تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04
SmartFAQ is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of InBox Solutions (http://www.inboxsolutions.net)
سئوالات متداول > علوم حدیث
 شرح شاخه

 پرسش و پاسخ
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به این شاخه قرار دارند
(1) 2 »
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 25-Sep-2008 22:34 (1220 خوانده شده)
*
بله چنین روایتی ذکر گردیده است. شما دوست عزیز جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب «آرماگدون» جنگ جهانی سوم و پایان زمان مراجعه نمایید. با تشکر فراوان


درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 05-Jan-2009 21:01 (1217 خوانده شده)
*
با عرض پوزش، ما تا کنون چنین حدیثی را از منابع اهل سنت نیافته ایم. اما چنانچه مایل هستید ما همچنان در مورد چگونگی این حدیث تحقیقمان را ادامه دهیم خواهشمند است متن عربی آن را برایمان ارسال نمائید تا ما به جستجویمان در این مورد ادامه دهیم.


درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 23-Jan-2009 16:11 (2680 خوانده شده)
*
اسم ظرف، اسمی است که برای بیان زمان یا مکان وقوع فعل آورده میشود. بدین ترتیب که وقوع فعل را مقید به آن زمان یا مقید به آنمکان میسازد. مانند «حَضَرتُ صَبَاحًا اَمَامَ المُعَلِّمِ» یعنی صبح در برابر معلم حاضر شدم. ظرف در اصطلاح علم نحو، بر زمان و مکان گفته میشود. اطلاق ظرف به اعتبار آن است که وقوع فعل در آنها بوده با این تفاوت که هر اسم زمان و مکانی در اصطلاح ظرف نیست بلکه ظرف در اصطلاح، آن اسم منصوبی است که به تقدیر «فی» منصوب باشد. مانند: «قُمتُ الیَومَ» یعنی «قُمتُ فِی الیَومِ». ظرف بر دو نوع است: ظرف حقیقی و ظرف مجازی. ظرف حقیقی نیز بر دو نوع است: ظرف زمان و ظرف مکان. ظرف مجازی به جار و مجرور گفته میشود و آن نیز بر دو نوع میباشد: ظرف مستقر و ظرف لغو. اسم تفضیل، اسمی است که بر زیادی وصف موصوفی بر موصوف دیگر دلالت میکند. مانند: «عَلِیٌّ اَعلَمُ مِن زَیدٍ» یعنی علی از زید داناتر است. در این مثال، «اعلم» دلالت میکند بر اینکه صفت علم در علی بیشتر از صفت علم در زید است. اسم تفضیل مذکر در ثلاثی مجرد بر وزن اَفعَلَ و مونث آن بر وزن فُعلَی است مانند: کَبُرَ = اَکبَر = کُبرَی. عَظُمَ = اَعظَم = عُظمَی. مَولَی، دارای معانی زیادی میباشد من جمله سید، آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده بنده، بنده ی آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده، نعمت داده شده، نعمت یافته، دوست دار، دوست، هم پیمان، همسایه، مهمان، شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد، نزدیک، قریب، خویشاوند، پیرو، تابع، جمع موالی. در این حدیت مولی به معنی دوست است نه خلیفه. چنانچه در سوره محمد آیه ی 10 خداوند متعال میفرماید: ذالک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم. یعنی این به سبب آن است که خداوند دوست (کارساز) مسلمانان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کارسازی نیست. و نیز درسوره ی دخان آیه ی 41 خداوند متعال میفرماید: یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون. یعنی روزی که دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر و نصرت داده نمیشود. و چندین آیه ی دیگر که کلمه مولی به معنی دوست آمده و مطلقا به معنی خلیفه و جانشین به کار نرفته است. مَولَی بر وزن مَفعَل و از ریشه ی وَلِیَ یَلِی است که اسم زمان و اسم مکان میباشد.


درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 29-Jan-2009 19:16 (987 خوانده شده)
*
در منابع فقهی اهل سنت حنفی چنین آمده است: و لا عبرة باختلاف المطالع فاذا رآه اهل بلدة و لم یره اهل بلدة اخری وجب علیهم ان یصوموا برؤیة اولئک اذا ثبت عندهم بطریق موجب و یلزم اهل المشرق برؤیة اهل المغرب. کذا فی فتح القدیر و هو ظاهر المذهب و علیه الفتوی. یعنی برای اختلاف مطالع هیچگونه اعتباری نیست. لذا چنانچه در یک شهری هلال ماه رویت شده و در شهری دیگر هلال ماه رویت نشود، کسانیکه هلال ماه را ندیده اند بنا به رویت آن عده در شهری دیگر، باید روزه گرفته یا افطار نمایند هرگاه خبر آن رویت، بطریقی که هیچگونه شک و شبهه ای در آن نباشد به دست آنها برسد. در کتاب فتح القدیر نیز اینچنین آمده و فتوی نیز همین نظریه است. جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتابهای «بحر الرائق شرح کنز الدقائق صفحه ی 424 جلد 2 ـ رد المختار جلد 3 صفحه 419» مراجعه نمائید.


