تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04

معاذ بن جبل، آگاه ترین آنان به حلال و حرام (صحابه شناسی)

تصویر کوچک شده
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و سلم در بیعت عقبه ی دوم از انصار بیعت می گرفت، در میان هفتاد نفری که هیئت انصار را تشکیل می دادند، جوانی نشسته بود که رخسار روشن، نگاه جذاب و دندان های براقی داشت... آرامش روح وقارش چشم ها را خیره می ساخت. وقتی سخن می گفت طرز گفتارش بر خیرگی چشم های هر بیننده ای می افزود. این جوان معاذ بن جبل رضی الله عنه بود. بنابراین او یکی از انصار است که روز بیعت عقبه ی دوم بیعت نمود و از جمله ی سبقت جویندگان و نخستین گروندگان به شمار می رود. مردی که مثل او دارای چنین سابقه درخشان؛ و ایمان و یقینی باشد، طبعاً در هیچ محل و جنگی از پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم جدا نمی شود، معاذ رضی الله عنه نیز چنین بود.
علاوه بر این درخشنده ترین مزایا و بزرگترین خصائص او، دانایی او به تعالیم دینی یعنی «فقه» بود... . در علم و فقه به مرتبه ای رسیده بود که شایسته ی این فرموده ی پیامبر صلی الله علیه و سلم باشد که درباره اش فرمود: «معاذ بن جبل رضی الله عنه آگاه ترین فرد امت من به حلال و حرام است». معاذ بن جبل رضی الله عنه از لحاظ روشنی عقل و هوش سرشار شبیه عمر بن خطاب رضی الله عنه بود، پیامبر صلی الله علیه و سلم وقتی که می خواست او را برای دعوت مردم به سوی اسلام، روانه یمن کند، از او پرسید: «ای معاذ! در میان مردم براساس چه چیزی قضاوت خواهی کرد؟ معاذ رضی الله عنه در پاسخ گفت: (بقیه در ادامه مطلب)

بر پایه ی کتاب خدا. پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: اگر حکمی را در کتاب خدا نیافتی؟ معاذ رضی الله عنه گفت: بر اساس سنت رسول خدا صلی الله علیه و سلم قضاوت خواهم کرد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: اگر در سنت پیامبر خدا آن را نیافتی؟ معاذ رضی الله عنه گفت: بدون درنگ به رأی خود اجتهاد می کنم. صورت پیامبر صلی الله علیه از شنیدن این پاسخ مثل غنچه ی گل شکفته شد و فرمود: سپاس خدائی را که فرستاده ی پیامبر خود را به آنچه پیامبر صلی الله علیه و سلم را راضی می کند، موافق گردانیده است».
چنان که ملاحظه می کنید علاقه ی معاذ نسبت به کتاب خدا و راه و روش پیامبر صلی الله علیه و سلم، عقل او را از پیروی آرای خویش باز نمی داشت و او را از درک حقائق بزرگ و پنهانی عقلی که منتظر است چه کسی آن را کشف می کند و به دست می آورد، مانع نمی شد و شاید همین دو عامل توان اجتهاد و شهامت در به کارگیری عقل و هوش بود که معاذ را از آن ثروت فقهی متمکن ساخت که به واسطه ی آن، گوی سبقت را از همگان و برادران دینی خود ربود و آن چنان فقیه و عالم به احکام اسلام شد که پیامبر صلی الله علیه و سلم او را به نسبت دانائی به حلال و حرام مورد تمجید قرار داد و فرمود: او آگاه ترین مردم به حلال و حرام است. روایات تاریخی بیان می کنند که معاذ در هر مکانی می بود دارای چنان هوش و بصیرتی بود که به خوبی می توانست از عهده ی حل و فصل امور برآید.
عائذ بن عبدالله می گوید: در اوایل خلافت امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه روزی با اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم وارد مسجد شدم، در میان گروهی نشستم که تعداد آنها بالغ بر سی نفر می شد، همگی آنها از پیامبر صلی الله علیه و سلم حدیث نقل می کردند، در میان حاضران جوانی گندم گون، و خوش بیان و نورانی که از همه جوانتر بود، نشسته بود، هرگاه در مورد حدیثی دچار شک و گمان می شدند از او سؤال می کردند و او فتوا می داد و مشکل شان را رفع می کرد. با آنها سخنی نمی گفت مگر این که چیزی از او می پرسیدند. وقتی که مجلس خاتمه یافت نزد او رفتم و پرسیدم: ای بنده ی خدا تو کیستی؟ گفت: معاذ بن جبل هستم. ابومسلم خولانی نیز می گوید: وارد مسجد «حمص» شدم. عده ای پیرمرد دیدم که در میانشان جوان خوش رو و توانایی ساکت نشسته بود... اگر مردم درباره ی مطلبی دچار شک و گمان می شدند رو به او کرده و از او می پرسیدند... از شخصی که در کنارم نشسته بود، پرسیدم: این کیست؟ گفت: معاذ بن جبل رضی الله عنه. از شنیدن این سخن مهرش بر دلم نشست.
«شهر بن حوشب» نیز درباره ی معاذ رضی الله عنه می گوید: اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم به هنگام گفتگو، اگر معاذ بن جبل رضی الله عنه در میانشان می بود به او نگاه می کردند، هیبتش ایشان را فرا می گرفت. امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه با او خیلی مشورت می کرد. و هر گاه از رأی و نظر او کمک می گرفت و از رأی او پیروی می کرد، می گفت: «اگر معاذ بن جبل نمی بود عمر هلاک می شد». پیداست که معاذ رضی الله عنه صاحب عقلی تربیت یافته و منطقی اقناع کننده بود که نشأت گرفته از توان علمی و تفقه او بود. هر وقت سیمای او را از لابلای روایات تاریخی بررسی می کنیم، متوجه می شویم ـ همان گونه که قبلاً گفتیم ـ حلال مشکلات است. همواره در وسط مردم نشسته و مردم گرد او حلقه زده اند... . ساکت است و حرفی نمی زند مگر این که حاضران مجلس به گفتارش اظهار شوق و علاقه کنند... .
وقتی که اهل مجلس در امری اختلاف رأی پیدا می کردند به معاذ رضی الله عنه مراجعه می کردند تا او درباره ی آن فصل خصومت کند، همان طور که یکی از معاصرینش می گوید: او هرگاه زبان به سخن می گشود «گویی از دهانش لؤلؤ و نور بیرون می آمد». او فقط در دوره ی حیات مبارک پیامبر صلی الله علیه و سلم و چند سال پس از وفات ایشان یعنی در سنین جوانی به این همه مراحل ترقی و مدارج علمی و جلب نظر مسلمانان دست یافت. زیرا او در عصر خلافت امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه در حالی که سی و سه سال بیشتر نداشت، وفات یافت. دست و دل و روح «معاذ» بخشنده و سخی بود. هر چیزی از او می خواستند، با شادمانی آن را می بخشید... همین بذل و بخشش و سخاوت تمام دارایی اش را از کَفَش در ربوده بود. هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه و سلم، معاذ رضی الله عنه هنوز در «یمن» بود و از آن روز که پیامبر صلی الله علیه و سلم او را به یمن فرستاده بود، مشغول تعلیم و تربیت مردم و تبلیغ اصول دعوت و معارف اسلامی به مردم آن دیار بود.
در دوران خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه معاذ از «یمن» باز می گشت، عمر بن خطاب رضی الله عنه می دانست که معاذ رضی الله عنه در یمن ثروت زیادی اندوخته است... لذا به ابوبکر صدیق رضی الله عنه پیشنهاد کرد مال و ثروت او را نصف کند! عمر بن خطاب رضی الله عنه به دنبال این پیشنهاد بی کار ننشست بلکه برخاست و به سرعت به سوی خانه ی معاذ رضی الله عنه روانه شد و گفتار خود را با خود معاذ رضی الله عنه نیز در میان نهاد. دست معاذ رضی الله عنه پاک و ذمه ی او کاملاً بری بود زیرا گرچه ثروتمند شده بود ولی آن را از راه نامشروع کسب نکرده بود و خود را به موارد شبهه آلوده نساخته بود، از این رو درخواست عمر بن خطاب رضی الله عنه را رد کرد و با رأی او مخالفت نمود. عمر بن خطاب رضی الله عنه او را ترک کرد و از این موضوع منصرف شد... صبح فردا معاذ رضی الله عنه با شتاب زدگی، خود را به خانه ی عمر بن خطاب رضی الله عنه رسانید و به محض این که عمر بن خطاب رضی الله عنه را دید دست در گردن او حلقه کرد و او را در آغوش کشید و در حالی که اشک چشمانش مجال سخن گفتن نمی داد، گفت: «دیشب خواب دیدم که در آب افتاده ام و دست و پا می زنم، می ترسم غرق شوم؛ تا این که تو آمدی و مرا نجات دادی».
آن گاه همراه با عمر بن خطاب رضی الله عنه نزد ابوبکر صدیق رضی الله عنه رفتند، معاذ رضی الله عنه از ابوبکر صدیق رضی الله عنه خواست مال او را نصف بکند؛ ابوبکر رضی الله عنه گفت: «من از تو چیزی نمی گیرم». عمر بن خطاب رضی الله عنه به معاذ رضی الله عنه نگاهی کرد و گفت: «اکنون آن اموال برای تو حلال و پاک است». ابوبکر رضی الله عنه وارع و پرهیزگار اگر می دانست معاذ رضی الله عنه آن اموال را از راه نامشروع به دست آورده، هرگز یک درهم از آن برایش باقی نمی گذاشت. عمر رضی الله عنه نیز بر آن نبود تا تهمت و یا ظنّی نسبت به معاذ رضی الله عنه در جان خود بپروراند. چیزی که هست آن عصر «عصری نمونه» و پر از مردمانی بود که تا حدّ امکان در پیمودن مراحل کمال از یکدیگر سبقت می گرفتند، منتها در این راه یکی می پرید، یکی می دوید و دیگری به طور متعادل راه می رفت، ولی همگی در قافله ی خیر و نیکی پیش می تاختند.
معاذ رضی الله عنه به شام هجرت کرد و میان اقوام و خویشان خود و مردمی که به او مراجعه می کردند همانند استاد و فقیهی زندگی می کرد. هنگامی که حاکم شام «ابوعبیده رضی الله عنه» که دوست گرم و صمیمی معاذ رضی الله عنه بود، در گذشت امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه او را به جای ابوعبیده رضی الله عنه استاندار شام نمود، هنوز چند ماه از استانداری اش نگذشته بود که با کمال ایمان و امید به رحمت پروردگار به ملاقات خدای خویش شتافت. عمر رضی الله عنه گفت: اگر معاذ بن جبل رضی الله عنه را جانشین خود قرار دهم و خدا از من سؤال کند: چرا او را جانشین قرار دادی، می گویم: از پیامبر صلی الله علیه و سلم تو شنیدم می گفت: «در روز قیامت وقتی که علما در پیش گاه پروردگار حاضر می شوند، معاذ رضی الله عنه در پیشاپیش ایشان خواهد بود». منظور عمر بن خطاب رضی الله عنه قرار دادن او برای خلافت و زمامداری همه ی مسلمانان است نه زمامداری سرزمینی و ولایتی.
قبل از مرگ عمر بن خطاب رضی الله عنه از او پرسیدند: آیا وصیتی راجع به ما نمی کنی؟! یعنی جانشین خود را انتخاب نمی کنی تا با او بیعت کنیم؟ جواب داد: «اگر معاذ بن جبل رضی الله عنه زنده بود و او را عهده دار خلافت قرار می دادم، اگر روز قیامت پروردگارم از من می پرسید: چه کسی را خلیفه ی امت محمد صلی الله علیه و سلم قرار دادی؟ می گفتم: چون از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیده بودم می گفت: معاذ بن جبل رضی الله عنه روز قیامت پیشاپیش همه ی علما خواهد بود، لذا معاذ بن جبل رضی الله عنه را خلیفه ی مسلمین قرار داده ام». روزی پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «معاذ! سوگند به خدا من تو را دوست دارم، فراموش مکن. بعد از هر نماز بگو: أَللهُمَّ أَعِنی عَلی ذِکرِکَ وَ شُکرِکَ وَ حُسنِ عِبَادَتِک. پروردگارا مرا بر ذکر و شکر و حسن عبادت خویش یاری فرما. آری، پروردگارا مرا یاری فرما.
پیامبر صلی الله علیه و سلم پیوسته بر این معنای مهم که مردم را متوجه می ساخت که هیچ گونه توانایی و قدرت و تکیه گاه و مدد کاری جز از ناحیه ی خدای متعال ندارید، اصرار و تأکید می ورزید. حقّا که معاذ رضی الله عنه درس خود را خوب فهمید و خود را با آن تطبیق داده بود. بامداد یکی از روزها پیامبر صلی الله علیه و سلم معاذ رضی الله عنه را دید و از او پرسید: ای معاذ چگونه صبح کردی؟ معاذ رضی الله عنه گفت: ای پیامبر صلی الله علیه و سلم هم چون مؤمنی حقیقی شب را به صبح رساندم. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «هر موضوعی حقیقتی دارد، حقیقت ایمان تو چیست؟ معاذ رضی الله عنه گفت: هیچ شبی را به صبح نرسانیدم جز این که گمان می کردم تا شب آینده زنده نخواهم ماند... هیچ شامگاهی را پشت سر ننهاده ام جز این که گمان می کردم بامداد دیگر را نخواهم دید... هیچ قدمی برنداشتم جز این که گمان می کردم قدم دیگر را بر نخواهم داشت... گویی می دیدم هر امتی به زانو در آمده و هر فرقه ای به سوی نامه عمل خویش خوانده می شوند... . گویی جلو چشمم اهل بهشت در ناز و نعمت بهشتی به سر می برند و اهل جهنم در آتش عذاب می سوزند. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «خوب درک کرده ای، بر آن محافظت کن».
آری، معاذ جان و سرنوشت خود را تماماً به خدا تسلیم نموده بود و جز خدا چیزی نمی دید. ابن مسعود رضی الله عنه او را خیلی خوب توصیف می کند آن گاه که می گوید: معاذ رضی الله عنه در حقیقت خود یک امّت بود. او فرمانبردار خدا بود، ما معاذ رضی الله عنه را به ابراهیم علیه السلام تشبیه می کردیم. معاذ رضی الله عنه همیشه مردم را به سوی کسب علم و ذکر و یاد خدا دعوت می کرد... او مسلمانان را به تحصیل علم سودمند و صحیح دعوت می کرد و می گفت: از لغزش حکیمانه بپرهیزید، سعی کنید همیشه حق را با خود حق بشناسید. زیرا حق خود دارای نور مخصوص است». او عقیده داشت که عبادت باید در حد اعتدال و به مقدار متوسط باشد.
روزی یکی از مسلمانان به او گفت: چیزی به من بیاموز. معاذ رضی الله عنه از او پرسید: اگر تو را آموزش دهم دستورم را به کار خواهی بست؟ آن مرد گفت: من به اطاعت امر تو علاقه مندم. معاذ رضی الله عنه گفت: روزه بگیر، گاهی هم افطار کن، شب ها نماز بخوان، مقداری هم بخواب. در کسب معاش بکوش ولی از مال حرام بپرهیز. کاری کن که مسلمان از دنیا بروی آگاه باش و خود را از دعای مظلوم برحذر دارد. معاذ رضی الله عنه علم را عبارت از یاد گرفتن و عمل بدان می دانست و می گفت: «هرچه می خواهید یاد بگیرید، خدا هرگز به آنچه یاد گرفته و آموخته اید، پاداش نخواهد داد مگر آنکه بدان عمل کنید». او معتقد بود که ایمان به خدا و یاد خدا، عبارت است از توجه دایمی به عظمت خدا و مراقبت دایمی نسبت به تهذیب نفس. اسود بن هلال می گوید: روزی با معاذ رضی الله عنه در راهی می رفتیم به ما گفت: «بگذارید قدری بنشینیم و لحظه ای ایمانمان را تازه کنیم». شاید علت سکوت طولانی او مربوط به اندیشه و تفکری بود که در درون جان و روانش بدون لحظه ای وقفه همواره در جریان بود؛ و از این رو که ـ هم چنان که پیامبر صلی الله علیه و سلم گفت ـ قدمی بر نمی داشت جز این که گمان می کرد قدم دیگر را بر نخواهد داشت، و این، از فرط غوطه ور شدن در یاد پروردگار و مراقبت نفس بود.
اجل معاذ رضی الله عنه فرا رسید و به محضر پروردگار فرا خوانده شد. در آستانه مرگ و هنگام سکرات، حقیقت هر کسی به طور ناخود آگاه آشکار می گردد و اگر انسان در آن حال بتواند سخن بگوید ـ سخنانی بر زبان جاری می سازد که خلاصه ای از وضعیت حیات اوست... معاذ رضی الله عنه در این لحظات کلمات جالبی گفت که از حقیقت یک روح بزرگ و با ایمان پرده بر می دارد: او در آخرین دقایق زندگی، نگاه خود را به آسمان دوخت و با پروردگار مهربان به مناجات پرداخت و چنین گفت: پروردگارا! من تا به امروز از تو می ترسیدم ولی اکنون به رحمتت امیدوارم، پروردگارا تو خود بهتر می دانی که من زندگی دنیا را نه برای روان ساختن نهرها و کاشتن درختان، بلکه به خاطر تشنگی گرمای ظهرها و تحمل گرسنگی روزها، و به دست آوردن علم و ایمان و عبادت بیشتر دوست می داشتم...». همین که از مناجات فارغ شد، دست راست خود را باز کرد گویی دست در دست مرگ می گذارد و در لحظه خاموشی گفت: «آفرین بر مرگ! دوستی است که در روز احتیاج آماده است». این را گفت و مرغ روحش به سوی خدای متعال بال و پر گشود... .!.

منبع: مردان گرداگرد پیامبر صلی الله علیه و سلم صفحات 131 الی 137
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
بالای سر بردن فارغ التحصیلان جدید

بالای سر بردن فارغ التحصیلان جدید

سخنرانی استاد تنگلی در یکی از عروسی های منطقه

سخنرانی استاد تنگلی در یکی از عروسی های منطقه

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی