تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

معراج پیامبر صلی الله علیه و سلم (قسمت اول)

تصویر کوچک شده
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
به نام یگانه خالق هستی که کلام در زبان آفرید و بوسیله قلم اسرار قلب آدمی را فاش کرد و در دل شیفتگان راه حق نشانید. خداوند متعال که یاری دهنده بزرگ رسول الله صلی الله علیه و سلم و نظاره گر احوال او می باشند؛ برای آرامش روح و تسلّی خاطر رسول الله، او را به معراج فرا خواندند و پیامبر گرامی صلی الله تعالی علیه و سلم با کوله باری از درد و مشقت، که از قوم خویش دیده بود، راهی معراج شدند و جبرئیل؛ یار همیشگی پیامبر، رسول الله صلی الله علیه و سلم را از آسمانها عبور داده و از تماشای بهشت و دوزخ گذرانیده و از دیدار لوح و قلم و عرش و کرسی سیراب کرده و به قاب قوسین و مقام اعلی رساند و رسول الله صلی الله علیه و سلم از محضر خداوند، تمامی علم اولین و آخرین را، عفو و رحمت و شفاعت و نماز را به عنوان هدیه الهی به ارمغان آوردند.

اسراء و معراج در اصطلاح لغت: اسرا؛گردش شبانه را گویند و مراد از آن در این کتاب، سفر شبانه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی است. معراج؛ وسیله بالا رفتن مانند نردبان را گویند و مراد از آن در این کتاب، وسیله ای است که با آن پیامبر صلی الله علیه و سلم از بیت المقدس و از صخره معروف (محبط الوحی) به طرف آسمانها برده شده است. اسراء و معراج، هر دو با هم در پاسی از شب انجام گرفته است. معجزه اسراء؛ بنا به نصّ صریح قرآن کریم، ثابت و قطعی است و هر کس منکر آن شود، کافر است؛ زیرا منکر آیتی از قرآن شده است. «سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر».
«وَ ما جَعَلنَا الرُّءیَا الَّتِی اَرَیناکَ اِلاّ فِتنَةً لِلنّاسِ» یعنی: ما دیداری را در شب معراج برای تو میسر کردیم آن را جز وسیله آزمایش مردمان قرار ندادیم. مسلماً جمهور مسلمانان بر این عقیده اند که، اسراء و معراج در بیداری و با جسم و روح بوده است و قوی ترین دلیل بر آن این است که، اگر در خواب بود، موجب شگفتی و حیرت مشرکین قریش و انکار آنان نمیشد؛ زیرا خواب و عروج روح در نزد آنان امری مقبول بود و ممکن است که برای هر کسی اتفاق افتد. دلیل دیگر این است که، اگر رفتن جسم خاکی به آسمانها، امری غیر ممکن باشد، پس بدون شک، نزد کسانی که معراج پیامبر در بیداری را انکار می کنند، نزول جبرئیل از هوای نورانی بر زمین خاکی، ممکن نمی باشد و در نتیجه، منکران معراج در بیداری، انکار کنندگان نزول جبرئیل بر زمین نیز می باشند.
دلیل دیگر آنکه، همانا خداوند بر حضرت سلیمان علیه السلام، قدرت پرواز با باد و طی نمودن مسافت یک ماهه را، در مدت کوتاهی (از صبح تا غروب آفتاب) داده است. دیگر آن است که همانا، آصف بن برخیا (وزیر سلیمان) که مخلوق خداوند می باشد، تخت بلقیس را از یمن تا فلسطین، در یک چشم بر هم زدن، نزد سلیمان علیه السلام حاضر نمود و دیگر آنکه، خورشید در هنگام طلوع، فاصله000/300 هزار کیلومتری را، در سه ثانیه طی می نماید. چه شگفتی باشد، که خورشید رسالت، با آن همه بزرگی و عظمت، در پاره ای از شب، با جسم خویش به دیدار حق تعالی رهسپار شود و وقتی ابلیس؛ این زشت ترین خلق خدا، از مشرق تا مغرب را در لحظه ای کوتاه طی می نماید، چرا بهترین هر دو عالم، که مرکب او را براق و راهبرش جبریل امین و میزبانش رب العالمین باشد، نتواند از مسجدالحرام پرواز کرده و در فرش اعلی به دیدار معشوق خویش نگردد؛ هیچ عجب نیست بر حبیب خود، که از همه پیامبران بر او ارج نهاد، سفر معراج را در بیداری اعطاء کند و در مدت کوتاهی مسافت چندین هزار ساله راه را بپیمایاند. و علی رغم اینکه معراج، یکی از معجزات بزرگ پیامبر، بعد از قرآن کریم می باشد و با قوانین مادی قابل قیاس نیست، اما علم جدید نیز مؤید اینگونه حوادث است؛ زیرا هنگامی که فضانوردان با سفینه فضایی به کره ماه رفته و دهها اکتشاف را به نام خود ثبت نموده اند، پس سفر فضایی آن حضرت نیز، امری خلاف عقل و علم نیست.

چرا خداوند رسول الله صلی الله علیه و سلم را در شب به معراج برد؟ شب از روز بهتر است؛ زیرا شب، نتیجه ی بهشت است؛ اما روز، نتیجه ی جهنم می باشد؛ بدین دلیل که، وقتی خداوند بهشت و دوزخ را آفرید، دوزخ بر اثر آتش، نورانی و بهشت به علت نبود آتش، در تاریکی بود؛ سپس خداوند بر فرشتگان دستور داد، تا روشنائی آتش دوزخ را گرفته و از هر کجای بهشت تاریکی باشد، بیرون آورده و به دنیا دهند و بنابراین، از روشنائی آتش دوزخ، روز و از تاریکی بهشت، شب بوجود آمد. و چون روز از روشنائی آتش جهنم بوجود آمده، بیشتر رنجها و مشقت های دنیوی در آن قرار دارد و شب را چون از بهشت آورده اند همه آسایش و راحتی و بیشتر مکشوفات غیبی انبیاء و اولیاء در شب بوده و شب، فراغتگاه مشتاقان الهی و وقت عذرخواهی عاصیان و مناجات صادقان و وقت خاص مردان خدائی است؛ اما روز، وقت عوام می باشد و به همین علت، پیامبر صلی الله علیه و سلم را شب به معراج برده اند.

به گفته راویان، علت عروج پیامبر صلی الله علیه و سلم به معراج، این است که زمین بر خود فخر میکند و به آسمان می گوید: «من از تو برتر هستم؛ چون خداوند متعال مرا با شهرها، دریاها، رودها، جنگلها و امثال آن زینت داده است». آسمان در جواب میگوید: «من از تو برتر هستم؛ زیرا خداوند در من خورشید، ماه، ستاره، عرش، کرس و بهشت را قرار داده است». زمین در جواب می گوید: «در من خانه ای است که پیامبران، صالحان و مؤمنان بر آن طواف می کنند و جایگاه ارواح انبیاء، صالحین و مؤمنین می باشد. سرور پیامبران، خاتم النبیین، حبیب رب العالمین و افضل موجودات، روی من جای دارد و شریعت او، در روی من حکمرانی میکند. خداوند همه موجودات روی زمین و آسمانها را به حرمت او آفریده است». زمانی که آسمان این سخنان را شنید، از جواب دادن عاجز ماند و رو به خداوند نمود و گفت: «ای خداوند رحیم! تو بر غم افتادگان و ضعیفان کمک کننده ای؛ تو مرا از غم رها کن». در این لحظه از طرف خداوند (که عالم اسرار بندگان می باشد)، ندا آمد که: «ای آسمان، غم تو چیست؟» آسمان، حزن و اندوه خویش را بر خدای خود فاش نمود و گفت: «یا الله، همچنانکه زمین را با وجود محمد صلی الله علیه و سلم برتر نمودی، بر من نیز با قدم مبارک حبیب خود، ارجحیت بخش». خداوند نیز دعای آسمان را اجابت نمود و در بیست و هفت رجب بر جبرئیل امر نمود که تسبیح نگو. جبرئیل گفت: ای خدا آیا قیامت آمده است. خداوند فرمود نه ای جبرئیل اما تو به بهشت برو و براق را بگیر و با این براق به طرف محمد صلی الله علیه و سلم برو و او را به پیشگاه من بیاور. جبرئیل در همان لحظه بر چراگاه بهشت رفت تا براق را بگیرد وقتی که بر چراگاه بهشت وارد شد چهل هزار براق را دید که بر پیشانی آنها نام محمد صلی الله علیه و سلم نوشته شده است. جبرئیل متحیر شد و در فکر فرو رفت که کدام براق را انتخاب کند ناگهان براقی که سر بر زمین افکنده و اشک از چشمانش جاری شده را در گوشه ی چراگاه دید و از حال آن براق تعجب کرد. زیرا براقهای دیگر همه در حال چرا بودند بجز این براق. جبرئیل پیش آن رفت و جویای حال او گشت او گفت: من چهل هزار سال پیش نام محمد صلی الله علیه و سلم را شنیدم و محبت او در قلب من نشست و عاشق دیدار او گشتم بعد از این سالها بر خود خوردن و نوشیدن را حرام نمودم به امید دیدن روی معشوق خود. جبرئیل به او گفت: ای براق روز وصل تو با معشوق خویش رسیده است من امروز تو را پیش محمد صلی الله علیه و سلم می برم تا حزن و اندوه تو آرام گیرد و بعد افسار و پالان بهشتی را بر براق بست و او را به پیشگاه محمد صلی الله علیه و سلم آورد. این ماجرا یکی از اسباب عروج سرور کائنات به پیشگاه خداوند منان می باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در بیست هفتم ماه رجب (سال دوازده بعثت مطابق با621 میلادی) در منزل ام هانی بنت ابوطالب که اسم فاخَتِه می باشد بعد از بجا آوردن دو رکعت نماز که بعد از نماز عشاء خوانده میشود به پهلو خوابیده بود که سقف خانه شکافت و جبرئیل، مکائیل و اسرافیل وارد خانه شدند هر کدام از این فرشتگان را هفتاد هزار فرشته ی دیگر همراهی میکردند که حضرت جبرئیل با بالهای خود پیامبر صلی الله علیه و سلم را بیدار نمود. پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: در آن حال من از جا برخاستم جبرئیل بر من گفت: به تحقیق خداوند مرا پیش تو فرستاده تا تو را با خودم پیش او راهنمایی کنم تا تو شگفتیها و عظمت بعضی از نشانه های خداوند را مشاهده فرمایی. پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: وضو گرفتم و بعد از آن دو رکعت نماز بجا آوردم و بدنبال این ماجرا حضرت جبرئیل پیامبر صلی الله علیه و سلم را به پشت خوابانیده و از قسمت بالای سینه تا انتهای شکم وی را شکافت سپس با جامی از آب زمزم قلب پیامبر صلی الله علیه و سلم را از سیاهیها شستشو داد (به قول راویان جبرئیل در مجموع پیامبر صلی الله علیه و سلم را سه بار شق الصدر نموده است بار اول در خانه دایه خود حلیمه اتفاق افتاد. در این مرحله نقطه سیاهی را در قلب او، که جایگاه شیطان می باشد را شستشو داده و بر دو کتف پیامبر صلی الله علیه و سلم مهر نبوت را زد در مرحله دوم هنگام نازل شدن اولین آیات وحی الهی بر قلب پیامبر صلی الله علیه و سلم و در مرحله سوم هنگامی که قصدرفتن به معراج را داشت اتفاق افتاد تا قلب بر حفظ اسرار الهی و کلمات ربانی ظرفیت لازم را داشته باشد) و بعد از آن جبرئیل حیوانی سفید رنگ را معرفی کرد که به آن براق می گفتند.
هیکل این براق از الاغ بزرگتر صورت این حیوان مانند صورت انسان و پاهای آن مانند پاهای شتر و یالهای گردن آن مثل یالهای اسب بود و بر پشتش پالانی از جنس لؤلؤ سفید و رکابهای آن از زمردهای سبز رنگ و افسار آن از یاقوت احمر که نورهای خیره کننده ای از آن تلألی می کرد و جنس آن نه مونث بود و نه مذکر، بلکه موجود ثالثی بود و گامهایی که بر می داشت به اندازه آخرین نقطه دید چشمهای او بود پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: من حیوانی زیباتر از حسن جمال از این حیوان ندیدم و من بر سوار شدنِ آن حیوان مشتاق شدم و از جبرئیل پرسیدم که این حیوان به چه کسی تعلق دارد جبرئیل گفت: از آن توست بر آن سوار شو تا دعوت خداوند را اجابت کنی جبرئیل افسار و میکائیل رکابها را گرفته بود و اسرافیل نیز در عقب حیوان بود و موقعی که می خواستم سوار بر براق شوم مانند ماهی که در تور افتاده باشد می لرزید و جبرئیل دست خود را بر سر حیوان گذاشت و گفت مگر شرم نمی کنی که به حبیب خداوند بی احترامی می کنی. (بقول راویان با حرفی که جبرئیل به براق گفت براق از شرم عرق کرد و از قطره های عرق براق که بر زمین چکید اولین گل زرد بر روی زمین رویید و از سوار نکردن براق جبرئیل نیز شرمسار شد از قطره های عرق جبرئیل اولین گل سفید و از قطره های عرق که از پیشانی پیامبر صلی الله علیه و سلم بر زمین چکید اولین گل قرمز (محمدی) بر روی زمین روییدند). براق نیز به جبرئیل گفت: من رسول خدا صلی الله علیه و سلم را سوار می کنم به شرط آنکه شفیع من در قیامت باشد و پیامبر صلی الله علیه و سلم در جواب گفت: من هم شفاعت تو را در روز قیامت خواهم کرد و هم به عنوان مرکب در بهشت از تو استفاده خواهم نمود.
پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: من سوار براق شدم و با جبرئیل به سیر پرداختم و از مسجدالحرام به سمت مسجدالاقصی به راه افتادیم که در این حال صدایی از سمت راست آمد و بر من ندا کرد به سمت من بیا و توجه کن.... تا من به تو و امت تو نصیحتی کنم و من بر او توجه ای نکرده و راه خود را ادامه دادم ناگهان بعد از طی مسافتی صدای دیگری از سمت چپ آمد که می گفت بایست و توجه کن تا من به تو و امت تو نصیحتی کنم به این نیز توجه ای نکردم بعد از طی مسافتی دیگر زنی را مشاهده کردم با موهای افشان و زیور آلات متنوع که زیبائی آن خیره کننده بود که ندا می زد ای محمد بایست و بر من توجه کن، سخنی دارم که میخواهم تو و امت تو را نصیحتی کنم و به این نیز توجه ای نکردم بعد از طی مسافتی به بیت المقدس رسیدیم، ناگهان جوانی را در مقابل خود مشاهده نمودم که در غایت زیبایی بود و بر من سلام کرد و تعظیم نمود و من هم بر او تعظیم کردم بعد از چند لحظه از نظرم محو شد من به جبرئیل گفتم: از ندا کننده های ما بین مسجدالحرام و مسجدالاقصی خبر بده جبرئیل به من گفت: نخستین ندا، دعوت کننده به دین مسیحیت بود که اگر به آن توجه می کردی و سؤالات او را جواب می دادی امت تو بعد از تو مسیحی می شدند و دعوت کننده بعدی ندا کننده ی یهود بود که اگر توجه می کردی بعد از تو امت تو یهودی می شدند اما ندا کننده ی سومی دنیا بود اگر بر او توجه می نمودی بعد از تو همه امت تو دنیا را اختیار می کردند اما آن جوانی که بر تو سلام کرد و تو را احترام گذاشت آن دین اسلام است که بعد از تو اکثر امت تو در سایه ایمان به خدا زندگی خواهند کرد پیامبر صلی الله علیه و سلم می گوید: بعد از اینکه به بیت المقدس رسیدیم تشنگی بر من عارض گشت و بر من سه ظرف آوردند در یکی شیر و در دومی شراب و در دیگری آب بود که در جلوی من گذاشتند و جبرئیل گفت: ای محمد یکی را اختیار کن و من هم ظرف شیر را گرفته و شروع به نوشیدن کردم که از فرط تشنگی قسمت کمی از آن باقی ماند جبرئیل بعد از آن به من گفت: به تحقیق تو خیر را اختیار کردی و اگر تو همه شیر را می خوردی همه امت تو در بهشت می بودند و بعد از شنیدن آن تقاضای نوشیدن باقی مانده شیر را نمودم و جبرئیل فرمود: چیزی که قلم الهی نوشته، اجرا و مهر آن خشک شد و دیگر تقدیر خدا اجرا خواهد گشت بعد از این جریان در بیت المقدس بر عجایب خداوند نظر افکندم.
بعد از اینکه پیامبر صلی الله علیه و سلم عجایب بیت المقدس را نظر کرد جبرئیل پیامبر صلی الله علیه و سلم را از صخره ای که در بیت المقدس قرار داشت به طرف آسمان فراخواند و این صخره امرِ عروج جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و سلم را شنید بی اختیار خود را بالا کشید و جبرئیل وقتی بالا آمدن صخره را دید بر او فرمان ایستادن داد و صخره در همانجایی که بالا آمده بود ایستاد این صخره که صخره محبط الوحی نام دارد در حال حاضر نیز در بیت المقدس قرار دارد از عجایب این صخره این است که بدون اینکه تکیه گاهی داشته باشد در بین آسمان و زمین ایستاده است و تنها نگه دارنده آن خالق یکتای آسمان و زمین است. پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید بعد از این جبرئیل مرا در آغوش گرفته و از میان دو دیده من بوسید و گفت صعود کن ای محمد و من نیز با جبرئیل میل صعود کردن بر آسمان را نمودم ناگهان نظر من بر عبادت کنندگانی افتاد که در میان فرشتگانی بودند شمار آنها مشخص نبود و ستاره های معلق شده ای را در مسجد آنان دیدم مانند چراغهای آویزان شده در مساجد دنیا بعد از مشاهده این مقامات الهی من با جبرئیل در یک چشم به هم زدن بر آسمان دنیا صعود کردم آن آسمانی که از زمین به اندازه پانصد سال فاصله دارد را طی نمودیم در آسمان اول جبرئیل در را زد نگهبانان گفتند: کیست در می زند جبرئیل گفت: منم جبرئیل و آنان گفتند همراه تو کیست جبرئیل گفت: محمد صلی الله علیه و سلم و آنان گفتند: مرحبا و خوش آمدی ای جبرئیل و آن کسی که همراه توست، به چه جای با صفایی آمدید آنها در را باز کردند و ما بر آسمان اول وارد شدیم ناگهان آسمانی دیدم پر از بخارهایی مانند دود که آسمان اول را پوشانده بود به آسمان اول الرفیعه می گفتند و جایی نیست در این آسمان مگر سجده کننده و یا رکوع کننده ای در آن نباشد. در آنجا دو نهر بزرگی را دیدم و از جبرئیل پرسیدم که این دو نهر چیست؟ جبرئیل گفت: یکی نیل است و دیگری فرات و در طرف دیگر نهری دیدم که در کنار آن قصرهایی از لؤلؤ و زمرد ساخته شده و دست خود را بر آب آن نهر فرو بردم ناگهان دیدم که آن نهر از عطر خالص بود با بوی خوش از جبرئیل پرسیدم این نوع نهر چیست؟ جبرئیل گفت: این کوثر است خداوند آن را بر تو آماده کرده است ناگهان فرشته ای بزرگی شبیه انسان که سوار بر اسبی از نور و دارای لباسی از نور بود دیدم و بر هفتاد هزار فرشته فرمانروایی می کرد و آنان نیز دارای لباسهایی زینتی بودند که در دست هر کدام از آنها گرزی از نور بود جبرئیل گفت: که این فرشتگان لشکر خداوند هستند که اگر کسی در زمین گناهی مرتکب شود این فرشتگان صدا می کنند خداوند غضب کرد کسی را که در روی زمین گناه کرده است و ندا می کنند که ای مخلوقات شما نیز بر آن گناه کننده لعنت بفرستید و اگر بعد گناهکار از عمل خویش توبه کند آن فرشتگان ندا می کنند خداوند از آن بنده راضی شد و این فرشتگان از خداوند رضایت کامل را برای این بنده تمنا می کنند و خداوند دعای فرشتگان را اجابت می کند و گناه آن بنده را عفو می کند آن فرشته ی بزرگ که بر اسبی از نور سوار شده بود حضرت اسماعیل علیه السلام نگهبان آسمان اول بود بر او نزدیک شدم و سلام کردم او جواب سلام مرا داده و بر من احترام کرده و بشارت داد بر من ای محمد صلی الله علیه و سلم همه ی خیر تا روز قیامت بر تو و امت تو است و من نیز شکر خدا را آورده و خدا را حمد گفتم بعد از آن ناگهان من فرشته ای دیدم که نصف آن از برف و نصف دیگر آن از آتش بود که آتش برف را ذوب نمی کرد و برف نیز آتش را خاموش نمی نمود و این فرشته هزار سر که در هر سر هزار صورت و در هر صورت هزار دهان و در هر دهان هزار زبان داشت و هر زبان آن فرشته با هزار لغت تسبیح می گفت که هیچکدام مشابه به دیگری نبود و از جمله تسبیحات آن فرشته این بود که می گفت پاک می دانم آن خدایی را که الفت داد میان برف و آتش و ای کسی که الفت دادی میان برف و آتش مهربانی ده قلبهای مؤمنان را نسبت به یکدیگر فرشتگان اطراف این فرشته آمین می گفتند من از جبرئیل پرسیدم ای جبرئیل این فرشته کیست؟ جبرئیل گفت: که این ملک الموکل است بر موجوداتی که در آسمانها هستند (اعمال فرشتگان را ثبت می کند) بعد فرشته ها صف بستند و من با این فرشتگان دو رکعت نماز بجا آوردم. در آن لحظه شخصی را دیدم که شکل و شمایل حضرت عثمان رضی الله عنه را داشت و پرسیدم آیا تو (روحانیت) عثمان هستی او گفت: آری و از او پرسیدم که چطور به این مقام نایل آمده ای او در جواب گفت: با خواندن نماز شب.
بهر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و وِرد سحری بود
بعد از این ماجرا جبرئیل با رسول خدا صلی الله علیه و سلم بر آسمان دوم عروج کردند نگهبانان آسمان دوم از جبرئیل پرسیدند همراه تو کیست؟ جبرئیل گفت: همراه من حبیب خدا محمد صلی الله علیه و سلم است فرشتگان آسمان دوم بی درنگ در را باز کردند و مرحبا مرحبا گویان به استقبال پیامبر صلی الله علیه و سلم آمدند راوی از پیامبر صلی الله علیه و سلم نقل می کند: پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: در آسمان دوم فرشتگانی را دیدم سوار بر اسب که بر کمر آنها شمشیر بسته شده و در دستان آنها گرز وجود داشت من از جبرئیل سؤال کردم که اینها چه فرشتگانی هستند جبرئیل گفت: خداوند این فرشتگان را خلق کرده است برای نصرت دین اسلام تا روز قیامت. در میان آنها دو جوان شبیه به هم بودند من از جبرئیل سؤال کردم که اینها کیستند و جبرئیل در جواب گفت: یکی یحیی بن زکریا و دیگری عیسی بن مریم است که خداوند متعال آنها را از جمله ی نصرت دهندگان به دین اسلام تا روز قیامت قرار داده است وقتی به آنها نزدیک شدم و سلام کردم آنها نیز بر من سلام کردند و احترام گذاشتند عیسی علیه السلام مویی صاف و صورتی سفید و پوستی روشن داشت اما حضرت یحیی بن زکریا علیه السلام که در صورت آن اثر خشوع نمایان بود همچون نوری در میان فرشتگان می درخشید و آنها بر من و امت من خیر و برکت را بشارت دادند آسمان دوم آسمانی است از جنس آهن و بر این آسمان ماعون نام نهادند.
بعد از این ماجرا بر آسمان سوم صعود نمودیم ما بین آسمان دوم و سوم به اندازه پانصد سال مسافت داشت در دروازه ی این آسمان نگهبانانی وجود داشتند که سؤالاتی شبیه سؤالات نگهبانان قبلی را کردند بعد از سؤال و جواب در را باز کردند و ما به آسمان سوم وارد شدیم و مورد استقبال گرم فرشتگان واقع شدیم این آسمان از جنس روی بود آن آسمان زَیِنِه نام داشت فرشتگانی را دیدم (در آسمان سوم) با لباسهایی سبز رنگ من پرسیدم اینها کیستند؟ جبرئیل جواب داد اینها فرشتگان شب قدر و ماه رمضان و مجالس ذکر و کسانی که با جماعت نماز می خوانند هستند و این فرشتگان به کسانی که در این نوع مجالس حضور داشته باشند به آنان از خداوند طلب مغفرت می کنند.
در میان آن فرشتگان من دو نفر را مشاهده کردم که یکی جوان و دیگری پیر بود هر دو نیز از جنس انسان بودند من سؤال کردم این دو، جوان و پیر از جنس انسان کیستند؟ و جبرئیل جواب داد آن پیر حضرت داود علیه السلام و جوان حضرت سلیمان علیه السلام است و من بر ایشان سلام کردم و آنها نیز بر من سلام کردند و احترام گذاشتند و گفتند: همه ی خیر دنیا در تو و امت تو هست ناگهان جوانی دیدم بر تختی از نور نشسته که آن تخت چنان نورانی بود به اندازه ماه شب چهارده (لیله البدر) من سؤال کردم که این جوان کیست؟ گفت این یوسف بن یعقوب است که خداوند نیمی از زیبایی دنیا را به غیر از زیبایی تو به او داده است... و بعد از این ماجرا فرشتگان آسمان سوم مرا امام جماعت قرار دادند من نیز با آنها دو رکعت نماز خواندم بعد از این ما به آسمان چهارم صعود کردیم وقتی که به آسمان چهارم رسیدیم جبرئیل درِ آسمان چهارم را زد. نگهبان آسمان چهارم گفت: کیستی و همراه تو چه کسی است؟ جبرئیل گفت: من هستم و حبیب خدا و سرور کائنات همراه من است. فرشتگان آسمان چهارم مرحبا گویان به من خوش آمد گفتند. آسمان چهارم از جنس نقره بود آنهم از نقره سفید که به آن زاهره می گویند. من در آسمان چهارم از عجایب خداوند گروهی از فرشتگانی را دیدم که در میان آنها انسانی بود که از صورت او نور می درخشید و قلبی خاشع داشت من از جبرئیل پرسیدم او کیست؟ جبرئیل جواب داد او برادر تو ادریس است. که خداوند مقام و منزلت او را اعلاء بخشیده و او را در حیات دنیا به بهشت داخل کرده است (قبل از مرگ به بهشت داخل شده است) من بر او نزدیک شدم و سلام کردم او جواب سلام مرا داد و بر من و امت من طلب آمرزش کرد پس از آن فرشته بزرگی را دیدم که پاهای آن در انتهای زمین هفتم و سر او زیر عرش اعلاء بود و بر تختی از نور نشسته و فرشتگان در جلو و راست و چپ او منتظر امر خدای خود هستند در سمت راست او دفتری بزرگ و در سمت چپ او درختی بزرگ وجود داشت و این فرشته عظیم الجثه هرگز نمی خندید و من از جبرئیل پرسیدم آن فرشته کیست؟ جبرئیل در جواب گفت این فرشته جدا کننده ی لذتها و جدا کننده بین جماعت، آبادکننده قبرها، یتیم کننده فرزندان، بیوه کننده زنان، جدا کننده بین دوستان، قفل کننده درهای زندگی و خراب کننده خانه ها، این فرشته، ملک الموت عزرائیل است عزرائیل و فرشته نگهبان جهنم هرگز نخواهند خندید من نزدیک به آن شدم سلام کردم اما آن جواب سلام مرا نداد و جبرئیل گفت چرا جواب سلام سرور بندگان خدا و حبیب خدا را ندادی؟ زمانی که حرف و کلام جبرئیل را شنید بر خود لرزید و جواب سلام مرا داد و بر من احترام گذاشت و گفت همه خیر دنیا در تو و امت تو و من گفتم: ای برادرم عزرائیل، آیا اینجا مکان توست؟ در جواب گفت: آری از زمانیکه که خداوند مرا خلق کرده و تا روز قیامت جا و مکان من همین جاست به او گفتم که تو چطور روحها را قبض می کنی در حالی که در یک جا هستی عزرائیل گفت: خداوند به من قدرت و توانایی داده و در اختیار من پنج هزار فرشته قرار داده است وقتی اجل (مرگ) بنده ای می رسد من چهل فرشته برای گرفتن روح آن می فرستم و فرشتگان روح آن را از میان رگها و عصبها و گوشتها و خونها بیرون می کشند و قبض کردن روح را از سر انگشتان پا شروع می کنند و وقتی به زانو می رسند یک لحظه استراحت به میت داده و بعد از آن تا ناف ادامه می دهند و بعد از یک آرامش دیگر از ناف تا حلقوم ادامه می دهند در این حالت روح از جسم بیرون می آید و چشمها بسته میشود و این فرشتگان بعد از گرفتن روح، آنرا در میان دو فرشته می گذارند اگر آن روح، روح پلید باشد یکی از فرشتگان که حامل روحهای پلید می باشد آن را به جهنم حمل می کند ولی اگر روح نیکویی باشد فرشته ی دیگر که حامل روحهای نیکو می باشد آن را حمل می کند و به بهشت می برد و من از عزرائیل پرسیدم تو زمان رسیدن اجل را چطور می دانی؟ ای محمد برای هر بنده ای دو در، در آسمان وجود دارد یکی از آنها برای نزول ارزاق و دیگری برای صعود اعمال و کارهای او در این دنیا است و این درختی که سمت چپ من می بینی در این درخت برگهایی وجود دارد که بر روی هر یک از این برگها اسم تمامی فرزندان حضرت آدم علیه السلام نوشته شده است و وقتی که زمان مرگ یکی از فرزندان آدم می رسد برگی که اسم آن شخص نوشته شده است به زردی می گراید و خشک شده و بر زمین می افتد و دری که ارزاق از آن نازل میشود نیز بسته میشود و در دفتری که در طرف راست من وجود دارد اسم این بنده در این دفتر به سیاهی می گراید و من از آن می فهمم که باید جان آن بنده را بگیرم و بعد من هیبتم را به آن بنده نشان می دهم و او به لرزه می افتد و عروق و قلب آن ضعیف شده و بر رخت خواب مرگ می افتد و در این حال من چهل فرشته را به طرف او می فرستم تا روح او را به تدریج قبض کنند حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم گفت: ای عزرائیل واقعیت چهره خود را هنگامی که روح پلید را قبض می کنی به من نشان بده و عزرائیل در جواب گفت: ای دوست من شما تحمل آن را نداری و می ترسی که در این حالت از طرف خداوند ندا آمد که با دوست من مخالفت نکن و چهره خود را نشان بده پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: زمانی که من چهره واقعی او را مشاهده کردم دنیا را به اندازه درهمی در دست شخصی دیدم (کوچک شدن دنیا) در این حال قلب من به لرزه درآمد داشتم از حال می رفتم و نزدیک بود عقل و هوشم از بین برود در این حال جبرئیل به دادم رسید دستم را گرفت و دوباره عقل و هوشم را باز یافتم. جبرئیل خطاب به من گفت: ای محمد تو از دیدن عزرائیل اینقدر ترسان و پریشان شدی وای اگر روزی که تاریکی قبر را ببینی و در مقابل سؤال منکر و نکیر قرار گیری بعد از آن عزرائیل مرا جلو قرار داد و من با او دو رکعت نماز خواندم بعد از تمام شدن نماز صورتی را دیدم در غایت زیبایی و زیادی عقل و من از جبرئیل سؤال کردم او کیست؟ و جبرئیل پاسخ داد او پدر تو ابراهیم خلیل الله علیه السلام است او با دیدن من خندید من به او سلام کردم و او جواب سلام مرا داد و گفت مرحبا ای ابن صالح تمام خیر در تو و امت تو است و برادرت جبرئیل تو را پیش خدا می برد تا برای تو بیش از این احترام شود بعد از آن من گفتم تو برای چه اینجا نشسته ای پاسخ داد من اعمال فرزندان حضرت آدم علیه السلام را نگاه می کنم که هیچ یک از اعمال آنان را بعد از ادای فرایض زیباتر و کاملتر و نورانی تر و واضح تر و پاکتر از لااله الاالله و محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم ندیدم من خوشحال شدم و حمد گفتم با ابراهیم علیه السلام خداحافظی کردم بعد از این ماجرا به آسمان پنجم صعود کردیم که بین آسمان چهارم و پنجم به اندازه پانصد سال فاصله بود.
وقتی که به آسمان پنجم رسیدیم جبرئیل در را کوبید نگهبان در گفت کیستی؟ از پشت در جبرئیل جواب داد منم او گفت که همراه تو کیست؟ گفت: همراه من رسول الله صلی الله علیه و سلم است سپس با مرحبا مرحبا گفتن فرشتگان به آسمان پنجم داخل شدیم که جنس این آسمان از طلا و نام این آسمان منیره بود و من در این آسمان از مخلوقات خداوند فرشته ای عظیم الجثه را دیدم اگر خدا به آن فرشته امر کند که به هفت آسمان در یک لحظه نظر کن و غالب باش او قادر خواهد بود در یک چشم به هم زدن انجام دهد آن فرشته به علت بزرگی هیبت می تواند این کار را به آسانی انجام دهد و آن فرشته می گوید ای سرور و صاحب من: آدم گناهکار منزلت تو را نمیشناسد و صبور و حلیم بودن تو در مقابل مخلوقات را نیز نمی داند بعد از این ماجرا به آسمان پنجم نظر کردم و من در آسمان پنجم دری را دیدم که بر روی آن دو سطر جمله نوشته شده بود که دارای روشنایی و نور بود و آن لااله الاالله محمدرسول الله بود که بعد از خواندن آن کلمات قفل در باز شد و من از آن در به طرف شرق آسمان پنجم تا زیر زمین هفتم نظر کردم ناگهان جهنم را دیدم که از تاریکی مطلق و با غضب خدا مخلوط گشته بود و دودهای سیاه از آن بالا می رفت و در آن فرشته ی بزرگی بود که خیلی ترسناک و دارای صورتی غضبناک و دارای چشمی که ما بین آن نقطه ای بود که اگر این نقطه را به مخلوقات زمین نشان بدهد همه در یک لحظه جان می دهند و همه ی کوهها مثل قطره باران و بخار آب پودر می شدند پیامبر صلی الله علیه و سلم با دیدن این صحنه ها گفت: من به جبرئیل گفتم آن چه موجودی است که با دیدن آن موهای بدن انسان سیخ سیخ میشود و لبهای انسان تبخال می زند و باد می کند جبرئیل جواب داد ای دوست خدا این نگهبان جهنم است و خداوند آن را از غضب خود خلق کرده است و هیچ چیز به آن افزوده نمی شود مگر غضب آن و خشم آن روز به روز زیاد میشود غضب این فرشته مخصوص دشمنان خداوند است و تا قیامت این فرشته و عزرائیل برای یک لحظه نیز نمی خندد و من سلام گفتم و او جوابم را نداد و جبرئیل گفت: برای چه به دوست خداوند جواب سلامش را نمی دهی آن دوستی که با عزت ترین خلق و سرور پیامبران است و موقعی که نگهبان جهنم این را شنید روی پا بند نشد و از خداوند طلب مغفرت کرد و گفت: خدایا به خاطر جسارتی که به دوستت روا داشتم مرا ببخش و به پیامبر نیز گفت که ای دوست خدا تو نیز مرا ببخش و پیامبر صلی الله علیه و سلم در جواب گفت: تو اگر به من جهنم را نشان بدهی من تو را می بخشم و نگهبان جهنم گفت: اجازه این کار در دست من نیست در این اثنی صدایی از غیب آمد که با دوست من محمد مخالفت نکن در این هنگام پرده از روی جهنم برداشته شد و جهنم نمایان گشت جهنمی که از سیاهی و ظلمت پر شده و با غضب خدا آمیخته شده بود. گفته شده است که آتش دنیا به اندازه (پاره) بسیار کوچک آتش جهنم است که از هفتاد دریا گذشته و از طراوت آن کاسته شده و به اندازه آتش دنیا شده است.
پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: من در جهنم هفتاد هزار دریایی از سرب مذاب و روان دیدم و در کنار هر یک از دریاها یا ساحل آنها هزار شهر از آتش درست شده و در هر شهر هزار قصر آتشین وجود دارد و در هر قصر هفتاد هزار تابوت آتشین و در هر تابوت هفتاد هزار صندوق آتشین و در هر صندوق هفتاد هزار نوع عذاب وجود دارد که از جمله آن عذابها ماری دیدم که درازی آن به اندازه نخل بود و از نوع دیگر عذابها، عقربهایی دیدم که به اندازه قاطر و در این جهنم زنان گریان و ناراحتی را دیدم که در حال شیون بودند که هیچ شنونده ای جواب آنها را نمی دهد و مدام در حال التماس هستند و هیچ کس به آنها رحم نمی کند من از جبرئیل سؤال کردم که اینها کیستند؟ او جواب داد که اینها گروههایی از زنان امت تو هستند که هر گروه به سببی دچار عذاب گشتند.
رسول اکرم صلی الله علیه و سلم عذاب دادن این زنان را این چنین توصیف فرمودند: 1ـ مرحله اول زنی را دیدم که به وسیله موهایش در جهنم آویزان است و مغز وی همانند دیگی می جوشید. 2ـ حالت زن دوم را نیز بیان فرمودند: که به وسیله زبانش در جهنم آویزان بود. 3ـ سومین زنی را در حالتی دیدم که توسط پستانهایش در جهنم آویزان شده بود و اینها هستند زنان امت من که با نام مسلمانی را بر خود نهاده اند ولی هیچ بویی از مسلمانی نبرده اند و مستحق چنین عذابهایی هستند. 4ـ چهارمین زن را در حالی دیدم که هر دو پایش را به سینه و دستانش را به چهره اش بسته بودند. 5ـ پنجمین زن را در حالتی دیدم که چهره ای مانند خوک داشت و بقیه بدنش شبیه به بدن الاغ بود اما در حقیقت انسان بود و مار و کژدم او را احاطه کرده بودند. 6ـ ششمین زن را در حالتی دیدم که چهره ای مانند سگ داشت و در حالیکه فرشتگان عذاب الهی پی در پی او را شلاق می زدند، آتش از بدنش زبانه می کشید.
رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند: زنی که به وسیله موهایش در جهنم آویزان بود و مغز او همانند دیگ می جوشید، این عذاب به خاطر بیرون رفتن بیش از حد وی از خانه، برایش نازل شده بود و این زن موهای سرش را از نامحرم نمی پوشاند. سبب عذاب زنان دوم، زبان درازی آنان بود. رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند که این زن به وسیله زبانش شوهرش را آزار می داد. زبان تکه گوشت کوچکی است، اما گناهش بسیار بزرگ و عظیم است. گاهی چنان گناهی از او سر می زند که صفا و صمیمیت خانواده را از بین می برد و زندگی را برای افراد تلخ می سازد. علت عذاب سومین زن، روابط نامشروع آن بود. درباره ایشان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند با وجود اینکه این زنان ازدواج نموده اند باز هم با مردان بیگانه رابطه نامشروع داشته اند اما زنان و مردان باحیا و پاکدامن نه تنها چنین عملی را انجام نمی دهند بلکه تصور چنین عملی برایشان غیرممکن است. سبب عذاب دادن چهارمین زن کوتاهی او در انجام اعمال بود. رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند که این زن در دنیا خودش را از جنابت و حیض پاک نمی کرد (یعنی به موقع غسل را انجام نمی داد) و نمازش را با کمال بی پروایی و با استهزا و تمسخر انجام می داد. علت عذاب دادن پنجمین زن سخن چینی بود. رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرمودند این همان زنی است که به خاطر دروغ گویی و سخن چینی عذاب داده میشود شما بزرگان می دانید که این دو گناه فقط به زنان اختصاص ندارد بلکه اگر در میان مردان نیز چنین گناهانی یافت شود آنان نیز به چنین عذابهایی گرفتار می شوند. علت عذاب دادن ششمین زن منت گذاری او بر احسان بود. رسول اکرم صلی الله علیه و سلم درباره این چنین زنی فرمودند که این زن به خاطر دو گناه گرفتار عذاب خدا گشته است یکی حسد و دیگری منت گذاشتن بر دیگران به خاطر احسان.
همچنین مردانی را دیدم که صورتشان به پشت بوده و در پشتشان سنگ آتشین وجود داشت که این مردان را فرشتگان با گرز آهنین می کوبند من از جبرئیل پرسیدم که این مردان کیستند؟ در جواب گفت که اینها مردانی هستند که دنبال لوطی گری بودند. باز رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند که من زنان و مردانی را دیدم که با زنجیرهایی از آتش بسته شده بودند و مارهایی که از گردن آنها وارد شده و مغزهایشان را می خوردند و گوشتهایشان لخته لخته شده از تنشان جدا میگشت و من از جبرئیل سؤال کردم که ای جبرئیل اینها کیستند؟ او جواب داد که اینها مردان و زنانی هستند که سرمایه های مانند طلا و نقره را پنهان می کردند و در راه خدا واجبات آنها را نمی دادند.
باز در ادامه رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند: قومی را دیدم که در برابرشان گوشتهای خوب و بد نهاده شده بود و اینان فقط از گوشتهای بد می خوردند یعنی خوبی را ترک کرده و بدی را اختیار می کردند از جبرئیل پرسیدم که این قوم کیستند؟ او جواب داد که اینها قومی هستند که زنان حلال خود را ترک کرده و به دنبال زنا می رفتند. رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند: مردانی را دیدم که شهابهایی از آتش به سوی آنها پرتاب می شد و آن شهابها به چشمها و دهان آنان وارد شده و از بدن آنان خارج می شد از جبرئیل پرسیدم اینان کیستند؟ جبرئیل جواب داد اینان کسانی هستند که بین مردم فتنه و تفرقه ایجاد می کردند. پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: زنانی را دیدم که از درخت زقوم با موهایشان آویزان شده بودند و آب داغ به نام حمیم به روی آنان ریخته شده و بر اثر گرمای شدید آب گوشتهای بدن آنان تکه تکه شده و کنده می شد. از جبرئیل سؤال کردم اینان کیستند؟ جبرئیل پاسخ داد اینان زنانی هستند که داروهایی را می خورند تا بچه های خود را سقط کنند به علت ترس از فراهم کردن روزی آنان، و آنان خبر ندارند که رزق و روزی آنان را خداوند فراهم می گرداند. رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند: زنانی را دیدم که دست و پاهایشان بوسیله زنجیری از آتش بسته شده بود و دهانشان را می گشایند و آتش درون دهانشان می ریختند و آتش از شکم هایشان خارج می شد. از برادرم جبرئیل پرسیدم اینان کیستند؟ او گفت: اینان زنانی هستند که آواز می خواندند و بدون توبه مرده اند. در ادامه پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: زنانی را دیدم که بر سرشان چیزی مانند روغن سیاه ریخته و در گردن آنها مار پیچیده شده و خون بدنشان را می مکد من از جبرئیل پرسیدم اینان کیستند؟ جبرئیل جواب داد: اینان زنان نوحه سرا هستند که در مصیبت ها گریه می کنند و کارهایی را انجام می دادند که خداوند از آن نهی کرده است و بدون توبه از دنیا رفته اند. سرور کائنات صلی الله علیه و سلم می فرمایند که: من زنان و مردانی را دیدم که آبهای چرکینی را می نوشیدند و هر بار که آب چرکین به بدن آنها می رسید پوست بدن آنها می ریخت. سؤال کردم، ای جبرئیل اینان کیستند؟ جبرئیل جواب داد اینان کسانی هستند که ربا و نزول می خوردند.
حبیب العالمین صلی الله علیه و سلم می فرمایند که من دوباره زنان و مردانی را دیدم که فقط سر آنها در آتش جهنم و بر بقیه بدن آنها زمهریر را می ریختند و این عمل باعث ریختن گوشت بدن آنها می شد و نیز زنان و مردانی را دیدم که صورت آنها مثله و بدن آنان مانند قیر سیاه شده بود سؤال کردم از جبرئیل این زنان کیستند؟ جواب داد اینان زنانی هستند که موهای سرخود را رنگ کرده و ابروهایشان را می گرفتند. پس این زنان کسانی هستند که به خلقت خدا و به زیبائی که خدا به آنها به ارمغان آورده است راضی نمی باشند پس اینها با خدا در نزاع هستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می فرماید: زنانی در میان امت من هستند که لباس بر تن دارند در عین حال لخت هستند و مردان را به تحریک وا میدارند و خودشان نیز میل به مردان دارند و موهای آنان مانند کوهان شتران است اینان نه تنها وارد جنت نمی شوند حتی بوی جنت را نیز حس نخواهند کرد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم می فرمایند بعد از آن با جبرئیل به آسمان پنجم نظر افکندیم و هارون را در آسمان پنجم مشاهده کردیم که نصف ریش او سفید و نصفش سیاه بود و ریش او نزدیک ناف او می رسید و در اطرافش مردانی از بنی اسرائیل نشسته بودند و با مشاهده من بر من خوش آمدگوئی گفتند و من با ایشان دو رکعت نماز خواندم و سپس به آسمان ششم عروج کردیم و موسی را در آسمان ششم دیدم که نشسته بود. بعد از آن به آسمان هفتم صعود کردیم. نگهبانان آسمان هفتم در را گشوده و به ما خوش آمد گفتند و ما جنس آسمان هفتم را از دُر سفید دیدیم و بر آن آسمان عجیبیه می گویند. زیرا که در این آسمان صدای نوشتن قلم نیز به گوش نمی رسید. و من باز در آسمان هفتم فرشتگانی را دیدم که به آن فرشتگان روحانیون می گفتند. زیرا این فرشتگان از دیگر فرشتگان آسمانهای دیگر بر خدا نزدیکترند.
پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: من طرف راستم را نگاه کردم مردی کهنسال را دیدم که بر روی تختی از نور و با چهره و لباسی نورانی که کرسی او بر بیت المعمور تکیه داده نشسته بود. مکان بیت المعمور درست در قسمت فوقانی ساختمان کعبه در آسمان هفتم طوری قرار دارد که اگر سنگی از این آسمان سقوط کند درست بر روی خانه ی کعبه قرار خواهد گرفت من از جبرئیل سؤال کردم که ای برادرم جبرئیل او کیست؟ او جواب داد که آیا او را نمی شناسی؟ او پدرت آدم است و من به او سلام دادم و او جواب سلام را داده و بر من احترام گذاشت و به من گفت که همه خیر دنیا در تو و امت تو جمع شده است و پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت: من بیت المعمور را دیدم که در آن چراغهایی وجود دارد که از گوهر درست شده است و بعضی از آنها یاقوت است و من هفت مرتبه بر بیت المعمور طواف نمودم. و از فرشتگان سؤال کردم که بیت المعمور را چند مدت است که زیارت می کنند و آنها جواب دادند که خدای تبارک و تعالی هزار سال قبل از اینکه پدرت حضرت آدم علیه السلام را خلق بکند، ما در حال زیارت هستیم و در هر روز هفتاد هزار فرشته فرصت می یابند تا بیت المعمور را طواف کنند دیگر تا روز قیامت فرصت زیارت به آنها نمی رسد پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: من در مقابل فرشتگان قرار گرفته و امام شدم و با آنان نماز جماعت را خواندم من در این بین حضرت جبرئیل را ندیدم و بعد از مدتی جبرئیل را یافتم و به او گفتم: در این مکان بزرگ چرا برادرت را تنها می گذاری، دوباره گفتم که چرا من را ترک کردی و او سوگند یاد می کند که من هیچگونه خلاف امر خدا انجام ندادم و ترک کردن من باختیار خودم نبود و از این مرحله به بعد من اجازه عبور ندارم دیگر همراه تو نیستم. «اعلی السماء سما محمد جبریل قال له تقدم» یعنی به بالاترین آسمان محمد برآمد جبرئیل برایش گفت: خودت پیش برو من از اینجا به بالا رفتن اجازه ندارم. (ادامه دارد...)
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
فارغ التحصیلان جدید

فارغ التحصیلان جدید

مسجد جامع خاتم النبیین عرفان آباد

مسجد جامع خاتم النبیین عرفان آباد

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی