نفسم مرا گوید . . .

تاریخ 2012/9/22 14:10:00 | عنوان: روایات و حکایات منتخب

تصویر اصلی
حکایتی از دیدار رسول الله صلی الله علیه و عثمان بن مظعون رضی الله عنه
روزی زن عثمان بن مظعون رضی الله عنه پیش رسول صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: یا رسول الله! عثمان را دریاب که خویشتن را خصی می کند. رسول صلی الله علیه و سلم برخاست و پیش او رفت. عثمان گفت: ای رسول خدا! بیا که نفس ِ من، جهان ِ فراخ را بر من تنگ کرده است. رسول صلی الله علیه و سلم گفت: چه می کنی؟
گفت: نفس، مرا میگوید که خود را خصی بکن. رسول گفت: خصی کردن امت من، روزه است. گفت: نفسم میگوید که راهب شو. گفت: رهبانیت ِ امت من، طهارت و نماز است. گفت: نفسم میگوید که سیاحت کن. گفت که سیاحتِ امت من، حج است و عمره و غزا. گفت: نفسم میگوید که زن طلاق ده. گفت: نه ای عثمان! هر مردی را که از امت من، یک یا دو زن یا سه زن او بمیرد، او مهاجر مرده باشد. گفت: نفسم میگوید که از زن دور باش. گفت: نه ای عثمان! که هر مردی با زن بخسبد، اگر فرزندی باشد، و پیش از بلوغ بمیرد، شفیع ِ مادر و پدر باشد و اگر بزید تا بلوغ، یادگار ِ او باشد و اگر هیچ فرزندش نیاید، خدای در بهشت فرزندش دهد. گفت: نفسم میگوید که طیب و آسایش بگذار. گفت: نه ای عثمان! که جبریل مرا طیب فرموده و هر آدینه، از آن ناگزیر است و این سنت من است و هر که از سنت من بگذرد، از من نیست.

منبع: وبلاگ اشارات




نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=652