حکایت لقمان حکیم

تاریخ 2011/8/6 19:00:00 | عنوان: روایات و حکایات منتخب

تصویر اصلی
لقمان نیک و بد هر کاری را مشروط به رضای وجدان و خشنودی خداوند میدانست و تمجید و تحسین خلق را هدف خود قرار نمیداد و از خورده گیری و عیبجویی آنها نیز هراسی نداشت و این موضوع را نیز همواره به فرزند خود گوش زد مینمود تا روزی به جهت اطمینان خاطر، تصمیم گرفت این حقیقت را نزد پسر خود مصور سازد.
لقمان به فرزند خود گفت مرکب را آماده ساز و مهیای سفر شو و چون مرکب آماده شد، لقمان ابتدا خود سوار شد و پسرش را پیاده دنبال خود روان کرد. در این حال گروهی که در مزارع خود مشغول کار بودند آنها را نظاره کردند و به زبان اعتراض گفتند:
عجب مرد سنگدلی، خود سواره و کودک معصوم را پیاده به دنبال خود میکشد.
سپس لقمان خود از مرکب پیاده شد و پسر را سوار بر مرکب کرد تا اینکه به گروهی دیگر از مردم رسیدند، این بار مردم با نظاره گفتند: عجب پسر بی ادب و بی تربیتی، پدر پیر و ضعیف خود را پیاده گذاشته و خود با نیروی جوانی و تنومندی بر مرکب سوار است. حقا که در تربیت او غفلت شده است. در اینحال لقمان نیز همراه فرزند خود سوار مرکب شد و هر دو سواره راه را ادامه دادند تا به گروه سوم رسیدند. مردم این قوم چون آنها را دیدند گفتند: عجب مردم بی رحمی، هر دو چنین بار سنگینی را به حیوان ناتوان تحمیل کرده اند و هیچیک زحمت پیاده روی را به خود نمیدهند. در این هنگام لقمان و پسر هر دو از مرکب پیاده شدند و راه را پیاده ادامه دادند تا به دهکده ی دیگری رسیدند. مردم با مشاهده ی آنها زبان بنکوهش گشودند و گفتند: آن دو را بنگرید، پیر سالخورده و جوان خردسال هر دو پیاده در پی مرکب میروند و جان حیوان را از سلامت خود بیشتر دوست دارند.
چون این مرحله از سفر نیز تمام شد لقمان تبسمی معنی دار به فرزند خود گفت: حقیقت را در عمل دیدی؟ اکنون بدان که هیچگاه خشنودی تمام مردم و بستن زبان آنها امکان پذیر نیست پس خشنودی خداوند و رضای وجدان را مد نظر قرار ده و به تحسین و تمجید یا توبیخ و نکوهش دیگران توجهی نکن.

قصه های قرآن ص 453

گردآورنده: علیرضا قریشی



نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=530