قاضی ابوبکر باقلاّنی

تاریخ 2014/9/6 23:20:00 | عنوان: چهره های ماندگار

تصویر اصلی
قاضی ابوبکر باقلاّنی رهبر مکتب اهل سنّت و چهره ی درخشان و توانمندی که تحوّل عظیمی را در مکتب کلامی اشعری به وجود آورد و با تحقیق وجود جزء لایتجزا وجود خلا و عدم امکانِ قیام عرض به عرض و بقای عرض در دو زمان، راه قبول مکتب اشعری را آن چنان جذّاب و معقول نمود که غالب خردگرایان به مکتب اشعری متمایل گردیدند. باقلانی بیش از هر دانشمند دیگری در قضایای عقلی و مسائل کلامی تحقیق نمود و کتاب نوشت و مدتها این عادت را داشته که هر شبی تا بیست برگ مطالب تحقیقی را ننوشته به بستر خواب نرفته است.
کتابهای معروف او عبارتند از: «تبصره، دقایق الحقایق، تمهید در اصول فقه، شرح ابانه تألیف شیخ اشعری و کتاب بسیار ارزشمند «اعجاز القرآن». تحقیقات و استنباطهایش عموماً ابتکاری بود و دانشمندان بعد از او غالباً تحقیقی آن کتاب را ـ بدون ذکر مرجع ـ به عنوان محقق ترین مطلب ذکر کرده اند (و کتاب کلامی او رسالة الحرّة است).
این چهره ی درخشان مکتب اشعری و مذهب شافعی، در اوج درک و فراست و آگاهی از ریزه کاریهای روانشناسی، نهایت عزت نفس و متانت و وقار و سنگینی را از خود نشان داده است. فرمانروای کم نظیری مانند عضدوالدوله دیلمی به عنوان سفیر ایران (باقلاّنی) را به دربار روم فرستاد و به هنگام حضور در دربار، ناگاه مشاهده کرد که در ورودی به محضر امپراطور را عالماً عامداً به گونه ای کوتاه ساخته اند که هر وزیری با ندیم و سفیری که قصد ورود داشته باشد، باید به سبب کوتاهی آن در با حالت رکوع در برابر امپراطور ظاهر گردد. باقلانی به محض دیدن آن در، بدون اینکه چیزی شنیده باشد، فوراً فهمید که جریان از چه قرار است و برای اینکه یک دانشمند مسلمان و پیرو قرآن، دچار چنان حالتی از خفّت و خواری نشود، فوراً چرخید و پشت به امپراطور با حالت رکوع ظاهر گردید و فوراً قامتش را راست گردانید و آنگاه چرخید و در حال قیام به امپراطور سلام کرد. امپراطور که از فراست و سرعت انتقال ذهن و تعهّد مکتبی و عزّت نفس او در حیرت فرو رفته بود، در نهایت احترام پاسخ سلامش را داد و او را پهلوی خود نشاند و بعد از یکدوره پذیرایی، امپراطور اشاره کرد آن ساز سحر آسای رومی را به نام «اُرغل» در آن تالار بنوازند که هر شخصیت با وقار و عالم و دانشمندی نوای آن را می شنید، تحت تأثیر نغمه های دل انگیز آن بی اختیار به حالت رقص در می آمد و بی اختیار دست و پا و سر و شانه هایش به حرکت در می آمدند.
بعد از به صدا درآمدن آن ساز سحر آمیز (ارغل رومی) امپراطور که خود و تمام اهل مجلس را در حالت رقص می دید، با کمال تعجّب هیچ اثری از تأثیرات آن ساز را در ابوبکر باقلاّنی مشاهده نمی کرد و وقتی مطلب را تحقیق کرد، معلوم شد که آن دانشمند مسلمان و متعهّد و با وقار به محض به صدا درآمدن آن ساز، به خاطر حفظ متانت و وقار خویش، فوراً با نوک سوزنی پوست دست و پای خود را آزار رسانیده و نگذاشته تحت تأثیر آن ساز، حالت رقصی در اندامهای او ظاهر گردد.
در حالی که امپراطور و اهل مجلس مانند جسدهای بی جانِ خیمه شب بازی جست و خیز می کردند، آن دانشمند با وقار مسلمان، ثابت و ساکن و ساکت در جای خود نشسته بود و با چشمان درشت و موقرش، رقص جاهلانه ی آنها را نظاره می کرد. امپراطور وقتی چنین صلابتی را در او مشاهده نمود بی نهایت او را گرامی داشت و به همه ی پیشنهادهایش تن در داد و نسبت به مکتبی که چنین شخصیت مقاوم و دارای عزت نفس و مسلّط بر خود را پرورده کرده است، اخلاص و ارادت خاصّی پیدا کرد.

برگرفته از کتاب سیر تحلیلی کلام اهل سنت



نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=824