درخواست شده توسط Yus و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 31-Dec-2009 21:04 (1897 خوانده شده)
*
حديث در اصطلاح محدثين به گفتار و كردار و تقرير حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم و همچنين به گفتار و كردار و تقرير اصحاب كرام رضوان الله عليهم اجمعين و همچنين به گفتار و كردار و تقرير تابعين رحمهم الله تعالي گفته ميشود. بنابراين واژه ي حديث به اين نه (9) گونه از فرمايشات بزرگان اطلاق ميگردد. صحابي يعني كسانيكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم را ملاقات كرده و پس از ايمان آوردن، با ايمان از دنيا رفته است. و تابعي نيز به كسانيكه اصحاب كرام را ملاقات كرده است، اطلاق ميگردد. بطور كلي، حديث داراي سه (3) طبقه است: 1ـ حديث صحيح 2ـ حديث حسن 3ـ حديث ضعيف.


حديثي كه توسط نقل يكفرد عادل، قوي الحافظه، كه اسناد به آن انتهاء يعني رسول اكرم صلي الله عليه و سلم میرسيد و همچنين شاذ و مريض نبوده است، حديث صحيح اطلاق ميگردد. منظور از شاذ، حديثي است كه بر خلاف روايت افراد مورد اعتماد و مورد وثوق، روايت شده است. و منظور از مريض (معلَّل) حديثي است كه در آن اسناد آن، و علتهايي يافت ميشود كه مانع از صحت حديث بوده و كسانيكه اهل فن هستند ميتوانند آنها را شناسايي نمايند.


حديثي كه توسط نقل يك فرد عادل، قوي الحافظه، كه اسناد آن به انتهاء يعني رسول اكرم صلي الله عليه و سلم رسيده و همچنين شاذ معلل نبوده است، اما به لحاظ ضبط روايت، قصور و كوتاهي ايجاد گشته كه كثرت طرق روايت، آن قصور را جبران نموده است، حديث حسن اطلاق ميگردد. حديث ضعيف حديثي است كه هيچيك از شرايط مذكوره در حديث صحيح و حسن در آن نبوده و بعضاً ضعف آن متوجه ي راوي آن حديث است مانند فقدان عدالت و يا به خاطر سوء حافظه و یا اينكه در آن حديث، از سلسله ي اسناد آن، يك راوي حذف شده و يا نام يك فرد مجهول الهوية ذكر گرديده است.


حديث ضعيف با اينكه داراي چنين وضعيتي است، اما بخاطر كثرت طرق روايت، نقصان و ضعف آن جبران شده و از جمله ي حديث حسن قرار خواهد گرفت. حديث ضعيف انواع گوناگوني دارد كه توضيحات آن به طور مفصل در مصطلح الحديث ذكر شده است. لذا جهت كسب اطلاعات بيشتر ميتوانيد به تأليف استاد تنگلي «الياقوت الثمين في اصطلاح حديث النبي الامين» مراجعه نماييد.


روزه گرفتن در اياميكه روزه در آن مكروه تنزيهه است، گرفتن قضاء نيز در آن روزها مكروه تنزيهه ميباشد و هيچگونه تفاوتي با روزه ي نافله ندارد.


درخواست شده توسط Sahneh و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 14-May-2009 03:21 (1104 خوانده شده)
*
پيامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در یک حديثی ميفرمايند: «جُعِلَتْ لِي الاَرْضَ مَسْجِداً و طَهُوراً» یعنی زمین را برای من مسجد و طهور گردانیده شد. و در یک حدیث ديگری نیز ميفرمايد: «اُعْطِيْتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَ اَحَدٌ مِنَ الانْبِياءِ قَبْلِي؛ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيْرَه شَهْرٍ و جُعِلَتْ لِي الاَرْضَ مَسْجِداً و طَهُوْراً فَاَيُّما رَجُلٍ مِنْ اُمَّتِي اَدْرَكْتَهُ الصَّلاهُ فَلْيُصَلِّ و اُحِّلَتْ لِيَ الغَنائِمُ و لَم تَحِلَّ لاَحَدٍ قَبْلِي، و اُعْطِيْتُ الشَّفَاعَهَ، و كان النَبِيُّ يُبْعَثُ الي قومِه خاصَّهً و بُعِثْتُ الي الناسِ عامَّهً.



منظور از «جُعِلَتْ لِيَ الارضُ مَسْجِداً» اين است كه در دین اسلام، تمامی کره ی زمین محل عبادت بوده و هر کسیکه در هر کجا قصد ادای فرائض دینی خود را دارد، میتواند آنرا به انجام برساند. در حالیکه در امتهاي پیشین، برای ادای فرائض دینی خود، مجبور بودند در اماکن مخصوصی حاضر شوند و تکالیف شرعی خود را انجام دهند.



لذا منظور پيامبر اکرم صلی الله علیه و سلم به هیچوجه این نیست که به غير از زمين، سجده کردن و عبادت کردن صحیح نمیباشد. فيض القدير شرح جامع الصغير جلد 1 صفحه 4ـ723 و جلد 3 صفحه 458


درخواست شده توسط Mehman و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 29-Dec-2009 13:37 (10472 خوانده شده)
*
در منابع فقهی اهل سنت اینگونه آمده است: وحی دو نوع است، وحی ظاهر و وحی باطن. وحی ظاهر نیز به سه دسته تقسیم میشود: 1ـ وحی ای که با لسان جبریل در سمع و گوش پیامبر گرامی اسلام واقع میشود به گونه ای که پیامبر میداند که آن، از طرف خداوند متعال و توسط جبریل امین برایش نازل شده است. اسم این وحی، قرآن نام دارد. 2ـ وحی ای که با اشاره جبریل، بدون هرگونه کلام یا سخنی در قلب پیامبر گذاشته میشود. همانند حدیث پیامبر گرامی اسلام آنجا که میفرماید: روح القدس در قلب من گفت که هر نفس و هر جانداری، پس از اینکه رزق خود را به اتمام رسانید، میمیرد. این نوع وحی، حدیث قدسی نام دارد. 3ـ آن چیزی که از طرف خداوند بدون هر گونه واسطه ی فرشته، به قلب پیامبر گرامی اسلام القاء میشود. این نوع وحی، الهام نام دارد و اولیاء خدا نیز در آن شریک هستند. جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب «نور الانوار صفحه 213 » مراجعه نمائید.

حدیث ثقلین، حدیثی است که رسول مکرم اسلام در واقعه ی غدیر خم، مقام و شان دو چیز را یاد آور شده و در مورد رعایت احترام آن دو توصیه های ارزشمندی را نموده اند. ترجمه ی حدیث ثقلین بدینگونه است: زید بن ارقم گفت: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در محلی بنام «خم» ـ جایی بین مکه و مدینه ـ ایستاده و پس از گفتن حمد و ثناء خداوند فرمودند: ای مردم! من نیز مثل شما یک بشر هستم و احتمال دارد عنقریب فرستاده ی خداوند (عزرائیل) به همراه خبری از سوی خداوند پیشم آید و من نیز وی را اجابت نمایم. اما من دو چیز را بین شما قرار داده ام که یکی کتاب خداوند، قرآن است که سراسر هدایت و نور میباشد. لذا شما آن را محکم گرفته و به آن اقتداء نمائید. دومی اهل بیتم هستند. من شما را در مورد اهل بیتم توصیه میکنم! من شما را در مورد اهل بیتم توصیه میکنم! من شما را در مورد اهل بیتم توصیه میکنم! از راوی حدیث ( زید بن ارقم) در مورد اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و سلم سوال شد، وی فرمود: همسران آن حضرت نیز جزء اهل بیت ایشان قرار میگیرند اما اهل بیت ایشان، کسانی هستند که پس از رحلت پیامبر مکرم اسلام، صدقه برای ایشان حرام گردانیده شده است. دوباره در مورد کسانی که صدقه برایشان حرام شده است سوال شد، ایشان در جواب وی فرمودند: آنان آل علی ـ آل عقیل ـ آل جعفر و آل عباس هستند. جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب « التا ج الجامع للاصول فی احادیث الرسول جلد 3 صفحه 348 » مراجعه نمائید.



درخواست شده توسط Men و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 03-Feb-2010 13:47 (2296 خوانده شده)
*
حدیث مذکور در منابع روایی و همچنین در منابع تاریخی اهل سنت به طرق گوناگونی ذکر شده است که جهت اطلاع شما دوستان به مواردی از آنها اشاره میکنیم: امام شعبی از جابر بن سمرة از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم روایت کرده میفرماید:«لَا یَزَالُ هَذَا الاَمرُ عَزِیزاً یُنصَرُونَ عَلَی مَن نَاوَأََََََََََََهُم عَلَیهِ اِثنَا عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُّهُم مِن قُرَیشٍ. این حدیث را امام بخاری و مسلم و غیره روایت کرده اند. همانگونه که قبلاً اشاره کردیم این حدیث به طرق ذیل نیز روایت شده است که به اختصار بیان میکنیم:


ـ لَا یَزَالُ هَذَا الاَمرُصَالِحاً... این روایت را احمد در مسند خود روایت کرده است ـ لَا یَزَالُ الاَمرُ مَاضِیاً... این روایت را نیز احمد در مسند خود روایت کرده است ـ لَا یَزَالس النَّاسِ مَاضِیاً مَا وَلِیَهُم اِثنَا عَشَرَ رَجُلاً... این روایت را مسلم ذکر کرده است ـ اِنَّ هَذَا الاَمرُ لَا یَنقَضِی حَتَّی یَمضِی لَهُ فِیهِم اِثنَا عَشَرَ خَلِیفَةً... این را نیز مسلم آورده است ـ لَا یَزَالُ الاِسلَامُ عَزِیزاً مَنِیعاً اِلَی اِثنَی عَشَرَ خَلِیفَةً... این روایت را نیز مسلم در صحیحش آورده است ـ لاَ یَزَالُ اَمرُ اُمَّتِی قَائِماً حَتَی یَمضِیَ اِثنَی عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُُّهُم مِن قُرَیشٍ... بزار این را روایت کرده است. ابو داود پس از روایت عین حدیث در ادامه ی آن میافزاید: فَلَمَّا رَجَعَ اِلَی مَنزِلِهِ اَتَتهُ قُرَیشٌ فَقَالُوا: ثُمَّ یَکُونُ مَاذَا؟ قَالَ: ثُمَّ یَکُونُ الهَرجُ. ابو داود در راویت دیگری اینچنین میآورد: وَ لَا یَزَالُ هَذَا الدِّینَ قَائِمَا حَتَی یَکُونَ عَلَیکُم اِثنَا عَشَرَ خَلِیفَهَ کُلُّهُم مُجتَمِعُ الاُمَّة عَلِیه.


احمد و بزار نیز با سند صحیحی از ابن مسعود روایت میکنند: از ابن مسعود سوال شد که چه مقدار افراد پس از پیامبر، رهبری مسلمین را خواهند گرفت؟ ابن مسعود میفرماید: عین این سوال را از رسول گرامی اسلام پرسیدم، ایشان در پاسخ ما فرمودند: به تعداد نقباء بنی اسرائیل، دوازده نفر خواهند بود. آن چه که از مجموعه ی این روایت ها به دست می آید این است که، منظور از دوازده نفری که رسول مکرم اسلام بدان اشاره فرموده است، قطعاً کسانی هستند که در اوج عزت عظمت و شوکت اسلام به رهبری مسلمین توسط اجماع اُمت انتخاب شده اند، این در حالی است که امور دینی مسلمین رو به بهبودی بوده و نظام و حکومت اسلامی، با اقتدار به ممالک تحت امر خود حکم رانی میکرده است. قطعاً چنین چیزی از بدو خلافت خلفای راشدین تا انتهای خلافت خلفای بنی امیه صدق کرده و بنا به شهادت تاریخ، آغاز خلافت خلفای عباسی، آتش فتنه ها و آشوب، هرج و موج و ظلم نیز شعله ور گردیده است.


با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام در می یابیم که اجماع امت بر خلافت خلفای راشدین (ابوبکر ـ عمر ـ عثمان ـ علی) منعقد شده و سپس جریان حکمیت بین علی و معاویه وقوع میپیوندد. گر چه مسئله ی حکمیت به نتیجه ی مطلوبی نیانجامید، اما باز پس از شهادت حضرت علی، معاویه به اتفاق اصحاب به خلافت منصوب گردید. سپس پسرش یزید به خلافت برگزیده شده و حضرت امام حسین رضی الله عنه، قبل از اینکه هیچگونه اجماعی بر خلافت ایشان صورت پذیرد، به شهادت میرسد. پس از یزید بن معاویه، امت بر خلافت عبد الملک بن مروان اجماع کرده و سپس بر 4 فرزند ایشان «ولید، سلیمان، یزید و هاشم» امر خلافت سپرده میشود.


پس از آن، امر خلافت به ولیدبن یزید بن عبدالملک سپرده شده و امت اسلامی به خلافت وی اجماع میکنند. مدت خلافت ولید بن یزید بن عبدالملک بیش از 4 سال به طول نیانجامید که بین پسر عموهای وی اختلاف برای تصاحب قدرت و سلطنت به وجود آمده و آخرالامر مروان بن محمد بن مروان بن حکم، توسط عباسیها و سفاح کشته میشود. اینچنین، پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، امت اسلامی بر دوازده نفر از حاکمان و رهبران خود اجماع کرده و پس از آن، رأی اجماع از قدرت و حاکمیت سلب شده و سلطنت و پادشاهی به طریقه ی موروثی انتخاب و اداره گردیده است.

جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به منابع ذیل مراجعه نمائید: تاریخ الخلفاء سیوطی/10 ـ فتح المنعم شرح صحیح مسلم موسی شاهین 7/409 ـ عمدة القاری شرح صحیح البخاری بدر الدین العینی 17/164 ـ بذل المجهود فی حل ابی داود خلیل احمد سهارنفوری 17/89 ـ الدیباج علی صحیح مسلم بن الحجاج جلال الدین سیوطی 4/448 ـ فتح الباری شرح صحیح البخاری ابن حجر عسقلانی 6/417.


درخواست شده توسط Elyas و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 12-Aug-2010 23:21 (2372 خوانده شده)
*
در کتاب سیره ی حلبیه جلد 1 صفحه ی 298 این حدیث اینچنین توضیح داده شده است: ای ما یُعَدُّ حَسَنَةً بِالنِّسبَةِ لِمَقَامِ الاَبرَارِ قَدَ یُعَدُّ سَیِّئَةً بِالنِّسبَةِ لِمَقَامِ المُقَرَّبِین لِعُلُوِّ مَقَامِهِم وَ ارتِفَاع شَأنِهِم. یعنی چیزیکه نسبت به مقام نیکان حسنه و نیکی محسوب میشود، نسبت به مقام مقربین، سیئه و گناه شمرده میشود بخاطر علو مقام و برتری شأن آنان.

همچنین در کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة جلد 5 صفحه ی 130 در توضیح این حدیث اینچنین آورده است: کُلُّ مَن عَظُمَت مَرتَبَتُهُ عَظُمَت صَغیرَتُهُ وَ زَادَ عِقَابُهُ جَزَاءَ فِعلِهِ. یعنی هر کس که در رتبه و جایگاه بالایی قرار داشته باشد، گناه کوچک و صغیره ی وی نیز بزرگ بوده و عقاب و جزاء فعل ایشان زیاد خواهد بود.

همچنین در کتاب مرقات المفاتیح شرح مشکاة المصابیح جلد 9 صفحه ی 509 اینچنین آمده است: الکَامِلُ قَد یُؤاخَذُ بِمَا هُوَ عِبَادَةٌ فِی حَقِّ غَیرِهِ. یعنی شخص کامل، کسیکه در جایگاه بالایی از مقام و رتبه قرار دارد، با آن چیزیکه نسبت به سایرین عبادت محسوب میشود، مورد مؤاخذه قرار گرفته و تنبیه میگردد. امیدواریم با توضیحات فوق پاسخ سؤال خود را گرفته باشید. با تشکر


درخواست شده توسط Sahneh و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 14-Aug-2010 23:20 (1957 خوانده شده)
*
خیر. حدیث قدسی فوق، بیانگر مقام شامخ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نزد پروردگار بوده و عزت و شرافت آنحضرت را در پیشگاه ذات اقدس الهی نشان میدهد. اما آیه ی مذکوره، هدف و علت غائی خلقت انسانها و جنیان را بیان کرده میفرماید: انسانها و جنیان، به هر کاری که مشغول باشند، در نهایت باید در پیشگاه حضرت حق تذلل نموده و به عبادت و بندگی بپردازند. این دو بهیچوجه با هم مرتبط نبوده و موضوع آنها کاملا متفاوت میباشد.


درخواست شده توسط 0911972795 و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 10-Sep-2010 03:52 (1944 خوانده شده)
*
3820ـ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ سَیِّدا شَبَابِ اَهلِ الجَنَّة. (حم ت) عن ابی سعید (طب) عن عمر و عن علی و عن جابر و عن ابی هریرة (طس) عن اسامة بن زید و عن البراء (عد) عن ابن مسعود ـ (صح). یعنی حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند. اضافه ی واژه ی «شباب» برا ی توضیح و بیان سیادت حضرات بوده و مراد از آن، حضرت حسن و حسین، سید و سالار کسانی است که در جوانی وفات یافته اند و وارد بهشت شده اند. در غیر اینصورت، حضرت حسن و حضرت حسین، در جوانی به شهادت نرسیده اند. ایشان هر دو در کهنسالی و پس از سپری کردن دوران جوانی، رحلت نموده اند، همچنین به هنگام رحلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، ایشان کمتر از هشت سال سن نداشته اند تا اینکه بگوییم، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حالت جوانی ایشان را درک کرده و آن دوران ایشان را اراده کرده است. زیرا به سنین کمتر از هشت سال، بهیچوجه «شاب» گفته نمیشود. لذا مراد از «سیدا شباب اهل الجنة» همان معنایی است که بیان کردیم یعنی: ایشان سید و سالار افرادی است که در جوانی فوت کرده و داخل بهشت شده اند.

نظیر این حدیث در مورد حضرت ابوبکر و حضرت عمر رضی الله عنهما نیز وارد شده است. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم میفرمایند: «سَیِّدُ کُهُولِ اَهلِ الجَنَّةِ اَبُوبَکرٍ وَ عُمَرُ وَ اِنَّ اَبَابَکرٍ فِی الجَنَّةِ مِثلُ الثُّرَیَّا فِی السَّمآءِ» ـ (خط) عن انس ـ (صح) ـ کد 4758. یعنی سید و سالار کسانی که در ایام پیری فوت کرده و داخل بهشت شده اند، ابوبکر و عمر رضی الله عنهما است. و ابوبکر در بهشت، بسان ثریا در آسمان است.

فیض القدیر شرح جامع الصغیر للعلامه المناوی
جلد 3 صفحه ی 414 ـ جلد 4 صفحه ی 124


درخواست شده توسط Sahneh و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 08-Sep-2010 22:03 (3908 خوانده شده)
*
حدیث مرفوع یعنی حدیثی که به حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم متصل میشود بدون هیچگونه انقطاع. مرفوع به دو دسته تقسیم میشود: 1ـ مرفوع صریح 2ـ مرفوع حکمی

مثال مرفوع صریح: همانند قول صحابی که میفرماید: «از پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمودند: ...» و یا همانند قول اصحاب که میفرماید: «من رسول الله صلی الله علیه و سلم را دیدم که فلان کار را انجام میدادند» و یا اینکه اصحاب میفرمایند: «فلانی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم کاری را انجام داد و آنحضرت عمل وی را انکار ننمود».

مثال مرفوع حکمی: همانند اخباری که توسط اصحاب و یاران پیامبر اسلام نقل شده و هیچگونه مجالی برای اجتهاد در آن مورد وجود ندارد. همچنین آن اخبار در هیچیک از کتب متقدمین یافت نمیشود. همانند اخبار و قصه های پیامبران گذشته و یا حوادث آتیه همچون جنگ های جهانی و فتنه ها و احوال روز قیامت و ثواب مخصوص برای عبادت مخصوص و عذاب مخصوص برای فلان عمل مخصوص. همه ی این موارد، از جمله ی احادیث مرفوع حکمی محسوب شده و هیچ راهی برای روایت اصحاب، جز شنیدن از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم ندارد.


السلام علیکم و رحمة الله. آیا این 3 حدیث مذکور صحیح میباشد یا خیر لطفا با ذکر سند آن را برایم مبذول بفرمایید. الأول: "من حج البيت و لم يزرني فقد جفاني". الثاني: "من زارني بعد موتي فكأنما زارني في حياتي". الثالث: "من زارني بالمدينة محتسباً كنت له شفيعاً شهيداً يوم القيامة". اما بعضی از علما آنرا چون امام نووی و ابن حجر صحیح دانسته و برخی آنرا ضعیف و حتی کذب با این ادله (أما الحديث الأول : فقد رواه ابن عدي و الدار قطني من طريق عبدالله بن عمر عن النبي صلى الله عليه و سلم بلفظ: "من حج و لم يزرني فقد جفاني" وهو حديث ضعيف، بل قيل عنه: إنه موضوع أي مكذوب؛ ذلك أن في سنده محمد بن النعمان بن شبل الباهلي عن أبيه و كلاهما ضعيف جداً. و قال الدار قطني: الطعن في هذا الحديث على ابن النعمان لا على النعمان، و روى هذا الحديث البزار أيضاً و في إسناده إبراهيم الغفاري و هو ضعيف، و رواه البيهقي عن عمر و قال: إسناده مجهول. أما الحديث الثاني: فقد أخرجه الدار قطني عن رجل من آل حاطب عن حاطب النبي صلى الله عليه و سلم بهذا اللفظ و في إسناده الرجل المجهول، و رواه أبو يعلى في مسنده و ابن عدي في كامله و في إسناده حفص بن داود و هو ضعيف الحديث. أما الحديث الثالث: فقد رواه ابن أبي الدنيا من حديث أنس بن مالك رضي الله عنه عن النبي صلى الله عليه و سلم بهذا اللفظ و في إسناده سليمان بن زيد الكعبي و هو ضعيف الحديث، و رواه أبو داود الطيالسي من حديث عمر بن الخطاب رضي الله عنه و في إسناده مجهول. آیا ادله ی آنان صحیح است؟ با تشکر فراوان
درخواست شده توسط Abdollah و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 31-Jan-2011 00:11 (1241 خوانده شده)
*
ابن عدی با سند حسن روایت کرده میفرماید: «مَن حَجَّ البَیتَ وَ لَم یَزُرنِی فَقَد جَفَانِی» حاشیة الطحطاوی علی مراقی الفلاح/405. ابن عمر رضی الله عنهما روایت کرده میفرماید: «قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ: مَن زَارَ قَبرِی وَجَبَت لَه شَفَاعَتِی». این حدیث را دار قطنی و بیهقی روایت کرده و گفته اند: این حدیث صحیح است. اعلاء السنن 8/283. انس رضی الله عنه روایت کرده میفرماید: «مَن زَارَنِی بِالمَدِینَةِ مُحتَسِبًا کُنتُ لَه شَهِیدًا وَ شَفِیعًا یَومَ القِیَامَة». الجامع الصغیر 2/297. ابن عمر رضی الله عنه روایت کرده میفرماید: «مَن حَجَّ فَزَارَ قَبرِی بَعدَ وَفَاتِی کَانَ کَمَن زَارَنِی فِی حَیَاتِی». کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال 15/651.


درخواست شده توسط Elyas و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 02-Feb-2011 15:39 (1042 خوانده شده)
*
در منابع کلامی و روایی ما اهل سنت و الجماعت این حدیث با همین لفظ، همچنین با الفاظی چون «مَن مَاتَ بِغَیرِ اِمَامٍ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً» و یا «مَن مَاتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بِیعَةَ اِمَامٍ مَاتَ مِیتََةً جَاهِلِیَّةً» روایت شده است. مفهوم و منظور از این حدیث، این است که کسانیکه توانایی مشارکت در تعیین سرنوشت کشور و مملکت خویش را داشته و در تعیین رهبر و انتخاب آن، اهلیت لازمه را دارا باشند و به اصطلاح «اهل حل و عقد» بوده اما از آن کوتاهی کنند و در تعیین امام و رهبر خود مشارکت ننمایند، آنان بسان کسانی هستند که در زمان جاهلیت فوت کرده و همانند آنان گناهکار خواهند بود. کنزالعمال 1/460 ـ کنزالعمال 6/14859 ـ مسند امام احمد بن حنبل 13/16819 ـ صحیح مسلم بشرح النووی 12/240 .



درخواست شده توسط Farhad و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 29-Mar-2011 04:55 (985 خوانده شده)
*
بله. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در یک حدیثی میفرمایند: هرگاه زبان یک قومی را بدانید، از شر آن در امان خواهید بود.


درخواست شده توسط Eh-davaji و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 25-Apr-2011 02:53 (1245 خوانده شده)
*
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در ابتدای خطبه ی حجة الوداع فرموده اند: الا ایها الناس! فانما انا بشر یوشک ان یأتی رسول ربی فاجیب و انا تارک فیکم ثقلین اولها کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا کتاب الله و استمسکوا به، فحث علی کتاب الله و رغب فیه. ثم قال: و اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی. یعنی ای مردم! همانا من هم انسان هستم و نزدیک است که پیک پروردگارم به سراغم بیاید و من اجابتش کنم. در میان شما دو چیز گرانبها را بر جای میگذارم، یکی کتاب الهی است که در آن هدایت و نور میباشد. پس از آن رسول اکرم صلی الله علیه و سلم مردم را به چنگ زدن به کتاب الله تشویق کرده و اصحاب کرام را به این نور هدایت الهی فرا خواندند. سپس فرمودند: دیگری اهل بیتم است. درباره ی اهل بیتم شما را متوجه ی پروردگار میکنم. خدا را در نظر داشته باشید و این جمله را سه بار تکرار فرمودند. به روایت مسلم.


اما نسائی 45/5 و مسند احمد بن حنبل 17/3 با این عبارت حدیث را ضبط کرده اند: انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی. فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض. یعنی من در میان شما دو چیز گرانقدر که یکی از دیگری بزرگتر است باقی گذاشتم، کتاب الهی و خاندانم و اهل بیتم. اکنون ببینید پس از من، شما با آنان چگونه رفتار میکنید؟ چرا که این دو از هم جدا نمیشود تا اینکه در حوض کوثر نزد من بیایند. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در این خطبه دو چیز گرانبها را ذکر فرموده و خاطر نشان ساخته اند که من در میان شما دو اصل مهم را که یکی کتاب الله و دیگری اهل بیتم است، به جا گذاشته و رهسپار میشوم. تنها چیزیکه از روایت مسلم مشخص میشود این است که هدف از ذکر اهل بیت، معرفی کردن حقوق اهل بیت و خوش رفتاری مردم با آنهاست. به همین خاطر، ایشان درباره ی آنها فرموده اند: درباره ی اهل بیتم خدا را یاد آوریتان میکنم. اما روایت نسائی و احمد بن حنبل، آشکارا نشان میدهد که ذکر اهل بیت به عنوان دومین چیز گرانبها از ثقلین است. بنابراین اولی کتاب الله و دومی اهل بیت میباشد.


در اینجا ممکن است در ذهن خواننده ی گرامی سؤالی پیش آید مبنی بر اینکه از آیات بی شمار الهی و احادیث متعدد نبوی چنین مشخص میشود که بعد از کتاب الله، مقام دوم از آن سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم است. برای همین است که در جاهای متعدد با تعبیرات مختلف این مطلب عنوان شده است: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول آمنوا بالله و رسوله، من یعص الله و رسوله. و در اینجا پس از کتاب الله، اهل بیت مطرح شده است. علت چیست؟ بدون تردید، گرانبهاترین چیز بعد از کتاب الله، سنت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم میباشد. در این مسئله جای هیچگونه شکی وجود ندارد. اهل اسلام نیز در اینباره هیچگونه اختلاف نظر ندارند که مقام دوم پس از کتاب الله به چیزی جز سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم اختصاص ندارد. لذا منظور از ذکر اهل بیت در حدیث ثقلین، سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم میباشد. زیرا اهل بیت عاشقان راستین سنت نبوی بودند. همینها بودند که با صدق دل بر آن عمل میکردند و با جان و مال خود در مقام دفاع از حریم سنت نبی اکرم صلی الله علیه و سلم بر آمده اند. سخن همین است و بس. لذا ذکر اهل بیت در واقع، قائم مقام ذکر سنت نبوی است.


روایات موطأ امام مالک در مستدرک حاکم نیز این مطلب را تأیید میکند. وی اینچنین روایت کرده است: ترکت فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما، کتاب الله و سنت نبیه. یعنی من در میان شما دو چیز میگذارم، تا زمانیکه به آن چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. در مستدرک حاکم روایتی از ابوهریرة رضی الله عنه نقل کرده که آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرموده اند: انی قد ترکت فیکم شیئین لن تضلوا بعدها، کتاب الله و سنتی، و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض. یعنی من در میان شما دو چیز گذاشته ام که با وجود آن دو هرگز گمراه نخواهید شد. کتاب الهی و سنت ام و آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در حوض کوثر نزد من بیایند. بسیاری از آیات و احادیث که در آنها نام کتاب الله و سنت با هم ذکر شده اند و این دو روایت که نقل کردیم را نمیتوان نادیده گرفت.


پس باید قبول کنیم که ذکر اهل بیت در حدیث ثقلین، قائم مقام سنت نبوی بوده است. مراد بودن سنت نبوی از اهل بیت در اینجا، چنان است که در حدیثی دیگر، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم صریحا حکم داده است که به سنت خلفای راشدین رضی الله عنه چنگ زندید، آنجا که فرموده اند: علیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین المهدیین من بعدی تمسکوا بها و عضوا علیها بالنواجذ. یعنی بر شماست که به سنت من و سنت خلفای راشدین هدایت یافتگان پس از من عمل کنید، بر آن چنگ زنید و با دندان آنرا محکم بگیرید. لذا مقصود اصلی، سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم است. آشنایی و شناخت این سنت، از طریق آشنایی و شناخت با خلفای راشدین و اهل بیت میسر میشود و عمل بر سنت ایشان، در واقع عمل به سنت آن حضرت به شمار میآید، چرا که خلفای راشدین و اهل بیت رضوان الله علیهم اجمعین از میان جمع اصحاب کرام، به علت دارا بودن امتیازات فراوان، ملاک و معیاری برای عمل بر سنت آنحضرت میباشند. به همین علت، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در خطبه ی حجة الوداع، امت را به چنگ زدن به قرآن، تعظیم و بزرگداشت اهل بیت و پیروی از اسوه ی حسنه ی آنان رهنمود کردند و فضایل اهل بیت را بر شمردند.


درخواست شده توسط NE6570 و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 18-Sep-2012 02:27 (987 خوانده شده)
*
ام مبشر همسر زید بن حارثه میفرماید: حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم داخل حیاط ما شدند و پرسیدند: آیا این درخت را یک مسلمان کاشته است یا یک کافر؟ گفتم: یک مسلمان آنرا کاشته است. فرمودند: هرگاه یک مسلمانی یک درختی را کاشته و انسانی از میوه های آن استفاده کند و یا حیوانی از میوه های آن بخورد، یا پرنده ای از آن بهره جوید، به منزله ی صدقه برای شخص کارنده، محسوب شده و به اندازه ی آن ثواب خواهد برد. سنن الدارمی ج 2 ص 268 باب فی فضل الغرس


درخواست شده توسط Eh-davaji و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 07-May-2011 16:38 (1833 خوانده شده)
*
یکی از مسائلی که پس از رحلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم مورد اختلاف قرار گرفته و بواسطه آن اختلاف نظرهایی پدید آمده است، تعیین جانشین آنحضرت برای رهبری مسلمین است. امامیه معتقد است که خلیفه و جانشین بلافاصل آنحضرت، حضرت علی رضی الله عنه بوده و این مطلب در واقعه ی غدیر خم و در بسیاری از احادیث نبوی به ثبوت رسیده است. اما اهل سنت و الجماعت معتقد است، خلیفه و جانشین آنحضرت پس از رحلت ایشان توسط اجماع مسلمین تعیین و منصوب گردیده است. بنابراین حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه با اجماع مسلمین به خلافت تعیین شده و همه ی اصحاب کرام و از جمله حضرت علی رضی الله عنه با ایشان بیعت نمودند. لذا خلیفه ی بلافصل آنحضرت حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه میباشد. در این راستا، احادیثی که توسط امامیه مورد استناد و استدلال قرار گرفته اند، اینگونه جواب داده شده اند، ایشان استدلال کرده اند به حدیث «اَنتَ مِنِّی بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسَی اِلَّا انَّه لا نَبِیَّ بَعدِی» یعنی تو در نزد من مانند هارونی در نزد موسی، جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست و اینکه موسی علیه السلام هارون را جانشین خود کرد و مادامیکه علی بمنزله ی هارون باشد، پس بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم خلیفه و جانشین اوست.


این استدلال از چند وجه دارای ایراد است: حضرت موسی علیه السلام هارون را در زمان حیات خود جانشین خویش کرد نه بعد از مرگ خود، اگر بخاطر اینکه رسول خدا صلی الله علیه و سلم در زمان حیاتش حضرت علی رضی الله عنه را جانشین خود کرد، همانطور که موسی علیه السلام هارون را جانشین خود نمود، لازمه اش این باشد که بعد از پیامبر علیه السلام، علی رضی الله عنه جانشین حضرت باشد، لازمه ی این قول این است که مثلاً عبدالله بن مکتوم نیز شایسته و سزاوار خلافت باشد زیرا حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در برخی از غزوات او را نیز جانشین خویش کرده اند. همانگونه که در غزوه «ذات الرقاع» در سال چهارم هجری ابوذر رضی الله عنه را جانشین خود کرده اند.


گذشته از این، جانشینی هارون برای موسی علیه السلام هیچگونه دلالتی بر جانشینی علی رضی الله عنه بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نمیکند؛ زیرا هارون قبل از موسی علیه السلام فوت نموده اند. لذا وجه شبه ای را که قصد کرده اند باطل است. این مطلب با تطبیق دقیق جانشینی هارون و حضرت علی رضی الله عنه ثابت میشود. زیرا هارون هنگامی جانشین حضرت موسی گردید که آنحضرت برای دریافت وحی الهی راهی کوه طور شده بود. عیناً هنگامیکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم راهی غزوه ای بود، حضرت علی رضی الله را به عنوان جانشین میان زنان منصوب نمودند. هنگامیکه حضرت موسی از کوه طور برگشتند، جانشینی هارون پایان یافته و خود آنحضرت زمام امور را بر عهده گرفته اند. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نیز چنین کرده و پس از مراجعت از غزوه، همچنان رهبری و هدایت امت اسلامی را بر عهده گرفته اند.


لذا اگر وجه شبه این دو مطلب را «جانشینی پس از فوت و ارتحال رهبر بدانیم» این دو با هم شریک نبوده و هر کدام موضوع جداگانه ای خواهد بود. بنابراین بناچار باید بگوئیم که وجه شبه بین این دو قضیه، «جانشینی موقت یک فردی در غیاب موقتی یک رهبر جامعه» است که پس از مراجعت رهبر و امام مسلمین، وظیفه ی جانشینی جانشین و خلیفه ی وی نیز پایان مییابد. شرح عقائد اهل سنت/270.


(1) 2 »
تصویر اتفاقی
اردوی زیارتی ـ تفریحی شاگردین برتر سال تحصیلی 91/92 به زیارت مقبره شیخ بایزید بسطامی قدس سره

اردوی زیارتی ـ تفریحی شاگردین برتر سال تحصیلی 91/92 به زیارت مقبره شیخ بایزید بسطامی قدس سره

استقبال بی نظیر مردم از نماز جمعه

استقبال بی نظیر مردم از نماز جمعه

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی