تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

حلال معلوم است و حرام معلوم است!

تصویر کوچک شده
عن أبی عبدالله النعمان بن بشیر رضی الله عنه عنهما قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول: «إنَّ الحَلاَل بَیّنٌ و إنَّ الحَرامَ بَیّنٌ و بَینَهُما أُمُورُ مُشْتَبِهاتٌ لا یَعلَمُهُنَّ کَثِیرٌ مِنَ النّاسِ فَمَنِ اتَّقَی الشُّبَهاتِ فَقَدِ استَبرَأَ لِدینِه وَ عِرضِهِ وَ مَن وَقَعَ فی الشُّبَهاتِ وَقَعَ فی الحرامِ کَالرّاعی یَرعَیٰ حَولَ الحِمی یُوشِکُ أن یَرتَعَ فیهِ. ألا و إنَّ لِکُلّ مَلِکٍ حِمیً أَلا وَ إِنَّ حِمَی اللهِ مَحارِمُهُ. أَلا وَ إِنَّ فی الجَسَدِ مُضغَةٌ إذا صَلَحَت صَلَحَ الجَسَدُ کُلُّهُ و إذا فَسَدَت فَسَدَ الجَسَدُ کُلُّهُ ألا وَ هِیَ القَلبُ». از ابوعبدالله نعمان بن بشیر ـ خدا از او راضی بادـ روایت کرده اند که گفته است: شنیدم پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرمود: «حلال و حرام، مشخص و معلوم هستند و امّا در بین حلال و حرام، اموری مشتبه وجود دارند که اکثر مردم به آنها آگاه نیستند. لذا هر کس از این شبهات پرهیز نماید، دین و آبروی خویش را حفظ می کند و هر کس در این شبهات بیفتد، در حرام خواهد افتاد. همانند چوپانی که گله اش را در اطراف یک مرتع قُرُق شده می چراند و احتمال این می رود که گله اش داخل آن شوند و در آنجا بچرند. بدانید که هر پادشاهی برای خود یک قلمرو معیّن دارد و بدانید که قلمرو معیّن خدا نیز چیزهایی است که حرام فرموده است. بدانید که در بدن، پاره گوشتی وجود دارد که اگر صالح گردد، تمام بدن به صلاح می گراید و اگر این پاره گوشت فاسد گردد، تمام بدن دچار فساد می شود، بدانید که این پاره گوشت، قلب است». این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده اند.

شرح حدیث

«الحلال بین و الحرام بین و بینهما أمور مشتبهات...»
علماء در تعریف حلال و حرام اختلاف نظر داشته اند. از این رو «ابوحنیفه رحمه الله تعالی گفته است: «حلال چیزی است که دلیل شرعی برای حلال بودنش موجود باشد». «امام شافعی رحمه الله تعالی نیز گفته است: «حرام چیزی است که دلیل شرعی برای حرمت آن وجود داشته باشد».

«و بینهما أمور مشتبهات...»
یعنی مابین حلال و حرام، اموری وجود دارند که با حلال و حرام مشتبه می شوند و چنانچه شبهه رفع گردد، کراهت آن نیز برطرف می شود و پرس و جوی غیر ضروری در مورد آن، بدعت است. لذا وقتی یک شخص ناشناس متاعی را برای فروش می آورد، نه تنها تحقیق درباره ی آن واجب و مستحب نیست بلکه حتی پرسش درباره ی آن مکروه نیز می باشد.

«فمن اتقی الشبهات فقد إستبرأ لدینه و عرضه...»
یعنی دین خود را حفظ کرده و از شبهه رهیده است. حفظ آبرو نیز به این ترتیب است که اگر شبهات را فرو نگذارد، نابخردان زبان به غنیمت او می گشایند و تهمت حرام خواری به او می دهند و همین موجب می گردد که آن افراد نیز دچار گناه شوند. از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت کرده اند که فرمود: «من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلا یقفن مواقف التهم: هر کس به خدا و روز آخرت ایمان دارد، نباید در مواضعی قرار بگیرد که به او اتّهام زنند» و از علی رضی الله عنه روایت کرده اند: «خویشتن را از آنچه که انکار آن پیشاپیش به دل ها راه می یابد، بر حذر دارید هر چند که برای انجام آنها عذر داشته باشید، چون ممکن است جمع زیادی خبر یک امر منکر را بشنوند و شما نتوانید عذرهای خویش را به سمع آنها برسانید». در صحیح ترمذی آمده است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «إذا أحدث احدکم فی الصلاة فلیأخذ بأنفه ثمّ لینصرف: هرگاه در نماز، وضوی کسی از شما باطل شد، باید بینی خویش را بگیرد و از صف نماز بیرون آید». (تا سایر نمازگزاران گمان برند که دچار خونریزی از بینی شده است) این کار بدان جهت است که نگویند: وضوی او باطل شده است.

«فمن وقع فی الشبهات وقع فی الحرام...»
ممکن است به یکی از دو معنی زیر باشد: 1ـ هر کس در شبهات بیفتد، در حرام می افتد و گمان می برد حرام نیست. 2ـ هر کس در شبهات بیفتد، به احتمال زیاد دچار حرام می شود و در این زمینه گفته اند: «گناهان پیام آور کفرند». چون وقتی نفس به مخالفت با فرمان های خدا درافتد، تدریجاً از یک مفسده به مفسده ای بزرگتر کشیده می شود. خدای متعال نیز در اشاره به این مطلب می فرماید: «و یقتلون الأنبیاء بغیر حق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون (سورۀ آل عمران آیه112): بنی اسرائیل پیامبران را به ناحق می کشند بدان جهت که عصیان ورزیده اند و تجاوز پیشه کرده اند» مقصود آیه این است که آنها در اثر گناهان و معاصی تدریجاً کارشان به قتل منتهی گشت. در حدیث هم داریم: «لعن الله السارق یسرق البیضة فتقطع یده و یسرق الحبل فتقطع یده: خدا لعنت کند دزد را که تخم مرغ می دزد و دستش قطع می گردد و ریسمان می دزدد و دستش قطع می گردد» چرا که از دزدیدن تخم مرغ و طناب تدریجاً کار او به سرقت های کلان می انجامد.

«کالراعی یرعی حول الحمی یوشک أن یرتع فیه ألا و ان لکل ملک حمی ألا و إن حمی الله محارمه...»
«حِمیٰ»، علفزار مباحی را گویند که قُرُق شده است. معمولاً چوپانی که گله اش را پیرامون یک مرتع قرق شده می چراند، احتمال می رود گله اش داخل آن شوند و بچرند. در صورتی که اگر گله شتران خود را دور از آن علفزار قرق شده بچراند، چنان خطایی رخ نخواهد داد. هر امر محرَّم (حرام شده) برای خود یک قلمرو قرق شده دارد. مثلاً فَرج، محرَّم است و ران ها به مثابه پرچین آن هستند و برای فرج، حریم گشته اند. خلوت با اجنبی هم نوعی قرق برای این امر حرام است و لذا انسان باید از محرَّم اجتناب ورزد. محرَّم ذاتاً حرام است امّا حرام بودن حریم بدان سبب است که تدریجاً به محرَّم منتهی می گردد.

«ألا و إن فی الجسد مضغة...»
یعنی در بدن انسان، پاره گوشتی وجود دارد که اگر این پاره گوشت سرکشی نماید و آزمندی جوید و به فساد گراید، سایر اندام های بدن نیز دچار سرکشی و طمع و فساد می شوند. (البته قلب مورد بحث قرآن و سنّت، قلب عضلانی داخل سینه نیست و چنان که امام غزالی رحمه الله گفته است، قلب «لطیفه ای» است ربانی در وجود انسان و اصولاً هویت مادّی و جسمانی ندارد. اما نظر به اینکه این لطیفه ربّانی، قابل تعریف برای انسان نیست و به نوعی با قلب جسمانی در ارتباط می باشد، معمولاً به همان قلب جسمانی اشاره می نمایند و این از روی ناچاری و اضطرار است. چنان که برای تقریب سایر حقایق غیرمادی به ذهن نیز از این طریق استفاده شده است). علماء گفته اند: بدن مملکتی است که نَفس، شهر آن و قلب، مرکز مملکت است. اندام ها مانند خدمتگزاران؛ نیروهای درونی مثل اثاثیه و عقل بسان وزیر اندرزگوی این مملکت هستند. شهوت نیز در صدد خوردن رزق و روزی خدمتگزاران است و خشم، نقش رئیس پلیس را دارد و سر سپرده ی فریبکار و ناپاکی است که در شکل دلسوز اندرزگو ظاهر می شود اما نصیحت او سمّ کشنده ای است و دائماً در پی ستیزه جویی با آن وزیر اندرزگو (عقل) می باشد. «نیروی مخیّله» در جلو مغز قرار دارد و همانند خزانه دار است و «نیروی مفکّره» در وسط مغز و «نیروی حافظه» در آخر مغز واقع شده است. زبان مثل مترجم و حواس پنجگانه بسان جاسوس های بدن هستند و به هر یک از آنها کار ویژه ای سپرده شده است: عالم رنگها به چشم و عالم صداها به گوش موکول گشته است و سایر حواس نیز بر همین منوال. بنابراین، حواس پنجگانه «خبرگزاران» بدن هستند و لذا گفته اند: اینها همانند دربان هایی می باشند که آنچه را دریابند، به نفس انتقال می دهند. نیز گفته اند: شنوایی، بینایی و بویایی نیروهایی هستند که نَفس از طریق آنها نظارت می کند. پس قلب، پادشاه بدن است و چنانچه راعی و سرپرست اصلاح گردد، رعیّت نیز اصلاح می شود و اگر او فاسد گردد، رعیّت نیز دچار فساد می شود. صلاح و صحّت قلب نیز با سالم ماندن آن از بیماریهای درونی مثل کینه توزی، حسد، طمع، کبر، تمسخر، ریا، سُمعه، حیله گری، حرص، ناراضی بودن به قسمت خدا و... حاصل می شود و بیماریهای قلب، فراوان و در حدود چهل نوع بیماری هستند. از خدای متعال خواستاریم که ما را از این بیماری ها سالم نگاه دارد و از زمره ی کسانی قرار دهد که «با قلبی سلیم به حضور خداوند می روند». (اشاره دارد به آیه ی 89 سوره شعرا: «یوم لا تنفع مال و لا بنون الا من أتی الله بقلب سلیم».

منبع: شرح اربعین نووی
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
وداع طلاب با استاد تنگلی پس از اخذ کارنامه هایشان

وداع طلاب با استاد تنگلی پس از اخذ کارنامه هایشان

استقبال بی نظیر مردم عرفان آباد از حضرت شیخ عبدالملک نقشبندی قدس الله سره

استقبال بی نظیر مردم عرفان آباد از حضرت شیخ عبدالملک نقشبندی قدس الله سره

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی