ بهاءالدين‌ محمد نقشبند بخارايی ‌(رح) ، خواجگان‌ وخواجگانيه‌ نام‌ داده‌اند .
4- از زمان‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ محمّد نقشبند (رح) تا عهد خواجه‌ ناصرالدين‌ عبيدالله‌احرار (رح) ، که‌ نيمه‌ دوم‌ قرن‌ نهم‌ است‌ به‌ نام‌ نقشبنديه‌ معروف‌ است‌.
5- از عهد خواجه ناصرالدين‌ عبيدالله‌ احرار (رح) تا زمان‌ امام‌ ربانی‌ شيخ‌ احمدالفاروقی‌ (رح) به ‌نام‌ نقشبنديه‌ و احراريه‌ موسوم‌ است‌.
6- از زمان‌ امام‌ ربانی‌ شيخ‌ احمد فاروقی‌ ملقب‌ به‌ مجدّد الف‌ ثانی‌ (رح) که‌ مصلح ‌اين‌ فرقه‌ در آغاز هزاره دوم‌ هجری‌ قمری‌ است‌ تا عهد شمس‌الدين‌ حبيب‌الله‌ جان‌جانان‌ مظهر (رح) ، موسوم‌ به‌ مجدّديه‌ است‌.
7- از عهد شمس‌الدين‌ جان‌ جانان‌ مظهر (رح) تا زمان‌ مولانا ضياءالدين‌ خالد شهرزوری (رح) ، به‌ نام‌ مجدديه‌ و مظهريه‌ است‌ و بعد از اين‌ عهد و زمان‌ به‌ نام‌ خالديه‌ نيز گفته‌ می‌شود. ولی‌ در هر حال،‌ نام‌ نقشبند و نقشبنديه‌ بر تمام‌ اين‌ نامها که‌ در طی گذشت‌ قرون‌ واعصار، انتخاب‌ و اختيار کرده‌اند غلبه‌ دارد و اين‌ سلسله،‌ بيشتر به‌ نام‌ نقشبنديه‌ شهرت‌ و معروفيت‌ داشته‌ است‌. بعد از مختصری‌ که‌ در اين‌باره‌ گفته‌ شد، اينک‌ به‌ ترجمة‌ احوال‌ خواجه ‌بهاءالدين‌ نقشبند (رح) می ‌پردازيم‌. و در اينجا از ذکر سرگذشت‌ مشايخ‌ سلف‌ و پيشينيان‌وی‌ چشم‌ می ‌پوشيم‌، و ترجمه‌ احوال‌ آنان‌ را به‌ فرصتی‌ ديگر می ‌گذاريم‌.


حضرت خواجه بهاءالدين‌ نقشبند (رح) :
خواجه‌ بهاءالدين‌ محمد بن‌ محمد بن‌ محمد نقشبند بخاری‌ (رح) در محرم‌ 717 درقصر عارفان‌ « قصر هندوان ‌» (28) از قراء بخارا به دنيا آمد. نام‌ جدش‌ را بعضی‌ محمد و بعضی‌ جلال‌الدين‌ نوشته‌اند و ممکن‌ است‌ که‌ جلال‌الدين‌، لقب‌ او باشد و محمّد، نامش‌. آنچنان‌ که‌ در مقامات‌ بهاءالدين‌ آمده‌ است‌ ، جدش،‌ از مريدان‌ و معتقدان‌ خواجه‌ محمد باباي‌ سماسی‌ (رح) شيخ‌ صوفيان‌ خواجگانی ‌بوده‌ است‌(29). ولی‌ ظاهراً پدر بهاءالدين‌ به‌ اين‌ شيخ‌ ارادتی‌ نداشته‌ است‌(30). به نوشته ی رساله قنديه، پدر بهاءالدين،‌ به‌ «باباصاحب‌ سر مست‌» شهرت‌ داشته‌ و قبرش‌ در سمرقند بوده‌ است‌. سه‌ روز از ولادت‌ بهاءالدين‌ (رح) گذشته‌ بود که‌ خواجه سماسی‌ (رح) با جمعی‌ از مريدان، ‌به‌ قصر هندوان‌ مي‌رسند. جد بهاءالدين‌ فرزند زاده‌ (بهاءالدين‌) را به‌ نزد خواجه ‌می‌برد تا او را برکت‌ دهد. و خواجه‌ سماسی (رح) ،‌ بهاءالدين‌ رابه‌ فرزندی‌ می ‌پذيرد. و می‌گويد: «او فرزند ماست‌ ما او را قبول‌ کرده‌ايم‌»(31) و ياران‌ را بشارت‌ می‌دهد که‌اين‌ فرزند «مقتدای‌ روزگار گردد»(32). در هجده‌ سالگی ،‌ همسر گزيد(33). و در همين‌ اوان‌ درک‌ صحبت‌ خواجه‌ محمدبابای‌ سماسی‌ (رح) را کرد(34). و پس‌ از مرگ‌ خواجه سماسی‌ (رح) (سال‌755) جدش‌ او را به ‌سمرقند برد و هر کجا درويشی‌ و اهل‌ دلی‌ می‌يافت‌ به‌ خدمتش‌ می‌شتافت‌ و بهاءالدين‌ را به‌ صحبتش‌ می‌برد (35).