تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

دین چیست؟

تصویر کوچک شده
عن عمر رضی الله عنه أیضاً قال: بینما نحن جلوس عند رسول الله صلی الله علیه و سلم ذات یوم إذ طلع علینا رجل شدید بیاض الثِّیابِ شدید سواد الشعر لا یری علیه اثر السفر و لا یعرفه منا أحد حتی جلس الی النبی صلی الله علیه و سلم فأسند رکبتیه إلی رکبتیه و وضع کفیه علی فخذیه و قال: یا محمّد! أخبرنی عن الإسلام. فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم: «الإِسلامُ أَن تَشهَدَ أَن لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ وَ تُقِیمَ الصَّلاةَ وَ تُؤتیَ الزَّکاةَ وَ تَصُومَ رَمَضانَ وَ تَحُجَّ البَیتَ إِنِ استَطَعتَ إِلَیهِ سَبیلاً». قالَ: صَدَقتَ. فَعَجِبنا لَهُ یَسأَلُهُ وَ یُصَدّقُهُ. قالَ: فَأخبِرنِی عَنِ الایمانِ قالَ: «أن تُؤمِنَ بِاللهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَالیَومِ الآخِرِ وَ تُؤمِنَ بالقَدَرِ خَیرِهِ وَ شَرِّه». قال: صَدَقتَ. قالَ: فَأَخبِرنِی عَنِ الإحسانِ. قالَ: «أن تَعبُدَ اللهَ کَأَنَّکَ تَراهُ فَإِن لَم تَکُن تَراهُ فَإنَهُ یَراکَ». قال: فأخبرنی عن الساعة. قال: «ما المَسئولُ عَنها بِأعلَمَ مِنَ السّائِلِ». قالَ: فَأخبِرنِی عَن أماراتِها. قالَ: «أَن تَلِدَ الأمَةُ رَبَّتَها وَ أن تَرَی الحُفاةَ العُراةَ العالَةَ رِعاءَ الشّاءِ یَتَطاوَلونَ فِی البُنیانِ». ثُمَّ انطَلَقَ. فَلَبِثتُ مَلِیّاً. ثُمَّ قالَ: یا عُمَرُ! أتَدرِی مَنِ السّائِلُ؟ قُلتُ: اللهُ وَ رَسُولُهُ أعلَمُ. قالَ: فَإنَّهُ جِبریلُ أتاکُم یُعَلِّمُکُم دِینَکُم. ترجمه:

باز هم از عمر ـ خدا از او راضی باد ـ روایت کرده اند که گفته است: ما روزی در محضر پیامبر خدا ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ نشسته بودیم. ناگهان مردی با لباس های بسیار سفید و موهای بسیار سیاه بر ما ظاهر گشت که هیچ نشانه ای از مسافر بودنش به چشم نمیخورد و هیچ یک از ما او را نمیشناخت. تا این که آمد و پیش روی پیامبر ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ نشست و دو زانویش را به دو زانوی پیامبر چسباند و دستهایش را روی ران های خویش نهاد. آنگاه گفت: ای محمّد! از اسلام برایم بگو. پیامبر خدا ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ فرمود: اسلام آن است که شهادت دهی جز خدا هیچ معبودی وجود ندارد و محمّد، پیامبر خدا است و نماز به پا داری و زکات بپردازی و ماه رمضان، روزه بگیری و در صورت توانایی، حجّ خانه ی خدا بکنی. (آن مرد ناشناس) گفت: درست گفتی. ما از او در شگفت ماندیم که از پیامبر سؤال میکرد و پاسخش را تصدیق میکرد. آنگاه گفت: از ایمان برایم بگو. پیامبر فرمود: این است که به خدا و فرشتگان، کتاب ها و پیامبران او ایمان داشته باشی و روز آخرت و تقدیرهای خیر و شرّ را باور کنی. (آن مرد ناشناس) گفت: درست گفتی. حالا از احسان برایم بگو: پیامبر فرمود: این است که طوری خدا را عبادت کنی که گویی او را میبینی و یا اگر او را نمیبینی (بدانی که) او حتماً تو را میبیند. گفت: از ساعت قیامت برایم بگو. پیامبر فرمود: مورد سؤال قرار گرفته از سؤال کننده، آگاه تر نیست. گفت: پس از نشانه های قیامت برایم بگو. پیامبر فرمود: این است که کنیز، آقای خویش را به دنیا میآورد و پا برهنگان بی جامه و بینوا و چوپان گوسفند را خواهی دید که ساختمان های بلند میسازند. آنگاه آن مرد رفت. من مدت زیادی درنگ کردم. بعداً پیامبر ـ درود و سلام خدا بر او باد ـ پرسید: ای عمر! میدانی آن سؤال کننده چه کسی است؟ گفتم: خدا و پیامبر او داناترند. پیامبر فرمود: او جبریل بود و آمده بود دینتان را به شما بیاموزد. این حدیث را مسلم روایت کرده است.

«ایمان» در لغت به معنی تصدیق کردن است و در شرع به نوعی خاص از تصدیق گفته میشود که تصدیق خداوند، ملائکه، کتابها، پیامبران، روز آخرت و تقدیر خیر و شرّ میباشد. امّا «اسلام» عبارت از انجام واجبات یعنی روی آوردن به عمل ظاهر است. خدای متعال در قرآن ـ چنان که در این حدیث نیز ملاحظه میگردد ـ ایمان و اسلام را از هم جدا ساخته است و میفرماید: «قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا: عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم. بگو ایمان نیاورده اید و لیکن بگویید مسلمان شده ایم».
منافقین نماز میخواندند و روزه میگرفتند و صدقه میدادند و قلباً به این اعمال معتقد نبودند. از این رو خدای متعال ادعای مؤمن بودنشان را به خاطر نداشتن باور قلبی، تکذیب کرده است. امّا ادّعای مسلمان بودنشان را به خاطر رعایت ظواهر اسلام، مورد تصدیق قرار داده و میفرماید: «إذا جاءک المنافقون قالوا نشهد إنک لرسول الله و لله یعلم إنک لرسوله و الله یشهد أن المنافقین لکاذبون: در حالی منافقان نزد تو میآیند و میگویند ما شهادت میدهیم که تو پیامبر خدا هستی که خدا نیز میداند که تو فرستاده ی او هستی و هم او شهادت میدهد آن منافقان دروغگویند!» یعنی آنها در ادّعای قبول رسالت به دلیل عدم باور قلبی، دروغ میگویند. چرا که زبان و دلهایشان همراه و همرنگ نیست و شرط قبول رسالت، همراهی و هماهنگی زبان و دل است و چون منافقان در ادعای خویش دروغ گفته اند، خدای متعال کذبشان را برملا ساخته است. از آنجا که ایمان یکی از شرایط صحّت اسلام است. خدای متعال «مسلمین» را از میان «مؤمنین» مستثنی ساخته است و میفرماید: «فأخرجنا من کان فیها من المؤمنین فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین: آنگاه تمام مؤمنانی را که در دیار قوم لوط میزیستند، (پیش از نزول بلای آسمانی) بیرون بردیم. اما در آن دیار جز یک خانواده مسلمان نیافتیم». در اینجا مستثنی یک مستثنای متصل است چون در میان شرط و مشروط، اتصال وجود دارد. و روی این حساب است که خدای متعال نماز را «ایمان» نامیده است و میفرماید: «و ما کان الله لیضیع ایمانکم: و البته خداوند (با تغییر قبله) نخواسته است ایمان (نمازهای پیشین) شما را ضایع گرداند» و در جای دیگری میفرماید: «و کذلک أوحینا الیک روحاً من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان: و بدین سان کتابی روح بخش و حرکت آفرین را از امر خود به تو وحی کردیم در حالی که پیش تر تو نمیدانستی کتاب چیست و ایمان (نماز) کدام است».

«قَدَر» و «قَدر» دو لغت هستند و حق باوران، «قَدَر» را پذیرفته اند. به این معنی که خدای متعال همه چیز را از پیش مقدّر فرموده و میدانسته است که در زمان ها و مکان های معلوم ـ در علم ازلی او ـ حادث خواهند شد و لذا بر طبق قَدَر الهی به حدوث میپیوندند.
تقدیرها چهار نوع هستند: 1ـ تقدیر در علم است و از این رو گفته اند: عنایت قبل از ولایت و سعادت قبل از ولادت رقم میخورد و آنچه رخ خواهد داد، مطابق با همان چیزی است که در علم خدای متعال نوشته شده است. خداوند میفرماید: «یؤفک عنه من أفک: کسی در دنیا از گوش دادن و ایمان آوردن به قرآن، روی گردان میشود که خداوند این روگردانی را از پیش برای او مقرر فرموده باشد» پیامبر صلی الله علیه و سلم نیز میفرماید: «لا یهلک الله إلا هالکاً: خداوند فقط آن کسی را نابود میسازد که نابودی او در علم خدا نوشته شده باشد». 2ـ تقدیر در «لوح محفوظ» است که این تقدیر ممکن است تغییر یابد. چنان که خدای متعال میفرماید: «یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده أمّ الکتاب: خداوند هر چه را بخواهد محو میکند و هر چه را بخواهد بر جای میدارد و امّ الکتاب (لوح محفوظ) در اختیار اوست. از «ابن عمر» رضی الله عنهما نیز روایت کرده اند که در دعایش میگفته است: «خدایا! اگر در علم خویش مرا بدبخت مقرر فرموده ای، آن را محو فرما و در زمره ی نیک بختانم قرار ده». 3ـ تقدیر در رحم است. به این ترتیب که فرشته ای مأمور تعیین رزق، اَجَل، شقاوت و سعادت جنین میشود. 4ـ تقدیر به معنای محقق گشتن مقدرات خداوند در زمان های تعیین شده آنها است.
خداوند، خیر و شرّ را آفریده و مقرر فرموده است که آن خیر و شرّ در اوقات معلوم و معیّن، سراغ انسان بیایند. دلیل بر این که خداوند، خالق خیر و شرّ میباشد، این آیه است که میفرماید: «إن المجرمین فی ضلال و سُعُر یوم یسحبون فی النار علی وجوههم ذوقوا مس سقر. انا کل شئ خلقناه بقدر: قطعاً گناهکاران، گمراهند و گرفتار آتش دوزخ خواهند شد. روزی بر صورتشان در میان آتش دوزخ کشانده میشوند (و به آنها گفته میشود): گرما و درد آتش دوزخ را نیک بچشید. بی گمان ما همه چیز را به اندازه و از روی حساب و برابر نظم و نظام آفریده ایم». این آیه در مورد «قَدَریّه» نازل شده است و این خطاب در جهنّم متوجه آنها میگردد. همچنین خدای متعال فرموده است: «قل أعوذ برب الفلق من شر ما خلق: بگو از شرّ مخلوقات به خدای فلق (شکافته شدن موانع ظهور نور و رشد و پویایی) پناه میبرم». در این نوع از تقدیر چنانچه لطف خداوند نسبت به یک بنده حاصل آید، شرّ مقدر ـ پیش از رسیدن به اوـ دور گردانیده میشود و در حدیث داریم که: «إن الصدقة و صلة الرحم تدفع میتة السوء و تقلّبه سعادة: صدقه و صله رحم، مرگ ناگوار را دفع میکنند و به سعادت مبدّل میسازند». باز در حدیث دیگری آمده است: «إن الدعاء و البلاء بین السماء والارض یقتتلان و یدفع الدعاء البلاء قبل أن ینزل: دعا و بلا میان آسمان و زمین به ستیز میپردازند و دعا، بلا را پیش از آن که به زمین برسد، دفع میکند». به پندار «قَدَریّه» خداوند چیزها را از پیش مقدّر نفرموده و از پیش به آنها علم نداشته است و همه چیز فی البداهه خلق میشود و بعد از حادث شدنشان است که خداوند به آنها علم پیدا میکند و لذا خداوند را (العیاذ بالله) تکذیب کرده اند. مسلّماً سخن آنها ناسنجیده و دروغ است و ساحت مقدّس خداوند از سخنان دروغین آنها منزّه میباشد. خوشبختانه این گروه از قدریه منقرض گشته اند و در دوره های بعد، عقیده ی خویش را تغییر داده اند و میگویند: خیر را خدا میآفریند اما خالق شرّ، خدا نیست. بی گمان خدای متعال از این یاوه گویی ها، منزّه و مبرّا است و در حدیث صحیحی از پیامبر صلی الله علیه و سلم داریم که: «القدریة مجوس هذه الأمة: قدریه، مجوسی های این امّتند». از آن رو پیامبر صلی الله علیه و سلم آنها را مجوسی نامیده است که تفکرشان شبیه تفکر مجوسی ها است. دوگانه پرستان (مجوس) گمان میبردند که خیر، فعل نور است و شرّ، فعل ظلمت و بر این اساس، دو معبود برای خویش اختیار کرده اند. قدریه نیز خیر را به خدا و شرّ را به غیر خدا نسبت میدهند. در حالی که خداوند هم خالق خیر و هم خالق شرّ است. «امام الحرمین» در کتاب «الإرشاد» میگوید: برخی از قدریه میگویند ما قدریه نیستیم و این شما هستید که به خاطر اعتقاد به اخبار قدر، قدریّه اید! و در ردّ این جاهلان اظهار داشته است که همه آنها قدر را به خویشتن نسبت داده اند و جا دارد آن کسی که مدّعی شرّ برای خویشتن است و شرّ را از آن خویش میداند، منتسب به شرّ گردد نه کسی که شرّ را به دیگری نسبت میدهد و آن را از خودش نفی میسازد».

فأخبرنی عن الاحسان قال: الاحسان أن تعبدالله کأنک تراه: این مقام «مشاهده» است، چون وقتی مقدر باشد بنده، مالک و خداوند خویش را مشاهده نماید، شرم خواهد کرد از آن که در نماز به غیر خدا توجه کند و یا قلب او به غیر خدا مشغول گردد. مقام احسان، مقام «صدیقین» است.

فأخبرنی عن الساعة. فقال: ما المسئوول عنها بأعلم من السائل: این جواب دلیل است بر این که پیامبر صلی الله علیه و سلم زمان و ساعت قیامت را نمیدانسته است و فقط خدای متعال از ساعت قیامت: آگاهی دارد. چنان که خود او میفرماید: «إن الله عنده علم الساعة: علم به ساعت قیامت، مختص به خدا است». و نیز میفرماید: «هل ینظرون إلا الساعة أن تأتیهم بغتة و هم لا یشعرون: آیا منتظر همین هستند که قیامت در حالی که از آن بیخبرند، به سروقتشان بیاید؟» و باز هم میفرماید: «و ما یدریک لعل الساعة تکون قریباً: تو چه میدانی، شاید ساعت قیامت نزدیک باشد» و باز هم میفرماید: «یسئلونک عن الساعة أیان مرساها؟ قل إنما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السموات والارض لا تأتیکم إلا بغتة: درباره ساعت قیامت از تو سؤال میکنند و میگویند: در چه هنگام قیامت رخ میدهد؟ بگو: تنها پروردگارم از آن آگاهی دارد و کسی جز او نمیتواند در وقت مقرّرش آن را پدیدار سازد. برای آسمان ها و زمین، سنگین و دشوار است. قیامت، ناگهانی حادث میشود و سراغتان میآید». بنابر این هر کس ادّعا نماید عمر دنیا هفتاد هزار سال است و شصت و سه هزار سال آن باقی مانده است، بدانید که سخن او بی پایه و باطل است و چنین گفته ای را «طوخی» در کتاب «اسباب التنزیل» از قول عدّه ای از منجمّین و ریاضیدانان بازگو کرده است. لذا هر کس ادّعا نماید عمر دنیا هفتاد هزار سال است، به غیب گویی پرداخته است و اعتقاد به چنان ادّعایی، جایز نیست.

فأخبرنی عن أماراتها قال: أن تلد الأمة ربتها: «أمار» و «أمارة» دو لغتند و «ربّها» و «ربّتها» هر دو روایت شده اند. اکثر علماء گفته اند: این بخش از حدیث از کثرت کنیزان و اولاد آنها در آینده خبر داده است و در واقع، پسری که کنیز از آقای خویش به دنیا میآورد، به منزله ی آقای او خواهد بود. چون مالِ انسان به پسر او تعلّق میگیرد. برخی نیز گفته اند: معنی حدیث این است که کنیزان، شاهان را به دنیا میآورند و خود آنها جزء رعیّت فرزندانشان ـ که شاه میشوند ـ خواهند گشت. احتمال دارد به این معنی نیز باشد که یک شخص از کنیز خود صاحب پسری میشود و آنگاه کنیز را میفروشد و بعدها که پسر او بزرگ میشود، مادر خویش را میخرد و بهر حال، این یکی از شرط ها و علایم ساعت قیامت میباشد. بادیه نشینان و امثال آنها که نیازمند و فقیرند، ساختمان بلند میسازند و امکانات دنیوی فراوانی نصیبشان میگردد و کار به جایی میرسد که به ساختمانهایشان فخر میفروشند.

فلبث ملیّاً: «لَبِثَ» برای غائب به کار میرود و به صورت «فَلَبِثتُ» نیز روایت شده است که هر دو صحیح هستند. «ملیّاً» یعنی مدت زمانی طولانی. در روایت «ابوداود» و «ترمذی»، حضرت عمر رضی الله عنه میگوید: «بعد ثلاثة أیام: بعد از سه روز». «بَغَوی» در «شرح التنبیه» گفته است: بعد از سه روز و یا بیش از سه روز. ظاهراً بعد از سه شب بوده است و البته این با عبارت «أبوهریره» در روایت حدیث، به ظاهر مخالف است که میگوید: «آن مرد، پشت کرد و رفت و پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: در پی آن مرد بروید. اصحاب در پی او رفتند امّا کسی را ندیدند. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: او جبریل بود». میتوان این دو روایت را با هم جمع بست و گفت: عمر رضی الله عنه در آن هنگام که پیامبر صلی الله علیه و سلم با اصحاب سخن میگفته است، حضور نداشته و از مجلس برخاسته و رفته است و پیامبر صلی الله علیه و سلم خبر را به اطلاع حاضرین رسانده است و «عمر» بعد از سه شب باخبر شده است و آنجا که پیامبر صلی الله علیه و سلم حضّار را مطلّع ساخته است، او حضور نداشته است.

هذا جبریل أتاکم یعلمکم دینکم: این عبارت، دلیل است بر آن که ایمان و اسلام و احسان مجموعاً «دین» نام دارند. همچنین به دلیل این حدیث، ایمان به قَدَر، واجب است و نباید کارهای خدا را مورد نقد و اعتراض قرار داد و رضای به قضای خدا واجب میباشد. مردی بر«ابن حنبل» داخل شد و سپس گفت: مرا پندی ده. امام احمد گفت: اگر خداوند کفیل رزق است، چرا غصّه میخوری؟ اگر خداوند به انسان عوض میدهد، بخل چرا؟ اگر آتش دوزخ حقیقت دارد، گناه چرا؟ اگر بهشت حقیقت دارد، راحتی و بی خیالی چرا؟ اگر پرس و جوی «منکر» و «نکیر» حق است، انس گرفتن به دنیا برای چیست؟ و اگر دنیا فانی است، اطمینان به آن چرا؟ اگر حساب قیامت حق است، انباشتن مال چرا؟ و اگر هر چیزی مطابق قضاء و قدر رخ میدهد، ترسیدن برای چیست؟

فائده: صاحب «مقامات العلماء» گفته است: «دنیا مجموعاً به 25 قسمت تقسیم میشود: 5 قسمت آن موکول به قضاء و قدر است که عبارتند از: «رزق و روزی، فرزند، همسر، سلطنت و عمر». 5 قسمت آن با اجتهاد و تلاش به دست میآید که عبارتند از: «بهشت، جهنم، عفت، سوارکاری و خطاطی». 5 قسمت آن از روی عادت است که عبارتند از: «خوردن، خوابیدن، راه رفتن، نکاح و قضای حاجت». 5 قسمت آن ذاتی و جوهری است که عبارتند از: «زُهد، زیرکی، بخشندگی، زیبایی و هیبت» و 5 قسمت آن نیز به صورت ارثی میباشد که عبارتند از: «نیکویی، ارتباط و معاشرت با دیگران، سخاوتمندی، راستگویی و امانت داری». البته اینها هیچ کدام با آن حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم منافات ندارد که میفرماید: «کل شئ بقضاء و قدر: همه چیز مطابق قضاء و قدر الهی است». چون مقصود پیامبر صلی الله علیه و سلم آن است که پاره ای از این چیزها با سبب و پاره ای نیز بدون سبب، رخ میدهند. اما تمام آنها بر اساس قضا و قدر الهی میباشد. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
تصویری قدیمی از مقام ابراهیم

تصویری قدیمی از مقام ابراهیم

بالای سر بردن فارغ التحصیلان جدید

بالای سر بردن فارغ التحصیلان جدید

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی