تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1395/10/15 2017/01/04
SmartFAQ is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of InBox Solutions (http://www.inboxsolutions.net)
 شرح شاخه
اطلاعات مربوط به این شاخه
شاخه پرسش و پاسخ آخرین پرسش و پاسخ
 عرفان
51 1-آیا ورود به عرصه تصوف و صوفی شدن یک ضرورت و یک امر واجب محسوب میشود یا اینکه انسان در این امر مخیّر است؟ آیا میتوان تصور کرد که بدون ورود به تصوف، نفس انسان تزکیه بشود؟ 2-با توجه به اینکه پیر طریقت نقشبندیه وفات نموده اند، اشخاصی که میخواهند صوفی بشوند باید به چه کسی مراجعه کنند و چکاری باید انجام بدهند؟ 3-آیا همه مومنان، ولی خداوند هستند؟ مومن بودن با ولی خداوند بودن چه فرقی دارد؟ به چه علتی به اولیای خداوند علم غیب عطا میشود؟ اگر مومن بودن ملازمه با ولی خداوند بودن ندارد، آیا ممکن است به فرد مومنی هم علم غیب یا کرامت عطا شود؟ 4-عبارت (من لا شیخ له فشیخه الشیطان) بیانگر این است که انسان بدون مرشد ، مرید شیطان است ، سوال این است که رابطه بین شیطان و انسان بدون مرشد به چه صورتی است؟ و شیطان با چه وسایلی چنین شخصی را به طرف خواسته های خود میکشاند؟ اگر در زندگی چنین شخصی خوارق عادات و امور شگفت آور وجود داشته باشد ، آیا میتوان گفت که اینها خوارق شیطانی است؟

 پرسش و پاسخ
در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به این شاخه قرار دارند
(1) 2 3 »
عرفان ]
درخواست شده و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 22-Sep-2008 21:01 (1017 خوانده شده)
*
بسم الله الرحمن الرحیم خداوند متعال در کلام قدسی خود اینچنین میفرماید: «کُنتُ کَنزًا مَخفِیاً فَاَرَدتُ اَن اُعرَفَ فَخَلَقتُ الخَلقَ» یعنی من گنج و کانی پنهان بودم و خواستم که شناخته شوم پس انسانها و مخلوقات را آفریدم. از این کلام الهی مشخص میگردد که انگیزه و هدف از خلقت انسانها و مخلوقات، شناخت و عرفان الهی است. لذا علماء برای شناخت و معرفت الهی 9 طبقه را ذکر کرده اند که به طور اجمال بیان میکنیم: 1ـ تقلید 2ـ استدلال عام 3ـ استدلال خاص 4ـ ذوق 5ـ عین الیقین 6ـ حق الیقین 7ـ عرفان 8ـ فناء 9ـ الفناء فی الفناء. این نه طبقه درجات کمال انسانی است که با طی کردن آن، شخص به مراتب کمال نائل میگردد.


خداوند متعال در آیه ی نهم سوره ی نود و یکم اینچنین میفرماید: «قَد اَفلَحَ مَن زَکَّاهَا» یعنی همانا کسانیکه نفس و روحشان را از رذائل اخلاقی تزکیه نموده اند به حقیقت رستگارانند. باز خداوند در قرآن مجید میفرماید: «لَقَد خَلَقنَا الاِنسَانَ فِی اَحسَنِ تَقوِیمٍ» یعنی ما انسانها را در بهترین شکل آفریده ایم. دو هزار سال قبل از اینکه جسم ما انسانها خلق شود ارواح آنان در عالم مجردات بودند. آنان مجرد، مقرب، حاضر، لطیف و سریع بودند. سپس طبق فرمایش خداوند «ثم رددناه اسفل سافلین» اسکلت انسانیکه متشکل از عناصر اربعه (آتش ـ هوا ـ آب ـ خاک) است، خلق شده و آن روح با آن صفات عالیه به جسم خاکی حلول پیدا کرد. آن روح، در بدو خلقت و در عالم مجردات روح نام داشت اما پس از اینکه به بدن خاکی حلول یافت اسم «نفس» را به خود گرفت.


همانگونه که نام آن تغییر یافت صفات آن نیز تغییر پیدا کرد. روحی که در عالم مجردات به صفات عالیه متصف بود اکنون با حلول به بدن خاکی از صفات پست و رذیله ی عناصر اربعه متاثر شده و آن صفات رحمانی را از دست داد. از مجرد به مرکب، از مقرب به مبعد، از حضور به غفلت، از لطافت به کثافت تغییر حالت داد. به مقتضای فرمایش خداوند «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات» مگر آنانیکه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند اینگونه نبوده و صفات قبلی خود را حفظ کرده اند. لذا میبایست انسان جهت دستیابی به آن ارزشها و صفات عالیه ای که در بدو پیدایش بوده و از دست داده است، نفس خود را تزکیه نموده و از صفاتی که متاثر از عناصر اربعه است رهایی یابد.


اولین عنصر از عناصر اربعه عنصر «آتش» است. طبیعت آتش تکبر و بلند پروازی است. نفس انسان نیز متاثر از این عنصر گشته و با صفت خشم و طغیان، تکبر و خود پسندی، بلند پروازی و علو خواهی متصف گردیده است. لذا اولین قدم در این راه، تزکیه ی نفس از عنصر ناری است. دومین عنصر از عناصر اربعه، عنصر «هوا» است. طبیعت هوا، پر کردن هر فضای خالی است. نفوذ و تمکن به هر جایی که خای است، از خصلتهای هوا به شمار میرود. لذا نفس انسان از این خصلت هوا متاثر شده و صفت جاه طلبی و ریاست خواهی و میل به هواهای نفسانی را به خود گرفته است. این دومین مرحله ای است که میبایست انسان، نفس خود را از آن تزکیه نماید. سومین عنصر از عناصر اربعه، عنصر «آب» است. طبیعت آب تغییر سریع در مقابل هر گونه شرایط است. با وزیدن اندک باد یا با انداختن سنگ ریزه کوچک، آب مواج شده و به حرکت در میاید. از هر گونه شرایط جوی متاثر شده و اثر میپذیرد. لذا نفس نیز از این صفت آب متاثر گردیده و از طبیعت آب، صفات تلون، بی صبری، زود رنجی، جزع، داد و فریاد، بی تابی و بی طاقتی را به خود گرفته است. این سومین مرحله از مراحل تزکیه ی نفس است که انسان میبایست در سیر تکامل و تزکیه ی خود به مرحله ی اجرا گذارد.


چهارمین عنصر از عناصر اربعه، عنصر «خاک» است. سفت بودن، سنگینی و بی تحرکی، بی احساسی و بی تفاوتی از جمله اخلاق و طبیعتهایی است که در خاک وجود دارد. لذا صفت سنگدلی، تنبلی، بی رحمی و بی احساسی صفاتی هستند که از عنصر خاک نشات گرفته و نفس متاثر گردیده است. این چهارمین مرحله از تزکیه ی نفس است که تزکیه ی ترابی نام دارد. لذا میبایست انسان جهت رشد و تکامل خود این چهار مرحله را پشت سر گذارد. نفس طی این چهار مرحله نامهای بخصوصی به خود گرفته و با اسمهای مختلفی متصف گردیده است.


در اولین مرحله نفس، «اماره» نام دارد. سپس «لوامه» و بعد «ملهمه»، «مطمئنه»، «راضیه»، «مرضیه» و در آخرین مرحله «کامله» نام دارد. پس انسانیکه به مرحله کامله رسیده است انسان کامل و مرشد حقیقی محسوب میشود. پیر و مرشد ما حضرت الشیخ محمد عثمان سراج الدین نقشبندی قدس الله سره العزیز مرحله ی تزکیه ی ترابی را پشت سر گذاشته و پیر و مرشد کامل و مکمل گشته اند. متاسفانه حیات دنیوی ایشان به اتمام رسیده و از بین ما به دیار باقی سفر کرده اند. اما خلیفه و نائب برحق ایشان حضرت الفاضل الشیخ یار محمد آخوند نظری اطال الله عمره العزیز هم اکنون در بین ما حاضر بوده و مشغول آموزش دستورات و تعالیم آنحضرت هستند و تشنگان و درمانده گان راه را، از چشمه زلال معرفت و عرفان سیراب میکنند. از درگاه حضرت حق آرزو میکنیم طول عمر همراه با عزت و سعادت به آن بزرگوار عطا کرده و ما را نیز پیوسته از پیروان راستین آنحضرت و دیگر پیران طریقت بگرداند. آمین یا رب العالمین.


عرفان ]
درخواست شده توسط Javan و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 16-Aug-2009 16:15 (3799 خوانده شده)
*
با تشکر از سوال شما دوست عزیز. بنا به شهادت منابع اهل سنت، یک پیر و مرشد جامع الشرایط برای راهنمایی و ارشاد کسانیکه به مرحله ی خود ساختگی نرسیده اند لازم و لابدی است و کسانیکه برای خود پیر و مرشدی اختیار نکرده اند، شیطان پیر و مرشد ایشان خواهد بود. پیر و مرشدی که در این وادی پر خطر، ما را از غفلتها و وساوس شیطانی آگاه کرده و مسیر پر پیچ و خم سلوک الی الله را برای ما نمایان میسازد، حتما لازم میباشد. اما نکته ای که لازم است ما بدان توجه کنیم اینست که هر کسی نمیتواند پیر و مرشد راه باشد. طبق فرمایش علماء، 10 شرط اصلی لازم است تا کسی بتواند وظیفه ی ارشاد و راهنمایی مردم را عهده دار شود. پیر و مرشد ناقص، به همان اندازه خطرناک میباشد که پیر نداشتن خطرناک است. لذا باید پس از یافتن پیر و مرشد کامل و مکمل، اقدام به بیعت با ایشان نمود. جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب «تعدیل شریعت و طریقت» تالیف استاد فقید علامه ملا باقر بالک مریوانی رحمة الله علیه مراجعه نمائید.



عرفان ]
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 27-Sep-2008 21:52 (1096 خوانده شده)
*
عرفان نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات است. و بالجمله راه و روشی را که اهل الله برای شناسایی حق انتخاب کرده اند عرفان مینامند. عرفان و شناسایی حق، به دو طریق میسر است: یکی به طریق استدال از اثر به موثر و از فعل به صفت و از صفات به ذات و این مخصوص علماء است. دوم طریق تصفیه باطن و تخلیه سر از غیر و تحلیه روح. این طریق معرفت خاصه انبیاء و اولیاء و عرفاء است. و این معرفت کشفی و شهودی را غیر از مجذوب مطلق هیچ کس را میسر نیست مگر بسبب طاعت و عبادت غالبی و نفسی و قلبی و سری و خفی.


عرفان ]
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 06-Oct-2008 02:01 (1149 خوانده شده)
*
قطعاً همين طور است كه شما ميگوئيد. انسان جهت رسيدن به الله و دستيابي به كمال و عشق واقعي، بايد تحت نظر يك پير و مرشد كامل و تحت تعليمات مستمر وي به تصفيه قلب دست يافته و با رياضتهاي شاق و مختلف طي طريق نمايد. همه ي اينها پس از كسب علوم و معارف اسلامي و تحصيل علوم ظاهري است. بدين ترتيب عشق حقيقي و واقعي حاصل ميشود. اما اينكه «عشقهاي زميني و مجازي راهي هستند براي دستيابي به عشق حقيقي» جز القاءات شيطاني و تخيلات فاسدي كه برای توجيه عمل ناشايست و نامشروع خود صورت ميگيرد، چیز دیگری نمیتواند باشد. با تشکر



عرفان ]
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 10-Oct-2008 01:14 (1071 خوانده شده)
*
شما دوست عزیز جهت کسب اطلاعات بیشتر، میتوانید در قسمت تحقیقات، به مقاله «از خاتم الانبیاء تا خاتم الاولیاء» مراجعه فرمایید.


عرفان ]
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 22-Jan-2009 22:42 (990 خوانده شده)
*
مولود خوانی در حقیقت ذکر خداوند، تسبیح و تهلیل و صلوات بر رسول مکرم اسلام است. لذا ذکر خداوند، تسبیح و تهلیل و صلوات بر رسول گرامی اسلام را میتوان هم به صورت انفرادی و هم بصورت دسته جمعی انجام داد. اما هر چقدر با اجتماع و پرشکوه تر خوانده شود از ثواب و از پاداش بیشتری برخوردار خواهد بود. بنا به فرموده ی خداوند متعال هرگاه انسان خداوند را به تنهایی ذکر کند خداوند نیز وی را به تنهایی یاد کرده و اگر خداوند را با اجتماع ذکر کند خدواند نیز با اجتماعی بهتر و شایسته تر از اجتماع آنان (اجتماع فرشتگان) یاد خواهد کرد. بنابراین مولود خوانی سراسر عبادت و فضیلت و برکت میباشد.


بنا به فرموده ی پیامبر عظیم الشان اسلام، فرشتگان سیار خدواند در همه حال به گردش و سیاحت زمینها و آسمانها پرداخته و در جستجوی کسانی هستند که به عبادت خداوند مشغول میباشند. هرگاه آنان کسانی را که مشغول ذکر و عبادت خدواند هستند بیابند همنوعان خود را صدا کرده و فریاد میزنند: هلموا الی حاجتکم. یعنی بشتابید که مطلوب شما اینجاست. آنان همگی دور آن کسانی را که مشغول ذکر هستند حلقه زده و تا اتمام عبادت آنان به همراه آنها به ذکر و تسبیح مشغول میشوند. پس از اتمام ذکر به سوی خداوند شتافته و گزارش کار خود را به ذات اقدس الهی میرسانند.


خداوند با آنکه از تمامی اعمال بندگانش آگاه است باز از فرشتگان جویای احوال بندگان خود شده میپرسد: که بندگانم مشغول چه کاری بودند؟ فرشتگان جواب میدهند: آنان به ذکر و یاد حضرتت بودند. خداوند دوباره سوال کرده و میپرسد: آنان از من چه چیزی میخواستند؟ فرشتگان در جواب میگویند: آنان از تو بهشت را خواستار بودند. خداوند دوباره سوال کرده و میپرسد: آیا آنان بهشت مرا دیده اند که آنرا از من میخواهند؟ فرشتگان جواب میدهند: پروردگارا! آنان بهشت را ندیده اند اما اگر ببینند بیشتر به ذکر و عبادت مشغول خواهند شد. خداوند جل جلاله دوباره سوال کرده و میپرسد: آنان از چه چیزی پناه میخواستند؟ فرشتگان میگویند: آنان از عذاب و آتش جهنم پناه میخواستند.


خداوند دوباره سوال کرده و میپرسد: آیا آنان دوزخ و جهنم مرا دیده اند که از آن پناه میخواهند؟ فرشتگان جواب میدهند: پروردگارا آنان دوزخ شما را ندیده اند اما اگر ببینند بیشتر از آن خوف داشته و بیشتر پناه خواهند خواست. خداوند در جواب آنان میفرماید: ای فرشتگان من! شما شاهد باشید که من گناه همه آن کسانی را که در آن جلسه حضور داشته اند، مغفرت کرده و بهشت و نعمات آنرا بر آنان واجب گردانیدم. فرشتگان میگویند: پروردگارا! اما همه آنان با اخلاص کامل و حضور قلب آنجا حاضر نبوده اند؛ آیا گناه آنانرا نیز مغفرت مینمایی؟ خداوند در جوابشان میفرماید: این بندگان من، (یعنی کسانیکه در حلقه ذکر شرکت داشته اند)، کسانی هستند که همراهان و یاران آنان به بدبختی گرفتار نخواهند شد. به برکت همراهی آن بندگان، کسانیکه بدون خلوص نیت در آنجا حضور یافته اند نیز خوشبخت شده و عفو و مغفرت و الطاف الهی شامل حال آنان خواهد شد. بنابراین ذکر خداوند، عبادت، تسبیح، تهلیل و یاد خداوند هر چقدر با عظمت و پرشکوه تر اجرا گردد الطاف و برکت خداوندی نیز بیشتر شامل حال بندگان خوهد شد.


عرفان ]
درخواست شده توسط Ghaum و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 04-Apr-2009 00:32 (1066 خوانده شده)
*
برای شما دوست عزیز، خواندن کتابهای امام محمد غزالی رحمة الله علیه از جمله کتاب «احیاء علوم الدین ـ منهاج العابدین ـ کتاب الاربعین ـ بدایة الهدایة» را توصیه میکنیم.


عرفان ]
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 08-Dec-2008 21:54 (2741 خوانده شده)
*
ابویزید طیفور بن عیسی البسطامی معروف به بایزید بسطامی از بزرگ‌ترین عارفان و بزرگان اهل تصوف است که در سال های 161 تا234 میزیسته و بیش از دیگران دارای شهرت و اهمیت بوده و رفتار و گفتارش در همه مردان راه حق تأثیر کرده‌ است به این جهت داستا‌نها و سخنان او بیش از هر صوفی و عارفی در کتب صوفیه و عرفا آمده‌است و مخصوصا در آثار منظوم عرفانی مانند آثار عطار و مثنوی مولوی بیشتر جلوه‌گر است. فرید الدین عطار در تذکره الاولیاء صفحه 55 به ذکر شرح حال و اقوال بایزید اختصاص داده و این مقدار تفصیل دربارهٔ صوفی و عارفی دیگر در آن کتاب به نظر نمیرسد. عطار در آغاز شرح حال او مینویسد: «آن سلطان العارفین آن برهان المحققین اکبر مشایخ بود و اعظم اولیاء و حجت خدای بود و خلیفه به حق در اسرار و حقایق نظری نافذ و حدی بلیغ داشت و پیش از او کسی را در معانی طریقت چندان استنباط نبود که او را. نقل است که چون مادر او را به مکتب فرستاد، در سوره لقمان به این آیت رسید: «ان اشکرلی و لوالدیک» یعنی شکر گوی مرا و شکر گوی مادر و پدر را چون معنی این آیه بدانست نزد مادر رفت و گفت: در دو خانه کدخدایی چون کنم، یا از خدا در خواه تا همه آن تو باشم یا مرا به خدا بخش تا همه آن او باشم مادر گفت: تو را در کار خدا کردم و حق خود به تو بخشیدم. پس از بسطام بیرون رفت و سی سال در بادیه شام میگشت و ریاضت میکشید. توضیحات بیشتر و کاملتر در بخش «تحقیقات» و هم در بخش «چهره های ماندگار» این سایت گنجانیده خواهد شد. انشاء الله


عرفان ]
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 10-Feb-2009 20:41 (1131 خوانده شده)
*
عرفان یعنی شناخت خداوند و علمی که به رسیدن به معشوق واقعی وسیله و سبب میشود. لذا جهت رسیدن به مطلوب، وجود یک پیر کامل و مکمل شرط اصلی در عرفان است. اما در فقدان آن، میتوانید به کتابهایی که بزرگان اهل حال و طریقت در مورد تزکیه نفس و اخلاق نوشته اند مراجعه نمائید. ما به شما دوست گرامی، خواندن کتاب «احیاء علوم الدین» امام غزالی و همچنین کتاب «طریقه محمدیه» کتاب محمد بن بیرعلی برکوی که در فن خود بی نظیر هستند، توصیه میکنیم.


با سلام و عرض ادب به دست اندر کاران سایت. سوال من در مورد یک عقیده و یا دیدگاه در برابر یک واقعیت میباشد به عنوان مثال گاهی اوقات ما با دیدن خوبیهای خودمان یا با دیدن ضعفی در دیگران در برابر آنان احساس برتری میکنیم اما وقتی با این دیدگاه فکر کنیم که قومی قوم دیگر را مسخره نکند شاید خوبیهایی در آنان باشد که در ما نباشد و یا زندگی هر کس مال خودشه در این موقع نه تنها حالت لجن برتری از بین میره بلکه حتی ما به خودمان حق نمیدهیم که با نگاه و حالت برتری یا تمسخر به آنها بنگریم و آنها رو سرخورده یا عصبی کنیم. اما سوال من اینجاست که هنگام دیدن خوبی و برتری در دیگران چگونه فکر کنیم با چه دیدگاهی به این واقعیت نگاه کنیم تا باعث حسادت و یا سرخورگی ما نشود؟ لطفا برای من به عنوان یک جوان در بین هم سن و سالان جوان خود بگویید که اگر گاهی جوانانی بخاطر امتیازات و برتریهای ظاهریشان خود نمایی کنند چگونه باید با این موضوع برخورد کنم در واقع یا در اصل اعتماد به نفس و غرور کاذبشان منو اذیت میکنه؟ چطور فکر کنم تا اوقات من در چنین موقعیتهای دیگه تلخ نشه؟ متشکرم
عرفان ]
درخواست شده توسط مهمان و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 27-Feb-2009 15:18 (1002 خوانده شده)
*
خداوند متعال در آيه 20 سوره انعام ميفرمايد: «وذروا ظاهر الاثم و باطنه» يعني گناهان ظاهری و باطنی، هر دو را ترك كنيد. منظور از گناه باطن در آيه مذكور گناهاني از قبيل كبر، حسد، غرور، عجب، ريا، بخل، حرص، غضب، جاه طلبي، كينه، حب دنيا و غيره ميباشد. بر هر مسلماني لازم است همچنان كه از گناهان ظاهري مثل دروغ، دزدي، شرابخواري و زنا و غيره اجتناب ميورزد، از گناهان باطني نيز بپرهيزد و درون و قلب خود را اصلاح نمايد. امام محمد غزالي در كتاب «اربعين» حقيقت حسد و مضرات حسد بر حاسد را و چگونگي ترك و اجتناب از حسد را بيان ميفرمايد. لذا کسی که میخواهد درون خود را اصلاح کرده و قلب خویش را از این گناه پاک گرداند، خواندن این کتاب و عمل به آن را توصیه میکینم. حضرت امام محمد غزالی میفرماید: حضرت رسول خدا صلي الله عليه و سلم فرمود: حسد، نيكي ها را ميخورد همچنانيكه آتش، هيزم را ميخورد و نيز فرمود: سه چيزند كه هيچكس از آنها رستگار نميشود ظن بد بردن و فال بد زدن و حسد بردن به ديگران و به شما ميگويم كه چگونه از آنها رهايي يابيد. وقتي كه ظن برديد، آن را محقق و قطعي تصور نكنيد و وقتي كه فال بد ميزنيد از آن در گذريد و وقتي كه به كسي رشك برديد، براي زوال نعمتش ستمكاري نكنيد. و نيز فرمود: بيماري هاي ملتهاي گذشته به سوي شما خزيده است و آنها عبارتند از حسد و كينه جويي و كينه است كه ميتراشد و نابود ميكند. حضرت ذكريا عليه السلام گفت: خداي تعالي فرموده است: كسي كه به نعمت ديگران رشك ميبرد، با نعمت من دشمني ميكند و از قضاي من خشمگين ميشود و از تقسيمي كه من در بين بندگانم كرده ام ناراضي است. بدان كه حسد حرام است و آن عبارت از اين است كه دوست داشته باشي كه نعمت كسي از بين برود يا مصيبتي بر او وارد گردد. ولي اگر آرزو كني يا بكوشي كه مثل او باشي و نعمتي را كه او دارد، تو نيز داشته باشي اين حسد نيست بلكه مسابقه و غبطه است و حرام نيست و به شرطي جائز است كه زوال نعمت او را نخواهي. اگر كسي داراي نعمتي باشد و از آن سوء استفاده كند و وسيله ستم قرار دهد يا در راه معصيت به كار برد، جائز است كه زوال نعمتش را بخواهي زيرا در اين وقت نابودي ظلم و گناه را خواستار شده اي نه زوال نعمت او را و علامتش اين است كه اگر ظلم و گناه را ترك كند، تو نيز خواستار زوال نعمت او نباشي. سبب رشك بردن به نعمت ديگران يا كبر است يا دشمني يا خبث طنيت كه انسان به سبب آن بدون هدف از ديدن نعمت ديگران ناخشنود و دلتنگ ميشود. بدان كه حسد از بيماري هاي بزرگ قلب است و بيماري قلب معالجه پذير نيست مگر به وسيله معجوني كه از علم و عمل تركيب ميشود. معالجه علمي، آن است كه انسان به اين حقيقت پي ببرد كه حسد به حال خود حاسد مضر است و به حال كسي كه به او رشك ميبرد ضرر نميرساند بلكه براي او مفيد است و مضر بودنش به حال حاسد از اين جهت است كه ثواب اعمال نيكش را نابود ميكند و در معرض قهر خدا قرارش ميدهد زيرا از قضاي خالق ناراضي شده است و از اين كه ميبيند از خزائن بي پايان او نعمتي به بندگان ميرسد دلتنگ ميگردد و بخل ميورزد و اين ضرري است كه از لحاظ دين به حاسد وارد ميگردد و ضرري كه از جهت دنيا متوجه او ميشود اين است ك هميشه دلتنگ و غمگين ميباشد و براي محسود چه نعمتي از اين بالاتر است كه حاسد و دشمن خويش را هميشه دلتنگ مشاهده كند. بنابراين حاسد بايد بفهمد مصيبتي را كه آرزو كرده است به دشمنش وارد شود، به سوي خويش جلب كرده است و چون به طور دائم حداقل يكي از دشمنانش را در ناز و نعمت ميبيند، هميشه در عذاب بسر ميبرد. اما نفعي كه حاسد به دشمنش ميرساند اين است كه اعمال نيك خودش را به محسود منتقل ميكند و نعمتش را مضاعف ميسازد. مخصوصا اگر نسبت به او بدگويي كند و چنين ستمي را درباره اش روا دارد، نتيجه اي كه عائدش ميشود اين است كه نعمت آخرت را بر نعمت دنياي محسود افزوده و عذاب آخرت را به عذاب دنيوي خويش اضافه كرده است و درست مانند كسي است كه سنگي را به سوي دشمنش پرتاب كند و به دشمن اصابت نكرده به سوي خودش باز گردد و چشمش را كور سازد و مزيد بر علت اين است كه دشمن ديرينه اش شيطان دركمين نشسته است و با ديدن اين حال شادمان ميشود زيرا مشاهده ميكند كه حاسد هم اعمال نيكويش را ازدست داده و هم از مزايا و ثواب رضا به قضاء محروم مانده است و اگر به قضاي خدا راضي ميشد، ثوابي را كسب كرده بود به خصوص اگر نعمت علم و ورع ديگران ببيند و به قضاي خدا راضي و خشنود باشد، ثواب بيشتري را نصيب خود ميسازد زيرا محبت علما اجر بزرگتري را دارد. اما معالجه عملي حسد آن است كه انسان وقتي به حرام بودن حسد و كردار و گفتار ناشي از آن پي برد كاملا به ضد آنها عمل كند به اين طريق كه محسود را ستايش كند و از اين كه نعمت او را ميبيند خود را خوشحال و شادمان نشان دهد و در برابرش تواضع و فروتني كند تا عداوت و دشمني در بين آنان رخت بر بندد و محسود كه دشمنش بوده است با او دوست شود و حسد از بين برود و از گناهش رهايي يابد و از درد و رنج جانكاه آن مستخلص گردد. خداوند تعالي فرمود: ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوة كانه ولي حميم. يعني برطرف كن بدي را به وسيله چيزي كه بهتر است در اين صورت كسي كه در بين تو و او دشمني وجود دارد، مانند دوستي صميمي ميشود فصلت آيه 34 . ممكن است نفس تو نتواند قبول كند كه دوست و دشمن در نظرش يكسان باشد بلكه طبعا بدبختي دشمن و شادماني دوست را ميخواهد. در اين صورت لازم است بداني كه تو به چيزي كه توانائيش را نداري مكلف نيستي ولي اگر نميتواني نفس خود را راضي كني كه از ديدن نعمت ديگران ناخشنود نباشد، به وسيله دو چيز خودت را از نگاه مبرا ساز. اول اين است كه آثار حسد بر زبان و سائر اعضاء و كارهاي اختياريت ظاهر نشود بلكه خلاف مكنونات قلبيت را نشان دهي. دوم اين است كه چون نفست زوال نعمت ديگران را ميخواهد، از او ناخشنود باشي و اگر اين ناخشنودي كه ناشي از انگيزه ديني است با آرزوي زوال نعمت كه بر حسب اقتضاي طبع باشد توأم گردد گناهي را مرتكب نشده اي زيرا بر تغيير طبيعت خود قادر نيستي و علامت اينكه از نفست ناخشنود شده اي اين است كه اگر بتنواني نعمت محسود را زائل كني بر خلاف ميل باطنيت عمل كني و هيچگونه اقدامي براي زوال نعمتش به عمل نياوري بلكه اگر مقدور باشد براي دوام نعمت او مساعدت نمايي و اگر بتواني چنين حالتي را در خود ايجاد كني مقتضيات طبيعت كه قادر بر دگرگوني آن نيستي گناه محسوب نميشود و مقتضيات طبيعت را كسي ميتواند تغيير دهد و مسخر و مغلوب خود سازد كه در خدا مستغرق شده نظرش از تمام ماسواي او منقطع گرديده باشد و اين حقيقت برايش روشن شود كه اگر نفسي كه داراي نعمت است شايسته دوزخ باشد هيچ نعمتي به حالش مفيد نيست و اگر اهل بهشت باشد اين نعمتهاي دنيا در مقابل آن نعمت بزرگ، ناچيز و بي ارزش است بلكه كسي كه مستغرق در خدا باشد تمام افراد بشر را بندگان او ميداند و همه را دوست ميدارد زيرا بندگان محبوبش ميباشند و قلباً مائل است كه اثر نعمتهاي محبوب بر تمام بندگان آشكارا مشاهده گردد و اين حالت نادر است. كتاب الاربعين تأليف امام محمد غزالي


عرفان ]
درخواست شده توسط Molana و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 04-Apr-2009 00:48 (1398 خوانده شده)
*
راههای رسیدن به خداوند متعال، بسیار زیاد است. عرفاء در اینمورد فرموده اند: الطرائق الی الله بعدد انفاس الخلائق. یعنی به تعداد انسانهای روی زمین، راههای رسیدن به الله تعالی وجود دارد. بنابراین طرائق و سلسله های فراوانی در زمانهای قدیم بوده اند و هم اکنون نیز وجود دارند که همگی راه و روش سلوک را آموزش داده و با مبارزه با خواهشهای نفسانی به تزکیه ی نفوس میپردازند. اما آنچه که برای هر صوفی یا مرید لازم است اینست که یک مرشد کامل و مکمل را برای ارشاد و هدایت خود برگزیند تا در سلوک و ارشاد به هلاکت و افراط یا تفریط واقع نگردد. حضرت استاد فقید علامه ملا باقر بالکی کردستانی در کتاب ارزشمند خود «تعدیل شریعت و طریقت» شروط بسیاری را برای شناختن طرائق حقیقی و غیر حقیقی بیان فرموده است. لذا از اظهار نظر صریح در اینمورد خودداری کرده و نتیجه را به خود شما دوست عزیز واگذار میکنیم. ضمنا از نظر استاد علامه و عارف بزرگ استاد الحاج یارمحمد آخوند نظری ادام الله عمره الشریف نیز در اینمورد بی اطلاع هستیم.


عرفان ]
درخواست شده توسط Molana و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 15-Apr-2009 03:08 (2402 خوانده شده)
*
در مورد علت كشته شدن حضرت ابوعبدالله حسين بن منصور حلاج، روايات متعددي ذكر شده است كه بطور اجمال آن را ذكر مي كنيم:


حضرت مولانا عبدالرحمن جامي در صفحه 150 كتاب خود نفحات الانس چنين مينويسد: آنچه وي را افتاد به دعاي استاد وي بود، عمرو بن عثمان مكي كه جزوه اي تصنيف كرده بود در توحيد و علم صوفيان، وي آنها را پنهان بر گرفت و آشكار كرد و باخلق نمود. سخن باريك بود در نيافتند، بر وي منكر شدند و مهجورش ساختند. وي بر حلاج نفرين كرد و گفت: الهي! كسي بر وي گمار كه دست و پاي او را ببرد و چشم بر كند و بردار كند. و آن همه واقع شد بر دعاي استاد وي.


در كتاب مصايب حلاج صفحه 66 اينگونه آورده اند: محمد بن علي حضرمي وقتي در نيل بود، مرا حكايت كرد كه، شنيدم پدرم ميگفت: در مجلس جنيد بودم كه جواني نوخاسته با روي زيبا و جامه صوف بدرون آمد و پس از سلام لحظه اي بنشست. سپس جنيد روي بدو كرده گفت هر چه ميخواهي بپرس. جوان گفت ميان فرد و جوهر چه فرقي است؟ جنيد پاسخ داد: در سخنانت جز كنجكاوي و فضولي چيزي نميبينم. چرا درباره آنچه در درونت ميگذرد، درباره ميل به مشاجره و يا پيشي گرفتن بر همسالانت چيزي نميپرسي؟


جنيد يك دم خاموش ماند سپس به ابومحمد جريري اشارت كرد تا از جاي بر خيزد ما هم از جاي برخاستيم و وقتي جنيد به حلاج خطاب ميكرد اندكي خود را عقب كشيديم. جنيد حلاج را به نزد خود طلبيد و سرانجام گفت: خونت كدام چوبه دار را خواهد آلود! حضرمي ادامه ميدهد: پس از آن، چهل و پنج سال سپري شده بود كه شنيدم او را مصلوب كرده اند و بدان سان كه خبر داريد با او رفتار كردند.


حضرت علامه الشيخ اسماعيل الحقي البروسوي در تفسير روح البيان جلد 10 صفحه 455 و در ذيل آيه ي 5 سوره ضحي، اينچنين ميآورد: قال حضرت الشيخ الاكبر قدس سره الاطهر اقمت بمدينه قرطبه بمشهد فأراني الله اعيان رسله من لدن آدم الي نبينا عليه و عليهم السلام فخاطبني منهم هود عليه السلام او اخبرني بسبب جمعيتهم و هو انهم اجتمعوا شفعاء للحلاج الي نبينا محمد عليه السلام و ذلك انه كان قد اساء الادب بان قال في حياته الدنيوية ان رسول الله صلي الله عليه و سلم همته دون منصب قيل له و لم ذلك قال: لان الله قال: و لسوف يعطيك ربك فترضي فكان من حقه ان لايرضي الا ان يقبل الله شفاعته في كل كافر و مومن لكنه ما قال الا شفاعتي لاهل الكبائر من امتي.


فلما صدر منه هذا القول جاءه رسول الله في واقعته و قال له: يا منصور انت الذي انكرت علي في الشفاعة؟ فقال: يارسول الله قد كان ذلك. قال: الم تسمع اني قد حكيت عن ربي عز و جل اذا احببت عبدا كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا؟ قال: بلي يا رسول الله. قال: فاذا كنت حبيب الله كان هو لساني القائل فاذا هو الشافع و المشفوع اليه و انا عدم في وجوده. فايّ عتاب علي يامنصور؟ فقال يا رسول الله انا تائب من قولي هذا فما كفارة ذنبي؟ قال: قرب نفسك لله قربانا. قال: فكيف؟ قال اقتل نفسك بسيف شريعتي. فكان من امره ما كان. ثم قال هود عليه السلام و هو من حيث فارق الدنيا محجوب عن رسول الله و الان هذه الجمعية لاجل الشفاعة له اليه صلي الله عليه و سلم و كانت المدة بين مفارقته الدنيا و بين الجمعية المذكورة اكثر من ثلاثمأة سنة.


حضرت شيخ محي الدين الاكبر ميفرمايد: من در شهر قرطبه و در يك گورستاني حاضر بودم كه خداوند برايم تمامي پيامبران الهي از آدم تا خاتم، همگي را به من آشكار نمود. از بين آن پيامبران، حضرت هود عليه السلام سبب اجتماعشان را برايم بازگو كرده و گفت: ما اينجا آمده ايم تا شفاعت حلاج را به حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم كرده و از ايشان شفاعت حلاج را بخواهيم. زيرا حلاج در حيات دنيوي خود نسبت به حضرت رسول، بي حرمتي و اساء ي ادب كرده و گفته بود: همت رسول الله، كمتر از جايگاه و مقام ايشان است. زيرا هنگامي كه خداوند ميفرمايد: و لسوف يعطيك ربك فترضي، شايسته بود كه بگويد در اينصورت من هيچگاه راضي نيستم كه احدي در آتش جهنم بسوزد چه كافر باشد و چه مسلمان. اما پيامبر فرموده است، شفاعت من فقط درحق صاحبان گناه كبيره خواهد بود.


هنگامي كه اين سخن به سمع رسول گرامي اسلام رسيد، آن حضرت نزد حلاج رفته و از حقيقت آن جويا شدند. حلاج نيز صحت آن را تائيد كرد و گفت: آري چنين سخناني را گفته ام. پيامبر فرمودند: اي منصور! حديثي را كه من از پروردگارم نقل كرده ام، نشنيده اي؟ آنجا كه فرموده است: هر گاه من بنده ام را دوست بدارم، من گوش او، چشم او، زبان او و دست او خواهم بود. آيا چنين حديثي را از من نشنيده اي؟ حلاج گفت: آري. شنيده ام يارسول الله! پيامبرفرمودند: در اين صورت من همان حبيب خدا هستم و اين خداوند است كه از زبان من سخن ميگويد. اوست كه شفاعت كننده و شفاعت شده است. من در وجود پروردگارم عدم هستم. پس در اين صورت چه گناهي متوجه من خواهد بود اي منصور؟


منصور حلاج گفت: يا رسول الله! من از گفته خود پشيمان و نادم هستم، بفرماييد كه كفاره ي گناهم چه خواهد بود؟ پيامبر فرمود: سرت را با شمشير شريعت از تنت جدا كن. اين گونه بود كه آن اتفاقات بر سر حلاج وارد آمد. حضرت هود عليه السلام ادامه ميدهد: از آن هنگام كه حلاج از دار دنيا به دار آخرت منتقل شده است، از ديدار حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و سلم محجوب بوده و از افتخار مصاحبت با آن حضرت محروم ميباشد.


از اينكه بيش از 300 سال از محروميت ايشان از ديدار آن حضرت ميگذرد، امروز ما اينجا جمع شده ايم تا شفاعت ايشان را به حضرت رسول كرده و از ايشان بخواهيم تا اجازه مصاحبت و افتخار ديدار را به حلاج عطا نمايند.


اين بود خلاصه اي از رواياتي كه در مورد حلاج ذكر شده است. و الله اعلم بالصواب.


عرفان ]
درخواست شده توسط 3338425 و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 09-May-2009 22:30 (1277 خوانده شده)
*
به فرموده عرفاء و اهل تصوف، تعداد اولیاء الله در هر زمان از 352 نفر تجاوز نمیکند. یک نفر از ایشان غوث وقت و رییس همه است که او را غوث، فرد، قطب و جامع مینامند. این قطب نزد همه مخفی بوده و هیچکس از مقام ایشان آگاهی ندارد مگر اینکه خودش مقام و رتبه ی خویش را اظهار کرده و آشکار سازد. چهار نفر که از قطب پایین تر هستند، اوتاد نام داشته و هفت نفر پایین تر از آن، ابدال نام دارند. چهل نفر پایین تر آن، نجباء یا رجال الغیب و سیصد نفر پایین تر از آن، نقباء نام دارند.



باید دانست که منبع جریان فیوض، برکات و انوار الهی به عالم، توسط شش منبع صورت میگیرد که عبارتند از: 1- حقیقت محمدیه 2- حقیقت فاطمیه 3- حقیقت علویه 4- حقیقت جبلیه 5- حقیقت مجددیه 6- حقیقت ریاست غوثیه. همانگونه که منبع آب و اصل جوشش آن از چشمه بوده و به وسیله ی جویهایی، آب آن چشمه به زمینهای دور دست و صحراهای اطراف سرازیر میشود و انتقال مییابد، منبع انوار و فیوضات ربانیه و تجلیات و برکات الهیه، ذات اقدس الوهیت میباشد. اما از آنجا که هیچیک از سالکین الی الله، قدرت و لیاقت دریافت امور معنویه را از ذات اقدس الهی نداشته و استطاعت و توانایی درک آن فیوضات و انوار ربانی را ندارند، آن انوار و فیوضات الهی به سینه مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم انتقال یافته و از آن نیز به سینه مبارک حضرت فاطمه رضی الله عنها و از آن نیز به سینه مبارک حضرت علی رضی الله عنه و از آن نیز به سینه مبارک حضرت غوث الاعظم عبدالقادر گیلانی و از آن نیز به سینه مبارک حضرت مجدد الف الثانی حضرت شاه امام الربانی و از آن نیز به سینه ی مبارک غوث زمان که رییس تمام اولیاء الله است، انتقال مییابد و از آن نیز به سینه های تمامی مردم و در سینه های مریدان جای میگیرد.



به فرموده ی عرفاء در آخر الزمان، ظرف بشر لیاقت غوثیه مطلقه و منبعیت سادسه را نخواهد داشت لذا تا ظهور حضرت مهدی، حضرت خضر علیه السلام غوث و منبع وقت خواهد شد. به فرموده ی حضرت علامه، استاد ملا باقر کردستانی بالکی رحمة الله تعالی، حضرت شاه علاء الدین نقشبندی قطب و غوث مطلق وقت بوده اند. ایشان در کتاب خود (تعدیل شریعت و طریقت) اینچنین میفرمایند: «و فقیر به طور قطع میدانم که حضرت پیر کبیر شاه علاء الدین ارواحنا فداه امروز غوث مطلق و فرد و قطب و جامع و منبع ششم است».



سپس مقام قطبیت و غوث مطلق به فرزند خلف و نائب بر حق ایشان، حضرت شاه محمد عثمان سراج الدین الثانی قدس الله سره الشریف، انتقال یافته و آنحضرت به درجه ی قطبیت وقت نائل گشته اند. چنانچه خود ایشان به مقام قطبیت خود اذعان کرده و آنرا نزد عموم اعلان نموده اند. اما اینکه پس از رحلت پیر و مرشد طریقت، حضرت شاه محمد عثمان سراج الدین الثانی، چه کسی به مقام قطبیت و غوثیت مطلق نائل شده اند، تا کنون برای همه پوشیده مانده و هیچ کسی نیز ادعای این مقام را نکرده است، لذا احتمال دارد این مقام تا ظهور حضرت مهدی، به دست حضرت خضر علیه السلام باشد و یا اینکه حضرت مهدی به دنیا آمده و مقام قطبیت و غوث مطلق را بر عهده گرفته باشد.



اگر چه احتمال اول قویتر به نظر میرسد اما با توجه به فرموده استاد فقید حضرت علامه ملا باقر کردستانی بالکی رحمة الله تعالی علیه، احتمال دوم نیز چندان دور از ذهن و بعید به نظر نمیرسد. استاد در کتاب خود «تعدیل شریعت و طریقت» و در صفحه 62، اینچنین فرموده اند: «و از فرمایش اولیاء و از بعضی احادیث استنباط کرده ام که تا آخر سال 1500 هجری (قمری)، حضرت حجة الاسلام مهدی منتظر علیه السلام ظهور میفرماید و غوث و منبع ششم میشود. و الله اعلم بالسرائر».



حضرت استاد علامه ملا باقر کردستانی در کتاب خود «تعدیل شریعت و طریقت» نشانه های شناخت مرشد واقعی و حقیقی را بیان داشته اند که در اینجا به طور خلاصه عین عبارات ایشان را ذکر میکنیم. اول آنکه در قلوب علماء تصرف کند و ایشان با طیب نفس و رغبت خاطر مرید او شوند و صحبت او را غنیمت شمارند نه اینکه از بیم جان و یا امید نان خدمتش روند. دوم آنکه هر کس با انصاف به خدمت او رود در وقت صحبت او محبت خدا و شریعت و خاصان را زیادتر و محبت دنیا را کم کند و پس از مفارقت او چندین روز یا چندین ساعت یا تا ابد بر این حال بماند.



سوم آنکه مریدین و اتباع او غالبا رو به خوبی روند و خوبتر شوند و لازم نیست تمام اتباع او خوب شوند زیرا او از خدا و رسول صلی الله علیه و سلم بزرگتر نیست بلکه ریزه خوار در ایشان است. و اتباع ایشان کمتر از یک هزارم خوب نشده است و نوکران و خدمتکاران او اگر بد باشند عیبی ندارد چونکه قصد ایشان دنیا است نه دین.



شرط چهارم آنکه بدون شبهه و دلیل شرعی آداب شریعت را ترک نکند و محبت شریعت و علم ظاهر و علماء را داشته باشند و اگر گناه کنند از اسارت نفس باشد نه از عناد و گناه را دوست نداشته باشند. شرط پنجم آنکه هر کس او را دیده باشد هر وقت استحضار صورت او کند و بخواهد صورت او را در نظر آورد نتواند بلکه گاهی صورتش را به نظر آورد و گاهی نه. چونکه مرشد حقیقی مالک صورت خودش است بخواهد آن را از هر کس بپوشد، میتواند.



بهترین وسیله برای زدودن زنگ گناه از قلب و رفع بیگانگی از خانه ی سینه و اقلیم قلب، رابطه ی مرشد حقیقی و کامل است. زیرا شخص عادی، شایستگی دریافت انوار و برکات از حقیقت محمدیه و سایر ارواح شایان استمداد و استضائه از ذات اقدس لاهوتی را ندارد. لذا رابطه، مرید را معین و هادی بوده و سبب انعکاس انوار الهی در سینه وی میگردد.



جواب سایر سوالات خود را نیز در این قسمت بزودی خواهیم داد.


عرفان ]
درخواست شده توسط OMID و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 01-Feb-2010 13:26 (919 خوانده شده)
*
اولیاء الله و عاشقان واقعی که در حقیقت عشق محبت الهی دست یافته و حقیقت عبودیت و بندگی را اختیار نموده اند، هیچ وقت اسرار الهی را فاش نکرده و لب به سخن نگشوده اند و دانستن اینکه آنان حقیقت را دیده اند یا ندیده اند، از اصول شرع مقدس نبوده و هیچگونه سودی برای کسی که این راه را می پیماید، نخواهد داشت. بهترین راه، راهی است که آن بزرگان پیموده اند و راه نجات در طریقی است که آنان سلوک نموده اند. لذا برای هر فرد مؤمن متدین لازم است از راه و روش آنان پیروی کرده و به روش و سیره ی آنان تمسک نماید و اموری را که از دیدگان ما خارج است، به پروردگار عالم حواله نمایند.



عرفان ]
درخواست شده توسط Elyas و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 22-Jul-2010 04:04 (1299 خوانده شده)
*
در مورد بیان علم الغیب، استاد تنگلی اینچنین فرموده اند که: علم غیب به دو دسته تقسیم میشود: علم ذاتی و علم عطائی. علم ذاتی مختص ذات اقدس الهی است که بواسطه ی اینکه این علم با ذات الوهیت قائم بوده و ازلا و ابدا در ایشان باقی میباشد و همچنین هیچگونه مدخلی برای عطاء و کسب وجود ندارد؛ لذا علم غیب پروردگار عالم، علم ذاتی نامیده شده است.


اما علم غیبی که بعضا در برخی از افراد مشاهده میشود، آن علم، علم عطائی بوده و بواسطه ی بخشش و عطاء ذات اقدس الهی، آن شخص چنین درجه و مقامی را دریافت کرده است. این علم و این بخشش الهی، ممکن است بعضا به صورت معجزه در پیامبران مشاهده شود همچون علم به وجود قحطسالی چند سال آینده توسط حضرت یوسف علیه السلام و یا دانستن آینده ی آن نوجوان توسط حضرت خضر علیه السلام که در صورت زنده بودن و رسیدن به حد بلوغ، کافر گشته و والدین خود را نیز کافر میگرداند، لذا آنحضرت با علم به این غیب، آنرا از بین برد و کشت و همچنین بخاطر پی بردن وی به گنج زیر دیواری که در شرف افتادن بوده و متعلق به چند کودک یتیمی در آن روستا بوده است، با وجود اینکه اهالی آن روستا ایشان و حضرت موسی را از ده بیرون رانده بودند، آن دیوار را آباد ساختند. همه ی این موارد، معجزه ی آن پیامبران محسوب میشود.


و یا ممکن است این بخشش الهی بصورت کرامت برای اولیاء الله ثابت شود همچون ندای امیر المومنین حضرت عمر رضی الله عنه فرمانده ی لشکر خود را در نهاوند و جمله ی معروف «یا ساریه الجبل الجبل» و شنیدن ایشان از مسافت فرسنگها و کیلومتر ها و ...


اما آنچه که بین این دو علم (علم پیامبران و علم اولیاء الله) فرق گذاشته و آن دو را از هم متمایز میسازد، تفاوتی است که بین پیامبران و اولیاء الله وجود دارد. مهمترین خصوصیت و ویژگی پیامبران را میتوان در این چند مورد خلاصه کرد: رسالت و وظیفه ای که از سوی پروردگار برای ایشان محول شده است، مصون بودن ایشان از سوء خاتمه، ارتباط مستقیم با ذات اقدس الهی بوسیله ی مشاهده ملک و فرشته ی الهی، منزه بودن ایشان از تمامی گناهان، سند بودن گفتار و کردار آنان برای تمامی انسانها بدون لزوم ارائه ی هیچگونه دلیل و مدرکی، طوریکه با تشکیک مشککی، بهیچوجه قابل زوال و از بین رفتن نمیباشد. که هیچیک از موارد ذکر شده در اولیاء الله ثابت نمیباشد.


با توجه به این موارد، علم پیامبران بطور قطع، علم قطعی و یقینی بوده و برای تمامی انسانها علم یقینی را حاصل میکند اما علم اولیاء الله و افرادی غیر از پیامبران، بهیچوجه علم یقینی و قطعی نبوده بلکه ظن غالب را افاده خواهد کرد. لذا میبینیم علامه عمر نسفی در عقائد خود در حق گفتار و سخنان پیامبران الهی میفرماید: «وهو موجب للعلم الضروری» یعنی اخبار پیامبران، علم یقینی را حاصل میکند. و در حق اولیاء الله میفرماید: «و الالهام لیس من اسباب المعرفه بصحه الشی عند اهل الحق» یعنی نزد اهل حق (اهل سنت و الجماعت) الهام اولیاء الله، بهیچوجه از اسباب حصول علم برای عموم انسانها محسوب نمیشود. باید داخل پرانتز گفت که اگرچه الهام اولیاء الله از اسباب حصول علم برای عامه ی مردم نیست، اما حداقل برای خود ایشان و برای کسی که الهام شده است میتواند از اسباب علم محسوب شود. بهمین علت است که میگوئیم علم اولیاء الله علم ظنی است نه قطعی.


اما اینکه به بیتی از مولانا اشاره کرده و بوسیله ی آن خواسته اید تناقض بین این دو سخن را ثابت کنید، ما بهیچوجه آنرا نمیپذیریم و معتقدیم هیچگونه تناقضی بین گفته ی استاد تنگلی و علامه عمر نسفی، و بین این فرموده ی حضرت مولانا وجود ندارد. زیرا حضرت مولانا میخواهد بگوید هر کس که دوست دارد با خدا همنشین شده و سخن پروردگار را به گوش جان بشنود و خداوند را در حضور خود بیابد، باید همنشینی اولیاء الله را بر خود لازم گیرد که این سخنیست کاملا متین و بجا. اما اینکه کجای این سخن دلالت بر ظنی بودن علم الغیب اولیاء الله دارد، ما تاکنون متوجه نشده ایم. والله الهادی الی سبیل الرشاد.


عرفان ]
درخواست شده توسط SAHABI و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 01-Jul-2010 23:10 (1832 خوانده شده)
*
حضرت عرباض ابن ساریة رضی الله عنه میفرماید: روزی با رسول الله صلی الله علیه و سلم نشسته بودیم و ایشان برای ما موعظه میفرمودند. وی آنچنان موعظه ای ایراد فرمودند که همه ی دلها را به لرزه در آورده و چشمها را گریان ساختند. یکی از میان جمع بلند شده و سؤال کرد: یا رسول الله! فکر میکنم که موعظه ی وداع را کرده ای، توصیه ای برایمان بنما تا به آن عمل نماییم. آنحضرت فرمودند: تقوای الهی را بر خود لازم گیرید و از رهبران خود اطاعت کنید، اگر چه آنان عبد حبشی باشند. و آنانکه پس از من زندگی میکنند، اختلافات بسیاری را مشاهده خواهند نمود، پس بر آنان لازم است که به سنت من و سنت خلفاء راشدین مهدیین (هدایت یافتگان) اقتداء کرده و آنرا با چنگ و دندان حفظ نمایند. بترسید از محدثات امور و چیزهای نو ظهور، زیرا هر بدعتی ضلالت است.


این حدیث در بسیاری از منابع روایی اهل سنت و الجماعت از جمله سنن ابن ماجه جلد 1 صفحه 49 ـ مسند احمد بن حنبل جلد 35 صفحه 9 ـ السنن الکبری للبیهقی جلد 10 صفحه ی 114 ـ سنن الدارمی جلد 10 صفحه ی 468 ـ المعجم الکبیر للطبرانی جلد 8 صفحه ی 64 ـ المستدرک علی الصحیحین جلد 1 صفحه ی 174 موجود میباشد.


قبل از هر چیز لازم است معنی بدعت را بدانیم. با توجه به حدیث مذکور بدعت یعنی ایجاد چیزی در دین به عنوان دین، چیزی که در زمان مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و خلفاء الراشدین رضی الله عنهم نبوده است.


علماء، بدعت را به دو نوع «بدعت حسنه» و «بدعت سیئه» تقسیم نموده اند. این تقسیم نیز از فرمایش گهربار حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم برداشت میشود. آنجا که میفرماید: هرگاه شخصی در اسلام، سنت و روش نیکی از خود بجا گذارد و بدان نیز پس از آن عمل نموده شود، برای آن شخص به اندازه ی تمامی کسانی که به آن عمل نموده اند، پاداش داده میشود، بدون اینکه از پاداش آنان ذره ای کم شود. هرگاه شخصی در دین، سنت و روش بدی از خود بجا گذارد و بدان نیز پس از وی عمل نموده شود، برای آن شخص به اندازه ی تمامی کسانی که به آن عمل نموده اند، عذاب داده میشود، بدون اینکه از عذاب آنان ذره ای کم شود.


از این حدیث رسول گرامی اسلام متوجه میشویم که بدعت به دو دسته تقسیم شده و هر بدعتی قبیح و ضلالت نمیباشد. بنابر این لازم است حدیث «کل بدعة ضلالة» را نیز به بدعت سیئه تأویل کرده و مراد از آن را بدعتی که مورد پسند و رضایت شرع مقدس نیست، قرار دهیم. مؤلف کتاب «الازهار» نیز به این مطلب اشاره کرده میفرماید: «کل بدعة ضلالة ای کل بدعة سیئة» یعنی منظور از هر بدعت، در حدیث مذکور، هر بدعت سیئه است.


شیخ عزالدین بن عبدالسلام در کتاب خود «القوائد» اینچنین میفرماید: بدعت به چند دسته تقسیم میشود: 1ـ بدعت واجب همچون یادگیری علم نحو برای فهم کلام الله مجید و دانستن احادیث نبوی شریف و همچنین یادگیری علم اصول فقه و کلام و جرح و تعدیل. 2ـ بدعت حرام همچون ابداع مذاهبی از قبیل جبریة، قدریة، مرجئة، مجسمة. 3ـ بدعت مندوب همچون ایجاد مدارس و دانشگاهها، حوزه های علمیه، خواندن نماز تراویح با جماعت، تصوف و سخنانی که در مورد صوفیه موجود است، و به طور کلی، هر احسان و نیکی که پس از قرن اول بوجود آمده است. 4ـ بدعت مکروه همچون تزیین مساجد و مصحف. البته این نوع بدعت نزد اهل سنت شافعی مکروه بوده، اما نزد احناف از جمله ی بدعت مباح میباشد. 5ـ بدعت مباح همچون تهیه ی انواع غذاها و نوشیدنیها و دوختن و پوشیدن انواع لباسها.


بنابر این متوجه میشویم که تصوف اگر چه در زمان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم به این شکل و به این کیفیت موجود نبوده، اما باز داخل بدعت مندوب قرار گرفته و از جمله ی امور نیک و پسندیده به شمار میرود.


رد المحتار جلد 1 صفحه ی 376
فیض الباری جلد 2 صفحه ی 431
الملتقط من الکتب المعتبرة صفحه ی 59


عرفان ]
درخواست شده توسط Aoc و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در 10-Sep-2010 03:01 (983 خوانده شده)
*
برای کسانی که در یکی از سلسله های طریقت قرار گرفته و دست بیعت به یک مرشد کامل و مکمل داده اند، برای اینگونه افراد شرکت در حلقات ذکر و مجالس ختم خواجگان، لازم و لابدی میباشد. اما برای سایر افراد، شرکت در جلسات ذکر در روزهای یاد شده مستحب میباشد.


(1) 2 3 »
تصویر اتفاقی
حضرت شیخ محمد عثمان سراج الدین نقشبندی

حضرت شیخ محمد عثمان سراج الدین نقشبندی

حضرت شیخ عثمان سراج الدین ثانی قدس سره بهمراه برادرشان حضرت شیخ مولانا خالد

حضرت شیخ عثمان سراج الدین ثانی قدس سره بهمراه برادرشان حضرت شیخ مولانا خالد

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی