توسل در یک نگاه

تاریخ 2010/11/20 1:50:00 | عنوان: مقالات

تصویر اصلی
بسم الله الرحمن الرحيم
«مقدمه»
در شبه جزيره حجاز حدود 15 قرن پيش در خانواده اي والا تبار كودكي پاك و معصوم پا به عرصه گيتي نهاد و جهان هستي را با نور و هدايت خود منور نمود.

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميده ی ما را رفيق و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه، مسأله آموز صد مدرّس شد.

آري. محمد به دنيا آمد و سعادت و نجات را با خود به همراه آورد. انسانها را از تاريكيهاي ضلالت، ظلم و ستم، به روشنايي و هدايت و عدالت رهنمون شد. وي با برخورداري از پاكي و پاكيزه گي، طينت سالم، سلامت روح و جسم، صداقت و درستي و هوش و استعداد سرشار، در اوان جواني به امين شهرت يافت.
محمد آمد و آخرين منشور الهي را با خود آورد اما دعوت وي بر كفار مكه گران آمده و تاب تحمّل را از كف دادند. محمدي كه خود لقب امين و درستكار به ايشان داده بودند، امروز به شخصي دروغگو، شاعر، جادوگر و كذاب تبديل شده بود. لذا پس از سيزده سال رنج و شكنجه و تبعيد و محروميت، وي را از وطن و زادگاه خود بيرون راندند.

اما او نااميد نشد و به يثرب پناه آورد. انصار با جان و دل به پذيره اش آمدند و در اعماق درون، برايش كاخ جاودانه ساختند. محمد همچنان مثل كوه محكم و استوار در برابر ناملايمات ايستادگي ميكرد و اصحاب كرام را از جهانگير شدن اين دين جديد نويد ميداد. اين منشور آسماني گسترش يافت و تمامي سرزمين حجاز را فرا گرفت و جهل و تاريكي را زدود و خورشيد تابان از زير ابر سياه پرتو افشاني كرد.

در سالهاي آخر رسالت، اين نور درخشان، از مرز شبه جزيره فراتر رفته و به دور دستهاي شامات رسيد. تيرگيها را كنار زده و زنجير اسارت ستمگران درنده خويي ناجوانمرد را از هم گسست و به بشريت سرگشته و فرو رفته در منجلاب فساد و تباهي، سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت را تقديم نمود.

اما سلاله ی ناپاك مشركان، هميشه در پي توطئه چيني و براندازي اين دين عزيز بوده و در هر فرصتي از وارد كردن ضربه بر پيكر درخت قوي و تنومند اسلام، دريغ نكرده اند. يكي از برگهاي ننگين سلاله ي ناپاك مشركان، ايجاد فرقه ی تندرو و افراطي خوارج است كه در زمان خلافت حضرت علي رضي الله عنه به وقوع پيوست. كفار با ساخته و پرداخته كردن عده اي از سلاله ي شوم و ناميمون ذوالخويصره كه میخواست عدالت و برابري را بر پيامبر عظیم الشان ياد دهد، مسلمانان را به جان هم انداختند.

آري. اين عده از مسلمان نماها، با شعار توحيد و يكتا پرستي، بزرگاني چون حضرت علي رضي الله عنه را به كفر و ضلالت نسبت داده و ميخواستند به زعم باطل خود، با كفر و ضلالت مبارزه نمايند. اما بنا به فرموده ی خداوند متعال «وَ مَكَرُوْا وَ مَكَرَاللهِ وَ اللهُ خَيْرُ الْمَاكِرِيْن» نقشه ی كفار نقش بر آب شده و توسط حضرت علي رضی الله عنه همگي سرنگون گشتند.

اما كفار بیکار ننشستند و دوباره در طليعه ی قرن دوازدهم هجري، همان خوارج ملعون را با شكل و قالب ديگري و با نام «وهابي» پاي به ميان كشيدند. آري. خوارج اگر پريروز حضرت علي را تكفير ميكردند، وهابيها، ديروز امام ابوحنيفه، امام شافعي، امام مالك و امام احمد بن حنبل و ياران با وفاي ايشان را تضليل مينمودند.

آنان اين بزرگان دين را تحقير كرده و به كشيشهاي مسيحي و خاخامهاي يهودي تشبيه ميکردند. آنان ميگفتند: طرائق صوفيّه و مذاهب فقهيه، همگي جزو مواردي است كه اتحاد مسلمين را از بين برده و موجب تفرقه و فتنه ميگردد. اسلام آنها را نميشناسد و خداوند رسولش را از آن بيزار گردانيده است.

اما امروز پس از گذشت 1400 سال و اندي از ظهور اسلام، همان كفار دين ستيز، كفار قسم خورده اي كه پيوسته براي نابودي دين اسلام توطئه چيني ميكردند، كفاري كه روزي خوارج احمق و فرزندان احمق تر از آن يعني وهابيها را به كارزار با مسلمين فرستاده بودند، امروز نوه هاي آنان يعني جماعت تكفيري را به نبرد با مسلمانان فرستاده اند.

آنان ميخواهند با شعار زيبا و فريبنده ی توحيد و يكتا پرستي و با سخنان زهرآگين و مسموم خرافات و بدعت، مردم را به دين اسلام دعوت نمايد. اما نه آن ديني كه رسول مكرم اسلام به ارمغان آورده بود و نه آن ديني كه اصحاب و تابعين رنجها و شكنجه ها را در راه آن متحمل شده اند، بلكه ديني انگليسي و ديني آمريكائي كه توسط كارتلهاي نفتي آمريكائي و لاوي هاي كافر صهيونيزمي ساخته و پرداخته شده و به سوي مسلمين فرستاده شده است.

آري. اينان مبلغان چنين ديني هستند. چگونه از آنان هدايت و روشنگري را اميد داشت در حالي كه رهبر آنان با نهايت بي شرمي و وقاحت، بالاي منبر رسول الله ميگويد: من لم يشكر الانگليز لم يشكر الله. يعني هر كس شكر انگليس را نكند، شكر خداي را بر جاي نياورده است. پناه بر خداوند بزرگ از شر شياطين.

درد اختلاف و تفرقه، همه مسلمانان جهان به ويژه جوانان را فرا گرفته كه منشأ آن عملكرد داعياني است كه با نام اسلام، مسلمين را سر درگم كرده، جوانان را به دشمن يكديگر تبديل ساخته و با منحرف نمودن نسل جوان از مسير واقعي اهل سنت و الجماعت، آنان را براي مخالفت با مسلمانان پرورش ميدهند.

اين در حالي است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم فرموده اند: گروهي از داعيان بر در جهنم ميايستند و پيروانشان را به داخل آن ميافكنند. آنان هميشه از مجاهدت و مبارزات سخت پيامبر سخن به ميان ميآورند، در حالي كه معتقدند پيامبر مرده و نعوذ بالله استخوانهاي ايشان پوسيده است. وي هيچ چيزي را نميشنود و كساني را كه به زيارت ايشان ميآيد، نميشناسد.

آنان با نهايت بي شرمي و جسارت فرياد ميزنند: عصاي دستم بهتر از محمد است زيرا با عصايم ميتوانم مار و يا ساير حيوانات وحشي را از بين ببرم، اما محمد مرده و جز نامي از وي، چيزي به جا نمانده است. محمد كر است و چيزي را نميشنود.

آري. امروزه چنين افرادي داعيان و هدايتگران عرصه دين هستند. اين افراد ميخواهند مردم را به دين اسلام، ديني كه توسط كفار ساخته و پرداخته شده است دعوت نمايند. قطعاً مصيبت بزرگي است كه دزدان و غارتگران بخواهند حافظ امنيت و سلامت جان و مال انسانها باشند. مصيبت بزرگتر از آن، وقتي است كه عده اي جاهل و فريب خورده، ادعاي دروغين آن تبهكاران، غارتگران و مزدوران را باور كنند و جان و مال و ناموس خود را در اختيارآنان قرار دهند.

آسانترين و راحت ترين سخني كه از دهان اينان خارج ميشود كلمه كفر، شرك، بدعت و خرافات است. بدون آنكه معني دقيق آن را بدانند و بفهمند و بدون در نظر گرفتن اينكه چه عذاب بزرگي در نسبت دادن يك فرد مسلمان به كفر وجود دارد. آنان فكر ميكنند هرگاه دختران و زنان در پي كسب علم و دانش و در پي اطلاع از عقايد و باورهاي صحيح اسلامي برآيند، به خودنمايي زنان، كه به صورت استفاده ابزاري در جوامع غربي متداول گشته است شباهت پيدا ميكنند. اما غافل از اينكه مصدر وظايف در شرع مقدس اسلام، فقط و فقط بندگي و عبوديت است.

عبوديت است كه انسان را وادار ميسازد تا راه و روش صحيح بندگي را فرا گيرد. عبوديت و بندگي خداوند سبحان، يكي از نخستين حقايق اسلام و روشنترين واقعيت در نظام آفرينش است كه براي هر مكلف عاقل و بالغ اعم از مرد و زن، دانستن طريقه ی آن لازم و لابدي ميباشد. با درك اين مهم، چگونه ميتوان زنان با حيا، عفيفه، مؤمن، پاكدامن و مسلمان را به زنان هرزه و خياباني كفار تشبيه نمود.

در اين نگاه کوتاه بر آنیم تا اعتقادات صحيح اهل سنت و الجماعت را در باب توسل طبق استدلالات مجتهدين بيان كرده و از باورهاي دروغين و اسلام نمايي كه جديداً از سوي کفار و غرب وارد اسلام شده است، آشنا شويم. اميدواريم كه مورد رضايت خداوند متعال واقع افتد.

توسل در لغت و در اصطلاح شرع به چه معني آمده است؟
توسل در لغت به معني واسطه قرار دادن چيزي به جهت نيل به چيزي ديگر است. و در اصطلاح شرع، چيزي است كه بتوان با آن به خداوند متعال تقرب پيدا كرد. چيزيكه رضايت خداوند نيز در آن وجود دارد.

توسل به چند دسته تقسيم ميشود؟
به طور كلي، توسل به دو دسته تقسيم ميشود: الف: توسل مطلوب. ب: توسل غير مطلوب

توسل مطلوب، چگونه توسلی است؟
توسل مطلوب، توسلي است كه مورد رضايت خداوند متعال و شرع مقدس بوده و در قرآن كريم نيز بدان اشاره شده است. همچون توسل به اعيان و ذوات مقدسه از قبيل انبياء اولياء و حرم و كعبه. و نيز توسل به اعراض مشرفه از قبيل ايمان، طاعت، جاه و مقام.

توسل غير مطلوب، چگونه توسلي است؟
توسل غير مطلوب، توسّلي است كه نه پروردگار عالم به آن امر كرده و نه شرع مقدس آنرا روا ميدارد. خداوند متعال نيز اينگونه توسل را در قرآن كريم مذمت كرده و انسانها را از آن نهي فرموده است. همچون توسل بت پرستان به بتهائي كه با دستان خودشان ساخته اند.

در مورد توسل، چند گونه نگرش و نظريه وجود دارد؟
در مورد توسل به غير خداوند، سه ديدگاه متفاوت وجود دارد. الف: نظريه ی افراطي كه مشركان و بت پرستان به آن معتقد بودند. آنان وسائل و اسباب و لو حقير و پست را مقصود اصلي پنداشته و معتقد بودند آنان با ذات خود مؤثر بوده و در تأثير، به طور مستقله عمل كرده و حاجات و نيازهاي مردم را مستقيماً بر آورده ميسازند. به عقيده ی آنان، بتهاي ساخت دستان خويش، به درجه اي از وجاهت و كرامت دست يافته اند كه به خودي خود ميتوانند در بر آوردن احتياجات مردم مؤثر باشند.

ب: نگرش تفريطي كه خوارج زمانه، وهابيه و سلفيه به آن معتقد هستند. آنان همه ی وسائل اعم از بتهاي بت پرستان، پيامبران، اولياء الله، علماء و صالحين را به طور يكسان نفي كرده و همه ی آنها را در یک رديف از منهيات و مبتدعات قرار ميدهند. آنان معتقدند هر گونه توسل به غير خدا، شرك بوده و خداوند انسانها را از آن نهي نموده است. در نزد اينان، هيچگونه تفاوتي بين بتهاي ساخت دست بشر و پيامبران الهي و اولياء خداوند وجود ندارد.

ج: نظريه ی اعتدال و اقتصاد كه اهل سنت و الجماعت معتقد به آن است. اهل سنت و الجماعت واقعي معتقد است، در عين اينكه خالق و فاعل همه ی امور خداوند است، اما خداوند متعال به برخي از وسائل همچون پيامبران و اولياء الله و علماء، به گونه اي از وجاهت و كرامت اعطاء نموده است كه هر كس نيازهاي خود را به واسطه ی اين بزرگان از درگاه خداوند طلب نمايد، خداوند هرگز ايشان را نااميد نساخته و به حرمت و عظمت آن عزيزان، خواسته هاي آنان را بر آورده ميسازد.

آیا ادله ی قرآني مبنی بر جواز اینگونه توسل وجود دارد؟
بله. خداوند متعال در آية 35 سوره مائده چنين ميفرمايد: «يَا اَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوْا اتَّقُوْا اللهَ وَ ابْتَغُوْا اِلَيْهِ الْوَسِيْلَةَ وَ جَاهِدُوْا فِيْ سَبِيْلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُوْنَ» صَدَقَ اللهُ الْعَظِيْمُ. خداوند متعال در اين آيه، مؤمنان را به تقواي الهي فرا خوانده و امر به اتخاذ وسيله مينمايد و از مؤمنان ميخواهد جهت اعتلای كلمة الله مجاهده نمايند تا رستگار شوند.

چگونه ميتوان براي صحت توسل به انبياء و اولياء الله، به اين آیه استناد كرد؟ زيرا عده اي ميگويند، وسيله در اين آيه، ميتواند نماز و روزه و ساير عبادات باشد؟
اولاً بايد بگوئيم كه اتخاذ وسيله، در اصطلاح شرع، عبارت است از چيزي كه موجب تقرب بنگان به خداوند متعال ميگردد. هيچگونه تفاوتي نیست كه آن وسائل، اعمال صالحه باشند همچون نماز و روزه ... يا اعيان فاضله همچون انبياء و اولياء الله و صالحين. لذا هرگاه توسل به غير خدا در يكي از اين موارد صحيح باشد، قطعاً در نوع ديگري نيز صحيح خواهد بود. بنابر اين، حكم بر صحت توسل در عبادت و باطل شمردن توسل به پيامبران و بزرگان دين، جز حماقت و ناداني در امور شرعيه، چیز دیگری نمیتواند باشد.

حضرت علامه اسماعيل الحقي البروسوي در تفسير اين آيه چنين ميفرمايد: آيه ی كريمه به صراحت امر به اتخاذ وسيله ميكند و هيچ گريزي از آن نيز وجود ندارد زيرا رسيدن به خداوند جل شأنه، جز با وسيله، با چيز ديگري امكان پذير نميباشد. منظور از وسليه، پيامبران و اولياء الله و علماء حقيقت هستند.

ثانياً: طبق قاعده ی مسلّم اصولين «هرگاه لام تعريف اشاره به معهود نباشد، عموميت مراد خواهد بود»، واژه ی «الوسيله» در اين آيه هيچگونه اشاره اي به معهود نبوده است. لذا عموم وسيله مراد بوده و اختصاص آن به يك مورد خاص، به هيچوجه صحيح نميباشد.

گذشته از اين، در ابتداء آيه، خداوند متعال مؤمنين را به تقواي الهي دعوت ميكند. تقواي الهي عبارت است از انجام تكاليف شرعي و اجتناب از منهيات. اكنون اگر از واژه ی «الوسيله»، همان اداء تكاليف شرعي همچون نماز و روزه را اراده كنيم، هيچگونه افاده ی معناي جديدي نكرده، بلكه تاكيد بر معناي قبلي خواهد بود. لذا بنا به فرموده ی اصوليين، «تأسيس بهتر از تأكيد است» به جهت افاده ی معناي تأسيس، لازم است از واژه ی «الوسيله» اعيان فاضله همچون پيامبران و اولياء الله و صالحين مراد گردد.

اما از آنجا كه وهابيها از اصول فقه و قواعد آن كاملاً بي اطلاع بوده و از هرگونه تحقيق و تفحص در آن مورد عاجز هستند، نميتوانند اين نكته را درك كنند لذا با فرط و جهل و ناداني، قرآن را تفسير به رأي ميكنند و در نتيجه گمراه ميشوند.

آیا دليل ديگري از قرآن كريم، مبني بر جواز وجود دارد؟
بله. خداوند متعال در آيه ی 57 سوره اسراء چنين ميفرمايد: «اُولَئِكَ الَّذِيْنَ يَدْعُوْنَ يَبْتَغُوْنَ اِلَي رَبِّهِمْ الْوَسِيْلَةَ اَيَُّهُمْ اَقْرَبُ وَ يَرْجُوْنَ رَحْمَتَهُ وَ يَخَافُوْنَ عَذَابَهُ». يعني آن كساني را كه (مسيحيان و يهوديان) به فرياد ميخوانند (همچون عيسي و عزير عليه السلام)، آنان كه از همه مقربترند، آنان نيز براي تقرب به پروردگارشان وسيله ميجويند و به رحمت پروردگار شان اميد وار و از عذاب او هراسناكند.

حضرت علامه محي السنة در كتاب خود «تفسير لباب التاويل في معاني التنزيل جلد 3 صفحه 182 و در تفسير اين آيه ميفرمايد: «مَعْنَاهُ يَنْظُرُوْنَ اَيُّهُمْ َاقْرَبُ اِلَي اللهِ فَيَتَوَسَّلُوْنَ بِهِ». يعني آنان (حضرت عيسي و عزير عليهما السلام) به وسائل مينگرند و هر كدام را كه به پروردگار مقربترند بر ميگزينند و به آن متوسل ميشوند.

بنابراين، شايسته است هر انسان مكلف براي رسيدن به تقرب الهي، و بخاطر جلب رضايت و محبت پروردگار، آن كسي را كه در رتبه اي والاتر و بالاتر از خود قرار دارد، وسيله قرار دهد و از وي استمداد بطلبد. اگر وسيله قرار دادن، شرك محسوب ميشد، لازم ميآمد كه انبياء الهي همچون حضرت عيسي و عزیر عليهما السلام نيز نعوذ بالله، مشرك باشند. خداوند همه ی ما را از انحراف و كج فهي نگاه بدارد.

باز خداوند متعال در آيه ی 89 سوره بقره اينچنين ميفرمايد: «وَ كَانُوْا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُوْنَ عَلَي الَّذِيْنَ كَفَرُوْا، فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوْا كَفَرُوْا بِهِ فَلَعْنَةُ اللهِ عَلَي الْكَافِرِيْنَ». يعني قبلاً (هنگامي كه با مشركان به جنگ بر ميخاستند، با ذكر نام پيامبر آخرالزمان كه در كتابهايشان آمده بود، از ايشان ياري ميخواستند) و اميد فتح و پيروزي بر كافران را ميداشتند. پس لعنت خدا بر كافران باد.

حضرت علامه محمد علي الصابوني در كتاب خود «صفوة التفاسير» جلد 1 صفحه 63 و در ذيل اين آيه مينويسد: آنان هنگامي كه ميخواستند به نبرد با دشمنان خود اقدام كنند، ميگفتند: خداوندا ما را به خاطر پيامبر آخر الزمان كه نويدش را در تورات داده اي، پيروزي و سربلندي اعطاء فرما. اما آن هنگام كه پيامبر آخر الزمان مبعوث گرديد، وي را شناختند و ايمان نياوردند و از روي حسادت، منكر رسالت ايشان شدند.

چه نتيجه اي از تفسير اين آيه ميتوان گرفت؟
نتيجه اي كه ميتوان از اين آيه و تفسير آن گرفت اين است كه ، هرگاه قومي به يك پيامبر كه هنوز به دنيا نيامده است، توسل كرده و از وي در جهت نيل به اهداف خود استمداد بطلبند و هرگز مشرك هم نباشند، قومي كه آن پيامبر هرگز براي آنان مبعوث نشده است، پس چگونه امت آن پيامبر، كساني كه پيامبر آخرالزمان براي آنان مبعوث شده و آنان را به سعادت دارين رهنمون شده است، نميتوانند از پيامبر خود، از راهنما و منجي خود، استمداد بطلبند؟

چگونه توسل به پيامبري كه رحمة للعالمين است، شرك بوده و متوسلين همگي مشرك محسوب شوند؟ به هيچوجه عقل و نقل اين عقيده را قبول نميكند. به نظر من اين عقيده، جز زائیده ی يك فكر مريض و جاهل كه از سوي دشمنان قسم خورده ی اسلام هدايت ميشود، چيز ديگري نميتواند باشد.

باز خداوند متعال در آيه ی 93 سوره ی يوسف ميفرمايد: «اِذْهَبُوْا بِقَمِيْصِي هَذَا فَألْقُوهُ عَلَي وَجْهِ اَبِي يَأتِ بَصِيْراً». يعني اين پيراهن مرا با خود ببريد و آن را بر چهره ی پدرم بيافکنید تا بينا گردد.

حضرت يوسف عليه السلام، جهت رفع كوري و نابينايي پدرش حضرت يعقوب عليه السلام، به لباسی توسل جست كه از اجداد خود به ارث برده بود. چنانچه در آيه بعدي سوره ی يوسف آمده است: هنگامي كه پيراهن يوسف عليه السلام بر چهره ی حضرت يعقوب گذاشته شد، به اذن خداوند متعال، عمي و كوري يعقوب عليه السلام بر طرف گرديده و نور ديده و روشنايي بصر به آن حضرت باز گشت.

نتيجه ی اين آيه و اين قصه چيست؟
نتيجه اي كه از اين آيه ميتوان گرفت اين است كه، هرگاه توسل به لباس و اشياء جامد و بي اراده اي كه فقط بخاطر تماس با بزرگان و دوستان خدا متبرك شده اند جائز باشد، چگونه به شخص و ذات پيامبران و اولياء خدا توسل نكرد؟ چگونه ممكن است توسل به پيامبران و اولياء خدا شرك باشد؟ در حالي كه خود پيامبران و دوستان خدا متوسل به اسباب ميشدند؟

آيا از احاديث پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم و آثار اصحاب كرام، دلیلی بر ادعای ما وجود دارد؟
بله. هنگامي كه حضرت آدم عليه السلام از فرمان الهي سرپيچي كرده و از ميوه ممنوعه خورد و مدت زيادي توبه اش در درگاه خداوند مورد قبول واقع نشد، آخر الامر به درگاه خداوند رو كرده و اينچنين طلبيد: «يَا رَبَّ اَسْاَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِيْ». يعني پروردگارا ! تو را به حق محمد قسمت ميدهم كه از تو جز قبولي توبه ام، چيز ديگري از درگاهت نميخواهم.

خداوند فرمود: اي آدم! من محمد را خلق نكرده ام تو چگونه آن را ميشناسي؟ حضرت آدم فرمود: پروردگارا ! هنگامي كه مرا در بهشت خلق كردي و روح به بدن بي جانم دميدي، آنگاه كه چشمانم را باز كردم، به ستونهاي عرش چنين عباراتي را مشاهده كردم: «لا اله الا الله محمد رسول الله» پس فهميدم كه بهترين و محبوبترين كس را به همراه نامت ذکر خواهی کرد. بنابراين با نام اين رسول قبولي توبه ام را از تو خواستار شدم. خداوند فرمود: راست ميگويي اي آدم! او محبوب ترين کس نزد من است اكنون كه با نام او از من طلب مغفرت نموده اي، گناهت را ميبخشم و مغفرت ميكنم. اگر محمد نبود تو را نيز خلق نميكردم. او آخرين پيامبر از ذريه و سلاله تو خواهد بود.

اين حديث در الانوار المحمديه ص 14 و وفاء الوفاء ج 4 ص 1372 و البدايه و النهايه ج 1 ص 180 و مجمع الزوائد ج 8 ص 253 و ابواب الفرج ص 289 و شرح المواهب ج 1 ص 62 و تفسير روح البيان ج 1 ص 112 ذكر شده و حاكم در مستدرك خود، اين حديث را صحيح دانسته است.

حضرت عثمان بن حنیف در یک حدیث طولانی، واقعه ای را از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نقل کرده و میفرماید: شَهِدْتُ رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه و سلم وَ اَتَاهُ رَجُلٌ ضَرِيْر‏ٌ فَشَكي اِلَيْهِ ذَهَابَ بَصَرِهِ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلي الله عليه و سلم او تصبر؟ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ اِنَّهُ لَيْسَ لِيْ قَائِدٌ وَ قَدْ شَقَّ عَلَيَّ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلي الله عليه و سلم: اِئْتِ الْمِيْضَاةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ صَلِّ‌ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ ادْعُ بِهذِهِ الدَّعَوَاتِ (اللّهَمَّ اِنِّيْ اَسْأَلُكَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و سلم نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ اِنِّيْ اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلي رَبِّيْ فَيَقْضِيْ حَاجَتِيْ) فَقَالَ: عُثْمَانُ بْنُ حُنَيْفٍ فَوَاللهِ مَا تَفَرَّقْنَا وَ طَالَ بِنَا الْحَدِيْثُ حَتَّي دَخَلَ عَلَيْنَا الرَّجُلُ كَاَنَّهُ لَمْ ‌يَكُنْ بِه ضُرّ‏ٌ قَطّ. قَالَ الطَّبَرَانِيُّ بَعْدَ ذِكْرِ طُرُقِهِ و الْحَدِيْثُ صَحِيْحٌ.

حضرت عثمان بن حنیف رضی الله عنه، طی نقل واقعه ای میفرماید: روزی نزد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بودم که شخصی نابینا پیش آنحضرت آمد و از نابینایی خود به ایشان شکایت کرد. حضرت فرمودند: آیا صبر کنی بهتر نیست؟ وی گفت: یا رسول الله! من شخصی نابینا هستم و کسی را نیز ندارم تا از دستم گرفته و مرا به مسجد آورد لذا برایم بسیار مشکل است. آنحضرت فرمودند: «پس برو وضوء بگیر و به مسجد رفته و دو رکعت نماز نافله اداء کن. سپس این دعاء را بخوان: خداوندا! من بواسطه ی پیامبر و نبی رحمتت، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم به تو رو کرده و از تو میخواهم، ای محمد من بوسیله ی تو به خداوند رو میکنم، پس حاجت مرا برآورده ساز، سپس هر چه میخواهی از خداوند بطلب».

حضرت عثمان بن حنیف در ادامه میفرماید: به خدا سوگند، صحبت ما به درازا کشید و ما همچنان مشغول صحبت بودیم که همان شخص نابینا، اکنون با چشمانی بینا وارد شد، گویا هیچگونه مشکلی در چشمان خود نداشته است. طبرانی پس از ذکر طرق این حدیث میفرماید: این حدیث صحیح است.

از ابی الجوزاء رضی الله عنه روایت شده که ایشان فرموده اند: قُحِطَ اَهْلُ الْمَدِيْنَةِ قَحْطاً شَدِيْداً فَشَكَوْا اِلي عَائشَةَ فَقَالَتْ اُنْظُرُوا قَبْرَ النَّبِيِّ صلي الله عليه و سلم فَاجْعَلُوا مِنْهُ كُويً اِلَي السَّمَآءِ حَتَّي لايَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ السَّمَآءِ سَقْفٌ فَفَعَلُوا فَمُطِرُوا حَتَّي نَبَتَ الْعُشْبُ وَ سَمِنْتِ الاِبْلُ حَتَّي تَفَتَّقَتْ مِنَ الشَّحْمِ فَسُمِّيَ عَام الفَتْق.

یعنی، قحطی بسیار شدیدی به مدینه آمد. مردم پیش حضرت عایشه رضی الله عنه آمده و از شدت قحط، به ایشان شکایت نمودند. آنحضرت فرمودند: پیش قبر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم رفته و سقف گنبد آنرا سوراخ کنید طوری که ما بین قبر پیامبر و آسمان، هیچگونه سقفی موجود نباشد. اصحاب به محض اینکه دستور حضرت عایشه رضی الله عنها را اجراء کردند، باران سختی آمد طوری که علفهای بسیار روئید و پوست شتران از شدت فربهی، ترک برداشت. لذا آن سال را «عام الفتق» نامیدند.

حضرت انس رضی الله عنه از حضرت عمر رضی الله عنه حدیثی روایت کرده میفرماید: اَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رضي الله عنه كَانَ اِذَا قُحِطُوا اِسْتَسْقي بِالْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَالَ: اَللّهُمَّ اِنَّا كُنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِيْنَا وَ اِنَّا نَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاَسْقِنَا قَال: فَيُسْقَوْنَ. یعنی، حضرت عمر رضی الله عنه هرگاه با قحطی مواجه میشدند، با واسطه قرار دادن حضرت عباس بن عبدالمطلب، از خداوند طلب باران کرده و میفرمودند: پروردگارا! ما قبلا با توسل به پیامبر و رسولت، از درگاهت طلب باران میکردیم و تو هم باران را به ما ارزانی میداشتی. اما اکنون ما به عموی آنحضرت متوسل شده و با توسل کردن به او، از درگاهت باران میطلبیم، خداوندا! باران رحمتت را بر ما فرو ریز! راوی میفرماید: هر وقت که اینچنین دعاء میفرمودند، همیشه باران رحمت الهی بر ما نازل میشد.

حضرت امام ابو الحسن شاذلي نيز فرموده اند: «مَنْ كَانَتْ لَهُ اِلَي اللهِ حَاجَةً وَ اَرَادَ قَضَائَهَا فَلْيَتَوَسَّلَ اِلَي اللهِ تَعَالَي بِالامامِ الْغَزالي». يعني هرگاه كسي حاجتي از خداوند داشته و برآورده شدن آن را از خداوند بخواهد، لازم است كه او به حضرت امام محمد غزالي توسل نمايد.

حضرت امام شافعي رحمه الله تعالي نيز به اهل بيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم توسل كرده و فرموده اند:
آلُ النَّبي ذَريعتي
وَ هُم اليه وسيلتي
اَرْجو بهم اعطي غدا
بيدي اليمين صحيفتي
يعني اهل بيت نبي اكرم صلي الله عليه و سلم، ذريعه و وسيله ی من است. من آرزو ميكنم كه در آخرت بخاطر ايشان، كتاب اعمالم از سمت راستم داده شود.

در منابع فقهي اهل سنت حنفي و در كتاب «الفتاوي البزازية» نيز بر جواز توسل تصريح كرده و آمده است: «اَللَّهُمَّ اِنِّيْ اَسْئَلُكَ بِحُرْمَةِ فُلَانٍ عِنْدَكَ وَ يَذْكُرُ نَبِيَّاً اَوْ وَلِيّاً اَوْ صَالِحاً اَوْ عَالِمَاً حَيّاً اَوْ مَيْتَاً كَمَا نُقِلَ عَن بَعْضِ العَارِفِيْنَ اَنَّهُ كَانَ يَقُوْلُ لِلْمُرِيْدِيْنَ اِذَا سَاَلْتُمْ مِنَ اللهِ تَعَالَي شَيْئَاً فَسْئَلُوْا بِيْ فَاِنِّيْ اَنَا الوَاسِطَةُ الآنَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ». يعني كسي كه به خداوند رو كرده و از ايشان بر آورده شدن حاجات خود را تقاضا نمايد، شايسته است كه نام يكي از پيامبران، اولياء الله، صالحين و علماء را كه زنده باشند با مرده، ذكر كرده و از خداوند بخاطر حرمت و وجاهت ايشان، بر آورده شده حاجات خود را تقاضا نمايد.

همچنانكه از بعضي از عارفين نقل شده است كه ايشان به مريدان خود توصيه كرده و ميفرمودند: هرگاه ميخواهيد از خداوند چيزي تقاضا نمائيد، حتماً مرا واسطه قرار داده و از درگاه وي طلب نمايد، زيرا هم اكنون من واسطه بين شما و خداوند متعال هستم.

از مجموعه ی اين آيات و احاديث و آثار، چه نتيجه اي ميتوان گرفت؟
نتيجه ميگيريم كه توسل مطلوب نزد شارع و خداوند سه نوع است: الف: توسل به ذوات فاضله ب: توسل به عبادات ج: توسل به جاه و مقام. كه همگي نزد شرع مقدس و در مذهب اهل سنت و الجماعت مشروع بوده و صحيح ميباشند.

با وجود اين همه دلائل، چرا وهابيها و جماعت تكفيري، توسل را نفي ميكنند و آنرا شرك ميپندارند؟
به نظر ما، وهابيها و جماعت تكفيري، به درد بي درمان و مرض لاعلاج تكفير گرفتار شده اند. زيرا قلبهاي تاريك و مريض آنان فقط با تكفير مسلمين به آرامش رسيده و تسلّي مييابد. آنان دقيقاً مصداق اين حديث شريف هستند كه ميفرمايد: «اِنَّ لِجَهَنَّمَ بَابَاً لايَدْخُلُهُ اِلا مَنْ شَفَي غَيْظُهُ بِمَعْصِيَةِ الله». يعني براي جهنم، ورودي مخصوصي است كه از آن، فقط كساني وارد جهنم ميشوند كه دلشان با معصيت خداوند آرامش مييابد.

آنان مصداق اين آيه ی شريفه هستند: «وَ لَقَدْ ذَرَأنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيْرَاً مِنَ الْجِنِّ وَ الاِنْسِ لَهُم قُلُوْبٌ لايَفْقَهُوْنَ بِهَا وَ لَهُم اَعْيُنٌ لايُبْصِرُوْنَ بهَا وَ لَهُم آذانٌ لايَسْمَعُوْنَ بِهَا اُوْلَئِكَ كَالاَنْعَامِ بَلْ هَمْ اَضَلُّ اُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُوْنَ». يعني ما بسياري از جنيان و آدميان را آفريده و در جهان پراكنده كرده ايم كه مآل آنان دوزخ و اقامت در آن است. آنان دلهائي دارند كه بدانها نميفهمند و چشمهائي دارند كه بدانها نميبينند و گوشهائي دارند كه بدانها نميشنوند، اينان همسان چهار پايانند بلكه از آنان هم سرگشته ترند اينان واقعاً غافلند.

كساني كه به درد تكفير مبتلا هستند و به مرض وهابيگري گرفتار آمده اند، كور هستند و راه راست را نميبينند، كر هستند و حق و حقيقت را نميشنوند، و احمق هستند و نميدانند چه ميگويند، آنان از دين جدا و از حقيقت دور ميشوند، بسان تیري كه از كمان جدا ميشود. خداوند همه ی ما را از شر آنان محفوظ بدارد.

چرا وهابیها و جماعت تکفیری از این همه دلائل، نمیتوانند معنی و مفهوم صحیحی برداشت نمایند؟
علت آن این است که وهابیها و جماعت تکفیری به هیچوجه نظرات و تفاسیر مجتهدین گذشته را نمیپذیرند و میگویند: آنان یک انسان بوده اند و ما نیز یک انسان هستیم. از آنجا که آنان از علوم عقلی و نقلی بی بهره بوده و از علوم آلی کاملا بی نصیب هستند، لذا تمامی آیات و احادیثی را که در مورد کفار و در شأن مذمت بتهای آنان آمده است، بر مسلمین حمل میکنند و دست به تکفیر مسلمین میزنند. آنان از طرفی، نظرات مجتهدین و سلف صالح را با شدت تمام رد میکنند، و از طرفی دیگر، هر یک طلبه ی بی مقدار و بیسواد وهابیها و جماعت تکفیری، دست به اجتهاد زده و قرآن را تفسیر به رأی میکنند. لذا با اینگونه تفاسیر نابجا و تاویلهای احمقانه، به ورطه ی هلاکت و فلاکت افتاده و مسلمین را دشمنان اصلی خود میپندارند.

خاتمه
همانگونه که حدود 300 سال قبل رهبر و مقتدای اینان «محمد بن عبدالوهاب» همه ی مسلمین جهان را مشرک دانسته و فقط اتباع خود را موحد واقعی میدانسته است، اینان نیز در همین عقیده هستند. آنان میگویند: مسلمانان به خاطر شریک آوردن پیامبران و اولیاء الله به خدا در عبادت، سجده، طواف، ذبح، قربانی، نذر و نیاز، دعاء و مددخواهی و در نهایت به خاطر انحراف از الله پرستی به سوی انبیاء پرستی، اولیاء پرستی، قبر پرستی، سنگ پرستی، از قرآن و احادیث پیامبر دور گشته اند و مشرک شده اند. نعوذ بالله من ذلک.

اگر حدود 300 سال قبل رهبر و مقتدای وهابیها «محمد بن عبدالوهاب» میگفت که پیامبر مرده و هیچ نفعی از ایشان به جا نمانده است، اکنون نیز داعیان این بدعت و ضلالت فریاد میزنند: کمک خواستن از قبر، حتی قبر پیامبر و شفا خواستن از ایشان شرک است.

توجه عزیزان را به عبارتی که بعضا بر شیشه ی ماشینها مینویسند جلب میکنم. بعضا دیده میشود که نوشته اند: «فقط خدا». به نظر میرسد این نیز برخاسته از عقائد انحرافی و تبلیغات پنهان عوامل و مزدوران وهابیها است که میخواهند باورهای وارداتی و غربی خود را تحویل دلهای پاک و آراسته ی جوانان ما دهند. اما زهی خیال باطل. زیرا جوانان ما آنقدر فهیم و دانا هستند که میتوانند حق را از باطل تشخیص دهند.

دوستان عزیز و برادران و خواهران دینی! لازم است از حرفهای دوگانه و مغالطه ی احمقانه ی اینان آگاه شویم. آنان میگویند: «مکه و مدینه سرزمین وحی است، مقدس ترین مکان دنیاست، سرزمینی که محل نزول بهترین فرشته، بهترین کتاب، بهترین پیامبر است، سرزمین بدر و اُحد و خندق، سرزمین ابوبکر و عمر و عثمان و علی است». اما در همین بهترین مکانها است که ما مسلمین نمیتوانیم مقبره ی شهداء احد را زیارت کنیم، از زیارت اصحاب بقیع محروم هستیم، حق بهره مند شدن از اماکن متبرکه و آثار گرانقدر پیامبر اسلام و چهار یار کبار و اصحاب کرام را نداریم و بالاخص حق ایستادن ولو چند لحظه در کنار مقبره رسول گرامی اسلام را نداریم. همه ی این کارها شرک بوده و شخص نیز مشرک میگردد.

پس به چه چیز این اماکن باید نازید؟ کجای این سرزمین مقدس است وقتی که استخوانهای مردگان آن پوسیده باشد و زیارت قبور بزرگان آن سرزمین، شرک بوده و ایستادن مقابل مقبره ی سرور دو جهان و دست به دعا بردن در محضر مرقد مطهر ایشان، پیامبر پرستی تلقی شود؟

آنان میگویند: عده ای که منافع آنها به خطر افتاده است، دست به مارک زدن و اسم گذاشتن زده اند و اقدام به نشر اکاذیب و شایعه سازی نموده اند. آری. منافع عظیم بشری که همانا اسلام واقعی است، به خطر افتاده و مسلمین را وا داشته است تا برادران و خواهران دینی خود را از توطئه ی کفار آگاه سازند. از آنجا که رسول گرامی اسلام از پیدایش این فرقه ی شیطانیه خبر داده است، وظیفه ی تمامی آحاد جامعه است تا در مقابل وجود نحس این فرقه گمراه، قیام نماید.

از خداوند قهار خواستاریم عقیده ی ما را سالم نگه داشته و جهان اسلامی را از شر وجود مفسدین محفوظ بدارد. الهی آمین. حوزه علمیه عرفانیه عرفان آباد ـ واحد تحقیقات و پژوهش



نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=452