تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

صهیب بن سنان، ای ابا یحیی، معامله ی سودبخشی است! (صحابه شناسی)

تصویر کوچک شده
در میان ناز و نعمت متولد شد. پدرش از طرف کسری حاکم شهر «اُبُلّه» بود... او از جمله ی اعرابی بود که مدتها قبل از ظهور اسلام به عراق مهاجرت کرده بودند... این کودک در قصر باشکوه پدرش که در نزدیکی منطقه ی جزیره و شهر موصل در کنار فرات سر به آسمان برافراشته بود، در کمال خوشبختی و سعادت زندگی کرد. در یکی از روزها سرزمین آنها مورد هجوم رومیان قرار گرفت، سپاهیان ددمنش رومی عده ی زیادی را به اسارت گرفتند و با خود بردند، این نوجوان که صهیب بن سنان نام داشت نیز جزو اسرا بود. بازرگانان برده فروش مرتب او را خرید و فروش می کردند تا آن که گردش و دربدری او در مکّه پایان یافت. او پس از آن که دوران طفولیت خود را در روم به پایان رسانید و پا به سنین جوانی نهاد ـ و حتی زبان و لهجه ی رومیان را به خوبی یاد گرفت، در مکه به «عبدالله بن جدعان» فروخته شد. صاحبش از تیز هوشی و شادابی و پاکدلی او شگفت زده و متعجب بود، لذا او را آزاده نموده و شرایط لازم را برای او فراهم می کند تا با خودش به کار تجارت و بازرگانی بپردازد. در یکی از روزها... بهتر است از دوستش «عمار بن یاسر رضی الله عنهما» بخواهیم تا ماجرای آن روز را تعریف کند. عمار رضی الله عنه می گوید:

یک روز در جلو خانه ی «ارقم» که پیامبر صلی الله علیه و سلم در آن جا بود، به صهیب بن سنان رضی الله عنه رسیدم به او گفتم: این جا چه می خواهی؟ گفت: تو چه می خواهی؟ گفتم: می خواهم نزد محمد صلی الله علیه و سلم بروم و سخنانش را بشنوم. گفت: قصد من نیز همین است. با هم به داخل خانه رفتیم و با پیامبر صلی الله علیه و سلم ملاقات کردیم، پیامبر صلی الله علیه و سلم دین اسلام را بر ما عرضه فرمودند و هر دو مسلمان شدیم. آن روز تا هنگام شب همان جا ماندیم.
شب مخفیانه و پنهانی از آن جا بیرون آمدیم... . از آن روز صهیب رضی الله عنه راه خانه ی ارقم را شناخته بود، راه خود را به سوی نور و هدایت و فداکاری سخت و بزرگ شناخته بود، زیرا عبور از آن درِ چوبی که داخل خانه ی ارقم را از خارج آن جدا می ساخت، تنها عبور از یک جهان به جهان دیگری بود. از جهان قدیم با تمام ویژگی هایش از دین و اخلاق گرفته تا نظام زندگی مربوط به آن، به جهان جدید با تمام ویژگی هایش از جمله دین، اخلاق و نظام زندگی مربوط به آن.
گذشتن از آستانه ی خانه ی ارقم که عرض آن بیش از یک قدم نبود، در حقیقت گذشتن از دریای پهناور مملو از ترس و وحشت بود... . وارد شدن به آن قلمرو خطرناک، یعنی آن آستانه، پیش درآمد دورانی پر از مسئولیت های بزرگ به شمار می رفت، و به نسبت فقرا و غربا و بردگان ورود به آستانه ی خانه ی ارقم جانبازی ای مافوق طاقت بشری بود. دوستمان صهیب رضی الله عنه مرد غریبی بود... دوستش عمار بن یاسر رضی الله عنهما نیز که بر در خانه ی ارقم او را ملاقات کرد نیز مرد فقیری بود... پس باید دید چه چیزی باعث شده است که این دو نفر و امثال شان با پای خود به استقبال ترس بشتابند و آستین ها را برای دست و پنجه نرم کردن با ترس بالا زنند؟ این ندای ایمان است که هیچ کس را یارای مقاومت در برابر آن نیست. این سرشت و سیمای جذاب محمد صلی الله علیه و سلم است که بوی مشکین آن، دلهای نیکان را سرشار از هدایت و محبت می کرد. چهره ی جدید و درخشانی که عقل هایی را که از فساد و گمراهی و فقر جهان قدیم دل زده شده بودند، متحیّر می ساخت و پیش از همه، رحمت خداوند جهان است که فقط شامل حال کسانی می شود که خدا بخواهد، و بالاخره نور هدایت خدایی بود که هر کس را که به سوی خدا برود راهنمایی می کند.
صهیب رضی الله عنه در صف مؤمنان قرار گرفت... و در صفوف مستضعفان و کسانی که تحت فشار بودند و اذیت و آزار می دیدند، موقعیت بزرگ و برجسته ای به دست آورد. او در صفوف بخشندگان و فدیه دهندگان نیز مقام شامخ و بلندی یافت. او از علاقه و دلبستگی خود نسبت به مسئولیت های خویش به عنوان فردی مسلمان که با پیامبر صلی الله علیه و سلم بیعت نموده و زیر پرچم اسلام قرار گرفته، صادقانه پرده برداشته و چنین می گوید: «پیامبر صلی الله علیه و سلم به هیچ جایی نرفت مگر آن که من نیز آن جا حاضر بودم. از هیچ کسی بیعت نگرفت جز آن که من نیز حاضر بودم. هیچ سپاهی را به میدان جنگ گسیل نداشت، جز آن که من نیز جزو آنان بودم. پیامبر صلی الله علیه و سلم هیچ جنگی نکرد (چه در آغاز بعثت و چه در سال های بعد) جز آن که من در سمت راست یا سمتِ چپ او شمشیر می زدم. هرگز مسلمانان از روبرو شدن با دشمن نترسیدند مگر آن که من در پیشاپیش آنان می جنگیدم. و هیچ وقت از حمله ی دشمن از پشت سر، نترسیدند جز آن که من پشت سر آنها بودم. هرگز پیامبر صلی الله علیه و سلم را تا آن دم که به ملاقات پروردگار شتافت، میان خودم و دشمن قرار ندادم». این، تصویر خیره کننده ی ایمانی بی نظیر و عشق و علاقه ای بزرگ است.
صهیب ـ خداوند از او و برادرانش راضی باشد ـ از نخستین روزی که به استقبال نور خدا رفت و دست در دست پیامبر صلی الله علیه و سلم گذاشت و بیعت داد، شایسته ی چنین ایمان فوق العاده ای بود. از همان روز، علایق و دل بستگی های او نسبت به مردم و دنیا و حتی نسبت به خود وی شکل تازه ای به خود گرفت. از همان روز، روحی آهنین و وارسته و از خود گذشته تربیت کرد و با آن به استقبال حوادث رفت و حوادث را مطیع خود ساخت و به استقبال ترس ها رفت و ترس را به وحشت انداخت! و همان گونه که پیش از این گفتیم طبعاً با یک پیش روی جسورانه با عواقب و نتایج آن روبرو شد... او از هیچ جنگ و خطری کناره گیری نمی کرد، و دل دادگی و علاقه ی خود را از منافع و لذات و خوشی ها منصرف نموده ـ در راه خداـ متوجه زیان ها و موارد خسارت آمیز می کرد و از میل به زندگی صرف نظر کرده متوجه عشق به خطر و مهر به مرگ می شد. او مبارزه ی مقدس و پشتیبانی بزرگ خود را به پیامبر صلی الله علیه و سلم از روز هجرت آغاز کرد. آن روز از همه ی ثروت ها و طلائی که ـ ضمن سالهای اقامت در مکه از تجارت پر سود به دست آورده بود؛ دست کشید و کوچک ترین تردید و خیال خودداری از این عمل را به خاطر خود راه نداد. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم می خواست به مدینه هجرت کند، صهیب رضی الله عنه از تصمیم پیامبر صلی الله علیه و سلم آگاه شد، مقدر چنین بوده که او سومین شخص گروه سه نفری باشد که دو نفر دیگر آن، پیامبر صلی الله علیه و سلم و ابوبکر صدیق رضی الله عنه بود. لیکن قریش شبانه دست به کار شده بودند تا از هجرت پیامبر صلی الله علیه و سلم جلوگیری کنند.
صهیب رضی الله عنه در دام قریش افتاد و هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم و ابوبکر صدیق رضی الله عنه در پرتو عنایت خدا به سوی مدینه رهسپار بودند، هجرت وی قدری به تأخیر افتاد. صهیب رضی الله عنه با کسانی که از حرکتش جلوگیری می کردند، به جر و بحث و گفتگو پرداخت تا بالاخره از چنگ آنها رهایی یافت و بر پشت شتر خود جست و به راه خود ادامه داد، بیابان را چنان طی می کرد که گویی می خواهد پرواز کند! قریش مجدداً چند تن از مردان جنگی خود را دنبال او فرستادند، این دسته به سرعت پیش تاختند صهیب رضی الله عنه به محض مشاهده ی آنها و روبرو شدن با آنها فریاد برآورد: «ای قریشیان! می دانید که من زبر دست ترین تیر اندازتان هستم... سوگند به خدا نمی توانید به من دست رسی پیدا کنید مگر آن که هر چه تیر در ترکش دارم به طرفتان پرتاب کنم و بعد از آن آن قدر با شمشیرم با شما می جنگم که چیزی از آن در دستم باقی نماند! حال اگر مایلید پیش آیید... اگر هم می خواهید محل اختفای ثروت و سامانم را به شما نشان می دهم و دست از سرم بردارید...». تعقیب کنندگان قبول این پیشنهاد را به صلاح خود دیدند و موافقت کردند که در برابر عدم تعقیب او، اموالش را بگیرند، به او گفتند: روزی که نزد ما آمدی فقیر و تنگ دست بودی، و در سایه ی عنایت ما ثروت اندوختی و به آن درجه از ثروت رسیدی که همه می دانیم، اکنون تو خود می روی و اموالت را همراه خود می بری؟! صهیب رضی الله عنه محل اختفای اموال و ثروتش را به آنها نشان داد و آنها هم او را رها کردند و به مکه بازگشتند.
جالب این است که آنان قول او را بدون کم ترین شک و تردیدی تصدیق کردند و شاهدی برای آن نخواستند و حتی او را بر صدق گفتارش قسم ندادند و این مقامی است که بر مراتب عظمتی که لایق و شایسته ی مرد راستگو و امینی مثل صهیب رضی الله عنه است، می افزاید. صهیب رضی الله عنه تنهای تنها به هجرتش ادامه داد تا در قبا به خدمت پیامبر صلی الله علیه و سلم رسید. او هنگامی به قبا رسید که پیامبر صلی الله علیه و سلم در میان تنی چند از یارانش نشسته بود. پیامبر صلی الله علیه و سلم به محض دیدن او، خندان و شاد صدا زد: «ابا یحیی در معامله اش سود برد..!! ابا یحیی در معامله اش سود برد..!!». در همان حال این آیه از جانب خدا نازل شد:«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ بِالعِبَادِ» (بقرة:207) «و در میان مردم کسی یافته می شود که جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشد و خداوند نسبت به بندگان بسی مهربان است».
آری صهیب رضی الله عنه جان با ایمان خود را به قیمت تمام ثروتی که سراسر دوران جوانی خود را در راه آن سپری کرده بود، خریداری کرد و هرگز این خیال را که در این معامله مغبون شده است، به خود راه نداد!. زیرا او فکر می کرد در صورتی که ایمان و عظمت روحی و قدرت اراده اش باقی بماند، دیگر مال چیست؟ طلا چیست؟ و حتی تمام دنیا چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم صهیب رضی الله عنه را بسیار دوست داشت، صهیب رضی الله عنه نیز در عین تقوی و پرهیزگاری سبک روح و نکته سنج بود. روزی پیامبر صلی الله علیه و سلم صهیب را دید که خرما می خورد ولی در یک چشمش خاشاک افتاده است، حضرت خنده ای کرد و فرمود: آیا خرما می خوری و حال آن که در چشمت خاشاک افتاده است؟ صهیب رضی الله عنه جواب داد: چه عیبی دارد؟ با چشم دیگرم نگاه می کنم و می خورم. او در بذل و بخشش هم دست و دل باز بود... و تمام مقرری ای که از بیت المال می گرفت، در راه خدا می بخشید، مستمندان را یاری می کرد و... گره از کار گرفتاران می گشود... و به فقیران و یتیمان و اسیران غذا می داد با این که خود به آن محتاج بود. بذل و بخشش بیش از حد او توجه عمر بن الخطاب رضی الله عنه را جلب کرده بود، به همین دلیل به او گفت: می بینم بیش از حد به این و آن غذا می دهی، تا جایی که در این کار اسراف می ورزی. صهیب رضی الله عنه در جواب گفت: از پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم شنیدم که می فرمود: «بهترین شما کسی است که به نیازمندان غذا می دهد».
اگر زندگی صهیب رضی الله عنه سرشار از نیکی و بزرگواری باشد، اما انتخاب او از جانب عمر بن خطاب رضی الله عنه برای امامت نماز مردم، مزیّتی است که سراسر حیاتش را منور نموده و بدان عظمتی وافر می بخشد. پس وقتی که امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه در نماز صبح مورد حمله قرار گرفت و زخمی شد... و وقتی که احساس کرد اجلش فرا رسیده است، رو به یارانش نمود و در آخرین وصایا و سخانش چنین گفت: «صهیب رضی الله عنه امامت نماز را بر عهده بگیرد...». پس از آن روز عمر بن الخطاب رضی الله عنه شش نفر از اصحاب را برگزید و وظیفه ی انتخاب خلیفه ی جدید را بر عهده ی آنها گذاشت. خلیفه مسلمین خود امامت نماز مردم را بر عهده داشت... اما مدت زمان ما بین زخمی شدن خلیفه رضی الله عنه و انتخاب خلیفه ی جدید، امامت نماز مردم بر عهده ی چه کسی باشد...؟ حضرت عمر رضی الله عنه خصوصاً در آن لحظات حساسی که روح پاک و مطهرش به سوی خداوند عروج می کرد، قبل از آن که او را انتخاب کند، بارها درباره ی آن فکر کرد، و وقتی او را انتخاب کرد، پس خوشبخت تر از او کسی وجود ندارد... عمر بن خطاب رضی الله عنه صهیب رضی الله عنه را برگزید... او را برگزید تا وقتی که خلیفه جدید زمام امور مسلمانان را بر عهده گیرد، امامت نماز مسلمانان را بر عهده داشته باشد. امیر المؤمنین در حالی صهیب رضی الله عنه را برگزید که می دانست زبان صهیب عربی خالص نیست، و این انتخاب یکی دیگر از نعمت هایی بود که خداوند بر بنده ی صالح و پارسایش صهیب بن سنان رضی الله عنه روا داشته باشد.

منبع: مردان گرداگرد پیامبر صلی الله علیه و سلم صفحات 125 الی130
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
فارغ التحصیلان جدید

فارغ التحصیلان جدید

مقبره و مدفن حضرت شاه عبدالله دهلوی رضی الله عنه واقع در شهر شاه جهان آباد دهلی نو- کشور هند

مقبره و مدفن حضرت شاه عبدالله دهلوی رضی الله عنه واقع در شهر شاه جهان آباد دهلی نو- کشور هند

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی