نخستین جنایت

تاریخ 2009/10/5 12:03:26 | عنوان: روایات و حکایات منتخب


سرگذشت هابيل و قابيل

هابيل و قابيل ازجمله فرزندان آدم عليه السلام هستند که خداوند قصه ي آنان را در قرآن پاك، ذكركرده است. حيني كه حوّاء رضي اللّه عنها حامله شد و مدت حمل او بسر رسيد يك پسر و يك دختر (دوقلو) به دنيا آورد كه نام پسر را «هابيل» و نام دختر را «ليوثا» يا به قولي «لبودا» گذاشتند و باز حيني كه حوّاء حمل برداشت و مدت حمل او بسررسيد دو طفل دوقلوي ديگري متولد شدندكه يكي پسر و ديگري دختر بود نام پسر را «قابيل» و نام دختر را «اقليما» گذاشتند. خداوند متعال به آدم عليه السلام فرموده كه اگر از حواء در يك شكم، يك پسر و يك دختر و در شكم ديگر نيز يك پسر و يك دختر متولد شوند، دختر شكم اول با پسر شكم ديگر و بالعکس یعنی هابيل با اقليما و قابيل با ليوثا به نكاح هم درآيند و بين پسر و دختري كه دوقلو از يك شكم به دنيا آمدند نكاح درست نيست. از اين رو آدم عليه السلام امر نمودكه اقليما خواهر قابيل به نكاح هابيل درآيد و ليوثا خواهر هابيل نيز به نكاح قابيل. چون اقليما خواهر قابيل از لیوثا خواهر هابيل زيباتر بود، ‌قابيل گفت: من خواهرم اقليما را به نكاح هابيل در نمی آورم. كه در اين پيشامد قابيل به راه غلط رفته بود. اما آدم عليه السلام براي دفع اين فتنه به ايشان حكم كرد كه هركدام قرباني كنند، خداوند قرباني هركدام را كه قبول كرد، او به حق است و به سخن او عمل ميشود وآن ديگری از اراده ي خود منصرف شود.

هابيل گوسفند بزرگ و چاقي را به قربانگاه برد. اما قابيل گوسفندی لاغر را براي قرباني آماده كرده بود. به حكم خداوند يك قطعه ابرسفيدآمد وگوسفند هابيل را به آسمان برد و گوسفند قابيل نيز در جاي خود ماند، بردن گوسفند نشانه ي قبولي قرباني بود. از اين رو بغض و حسدی سخت در دل قابيل پدیدار شد و به هابيل گفت: من هيچگاه خواهر زيبا و حسينه خويش را در اختيار تو نميگذارم و با خواهر زشت و بد رنگ تو ازدواج نمیکنم و اگر اقليما خواهر مرا به نكاح درآوري تو را خواهم کشت. بالآخره قابيل اراده ي قتل برادرش هابيل را نمود. اما نميدانست كه چگونه او را بكشد، در اين وقت بود كه شيطان به صورت انساني پديدار شد و يك سنگ را از زمين برداشت و بر سنگ ديگر محكم زد كه سنگ دوم شكست، قابيل حركت او را مشاهده كرد و در دل خود تصميم گرفت که برادرش را اينگونه از مقابلش بردارد. قابيل در پي قتل هابيل روانه شد. حيني كه هابيل را بالاي كوهي به خواب ديد، سنگ بزرگي را برداشت و بر سر هابيل زد سر او شكست و به اثر آن جان به حق تسليم كرد. هابيل در اين وقت بيست ساله بود، در ميان فرزندان آدم عليه اسلام اين اولين قتلي بود كه رخ داد. قابيل بعد از كشتن برادرش در حيران ماند كه جسد او را چكار كند. نعش او را در پوستي پيچاند و مدت زيادي آن را به دوش گرفته وآواره بود. خداوند اراده كرد تا طريقه ي دفن او را به قابيل بياموزد. دو زاغ را فرستاد كه يكي از آن مرده و دیگری زنده بود. زاغ زنده زمين را با منقار و چنگال خويش حفر نمود و زاغ مرده را درآن گذاشت و خاك بر روي آن ريخت. قابيل آن را مشاهده كرد و نعش هابيل را به اين طريق دفن نمود. خداوند متعال همان حكايت را در قرآن كريم آورده و میفرمایند: يَوَيلَتِي اَعجَزتُ اَن اَكُونَ مِثلَ هَذَا الغُرَابِ فَاُوَارِي سَوءَةَ اَخِي، فَاَصبَحَ مِنَ النَادِمِين. سوره ي ما‌ئده آيه 31 ترجمه: واي برمن! آيا من نميتوانم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟! پس سر انجام از ترس رسوايي و بر اثر فشار وجدان، از كرده خود پشيمان شد و از زمره ي افراد پشيمان گرديد.

مفسرين ميگويند: پشيماني او به خاطر ترس از خدا و ندامت بر كار زشت نبود تا آن تو به بشمار آيد. بلكه پشيماني او بدان خاطر بود كه سرزنش پدر و مادر و احتمالا برادران را پيش چشم ميداشت، و اينكه بحدی درمانده شده بود كه نميتوانست جسد برادر خود را دفن و او را از ديده ي ديگران پنهان نماید.

قابيل بعد از این وقایع، خواهرش اقليما رابه نكاح خود درآورد. حضرت آدم عليه السلام مدتي كه اين حوادث رخ داد در سفر بود و هنگامي كه برگشت و از اينكه قابيل، هابيل راكشته و خواهرش اقليما را به نكاح خود در آورده بود، باخبر شدند. حضرتآدم علیه السلام بسيار غمگين شده و گريه كردند و تا مدتي طولاني به حوا نزديكي نكردند. خداوند متعال به آدم عليه السلام وحي كرد كه تا چه مدت غمگين میمانی وگريه ميكني، در عوض ما پسر مباركي برايت عطا ميكنم كه از نسل او پيامبران بسياري برخيزند و او به تنهايي در شكم حوا باشد و حيني كه به دنيا آمد نام او را شيث بگذار.
منابع و مآخذ: تفسير نور ـ قصص القرآن ـ لغت نامه دهخدا.



نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=267