SmartFAQ is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of InBox Solutions (http://www.inboxsolutions.net)
با سلام. استاد تنگلی در کتاب لزوم الاقتصاد در بخش بیان الغیب و علمه، علم و عرفان اولیاء را ظنّی دانسته اند نه قطعی و یقینی چرا؟ لطفاً توضیح دهید. به نظر بنده چنانچه علم و معرفت اولیاء ظنّی باشد با مفهوم این بیت از مولانا «گر تو خواهی همنشینی با خدا، رو نشین تو در حضور اولیاء» و نظایر این بیت که عرفاء گفته اند تناقض دارد. با تشکّر
درخواست شده توسط
Elyas و پاسخ داده شده توسط
ErfanAbad در ۳۰-تیر-۱۳۸۹ ۲۳:۰۴ (49 خوانده شده)
*
در مورد بیان علم الغیب، استاد تنگلی اینچنین فرموده اند که: علم غیب به دو دسته تقسیم میشود: علم ذاتی و علم عطائی. علم ذاتی مختص ذات اقدس الهی است که بواسطه ی اینکه این علم با ذات الوهیت قائم بوده و ازلا و ابدا در ایشان باقی میباشد و همچنین هیچگونه مدخلی برای عطاء و کسب وجود ندارد؛ لذا علم غیب پروردگار عالم، علم ذاتی نامیده شده است.
اما علم غیبی که بعضا در برخی از افراد مشاهده میشود، آن علم، علم عطائی بوده و بواسطه ی بخشش و عطاء ذات اقدس الهی، آن شخص چنین درجه و مقامی را دریافت کرده است. این علم و این بخشش الهی، ممکن است بعضا به صورت معجزه در پیامبران مشاهده شود همچون علم به وجود قحطسالی چند سال آینده توسط حضرت یوسف علیه السلام و یا دانستن آینده ی آن نوجوان توسط حضرت خضر علیه السلام که در صورت زنده بودن و رسیدن به حد بلوغ، کافر گشته و والدین خود را نیز کافر میگرداند، لذا آنحضرت با علم به این غیب، آنرا از بین برد و کشت و همچنین بخاطر پی بردن وی به گنج زیر دیواری که در شرف افتادن بوده و متعلق به چند کودک یتیمی در آن روستا بوده است، با وجود اینکه اهالی آن روستا ایشان و حضرت موسی را از ده بیرون رانده بودند، آن دیوار را آباد ساختند. همه ی این موارد، معجزه ی آن پیامبران محسوب میشود.
و یا ممکن است این بخشش الهی بصورت کرامت برای اولیاء الله ثابت شود همچون ندای امیر المومنین حضرت عمر رضی الله عنه فرمانده ی لشکر خود را در نهاوند و جمله ی معروف «یا ساریه الجبل الجبل» و شنیدن ایشان از مسافت فرسنگها و کیلومتر ها و ...
اما آنچه که بین این دو علم (علم پیامبران و علم اولیاء الله) فرق گذاشته و آن دو را از هم متمایز میسازد، تفاوتی است که بین پیامبران و اولیاء الله وجود دارد. مهمترین خصوصیت و ویژگی پیامبران را میتوان در این چند مورد خلاصه کرد: رسالت و وظیفه ای که از سوی پروردگار برای ایشان محول شده است، مصون بودن ایشان از سوء خاتمه، ارتباط مستقیم با ذات اقدس الهی بوسیله ی مشاهده ملک و فرشته ی الهی، منزه بودن ایشان از تمامی گناهان، سند بودن گفتار و کردار آنان برای تمامی انسانها بدون لزوم ارائه ی هیچگونه دلیل و مدرکی، طوریکه با تشکیک مشککی، بهیچوجه قابل زوال و از بین رفتن نمیباشد. که هیچیک از موارد ذکر شده در اولیاء الله ثابت نمیباشد.
با توجه به این موارد، علم پیامبران بطور قطع، علم قطعی و یقینی بوده و برای تمامی انسانها علم یقینی را حاصل میکند اما علم اولیاء الله و افرادی غیر از پیامبران، بهیچوجه علم یقینی و قطعی نبوده بلکه ظن غالب را افاده خواهد کرد. لذا میبینیم علامه عمر نسفی در عقائد خود در حق گفتار و سخنان پیامبران الهی میفرماید: «وهو موجب للعلم الضروری» یعنی اخبار پیامبران، علم یقینی را حاصل میکند. و در حق اولیاء الله میفرماید: «و الالهام لیس من اسباب المعرفه بصحه الشی عند اهل الحق» یعنی نزد اهل حق (اهل سنت و الجماعت) الهام اولیاء الله، بهیچوجه از اسباب حصول علم برای عموم انسانها محسوب نمیشود. باید داخل پرانتز گفت که اگرچه الهام اولیاء الله از اسباب حصول علم برای عامه ی مردم نیست، اما حداقل برای خود ایشان و برای کسی که الهام شده است میتواند از اسباب علم محسوب شود. بهمین علت است که میگوئیم علم اولیاء الله علم ظنی است نه قطعی.
اما اینکه به بیتی از مولانا اشاره کرده و بوسیله ی آن خواسته اید تناقض بین این دو سخن را ثابت کنید، ما بهیچوجه آنرا نمیپذیریم و معتقدیم هیچگونه تناقضی بین گفته ی استاد تنگلی و علامه عمر نسفی، و بین این فرموده ی حضرت مولانا وجود ندارد. زیرا حضرت مولانا میخواهد بگوید هر کس که دوست دارد با خدا همنشین شده و سخن پروردگار را به گوش جان بشنود و خداوند را در حضور خود بیابد، باید همنشینی اولیاء الله را بر خود لازم گیرد که این سخنیست کاملا متین و بجا. اما اینکه کجای این سخن دلالت بر ظنی بودن علم الغیب اولیاء الله دارد، ما تاکنون متوجه نشده ایم. والله الهادی الی سبیل الرشاد.
بیشک دیدگاه هر کس نشانهی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
|