بهاءالدين‌ در انجام‌ طلب‌ به‌ نزد سيد امير کلال‌ (رح) جانشين‌ خواجه‌ سماسی‌ (رح) راه ‌يافت‌(36) و از او تلقين‌ ذکر يافت‌ و خدمت‌ و مجاهدت‌ بسيار کرد(37). سیدامير کلال (رح) نيز، در تربيت‌ و ارشاد، کوتاهی‌ نکرد از آنکه‌ خواجه‌ سماسی‌ (رح) سفارش‌ کرده‌ بوده‌ است‌ که ‌«در حق‌ فرزند من‌ بهاءالدين‌ از تربيت‌ و شفقت‌ دريغ‌ مداری‌» (38). چون‌ بهاءالدين‌ برآمد و قابلت‌ و استعدادی‌ فزون‌ داشت،‌ شيخ‌ او را اجازه‌ داد که ‌فرو نايستد و در طلب‌ هر که‌ خواهد برود و به‌ تکميل‌ نفس‌ بپردازد. روزی‌ امير کلال‌ درجمع‌ ياران‌ گفت‌: « فرزند بهاءالدين‌، نفس‌ حضرت‌ خواجه‌ محمد بابای‌ سماسی (رح) را درحق‌ شما به‌ تمامی‌ به‌ جای‌ آوردم ‌. گفته‌ بودند:« آنچه‌ از تربيت‌ در حق‌ تو به‌ جای‌آورده‌ام‌ در حق‌ فرزند بهاءالدين‌ بجای‌ آری‌ و دريغ‌ نداری‌ چنان‌ کردم‌ ». (39) بهاءالدين‌ پس‌ از آن‌ مدت‌ هفت‌ سال‌ متابعت‌ و ملازمت‌ مولانا عارف‌ ديگ‌ گرانی‌ (رح) (ديگ‌گران، دهی بوده است‌) می‌کرد. و دو سه‌ ماه‌ در خدمت‌ قثم‌شيخ‌ - از مشايخ‌ ترک‌ منتسب‌ به‌خواجه‌ احمد يسوی‌ (رح) - به‌ رياضيات‌ و مجاهدات‌ گذرانيد(40). و زماني‌ دراز (شش‌ يا دوازده‌ سال‌) نزد يکی‌ ديگر از مشايخ‌ ترک‌ به‌ نام‌ خليل‌ آتا (رح) بود(41). بهاءالدين‌ چندی‌ نيز «ملازمت‌ علماء می ‌نمود» و «احاديث‌ می ‌خواند» و «آثارصحابه‌ ، رضی‌الله عنهم ،‌ معلوم‌ می‌کرد»(42). خواجه‌ ی نقشبند (رح) دو بار به‌ سفر حج‌ رفت‌. و در يکی‌ از اين‌ سفرها چون‌ به‌ هرات ‌رسيد ملک‌ معزالدين‌ حسين‌ بن‌ غياث‌الدين ‌(43) او را گرامی‌ داشت‌ و برايش ‌مجلسی‌ آراست‌ و علمای‌ هرات‌ را بدانجا خواند و خود بهاءالدين‌ سؤالها کرد در باب‌ طريقت‌ و عرفان‌(44). در سفر دومين‌ حج‌ نيز در هرات‌ به‌ ديدار زين‌الدين‌ ابوبکرتايب‌ آبادی‌ (رح) (متوفی‌791) عارف‌ مشهور رفت‌ و سه‌ روز با او صحبت‌ داشت‌. گذشته‌از سفر حج‌، بهاءالدين،‌ در طول‌ حياتش‌ برای‌ سير و سلوک‌ و ديدار مشايخ‌ به‌ شهرها و دهات‌ بسياری‌ در خراسان‌ و ماوراءالنهر سفر کرد که‌ از آن‌ جمله‌است‌: سمرقند،ريورتون‌، نسف‌، سمنان‌، مرو، طوس‌، مشهد، غديوت‌، تايباد‌، قرشی‌، کوفين‌، قشلاق‌ ‌خواجه‌ مبارک‌ (در نخشب‌)، کش‌ ...(46) خواجه‌ بهاءالدين (رح) ،‌ سرانجام‌ در شب‌ دوشنبه‌ سوم‌ ربيع الاول‌ سال‌ 791 خرقه ‌تهی‌ کرد (47). سن‌ شريف‌ ايشان‌ هفتاد وسه‌ سال‌ تمام‌ شده‌ بوده‌ است‌ و در هفتادوچهارمین سال عمر پر برکت خود‌ بوده‌اند(48). و او را در همان‌ موطن‌ و مأوايش‌ (قصر عارفان‌) به‌ خاک‌سپردند. و مزارش‌ هنوز برجاست‌ و زيارتگاه‌ معتقدان‌ و صاحبدلان است‌. در ماده‌ تاريخ‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ نقشبند (رح) اين‌ شعر را گفته‌اند:
رفت‌ شاه‌ نقشبند آن‌ خواجه‌ دنيا و دين ‌آنکه‌ بودی‌ شاهراه‌ دين‌ و دولت‌ ملتش‌
مسکن‌ و مأواي ‌او چون‌ بود قصر عارفان‌ «قصر عرفان‌» زين‌ سبب‌ آمد حساب‌رحلتش‌(49)
مولانا فخرالدين‌ کاشفي‌ (رح) درباره‌ خلفا و اصحاب‌ ايشان‌ می ‌نويسد: « پوشيده‌ نماند که‌ افضل‌ و اکمل‌ خلفای‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ ، قدس‌الله تعالي‌ سره ، ‌خواجه‌ علاءالدين‌ عطار و حضرت‌ خواجه‌ محمد پارسا، قدس‌الله تعالي‌ ارواحهم، ‌بوده‌اند وليکن‌ اصحاب‌ ايشان‌ بسيار و خدام‌ بيرون‌ از حد و شمارند» (50) امروز نيز در بخارا خاندانی‌ هستند که‌ نسبت‌ خود را به‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ (رح) می‌رسانند. و در آنجا به‌ خواجگان‌ معروفند اينان‌ از نسل‌ دختر حضرت‌بهاءالدين‌اند.(51) چه‌ خواجه نقشبند فرزند پسری‌ نداشته‌ است‌. گذشته‌ از رساله قدسيه‌ که‌ مجموعه‌ سخنان‌ و کلمات‌ بهاءالدين‌ نقشبند (رح) است،‌چند رساله‌ ديگر به‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ نسبت‌ داده‌اند که‌ از بعضی‌ آنها نسخی‌ درکتابخانه‌ها موجود است‌ و از برخی‌ فقط نامی‌ در کتابها هست‌. از آن‌ جمله‌ است‌: «الاوراد البهائيه‌» که‌ گفته‌اند اين‌ اوراد را بهاءالدين‌ در رؤيا از حضرت‌ رسول (ص) ‌آموخته‌ است‌(52). و يکی‌ از مريدان‌ بهاءالدين‌ به‌ نام‌ حمزه‌ بن‌ شمشاد مشکلات‌ آن‌ را شرح‌ کرده‌ و به‌ ترتيب‌ حروف‌ تهجّی‌ مدون‌ ساخته‌ است‌. ديگر از آثار بهاءالدين‌ نقشبند (رح) «اوراد صغير» است‌. و ديگر «رساله‌ الواردات‌» است‌ به‌ فارسی‌ که‌ نسخه‌ای‌ از آن‌ در کتابخانه‌ اياصوفيه‌ استانبول‌ موجوداست‌(53). و ديگر کتاب‌ «دليل‌ العاشقين‌» است‌ در تصوف‌ و «حيات‌نامه‌» در نصايح ‌و مواعظ.(54)

(توضيح و تذکر: آقای دکتر خليل ابراهيم صار اوغلی بيشتر مطالب اين مقاله را از مقدمه ی عالمانه و محققانه ی پژوهشگر ارجمند و دانشمند فقيد مرحوم استاد احمد طاهری عراقی بر کتاب قدسيه (چاپ کتابخانه طهوری/ تهران آذر 1354) اخذ کرده اند و شايسته بود به نام ايشان اشاره شود.)


پانويس‌ها : 1 - رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 42، انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 66. 2- نفخات‌الانس‌ جامی‌، ص‌413. 3 - رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 451، رساله‌ قدسيه‌، ص‌ 54. 4 - نفخات‌الانس‌ جامی‌، ص‌386، انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 66، رشحات‌، ص‌ 42. 5 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 94، نفخات‌ الانس‌، ص‌387 و نيز رشحات‌، ص‌ 43. 6 - مقدمه‌ قدسيه‌، ص‌ 11 (به‌ نقل‌ از الحديقه‌ النديه‌ في‌ آداب‌الطريقه‌ النقشبنديه‌) 7 - رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 2052-06. 8 - همان‌ کتاب‌، ص‌ 386. 9 -همان‌ کتاب‌، ص‌ 59. 10 - نفخات‌ الانس‌، ص‌ 380، رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 62. 11 -رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 75. 12 - همان‌ کتاب‌، ص‌ 84. 13 - «زد به‌ جهان‌ نوبت‌ شاهنشهی‌/کوکبه‌ فقر عبيداللهی‌» (تحفه‌ الاحرار، هفت‌ اورنگ‌، ص‌ 384). 14 - تحفه‌ الاحرار، هفت‌اورنگ‌، ص‌ 383. 15 - لغت‌نامه‌. 16 - کليات‌ خمسه‌ نظامی‌، هفت‌ پيکر، ص‌ 650. 17 -بستان‌ السياحه‌، ص‌ 620، طرايق‌ الحقايق‌، ج‌ 2، ص‌ 351. 18 - طرايق‌ الحقايق‌، ج‌ 2، ص‌ 351،بستان‌ السياحه‌، ص‌ 620. 19 - رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 458. 20 - همان‌ کتاب‌، ص‌ 43.2-1 مقدمه‌ رشحات‌، ص‌ 39 (به‌ نقل‌ از انوار القدسيه‌). 23 - رساله‌ قدسيه‌، ص‌ 14، نفخات‌الانس‌، ص‌ 384. 23 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 66، نفخات‌ الانس‌، ص‌ 386. 24 - قدسيه‌، ص‌ 15.25 - شيخ‌ فريدالدين‌ عطار در تذکره‌ الاولياء در ذيل‌ ترجمه‌ احوال‌ اويس‌ قرنی‌ می‌نويسد: «بدان‌ که‌قومی‌ باشند که‌ ايشان‌ را اويسيان‌ گويند. ايشان‌ را به‌ پير حاجت‌ نبود که‌ ايشان‌ را نبوت‌ در حجر خودپرورش‌ دهد بي‌واسطه‌ غيری‌ چنانکه‌ اويس‌ را داد اگر چه‌ به‌ ظاهر خواجه‌ انبياء را نديد اما پرورش‌ از اومي‌يافت‌ و اين‌ عظيم‌ عاًلي‌ مقامي‌ است‌ تا که‌ را آنجا رسانند و اين‌ دولت‌ روی‌ به‌ که‌ نمايد...» (تذکره‌اولياء، ج‌ 1، ص‌ 3334-). 26 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 58-60، رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌1113- و قدسيه‌ ص‌ 1013-. 27 - رک‌: طرائق‌ الحقايق‌، ج‌ 2 ص‌ 3063-08. 