نقش عرف در اسلام

تاریخ 2009/3/29 10:40:00 | عنوان: مقالات


نقش عرف در اسلام

بسم الله الرحمن الرحيم
حمدي كه ميكال خيال آنرا نپيمايد، و سپاسي كه در مقياس قياس نيايد، آن خدایي را كه چيزها بيافريد، و در خلقت و ترتيب آن بدايع احسان و غرايب اتقان نمود. و پيغمبر خود را محمد مصطفي صلوات الله تعالي عليه و سلم به ادب بياراست و درتأديب و تهذيب او لطايف انعام و عوارف احسان مبذول فرمود و اوصاف و اخلاق او را مزكّي و مطهّر گردانيد، پس او را به درجه اصفياء و مرتبه محبت رسانيد و هر كه را در ازل تهذيب و خواست، توفيق اقتدا به آثار او داد. و هر كه را از تخلق به اخلاق او محروم كرد داغ رد بر جبين او نهاد.
و درود بر محمد قدوة انبياء و زمره اصفياء. رساله اي كه اينك مورد مطالعه شما عزيزان قرار دارد شناخت عرف در ديدگاه اسلام مي باشد كه احكام وارده بر اين مورد را به صورت واضح بيان نمودم ابتدا معناي عرف را در لغت واصطلاح بيان نمودم وبه ادله اي كه مورد اعتبار عرف است اشاره نمودم به اين اميد كه مورد جلب رضايت استادم و ديگر كسانيكه از اين رساله مستفيد ميگردنند قرار گيرد. التماس دعاء
عرف در لغت به معناي خوي و عادت است و در اصطلاح عادت جاريه اي است كه ميان مردم معمول و متداول شده باشد.
عادت انسانهاي خاص را عرف نمي نامند. عرف نزد بيشتر ائمه اگر برآيات و احاديث مخالف نباشد و شريعت آنرا باطل نكند مورد اعتبار است همانند ربا و نزولخواري و نوشيدن شراب و ديگر مسكرات كه در زمان جاهليت يعني قبل از اسلام در ميان مردم عادت و عرف بود اما با ظهور دين مبين اسلام و شريعت محمدي با نزول آيات مباركه بواسطه جبرائيل عليه السلام از طرف خداوند متعال اين اعمال و اعراف جاهليت جهت جلوگيري از مفاسد اخلاقي و اجتماعي براي هميشه باطل گرديد.
اما بر غير اين اعمال اگر بر خلاف شرع نباشد معتبر است. همانند عادتي كه در حال حاضر در ميان مردم رواج يافته مهريه زن را قبل از دخول اخذ كرده بر آن جهيزيه عروسي ميخرند همانند آنكه بر آن آيتي نازل شده اعتقاد دارند حالانيكه اخذ مهريه بعد فوت زن واجب ميگردد اما چون بين انسانها عادت وعرف است مهريه را قبل ازدواج ميگيرند و ندادن مهريه قبل از ازدواج در ميان آنان عيب شمرده مي شود.

حجيت عرف

جهت چند ادلّه عرف مورد اعتبار است كه اين دلائل عبارتند از
1- خداوند متعال در سوره اعراف آيه 199 به رسول اكرم صلي الله عليه وسلم خطاب كرده ومي فرمايد: « خُذِ الْعَفْوَ وَاْمُرْ بِالْعُرْفِ وَاَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِيْنَ»
ترجمه:گذشت داشته باش وآسان گيري كن وبه كار نيك دستور بده و از نادانان چشم پوشي كن.
در تفسير« وَاْمُرْ بِالْعُرْفِ » شاه ولي الله محدث دهلوي بيان نموده اند كه عرف خصلتي است كه آنرا عقل بپسندد و شرع قبول كند پس اعمالي كه شرع آنرا قبول نكند و باعث نپذيرفتن عقل سالم شود عرف محسوب نمي شود.
پس در نتيجه عرف آن چيزي است كه اهل عقل سليم و طبيعت مستقيم بر آن چيزي كه مورد اقتضاء و ظرفيت احوال انسانها است عمل نموده عادت نمايد عرف ناميده مي شود نه آنكه عملي فاسد كه انسانهاي نادان و جاهل كه صاحب عقل و طبيعت سالم نيستند عاداتي را در ميانشان رواج بدارند و به آن عمل كنند وآنان را شرع نپذيرد عرف ناميده نمي شود.
چون اعمال اينگونه افراد جهت نداشتن اطلاع از احكام اسلام از رده ي اسلام و شريعت خارج شده به اعمالي مرتكب مي شوند كه برضد شريعت و از اعمال غير مشروعه است.
همانند آوردن آلات موسيقي در مجالس عروسي و انجام پايكوبي و رقص و اجتماع دختران و پسران نامحرم در اين مجالس. اين اعمال بقدري در ميان مردم رواج يافته كه اگر در مجالس عروسي، آلات موسيقي را نياورند و رقص و پايكوبي نكنند اين مجلس، مجلس عروسي محسوب نمي شود بلكه به مصيبت وعزاداري تشبيه مي كنند.
اين عاداتي است كه افراد جاهل و نادان كه صاحب عقل سالم و طبيعت مستقيم نيستند انجام مي دهند. چون كسي كه صاحب علم و عقل سالم باشد اينگونه مصائب را در عروسي راه نمي دهد پس اعراف اينگونه افراد عرف بحساب نمي آيد چون از محدوده ي شريعت خارج مي باشد و اسلام با آيات و احاديث صريح آنرا رد مي كند و اين افراد را از گمراهان وكساني كه به خطوات شيطان داخل شده اند مي شمارد.
در حالي كه در قرآن كريم در سوره بقره آيه 168 خداوند متعال مي فرمايد : يَا اَيُّهَا الْنَّاسُ كُلُوْا مِمَّا فِيْ الْاَرْضِ حَلالًا طَيِّبَاً وَلا تَتَّبِعُوْا خُطُوَاتِ الْشَّيْطَان اِنُّه لَكُمْ عَدُوُّ الْمُّبِيْن
ترجمه: اي مردم ازآنچه را كه در زمين است حلال و پاكيزه تناول كنيد و به وسوسه هاي شيطان پيروي نكنيد بدرستي كه شيطان براي شما دشمن آشكاريست.
و از اينگونه آيات خداوند متعال در چندين سُوَر قرآن جهت تأكيد و اطلاع بر عدم تتابع بر وسوسه شيطان بيان كردند و به ما هشدار دادند كه شياطين بزرگترين وآشكارترين دشمن انسانهاست.
عرف عام متمضن اجماع است. پس اجماع بر اهل اجتهاد خاص است و بر عرف كس كه اهل اجتهاد وغيره باشد داخل مي گردد. يعني اعمالي كه مجتهد و غيرمجتهد به آن عادت كرده در ميان مردم متداول و معمول گردد از عرف محسوب مي شود اگر شرائط فوق را دارا باشد يعني اگر خلاف شرع نباشد.
3- يكي از عواملي كه جهت معتبر بودن عرف مؤثر است مشقت بودن انسانها ازآنچه كه عادت كردند بيرون آيند. بيرون آمدن انسانها از اعراف و عادات خود مشقت بزرگي است. و مشقت را شريعت جهت ادله اي كه آمده منتفي مي كند كه آن اين است لَيْسَ فِيْ الْدِّيْنِ حَرَجْ كه خداوند متعال فرموده در دين مشقت و رنج و زحمت وجود ندارد يا در جاي ديگر قرآن كريم فرموده اند: لا يُكَلِّفُ اَللهُ نَفْسًا اِلّا وُسْعَهَا خداوند بر نفسي تكليف نمي كند مگر به قدرت و توانائي خودش تكليف مي كند. يعني او امر دين مبين اسلام به اندازه قدرت و توانائي انسانهاست.
4- شريعت جهت الغاء بعضي از اعرافي كه متضمن مفاسد اجتماعي و اخلاقي است آمده و با اعرافي جديد كه متمضن مصلحتهاي انسانها است نازل شده و بر اعرافي باقي مانده كه در آن خير باشد مثل دادن دِيَت بر عاقله قاتل پس آن اعرافي كه شريعت آن را باطل نكند و بر قواعد و چهارچوبه شريعت مخالف نباشد و بر كراهت آن از وجوهي دلالت نكند آن عرف معتبر مي باشد.
تقسيمات عرف

عرف عام وعرف خاص.
عرف عام عادتي است كه در جميع بلاد اسلامي منتشر شده كه برآن كسي انكار ندارند همانند توسعه نفقه در اعياد و عروسي ها و همانند استعمال لفظ ولد بر مذكّر دون مؤنث در حاليكه لفظ ولد بر هر دو اطلاق مي شود. اما در عرف فقط بر مذكر.
اما عرف خاص به عرفي گفته مي شود كه در بلادي يا قبيله اي يا طائفه اي منتشر شده و غير ازآن طائفه و يا قبيله در هيچ جا روا نداشته باشند كه اين اصطلاحات را اهل آن قبیله يا طائفه بهتر مي دانند.

عرف قولي يا فعلي.
عرف قولي عرفي است كه الفاظ را از معناي لغوي اصيل به مواضع مختلف حواله كرده مي شود كه اين بر سه قسم است:
اول آنكه مردم آن را از معناي لغوي اصل به معناي آخر نقل مي كنند كه اين منقول عرفي نام دارد مانند لفظ دابّه كه در اصل به چيزي كه راه مي رود گذاشته شده، بعد مردم دابّه را به اسب والاغ نام گذاري كردنند.
دوم منقول شرعي نام دارد كه آنرا ارباب شرع حمل مي كنند مانند لفظ صلاة در لغت بمعناي دعاء سپس آنرا به اركان مخصوصه يعني نماز حمل نمودند.
سوم منقول اصطلاحي كه بر حسب عرف طائفه مخصوص حمل مي شود مانند لفظ اسم كه در لغت به معناي علو يعني بلندي مي باشد سپس نحاه الاعراب بر كلمه ي مستقلّه كه بر سه زمان مقترن نمي باشد گذاشتند.
عرف فعلي يعني عرف عملي مي باشد وآن اينست كه در عادت با عمل اجراء مي كنند و نزد انسانها مألوف مي شوند همانند پوشيدن بعضي از انسانها لباسهاي معيني را مانند آخوند و پليس و غيره كه لباسهاي مخصوص به خود دارند كه انسانها شخصيت آنها را با همين لباسهايش مي شناسند.

وظائف عرفي

1- عرف در تفسير الفاظ هم مورد اعتبار مي باشد. اين الفاظ چه در سنّت يا چه در غيره واقع شود يكسان است. در اينجا الفاظي است كه در زمان رسول اكرم صلي الله علبه وسلم بر اشياء معيني اطلاق مي شد كه اگر آن الفاظ بعد از اعصار رسول اكرم صلي الله علیه و سلم تغيير يابد باز بر نصوص شرعي حمل مي شود. مثل الفاظ طعام در حديث زكات فطر ( صَاعًا مِنْ طَعَام ) بر گندم اطلاق مي شود اما در حال حاضر اين لفظ را بر هر چيز خوردني گفته مي شود اما با وجود اين لفظ طعام را بر نصوص شرعي حمل كرده، در اداء زكات فطر گندم يا قيمت آنرا اداء مي نمايد. چون راوي اشاره كرده فرمود: وَكَانَ طَعَامَنا يَوْمَئِذٍ الْشَعَيْر. يعني طعام ما در آن ايام گندم مي باشد.
عرف نيز در الفاظ وصيت و وقف و يمين وغيره نيز تقسيم كرده مي شود. مانند كسي قبل از مرگ بگويد كه بر اولاد فلاني، فلان چيزم را وصيت كردم، بر پسرهاي آن، چيز وصيت شده را تقديم نمايد نه بر دخترانش. چون لفظ اولاد را در عرف به پسر گفته مي شود نه بر دختر، پس اشياء وصيت شده به پسر تعلق مي گيرد. با كسي كه گويد من دابّه ام را وقف گذاشته ام يعني الاغ را وقف گذاشته چون لفظ دابّه را در عرف به الاغ اطلاق مي نمايند. يا كسي كه قسم بخورد كه به خدا هرگز كه گوشت نخواهم خورد و ماهي بخورد حانث نمي شود چون به گوشت ماهي در عرف،گوشت گفته نمي شود.
2- عمل معروف در عقد عرف مي شود همانند مشروط كه در عقد شرط مي باشد. مثلا كسي كه متاعي را بفروشد و در عرف در آن نوع متاع بر فروشنده رساندن آن بر منزل مشتري لازم باشد پس بر فروشنده لازم است كه آن متاع را به منزل مشتري برساند. يا در عادت هر كس ازدواج نموده زني را به عقد خويش در آورد هديه دادن به آن زن در وقت عقد با در شب زفاف در بين مردم رواج داشته باشد بر آن زوج لازم است كه هديه اي به او تقديم نمايد گر چند هديه دادن را قبل از عقد شرط نكرده باشد حتي اگر تقديم هديه را بر زن خويش منع نموده ترك كند مي تواند قاضي بر اهداء آن به زن خويش به زوج حكم نمايد. يا كسي جهت دوخت لباس به خياطي پارچه اي بدهد سپس خياط ادعا كند كه پارچه اي كه جهت دوخت داده بود تلف شده بر خياط لازم است كه بر وي ضامن شود اگر در عرف بر اينگونه وقايع مردم ضامن شوند ضمانت خياط ضروري است اما در عدم ضامن نبودن خياطان در عرف پس برآن خياط لازم نيست قيمت پارچه را بر آن مرد تقديم نمايد. اما در اصل اين خياط بعنوان يك امانتدار محسوب مي شود و امانتدار در صورت تعدي نكردن نبايد ضامن شود اما چون در ميان مردم در اينگونه وقايع ضمانت رواج داشته باشد پس بر خياط ضمانت آن لازم مي شود. يا اگر كسي جهت اداءكار بمدت چند ماه مردي را اجاره خاص گيرد روز جمعه در ميان آن ايام موقته داخل نمي گردد و بر آن كس عمل كردن در اين روز جمعه لازم نمي باشد چون در عرف روز جمعه را جهت استراحت كار را تعطيل مي كنند پس كار كردن در روز جمعه لازم نمي باشد. اما اگر بشرط صريح و عقد مستقله شرط کند كه در روز جمعه هم بايد كاركني پس عمل كردن در اين روز جمعه هم لازم مي گردد. يا كسي بر ماشيني سوار شود وآن را به مكان مخصوصي كه كرايّه آن مشخص باشد رساند بر آن مرد لازم است كه كرايه معيّن شده را تقديم نمايد اگر چنديكه راننده بيشتر ازآن مبلغ معين را طلب نمايد چون آن كرايه معين در نزد مردم عرف شده و بيشتر از آن مبلغ اخذ نمودن مجاز نمي باشد. اگر تاجري در بازار متاعي را به شخصي بفروشد. و مهلت پرداخت قيمت آنرا معلوم نكند و در عرف بين تاجران عادت باشد كه در هر جمعه مقدار معلومي از قيمت متاع را مي گيرند پس آن تاجر هم قيمت متاعش را همانند ديگر تاجران در آن وقت معلوم با قيمت معلوم اخذ نمايد چون معروف همانند مشروط مي باشد يعني آن عملي كه در ميان مردم رواج داشته باشد همانند آنكه آن عمل را شرط كرده باشند. يا امام مسجدي در هر جمعه جهت استراحت يا زيارت قوم وخويشاوندانش به مسجد جهت امامت نيايد در عادت و شرع ايرادي ايجاد نمي كند.

« منابع ومأخذ»


1- قرآن كريم
2- تفسير حسيني
3- الاشباه والنظائر
4-الواضح في العلم الاصول
5- جامع الرموز
6- مرقات
7- عمده الرعايه
8- شرح الوقايه
9- هدايه الشريف


نويسنده: عبدالله توسّلي



نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=203