تصاویر جدید




آمار بازدید

آخرین بروز رسانی 1393/01/31 2014/04/20

SmartFAQ is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of InBox Solutions (http://www.inboxsolutions.net)

1ـ مشاهیر فلاسفه و متکلّمین اهل سنّت کیانند؟ (قسمت اول)
درخواست شده توسط Elyas و پاسخ داده شده توسط ErfanAbad در ۱۸-فروردین-۱۳۹۰ ۱۷:۱۴ (679 خوانده شده)
*
در طول تاریخ، متکلمین بسیاری از اهل سنت و الجماعت اعم از اشعری و ماتریدی زندگی کرده و آثار گرانبهائی از خود به جا گذاشته اند که ذکر نام و بیوگرافی همه ی آنها برای ما بسیار وقت گیر و طاقت فرسا بوده و خوانندگان محترم را نیز ملول خواهد ساخت. اما در اینجا سعی کردیم اسامی آنهایی را که در فن کلام اثری از خود به جا گذاشته و تالیفی داشته اند، ذکر کرده و بیوگرافی آنها را بیان نمائیم. ما این تحقیق را تمام یافته تلقی نکرده و سعی میکنیم من بعد نیز ادامه ی بحث را دنبال کرده و متکلمینی را که تا کنون نتوانستیم نامی از ایشان ببریم در اینجا ذکر نمائیم. اولین متکلم اهل سنت و الجماعت و بنیان گذار مکتبهای اشعری و ماتریدی، «شیخ ابوالحسن اشعری و شیخ ابو منصور ماتریدی» است.


1ـ ابوالحسن بندار (م ـ353) که از ملازمان شیخ ابوالحسن اشعری بوده و به امور مالی وی رسیدگی میکرده است. به همین جهت بیش از دیگران در محضر او حضور مییافته و از آراء و نظریات او باخبر میبود.


2ـ ابوسهل صعلوکی(م ـ369) پدر و استاد سهل صعلوکی از چهره های درخشان مدافع مکتب اشعری بود.


3ـ شیخ ابو زید مروزی (م ـ371) نامش محمد پسر احمد و در عصر خود رهبر مذهب شافعی و از چهره های پر قدرت مدافع مکتب کلامی اشعری بوده است تا جاییکه دار قطنی محدث یکی از شاگردان او در تعلم و روایت حدیث بوده است. و ابوبکر بزاز همسفر او در راه حج درباره ی تقوی و پرهیزگاری او میگوید: «با تمام دقتیکه در گفتار و کردار او داشتم تصور نمیکردم فرشتگان هیچ گناهی را برای او ثبت کرده باشند». روز جمعه سیزدهم ماه رجب سال 371 در مرو وفات کرد.


4، 5، 6، 7ـ به ترتیب حافظ جرجانی ابو محمد طبری ابن مجاهد بسری او ابولحسن باهلی از طبقه اول اشاره محسوب شدند ولی تاریخ دقیق وفات و شرح حال آنانرا ننوشتند.


8ـ ابوبکر قفال مروزی (م ـ 417) از درخشنده ترین چهره های مذهب شافعی و مدافع چیره دست مکتب کلامب اشعری که از حیث علم و آگاهی وپرهیزگاری و تألیفات مهم شخصیت کم نظیری بود و مبتکر سبک معروف خراسانیان بشمار میآمد. ابوعلی سبخی در محضر او تلمذ نمود. او را به این جهت «قفال» گفتند که داری شغل قفل سازی بوده و تا سن سی سالگی بتحصیل علوم دینی اشتغال پیدا نکرده است پس از آن تا سن 90 سالگی سرگرم تحقیق مطالب و اجتهاد در جهت استنباط حکم مسائل بوده و در آن سن در سیستان متوفی گریده است.


9ـ ابواسحاق اسفراینی(م ـ 418) نامش ابراهیم پسر محمد که به علامه و رکن الدین و امام ملقب گردیده و از چهره های بسیار درخشان فقه شافعی و مدافع نستوه مکتب کلامی شیخ اشعری بوده و در علوم اصول فقه و اصول عقاید تألیفات بسیار مهمی داشته است. از جمله (الجامع الجلی) در چندین جلد و کتاب (التعلقة النافعة) در اصول فقه و… استادان حدیث او ابوبکر اسماعیلی و دعلج و شاگردان حدیثش بیهقی، ابوالطیب طبری و حاکم نیشابوری بوده اند. آن دریا سالار معارف اسلامی در دهم محرم سال 418 در نیشابور متوفی گردید و به شهرش منتقل و در آنجا به خاک سپرده شد.


10ـ قاضی ابوبکر باقلانی (م ـ 403) رهبر مکتب اهل سنت و چهره درخشان و توانمندی که تحول عظیمی را در مکتب کلامی اشعری به وجود آورد و با تحقیق وجود جزء لایتجزی و وجود خلاء و عدم امکان قیام عرض به عرض و بقای عرض در دو زمان، راه قبول مکتب اشعری را آنچنان جذاب و معقول نمود که غالب خرد گرایان به مکتب اشعری متمایل گردیدند. باقلانی بیش از هر دانشمند دیگری در قضایای عقلی و مسائل کلامی تحقیق نمود و کتاب نوشت و مدتها این عادت را داشته که هر شبی تا بیست برگ مطالب تحقیقی را ننوشته به بستر خواب نرفته است. کتابهای معروف او عبارتنداز: «تبصره»، دقایق الحقائق، تمهید در اصول فقه، شرح ابانه تألیف شیخ اشعری و کتاب بسیار ارزشمند «اعجاز القرآن». تحقیقات و استنباطهایش عموماً ابتکاری بود و دانشمندان بعد از او غالبا مطالب تحقیقی آن کتاب را بدون ذکر مرجع به عنوان محقق ترین مطلب ذکر کرده اند (و کتاب کلامی او رسالۀ الحرۀ است). این چهره درخشان مکتب اشعری و مذهب شافعی، در اوج درک و فراست و آگاهی از ریزه کاریهای روانشناسی، نهایت عزت نفس و متانت و وقار و سنگینی را از خود نشان داده است. فرمانروای کم نظیری مانند عضد الدولة دیلمی به عنوان سفیر ایران (باقلانی) را به دربار روم فرستاد و به هنگام حضور در دربار، ناگهان مشاهده کرد که در ورودی به محضر امپراتور را عالما عامدا به گونه ای کوتاه ساخته اند که هر وزیری یا ندیم و سفیری که قصد ورود داشته باشد، باید به سبب کوتاهی آن در، با حالت رکوع در برابر امپراتور ظاهر گردد. باقلانی به محض دیدن آن در، بدون اینکه چیزی شنیده باشد، فورا فهمید که جریان از چه قرار است و برای اینکه یک دانشمند مسلمان و پیرو قرآن، دچار چنان حالتی از خفت و خواری نشود، فوراً چرخید و پشت به امپراتور با حالت رکوع ظاهر گردید و فوراً قامتش را راست گردانید و آنگاه چرخید و در حال قیام به امپراتور سلام کرد. امپراتور که از فراست و سرعت انتقال ذهن و تعهد مکتبی و عزت نفس او در حیرت فرو رفته بود، در نهایت احترام پاسخ سلامش را داد و او را پهلوی خود نشاند و بعد از یکدوره پذیرایی، امپراتور اشاره کرد آن ساز سحر آسای رومی را به نام «اُرغل» در آن تالار بنوازند که هر شخصیت باوقار و عالم و دانشمند نوای آنرا میشنید، تحت تأثیر نغمه های دل انگیز آن بی اختیار به حالت رقص در میآمد و بی اختیار دست و پا و سر و شانه هایش به حرکت در میآمدند. بعد از به صدا در آمدن آن ساز سحر آمیز «ارغل رومی» امپراتور که خود و تمام اهل مجلس را در حالت رقص میدید، با کمال تعجب هیچ اثری از تأثیرات آن ساز را در ابوبکر باقلانی مشاهده نمیکرد و وقتی مطلب را تحقیق کرد، معلوم شد که آن دانشمند مسلمان و متعهد و باوقار به محض به صدا در آمدن آن ساز، به خاطر حفظ متانت و وقار خویش، فورا با نوک سوزنی پوست دست و پای خود را آزار رسانیده و نگذاشته تحت تأثیر آن ساز ، حالت رقصی در اندامهای او ظاهر گردد. در حالیکه امپراتور و اهل مجلس مانند جسدهای بی جان خیمه شب بازی جست و خیز میکردند، آن دانشمند باوقار مسلمان، ثابت و ساکن و ساکت در جای خود نشسته بود و با چشمان درشت و موقرش، رقص جاهلانه آنها را نظاره میکرد. امپراتور وقتی چنین صلابتی را در او مشاهده نمود بی نهایت او را گرامی داشت و به همه پیشنهادیش تن در داد و نسبت به مکتبی که چنین شخصیت مقاوم و دارای عزت نفس و مسلط بر خود را پرورده کرده است، اخلاص و ادرات خاصی پیدا کرد.


11ـ ابو طیب صعلوکی (م ـ404 ) نامش سهل و پسر ابوسهل صعلوکی در محضر پدرش تعلم نمود و به اندازه ی در تحصیل علوم و کسب معارف اسلامی پیش رفت که پدرش به مقام علمی او احترام وافر مبذول میداشت و دیری نپایید که در فقه شافعی و کلام اشعری رهبر علمای نیشابور گردید و ریاست دینی و دنیوی آن سامان را به دست آورد. به طوریکه حلقه درسهای او به حدی گرم و وسیع میشد که برای یاد داشت نکته های ریز و ابتکاری درس او پانصد دوات آماده میگردید.


12ـ ابن فورک (م ـ406 ) از چهره های بسیار درخشان مکتب کلامی اشعری بود و در غزنه با افکار و عقاید غیر منطقی و واپس گرایانه کرامیه مدتها مبارزه کرد و برخی او را همطراز ابوبکر باقلانی دانسته اند.


13ـ ابو منصور بغدادی (م ـ 429) نامش عبدالقاهر پسر طاهر از چهره های درخشان فقه شافعی و کلام اشعری بوده که در بغداد متولد شد و با پدرش به نیشابور منتقل و ساکن گردیده است و با اشتیاق وافر تحصیلات علوم اسلامی را آغاز نمود و وقتی فارغ التحصیل گردید در هفده علم و فن به درجه تخصص و مقام تدریس نائل آمده و بعد از وفات ابو اسحاق اسفراینی که از استادان ابو منصور بود در مسجد عقیل نیشابور دو سال جانشین او در افتاء و تدریس گردید و ناصر مروزی و زین الاسلام نزد او تلمذ میکردند. ابو منصور تا سال 429 در نیشابور سرگرم تدریس و تألیف کتابهای مفید بود و در آن سال بر اثر آشوبگری آشوبگران و متشنج شدن شهر به اسفرایان هجرت نمود و اهالی شهر به صورت توصیف ناپذیری از او استقبال کرده و مقدم او را گرامی شمردند. اما دیری نپایید که در همان سال دار فانی را وادع نموده و به جهان جاودانه شتافت و در کنار آرمگاه استادش ابو اسحاق اسفراینی بخاک سپرده شد. ابو منصور ضمن تدریس علوم و معارف اسلامی، کتابهایی را نیز تألیف نمود از جمله: « الملل و النحل، نفی خلق القرآن، کتاب الصفات، کتاب الایمان، و اصوله، کتاب بلوغ المدی عن اصول الهدی، کتاب العماد فی مواریث العبادف کتاب شرح مفتاح ابن القاص، کتاب اصول دین و تبصرۀ البغدادیة، کتاب تفسیر اسماء الحسنی، کتاب فضایح القدریة، کتاب التکلمة فی الحساب، کتاب المساحۀ، کتاب تأویل المتشابهات و کتاب معروف « الفرق بین الفرق» که در سال 1343 به وسیله دکتر محمد جواد مشکور به فارسی ترجمه و چاپ منتشر گردید.


14ـ امام محمد جوینی (م ـ 438) در عصر خویش رهبر مذهب شافعی و پدر ابوالمعالی امام الحرمین بوده و منسوب به «جوین» واقع در اطراف نیشابور است. محمد جوینی ادبیات عرب را نزد پدرش و فقه را در محضر ابوالطیب سهل بن محمد صعلوکی تعلم نموده و در مرو فارغ التحصیل گردیده و دارای سیمای بسیار جدی و موفر و پر ابهتی بوده و از پرهیزگاری و ورع و احتیاط بهره وافری داشته است و بر اثر رعایت احتیاط، گاهی از دارایی خویش دو مرتبه زکات میداد و نمونه دیگر ورع و احتیاطش در شرح حال پسرش «امام الحرمین» خواهد آمد. امام محمد جوینی در انواع علوم دارای تالیفات مهمی بوده است و تفسیر کبیر را تصنیف کرده که مشتمل بر انواع علوم و معارف اسلامی بوده است. در فقه نیز کتاب «تبصرة و تذکرة» را تالیف نموده است. همچنین کتابهای «مختصر مختصر، الفرق و الجمع و السلسله» را نیز تألیف کرده است و در فقه و اصول فقه و ادبیات و بقیه معارف اسلامی امام و پیشوا شمرده شده است و در علم کلام کتاب «الشامل فی اصول الدین» را تألیف نمود.


15ـ امام الحرمین ابوالمعالی نامش عبدالملک در سال 419 در جوین یکی از روستاهای نیشابور به دنیا آمده و در محضر پدرش امام محمد جوینی و همچنین در محضر قاضی حسین فقه را تعلم نمود و برای ادامه تحصیل به بغداد رفت و به کسب علوم و معارف اسلامی پرداخت و هنگامیکه فارغ التحصیل گردید در نیشابور به تدریس و تألیف کتابهای مهم سرگرم شد و حلقه تدریس او هر روز وسیعتر میگردید و تقریر و بیاناتش به حدی جذاب و دلگیر بود که شنونده ای را مجذوب خود میکرد و گاهی در اثنای توضیح مطلبی ناگاه لکتنی بر زبانش ظاهر میگردید و آهی میکشید و میگفت: «هذا من اَثَارِ تِلکَ الرَّضعه» این لکنت از بقایای همان یک وعده شیرخوارگی است و به اتفاقی اشاره مینمود که بر نهایت تقوا و پرهیزگاری پدرش و اهتمام علمای آن زمان به نهایت طعارت و پاکی زندگی خانواده علماء از حرام و حتی شبه ها دلالت میکند و «اینکه در همان روزهاییکه امام الحرمین در گهواره بوده است، و با توصیه موکد او این بچه را از هر شیر و غذای مشکوک و شبه ای دور کرده اند، اتفاقا روزی که مادرش از منزل خارج میشود و بعد از لحظاتی صدای گریه معصومانه آن بچه به گوش همسایه ها میرسد، زن همسایه ـ که گویا شوهرش دارایی مشکوک و آمیخته به شبه ای داشته ـ خود را به گهواره میرساند و از سینه اش مقداری شیر به آن بچه میدهد. در این هنگام پدرش از مدرسه علوم دینی به خانه بر میگردد و بعد از آنکه آن زن را با خشم و عصبانی از منزلش اخراج میکند، فوراً بچه را از گهواره بیرون میآورد و آن اندازه گلو پشت و سینه اش را فشار میدهد که آن شیر را استفراغ میکند مگر یکی دو قطره که در معده اش باقی میماند و وقتی بچه بزرگ میشود و به چنان مقام والای علمی میرسد و در اثنای امواج تقریر و بیانش ناگاه لکتنی بر زبانش عارض میگردد، بر چسب خصلت پرهیزگاری معتقد میشود که بقایای آن چند قطره شیر مشکوک و شبهه دار موجب یک مقدار بی توفیقی او در راه خدمات شریف و مقدس علمی و دینی بوده است. امام الحرمین دانشمندی حق جو، حق گو و به اعتقادات مکتبی خویش کاملا پایبند بوده است و به هنگام شدت آزار عمید الملک کندری از موضع خویش عقب نشینی نکرد، بلکه دار و دیار خود را پشت سر گذاشت و از نیشابور به بغداد مهاجرت کرد و بعد از ورود سپاهیان کندری به بغداد به حجاز مهاجرت نمود و چهار سال در دیار غربت و مکه و مدینه به تدریس و افتاء پرداخت و بعد از رفع غایله کندری و دوران وزرات نظام الملک با نام و عنوان «امام الحرمین» و لقب «مجاهد مهاجر» به نیشابور برگشت و سی سال تمام سرگرم خطابه و تدریس و تألیف بود تا آنجا که شخصیتی مانند ابو اسحاق شیرازی خطاب به او گفت: «یا مفید اهل المشرق و المغرب! انت الیوم امام الائمة» و در حلقه درس او سیصد نفر حضور مییافتند. برای عظمت مقام علمی او کافی است که دانشمندانی امثال امام محمد غزالی و الکیا الهراسی و خوافی در محضر او تلمذ نموده اند. امام الحرمین ضمن تدریس، کتابهای مهمی را نیز تألیف نمود از جمله: نهایة المطلب فی درایة المذهب، الشامل در اصول دین، برهان در اصول فقه، غیاث الامم، تلخیص التقریب، ارشاد، العقیدة النظامیة و غیره. امام الحرمین در بیست و پنجم ربیع الاول سال 478 از این جهان فانی به جهان جاودانه رخت بربست و در کنار پدرش در نیشابور به خاک سپرده شد.


16ـ ابوالقاسم قشیری (م-465( نامش عبدالکریم کنیه اش ابوالقاسم و شهرتش قشیری است. فقه را در محضر ابوبکر بن محمد طوسی و علم کلام را نزد ابی بکر ابن فورک تعلم نمود و کتابهای مفید و مهمی را تألیف کرد که یکی از آنها تفسیر قرآن کریم و دیگری همان رساله معروف قشیریه میباشد که در آن شرح حال جمعی از پرهیزگاران آن روزگار را بیان کرده است. در مسافرت حج همراه امام الحرمین و بیهقی بوده است و با تمام توانی که داشته از مکتب کلامی شیخ اشعری دفاع کرده است و در دوران آشوبگرهایی عمید الملک کندری مدتها در مخفیگاه به سر برد تا اوضاع تغییر کرد. پس از آن مخفیگاه بیرون آمد و فعالیتهای علمی خود را مجددا آغاز نمود و در سال 465 در سن هفتاد سالگی در نیشابور متوفی گردید و در کنار مزار استادش ابوعلی دقاق به خاک سپرده شد.


17ـ خطیب بغدادی (م ـ 463) احمد بن علی مکنی به ابوبکر و ملقب به خطیب بغدادی، در بغداد پرورش یافت و نزد ابوطالب طبری و بقیه یاران شیخ ابو حامد اسفراینی تلمذ نمود و برای کسب علوم و معارف بیشتر به بصره، نیشابور، اصفهان، همدان، شام و حجاز سفر کرده است و هنگامیکه فارغ التحصیل گردید به بغداد برگشت و نزد وزیر «ابوالقاسم بن مسلمه» به مقام والایی نایل آمد. او فراست و درک و حافظه عجبیبی داشت. هنگامیکه جمعی از یهودیان خیبری در بغداد نامه ای را نشان دادند که به موجب آن پیامبر صلی الله علیه و سلم در سال فتح خیبر همه یهودیان خیبر را از جزیه معاف کرده بود وزیر نامبرده خطیب را مأمور تحقیق آن ادعا نمود. خطیب نیز بعد از نگاهی به آن نامه فریاد بر آورد که معلوم میشود آن ادعا کذب محض است؛ زیرا شاهدان این نامه تنها دو شخص هستند یکی معاویه که در سال فتح خیبر هنوز مسلمان نشده بود و دیگری سعد بن معاذ که قبل از فتح خیبر در سال غزوه خندق متوفی شده است. خطیب دارای تألیفات بسیار مهمی بوده که تعداد آنها بالغ برشصت و به اعتقاد بعضی بالغ بر یکصد تألیف بوده اند که یکی از آنها تاریخ مفصل بغداد است که بسیار مهم و در زمان ما نیز مورد استفاده تمام محققان است. بقیه کتابهایش نیز عبارتند از: الکفایة و الجامع، شرف اصحاب الحدیث، المتفق و المفترق، السابق و اللاحق، فصل الوصل، اقتضاء العلم للعمل و ...». خطیب نیز از مدافعان توانمند مکتب کلامی اشعری بوده است. او به هنگام وفات دارای دویست دینار «معادل چهار میلیون تومان» بود و چون هیچ وارثی نداشت وصیت کرد آنرا بر اهل حدیث تقسیم کنند و مطابق وصیتش هم عمل کردند.


18ـ الکیا الهرّاسی (م ـ 504) نامش علی پسر محمد با امام محمد غزالی هم حجره و هم حلقه و از شاگردان مبرّز امام الحرمین بوده اند و هر دو نیز در نظامیه بغداد مدرس و از مدافعان پر قدرت مذهب فقهی امام شافعی و مکتب کلامی شیخ اشعری بوده اند. الکیا به معنای بلند پایه و ارزشمند با دنباله «الهرّاسی» لقب اوست و کنیه اش ابوالحسن است. او علاوه بر تدریس در نظامیه بغداد کتابهای مهمی را نیز تألیف کرده است و در یکی از کتابهایش برخی از اعتقادات حنابله را نقد نموده است. در سال 450 متولد و در سال 504 در سن پنجاه و چهار سالگی متوفّی گردید و در کنار آرامگاه شیخ ابو اسحاق شیرازی به خاک سپرده شد. علامه ملا ابوبکر مصنف در طبقات شافعیه درباره الکیا الهرّاسی گفته است: «مدرس و رئیس نظامیه بغداد بوده و به مقام اجتهاد هم رسیده است».


19ـ امام محمد غزالی (م ـ 505) در اواخر قرن پنجم هجری، در یکی از گوشه های شهر پر جمعیت طوس، در خانواده مرد پرهیزگار و کم بظاعتی به نام محمد که از راه ریسندگی و « غزالی» امرار معاش میکرد دو پسر به دنیا آمدند که آنانرا «محمد و احمد» نامید. هنوز به سن درس خواندن نرسیده بودند که پدرشان ناگاه شدیداً بیمار و از زنده ماندن مأیوس گردید و آنانرا به یکی از دوستان پرهیزگارش سپرد و به او گفت: «متأسفانه من از نعمت خواندن و نوشتن بی بهره ماندم و میخواستم تحقق این آرزویم را در پسرانم ببینم، اما گویی مقدر خدا چیز دیگری است. بنابراین وصیت من به تو این است که بعد از من پسرانم را به مکتب بفرست و تمام دارایی مرا در راه تحصیلات آنان مصروف نما». دوست پرهیزگار بعد از وفات محمد وصیتش را به جای آورد. اما محمد و احمد هنوز در آغاز راه دور و دراز تحصیلات مطلوب خود بودند که آن مرد پرهیزگار به آنان گفت: «از دارایی پدرتان چیزی باقی نمانده و من هم بضاعتی ندرام که هزینه زندگی و تحصیلات شما را تأمین نمایم و تنها در راه ادامه تحصیلات شما این است که در یکی از مدارس خیریه علوم دینی که زندگی ساده طلاب را تأمین میکند به تحصیلات مطلوب خود ادامه دهید». آن دو برادر در یکی از مدارس علوم دینی به تحصیلات خود ادامه دادند و احمد غزالی بعد از سالها تحصیل و حضور در حلقه استادان مبرز، به عنوان دانشمند پر آوازه و خطیب و واعظی از او یاد میکرد که تأثیر وعظ و خطابه هایش دلهای سنگ آسا را ذوب میکرد. در محافل وعظ از او زبانها بسته و گوشها باز و دلها به وجد و اظطراب در میآمدند و بسیاری از افراد دیر باور و گروههای شک زده و مردد را جذب میکرد و آنانرا در ردیف مسلمانان آگاه و پرهیزگار قرار میداد. محمد غزالی نیز بعد از مدتی تحصیل در شهر توس برای کسب معارف به محضر ابو نصر اسماعیل در گرگان شتافت و بعد از اندوختن علوم و معارف آنجا با چنته ای مملو از یاد داشتهای مسائل و مطالب به توس برگشت، ولی در وسط راه رئیس راهزنان چنته را از او گرفت و طعمه حریق نمود و محمد غزالی را بر آن داشت از این به بعد هر چه را که یاد گرفت به جای نوشتن به حافظه اش بسپارد و معارفی را ذخیره کند که راهزنان نتوانند آنرا از او بگیرند. محمد غزالی به حلقه تدریس امام الحرمین در نیشابور شتافت و اصول فقه و علم کلام و علم منطق را در محضر او تعلم نمود و در تمام علوم عقلی و نقلی به پایه ای رسیده بود که استادش امام الحرمین در بیان وسعت آگاهی و مقایسه اش با دو شاگرد ممتاز دیگرش میگفت: «غزالی دریایی است غرق کننده، الکیا شمشیری است خرق کننده و خوافی آتشی است حرق کننده». محمد غزالی بعد از وفات امام الحرمین در سال 477 به نزد نظام الملک وزیر دانشمند و دانش پرور سلجوقیان که در مجلس او دانشمندان بزرگواری جمع میشدند و از علوم عقلی و نقلی بحث میکردند رفت. غزالی در جریان آن بحثهای علمی همه را به مقام والای علمی خویش معترف نمود و موجب گردید که نظام الملک بهترین امکانات تدریس و تألیفات را برای او فراهم نماید و بعد از هفت سال تدریس و تألیف در سال484 که هنوز جوان بود و فقط سی و چهار سال داشت نظام الملک او را ردیف رجال نخبه و قدیمی و پیشوایان مسن معارف اسلامی به سمت استاد نظامیه بغداد منصوب نمود و چهار سال در نظامیه که حلقه تدریسش بالغ بر سیصد شاگرد بود به کار تدریس و تألیف سرگرم گردید. امام محمد غزالی پس از چهار سال تدریس و تألیف در نظامیه بغداد در سن سی و هشت سالگی ناگاه افکارش متحول گردید و انزوا و استمرار عبادت را بر حضور در نظامیه و تدریس ترجیح داد. این بود که از بغداد به قصد سفر حج خارج شد و راهی شام گردید و در آنجا نزدیک به دو سال سرگرم عزلت و خلوت و ریاضت بود. مدتی در مسجد دمشق اعتکاف کرد. آنگاه از شام به بیت المقدس رفت و هر روز به صخره میرفت که ناگاه آروزی انجام دادن مراسم حج او را به حجاز کشانید و پس از مراسم حج نیز جاذبه محبت افراد خانواده اش او را به وطن باز گرداند و به توس برگشت. ولی در آنجا نیز خلوت و عزلت را برگزید و این حالت ده سال طول کشید. غزالی مشهور ترین کتابهایش مخصوصا «احیاء علوم الدین» را در آن مدت تألیف نمود و در سال 499 که از عزلت بیرون آمده بود، راهی نیشابور گردید و در نظامیه آن شهر دو سال تدریس کرد سپس به توس برگشت و در جنب منزلش مدرسه ای برای طلاب و خانقاهی برای تجمع صوفیان بنا نمود و سرگرم تدریس و تألیف گردید و در سال 505 که پنجاه و چهار سال داشت در توس متوفی گردید و در همانجا به خاک سپرده شد. در میان متفکران و دانشمندان اسلامی کسی به اندازه امام محمد غزالی دارای تألیفات و تصنیف نبوده است. گویند کسانی تألیفاتش را شمارش کرده و بر روزهای عمرش تقسیم کرده اند، سهم هر روز چهار جزوه بوده است و اینک فهرست قسمتی از تألیفات غزالی بر حسب موضوع و سال تألیف آورده میشود: «بسیط، وسیط و وجیز در فقه، مقاصد الفلاسفة در سال 478 تا سال 487»، تهافت الفلاسفة و المستظهری در کلام، محک النظر، معیار العلم در منطق در سال 488» که محل تألیف آن دو دسته نظامیه بغداد و زمانیکه در کنف حمایت نظام الملک سرگرم تدریس بوده است. در دمشق در سال 489، این کتابها را در علم کلام تألیف نموده است: «الاقتصاد فی الاعتقاد و قواعد الاعتقاد و الرسالۀ القدسیة» و در شام و قدس و حجاز و توس در بین سالهای 490 و 495 کتاب «احیاء علوم الدین» را تألیف نمود و در سال 495 بدایۀ الهدایة و المقصد الاسنی را تألیف کرد و در میان سالهای 495 و498 کتابهای «جواهر القرآن، الاربعین، کیمیای سعادت و الدرۀ الفاخرة» را تألیف نمود و در سال 497 کتاب «القسطاس المستقیم» را در منطق و «فصیل التفرقة بین الاسلام و الزندقة» را در علم کلام تألیف نمود. در سال 500 که در نیشابور تدریس میکرد کتاب «ایها الولد» در تصوف و کتاب «المنقذ من الضلال» را در شرح حال و در سال 503 کتاب «المستصفی» در علم اصول و در سال 503 تا 505 بعد از بازگشت اخیر به توس، کتاب «مشکاة الانوار» را در تصوف تألیف نمود و تألیفات دیگر امام محمد غزالی که زمان و مکان تألیف آنها معلوم نیست عبارتند از: «الجام العوام در علم کلام، معراج السالکین در تصوف، الادب فی الدین، القواعد العشرۀ، الرسالۀ الوعظیة، رسالۀ الطیر، الرسالۀ اللدنیة، منهاج العارفین و روضۀ الطالبین در تصوف و عجایب المخلوقات و اسرار الکائنات». چنانکه مشاهده کردیم، امام محمد غزالی که از درخشنده ترین چهره های مدافعان فقه شافعی و کلام اشعری بوده ناگهان در فلسفه و تصوف غرق گردید. درباره این تحول حیرت انگیز تجزیه و تحلیلهای گوناگونی به عمل آمده است که برخی آنرا از علایم قدرت تحقیق و پیمودن قوس صعودی در راه رشد و تکامل علمی به شمار آورده اند و با توجه به همین ارتقای علمی، امام محمد بن یحیی، غزالی را امام شافعی دوم دانسته است و علامه عراقی نیز غزالی را مجدد قرن پنجم و مشمول حدیث ابو هریره دانسته است که دانشمندان، مجدد صدر اول را عمر بن عبدالعزیز، مجدد سده دوم را شافعی، مجدد سده سوم را اشعری، مجدد سده چهارم را باقلانی و مجدد سده پنجم را امام غزالی به شمار آورده اند.


20ـ علامه نسفی (م ـ 537) نامش عمر و نام پدرش محمد و کنیه اش ابو حفص و لقبش در آغاز نجم الدین و بعد از ارتقاء به آن مقام رفیع کلام و فقه «متفی الثقلین» و زمانی به «امام نجم الدین» ملقب گردید. علامه نسفی در سال 461 در «نسف» واقع بین جیحون و سمرقند به دنیا آمده و در مدارس ماوراء النهر تحصیلات عالی را به پایان رسانیده و از برجسته ترین رجال کلامی آن روزگار به شمار آمده طوریکه در دهم رجب سال 535، هنگامیکه سلطان سنجر سلجوقی به سمرقند مسافرت کرد علامه نسفی به خواهش او، عقاید اصلی اهل سنت و جماعت را در غایت اختصار در سه صفحه نوشت و آنرا برای علمای ماوراء النهر عرضه داشت و به تصویب و امضای عموم آنان رسید و آن رساله به «عقاید نسفیه» موسوم گردید که از آن زمان تا کنون آن رساله در تمام بلاد اسلامی هموراه نمایانگر عقاید اهل سنت و جماعت و برنامه تدریس مدارس اهل سنت و جماعت «اعم از شافعیه و حنفیه» بوده است. حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون درباره آن رساله چنین گفته است: «عقاید نسفیه در حقیقت خلاصه ای از کتاب « تبصرۀ الادلة» تألیف عالم کلامی شیخ ابو معین میمون بن محمد نسفی حنفی (م ـ 508) است. بر رساله «العقاید النسفیه» امام نجم الدین، قریب یکصد شرح و حاشیه نوشته اند و معروفترین آنها عقاید نسفیه تألیف سعد الدین تفتازانی است.


21ـ امام فخر الدین رازی نامش محمد نام پدرش عمر، در رمضان 544 هجری در شهر ری متولد شد و در سن تمیز مرحله سواد آموزی را در محضر پدرش که خطیب معروفی بود گذارند و مقدمات علوم اسلامی را در محضر کمال سمعانی فرا گرفت. آمگاه بخش مهمی از معارف اسلامی را از فقه و تفسیر گرفته تا حکمت و کلام اسلامی را در محضر مجدالدین جیلی تملذ نمود. محمد رازی در فرا گرفتن علوم و معارف اسلامی و کند و کاو مسائل آنها حرص و ولعی عجیب داشت. دارای ذهنی تیز و نظری صائب و فکری عمیق بود. دیری نپایید که در تمام علوم عقلی و نقلی به مقام استادی رسید و در تحقیق و تأیید مکتب کلام اشعری و مذهب فقهی شافعی کتابهای مهمی را به رشته تحریر در آورد. هنگامیکه با آن قامت کشیده و چشمان براق و محاسن پرپشت و سیمای پر شکوه و ابهت بر منبر خطابه ها یا در وسط حلقه های درس ظاهر میگردید و با آن صدای گیرا و نوای گرم و مخلصانه، آیات قرآن را تفسیر میکرد و حقایق نوینی را نشان میداد و در مسائل علوم عقلی و نقلی را موشکافی مینمود و تحقیقات علمی خود را به اوج خود میرساند، نه تنها اشخاص عادی و طلبه و تلامذه، بلکه دانشمندان مبرزی همچون زین الدین کشی مصری و شهاب الدین نیشابوری به پای منبر و حلقه تدریس او میتشافتند. گویند در حوزه تدریس امام رازی بیش از دو هزار نفر از طالبان و فقهاء و فضلاء جمع میشدند. هنگامیکه با پای پیاده یا سوار بر اسب به جایی میرفت حدود سیصد نفر از طلبه و فضلاء و برای کسب فیض در رکاب او راه میرفتند. امام رازی نزد فرمانروایان خوارزم به غایت محترم و گرامی بود و در شهرها مدارسی را برای او بنا نموده و با اخلاص و اشتیاق کامل در جلسات وعظ او حضور مییافتند و از طرف آنان مبلغ هشتاد هزار دینار «هر دینار یک مثقال طلا بود» معادل یک میلیارد و ششصد میلیون تومان پول زمان ما و همچنین انواع وسایل نقلیه روز و لوازم گرانقیمت خانگی به او رسیده بود و هنگامیکه وفات کرد میراث او بالغ بر دویست هزار دینار معادل چهار میلیارد تومان زمان ما بود. امکانات مالی و رفاه زندگی نه تنها مانع پیشرفت او در کار تدریس و تألیف نبود بلکه او را به پیشرفت بشتر نایل مینمود طوریکه ابن کثیر درباره او میگوید: «تألیف بزرگ و کوچک او به دویست کتاب رسیده بود. کتاب تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب) کتاب مباحث الشرفیة، کتاب اربعین، کتاب محصول در اصول فقه و تاریخ امام شافعی از جمله آنها است. ابن قفطی و تبریزی شصت و چهار تألیف قطور امام رازی را یکی یکی نام برده اند. امام رازی، دانشمند بحاث و متفکر حساس و دارای ذهنی وقاد و زبانی نقاد بود و اشکالات مطالب حکمت و فلسفه مانند موم در پنجه استدلال او عوض میگردیدند؛ گاهی جز لایتجزی را ثابت و گاهی نفی میکرد و در هر صورت حرف خود را بر کرسی ثبوت مینشاند و از همین راه افکار فلسفی ابو علی سینا را در شرح اشارات به گونه رنگ باخته و بی پایه نشان داده بود که اگر نصرالدین توسی آن نقدها را رد نمیکرد نام علمی و فلسفه ابن سینا از آن اوج به حضیض سقوط میکرد. با توجه به آن سیطره فلسفی و قدرت جدلی او را «امام المشککین» هم خوانده اند. تعجب اینکه تبحر در آن همه علوم و معارف و دارا بودن آن چنان سیطره فلسفی نه تنها او را نسبت به عبادتهای مستحب بی اعتنا نکرد، بلکه علاوه بر انجام دادن نمازهای سنت در هر شبانه روز لحظاتی در مسجد سرگرم راز و نیاز با خدا و خواندن دعاها و اوراد مخصوص بوده است. همچنین آن تبحر در علوم و سیطره فلسفی نه تنها او را مغرور نکرد، بلکه در نهایت تواضع شیوه استدلال فطری سالخوردگان را موجب فوز و سعادت و بهتر از شیوه پر از تکلف فلسفه فلاسفه شمرده و گفته است: «من لزم مذهب العجائز کان هو الفائز» در حالیکه به زبان عربی سروده است: نهایۀ اقدام العقول عقال/ و اکثر سعی العالمین ظلال/ و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا/ سوی ان جمعنا فیه قیل و قالوا. به زبان فارسی نیز سروده است: گر کنه خودم در خور اثبات تو نیست/ و آرمش جان جز به منجات تو نیست/ من ذات تو را به واجبی کی دانم/ داننده ذات تو به جز ذات تو نیست/ دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت/ مویی به ندانست و بسی موی شکافت/ گرچه ز دلم هزار خورشید بتافت/ لکن به کمال ذره ای راه نیافت. امام فخرالدین رازی در سال 606 هجری در هرات متوفی شد و طبق وصیت خودش در قریه مزداحان بالای کوه مصاقب به خاک سپرده شد.


ادامه ی پاسخ در قسمت دوم سوال.


بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

تصویر اتفاقی

عمامه گذاری استاد نظری برای فارغ التحصیلان ترکمنستانی از حوزه علمیه عرفان آباد

عمامه گذاری استاد نظری برای فارغ التحصیلان ترکمنستانی از حوزه علمیه عرفان آباد

استاد نظری «ادام الله عمره العزیز»

استاد نظری «ادام الله عمره العزیز»


اعضای دارای بیشترین پیام

1 ErfanAbad 1397
2 SAHABI 90
3 mohammad2
mohammad2
89
4 sahneh 77
5 elyas 62
6 gapist 46
7 neghab
neghab
26
8 nurahmed 23
9 alten 19
10 emin
emin
14

جدول اوقات شرعی