28 - قصرعارفان‌ دهی‌ است‌ بر يک‌ فرسنگی‌ شهر بخارا (رشحات‌، ص‌ 95) پيش‌ از بهاءالدين‌ نام‌ اين‌ ديه‌ قصرهندوان‌ (يا کوشک‌ هندوان‌) بود و سپس‌ نقشبنديان‌ آنجا را قصر عارفان‌ ناميدند. در انيس‌الطالبين‌ آمده‌است‌ که‌ « پيش‌ از ولادت‌ خواجه‌ بهاءالدين‌ حضرت‌ خواجه‌ محمد بابا به‌ قصر هندون‌ بسيار می آمدند ودر مجالس‌ صحبت‌ می‌فرمودند که‌ زود باشد که‌ اين‌ قصر هندوان‌، قصر عارفان‌ شود. الحمدلله که‌ اين‌زمان‌ اثر آن‌ نفس‌ مبارک‌ خواجه‌ به‌ ظهور آمد» (انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 20) در دوره‌های‌ اخير قصر عاًرفان‌را « ده‌ بهاءالدين‌» می ‌گفتند و اکنون‌ به‌ همين‌ نام‌ و نيز «مزار» شهرت‌ دارد. 29 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌19. 30 - به‌ قرينه‌ داستان‌ منقول‌ از انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 192-0. 31 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 19،نفخات‌ الانس‌، ص‌ 3803-81 و قدسيه‌، ص‌ 9. 32 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 20. 33 - انيس‌الطالبين‌، ص‌ 21. 34 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 21، نفحات‌ الانس‌، ص‌ 381. 35- انيس‌ الطالبين‌، ص‌23. 36 - رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 95، انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 34. 37 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌474-85-1. 38 - نفحات‌ الانس‌، ص‌ 381، رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 74، و نيز انيس‌الطالبين‌، ص‌ 23. 39 - رشحات‌ عين‌ الحيات‌، ص‌ 96-97، نفحات‌ الانس‌، ص‌ 382. 40 -نفحات‌ الانس‌، ص‌ 383، رشحات‌، ص‌ 97. 41 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 2425-، نفحات‌ الانس‌،ص‌ 3833-84. 42 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 35. 43 - ملک‌ مغزالدين‌ از امراي‌ آل‌ کرت‌ بود که‌ در732 به‌ حکومت‌ رسيد و در 771 درگذشت‌. 44 - انيس‌ الطالبين‌، ص‌ 66-67، رشحات‌، ص‌97. 45 - نفحات‌ الانس‌، ص‌ 4995-00. 46 - انيس‌ الطالبين‌ (به‌ ترتيب‌ نامها) 23 - 26 3-3 - 123 - 128 - 206 - 206 - 63 - 161 - 163 - 82 - 226 - 266. 47 - انيس‌الطالبين‌، ص‌ 6، رشحات‌، ص‌ 100 و نيز نفحات‌ الانس‌، ص‌ 389. 48 - رشحات‌ عين‌ الحيات‌،ص‌ 100. 49 - همان‌ کتاب‌، ص‌ 100. 50 - همان‌ کتاب‌، ص‌ 1001-01. 51 - طرايق‌الحقايق‌، ج‌ 3، ص‌ 687. 52 - کشف‌ الظنون‌، حاجی‌ خليفه‌، ج‌ 1، بند 200. 53 - دفتر کتابخانه‌ايا صوفيه‌ (استانبول‌) 1304 قمری‌، ص‌ 128. 54 - ريحانه‌ الادب‌، ج‌ 1، ص‌ 294.


منبع: وبلاگ اشارات
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
خادمین و مسئولین پذیرایی

خادمین و مسئولین پذیرایی

مراحل احداث فاز جدید حوزه علمیه عرفانیه عرفان آباد ـ 1364 هجری شمسی

مراحل احداث فاز جدید حوزه علمیه عرفانیه عرفان آباد ـ 1364 هجری شمسی

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی