امانت داری

تاریخ 2011/4/30 15:40:00 | عنوان: روایات و حکایات منتخب

تصویر اصلی
امانت داری یکی از مؤکدات دین اسلام بوده و حتی رسول مکرم اسلام مکررا در این باره سخن گفتند. ایشان در حدیثی میفرمایند: «لا اِیمَانَ لِمَن لا اَمَانَةَ لَهُ». یعنی ایمان ندارد کسیکه امانت دار نباشد. همان طور که از شدت این حدیث آشکار است، رسول اکرم صلی الله علیه و سلم خائنان در امانت را حتی تا مرز بی دینی و بی ایمانی سوق داده و از این کار به شدت نهی کرده است. خداوند نیز در قرآن کریم در سوره ی نساء آیه ی 58 چنین میفرماید: «اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تُؤَدُّوا الاَمَانَاتِ اِلی اَهلِهَا». یعنی خداوند شما را امر میکند که امانت ها را به صاحبانشان پس دهید.
در حدیث دیگری رسول الله صلی الله علیه و سلم میفرماید: «آیَةُ المُنَافِقِ ثَلاثٌ: اِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ اِذَا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذَا اؤتُمِنَ خَانَ» یعنی: نشانه منافق سه چیز است. چون سخن گوید دروغ گوید و چون وعده دهد خلاف وعده نماید و چون امین قرار داده شود در امانت خیانت کند.
با این اوصاف و پس از دانستن عاقبت خالفان وعد سؤالی مطرح میشود که آیا میتوان جواب خیانت را با خیانت داد؟ رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در این مورد نیز سخن گفته آنجا که میفرماید: «اَدِّ الاَمَانَةَ اِلَی مَن ائتَمَنَکَ وَ لا تَخُن مَن خَانَکَ» یعنی هر کس تو را امین گرداند، امانتش را ادا کن ولی خیانت مکن در حق کسی که به تو خیانت کرده است.

به حکایت زیر تأمل فرمایید:
ابوعبدالرحمن عبدالله بن مبارک بن واضح مروزی، آزاده بنی حنظله، عالم زاهد، فقه را از سفیان و مالک بن انس رضی الله عنه آموخت. وی بیشتر اوقات از مردم بریده می شد و بشدت خلوت و تنهایی و زهد و ورع را دوست میداشت و پدرش نیز دارای همین صفات بود. بازگو میکنند که پدرش در باغ مولایش (مالکش) کار میکرد و مدت زمان طولانی، پرستار و باغبان آن باغ بود. روزی مالک برای بازدید به باغ آمد و از او خواست انار شیرینی را برایش بیاورد. وی رفت و چند انار را آورد. مالک آنها را شکست و دید که همگی ترش هستند. گفت: اینها ترش بودند برو و چند انار شیرین بیاور. برای بار دوم انارهایی که آورده بود نیز ترش بودند. مالک با عصبانیت گفت: من انار شیرین را خواستم تو باز هم ترش آوردی. برای بار سوم رفت و بدقت از درختان دیگر چند انار را آورد. وقتی که مالک آنها را شکست دید ترش هستند. مالک با عصبانیت بیشتر غرید و گفت: مرد حسابی چندین سال است باغبان این باغ هستی، هنوز انار ترش و شیرین را نمیشناسی؟ در جواب گفت: خیر قربان. مالک متعجبانه گفت: این چگونه ممکن است؟ گفت: قربان چگونه ممکن نمیباشد من که مراقب این باغ هستم، چیزی را از آن نخورده ام که بدانم ترش یا شیرین است. مالک شگفت زده و خود باخته از جایش برخاست و گفت: چرا از میوه های این باغ نخورده ای؟ در جواب گفت: شما به من گفته اید که «مراقب این باغ باش» نگفته اید که «اجازه داری از آن هم بخوری» و من نمیتوانستم بدون اجازه صاحب باغ از آن بخورم. مالک موضوع را بدقت برسی میکند و میبیند که غلام راست میگوید، تا کنون میوه این باغ را نچشیده است. او را شخص بزرگوار و عارفی یافت آزادش میکند و دختر خود را به عقد ازدواجش در می آورد و او را برادر و داماد خود میکند.

منبع: هزار حدیث نبوی/99 ـ توشه ی راه نجات/205

گردآورنده: علیرضا قریشی



نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=513