بی صبری یونس علیه السلام

تاریخ 2014/11/22 13:10:00 | عنوان: روایات و حکایات منتخب

تصویر اصلی
خداوند جل جلاله در کلام خویش از بی صبری در آیه های مختلف یاد کرده که یکی از آنها سوره قلم آیه 48 میباشد: «و لا تَکُن کَصَاحِبِ الحُوتِ» یعنی: مانند صاحب ماهی (یونس) مباش. داستان ذیل بر آیه فوق دلالت میکند.
حضرت یونس علیه السلام مدت سی و سه سال تبلیغ توحید نمود. مردم را به طرف خداپرستی دعوت کرد، اما قوم او تابعش نشدند و تبلیغ او را گوش ندادند بلکه او را مورد تمسخر گرفتند. یونس علیه السلام که از ایمان آوردن قوم خود ناامید شده به خداوند متعال عرض نمود که بر ایشان عذاب نازل کند و خداوند در جوابش گفت که چهل روز دیگر نیز ایشان را به طرف حق نما اگر قبول کردند و به تو ایمان آوردند از عذاب من رها میشوند و گر نه عذاب من نازل میشود. یونس علیه السلام سی و سه شب برای آنها تبلیغ نمود ایشان قبول نکردند بالاخره در بین آنها ایستاده خطبه ای آغاز کرد و گفت:
من میترسم که عذاب الهی بر سر شما نازل گردد و به ایشان گفت: سه روز قبل از آمدن عذاب رنگ های شما زرد میگردد. چنانچه در صبح و شب سی و هشتم رنگ رخسارشان زرد شد، هوای اطرافشان تیره و تار و اضطراب آنان را فرا گرفت و بیم و هراس بر آنها مستولی گشت در این حال دریافتند دعوت یونس حق و هشدارش صحیح بوده است و بدون تردید عذاب دامنشان را فرا میگیرد و سرنوشت عاد و ثمود و نوح همانگونه كه شنیده بودند در مورد آنان نیز تكرار خواهد شد. در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند. همه قوم حضرت یونس علیه السلام ترسان به دنبالش رفتند تا از شرک بیزار شوند و به احکام الهی گردن بنهند اما جستجوی ایشان فایده ای نداشت و از پیدا شدن یونس علیه السلام مأیوس گردیدند. به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد آنان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید! در این حال خدا بال و پر رحمت خویش را بر سر آنان گشود و ابرهای عذاب خود را در روز چهلم از فراز آنان كنار زد، توبه آنان را قبول كرد و به ناله آنان پاسخ داد، زیرا در توبه خود بی ریا و در ایمان خود صادق بودند و خدا هم عقاب را از آنان برداشت و عذاب خود را بر طرف ساخت و مردم نینوا با ایمان كامل و امنیت خاطر به خانه های خود بازگشتند. این ناله و فریاد ایشان از اول ذی الحجه تا دهم ماه محرم جریان داشت.
حضرت یونس علیه السلام یقین کرده بود که ایشان ایمان نمیآورند و سکوت کرده و از نینوا بیرون رفت اما از طرف خداوند جهت خارج شدن او از نینوا وحی نیامده بود و محضاً از روی اجتهاد خودش خارج شد. یونس علیه السلام که از نینوا بیرون شد به لب دریای فرات رفت کشتی در حال حرکت کردن بود او هم به کشتی سوار شد. طوفان کشتی را کج کرد و خوف غرق شدن متصور گردید، سرنشینان کشتی طبق عقیده ای که داشتند میگفتند: درون کشتی غلامی است که بدون اجازه ی اربابش بر این کشتی سوار شده، تا او را از کشتی دور نکنیم از غرق شدن نجات نمییابیم. در این جا یونس علیه السلام گفت که چون من بدون اجازه خداوند و با بی صبری و بدون آمدن وحی از نینوا بیرون شده ام این امتحان خداوند است بنابر این به مردم گفت که آن غلام من هستم. سرنشینان کشتی حرف او را باور نکرده و قرعه کشی کردند و در قرعه نیز حضرت یونس علیه السلام در آمد. یونس چون دید سه بار قرعه به نامش در آمد، دریافت كه در این پیشامد سرّی نهفته است و خدا در این حادثه تدبیر و حكمتی دارد به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا كرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دریا فرو رفت. در این هنگام خدا به ماهی بزرگی دستور داد یونس را ببلعد و او را در شكم خود مخفی سازد ولی نباید گوشت او را بخورد و استخوانش را بشكند، زیرا او پیغمبر خداست كه دچار عجله و ترك اولایی شده و از تعجیل خود نادم و پشیمان است. یونس در شكم ماهی قرار گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا استمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان است. یونس در قعر دریا و تاریكی های آن فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست. بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم! خداوند دعای یونس را به اجابت رساند و به ماهی فرمان داد كه میهمان خود را در ساحل دریا بگذارد، زیرا كه او كیفر مقدر و مدت حبسش را به پایان رساند.
ماهی یونس را با بدنی لاغر و نحیف كنار ساحل انداخت، رحمت خدا او را دریافت و بوته كدویی بالای سرش رویید، یونس از میوه آن خورد و در سایه اش آرمید تا نیروی خود را باز یافت و به زندگی امیدوار شد. سپس خدایتعالی به او وحی كرد: به شهر خود باز گرد و به جمع بستگان و طایفه خود بپیوند، زیرا آنها ایمان آورده اند، بت ها را كنار گذاشته و اكنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند. یونس به شهر خود بازگشت و با تعجب دید آنهایی كه به هنگام هجرت یونس به پرستش بت ها كمر بسته بودند، اكنون زبانشان به ذكر خدا باز شده است و خدای یكتا را سپاس و ستایش می كنند.




نوشته‌ای از erfanabad.org
http://www.erfanabad.org/fa

نشانی این صفحه :
http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=834