تصاویر جدید
آمار بازدید
آخرین بروز رسانی 1400/3/30 2021/6/20
اطلاعیه
توجه


بخاطر تغییر زیرساخت ها، زین پس، این سایت بروزرسانی نخواهد شد و تمامی فعالیت های علمی و فرهنگی کارگروه فضای مجازی حوزه علمیه عرفانی عرفان آباد در سایت www.erfanabad.ir متمرکز خواهد بود.

لطفا از سایت جدید بازدید نمایید


تمامی سخنرانی ها و کتابهای چاپ شده استاد تنگلی و تمامی کلیپ های آموزشی منتشر شده و فایلهای صوتی کتب و دروس حوزوی، در سایت www.erfanabad.ir در حال آپلود شدن میباشد



این سایت نیز بسته نخواهد شد و شما عزیزان میتوانید از مطالب گذاشته شده در آن استفاده نمایید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تاریخ عاشورا (قسمت اول)

تصویر کوچک شده
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
الحمدلله الذی هدانا بکتابه و فضلنا علی سائر الامم باکرام احبابه حمدا یستلجب المرغوب من رضائه ویستعطف المخزون من عطائه و یجعلنا من الشاکرین لنعمائه و العارفین لاولیائه، و صلی الله علی سیدنا محمد رسوله المصطفی و نبیه المجتبی و علی آله و عترته الطیّبین و علی اصحابه و امته اجمعین.
باید دانست که هر صفحه از تاریخ برای انسان جای عبرت است، بالخصوص حوادث مهم آن، در هر شعبه ای از زندگی انسان، چنان نتایجی به بار میآوردکه از تعلیم و تلقین دیگری، حاصل نخواهد شد. بدین خاطر است که قسمتی از قرآن کریم، مشتمل بر قصص و تاریخ است. قرآن مجید، تاریخ را بحیثیت تاریخ، یا بصورت قصه و داستان، پیش نکرده، بلکه اشاره به این دارد که از تاریخ اقوام و حوادث آنها نتیجه ای بدست میآید، بدین خاطر قرآن مجید قصه های آنها را بعنوان نتیجه، جابجا، تکه تکه بیان میفرماید.
رساله ای که اینک مورد مطالعه شما عزیزان قرار می گیرد، تحقیق مختصری درباره تاریخ عاشورا می باشد.که مشتمل بر سه بخش است: 1ـ وجه تسمیه عاشورا 2ـ وقایع تاریخی رخ داده در روز عاشورا 3ـ فضیلت روز عاشورا، که آن را از کتب معتبر و معتمد اهل سنت اخذ نموده ام.

بخش اول
وجه تسمیه عاشورا
در وجه تسمیه عاشورا به عنوان عاشورا آراء مختلفی وجود دارد بعضی گفته اند:
1ـ کلمه عاشورا معنی عاشر یعنی دهم بودن را می دهد و عاشورا هم روز دهم ماه محرم است به این عنوان نام گذاری شده است. اما در اینکه عاشورا روز دهم ماه محرم است نیز اختلافاتی وجود دارد، چون بعضی ها روز نهم و بعضی ها روز یازدهم ماه محرم را عاشورا گفته اند، ولی اصح روایت روز دهم میباشد، همچنانکه در تنویر ذکر شده است.

2ـ عاشورا یعنی: «من حفظ حرمته عَاشَ نُوراً» یعنی هرکس حرمت آن روز را حفظ کند در نور زندگی خواهد کرد. سپس حرف نون را از کلمه «نوراً» به جهت تخفیف حذف می کنند، عاشورا می شود.

3ـ چون خداوند ده نفر از پیامبران خود را در همان روز با ده کرامت اکرام کرده است، به این عنوان نام گذاری شده است.
1- خداوند توبه حضرت آدم علیه السلام را قبول کرد.
2- حضرت ادریس علیه السلام را به مکان والا (بهشت) داخل کرد.
3- کشتی حضرت نوح علیه السلام بر روی کوه جودی قرار گرفت.
4- حضرت ابراهیم علیه السلام در این روز به دنیا آمد.
5- خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را برای خود دوست (خلیل) برگزید و او را از آتش نمرود لعین نجات داد.
6- توبه حضرت داود علیه السلام را قبول کرد.
7- حضرت عیسی علیه السلام را به بهشت داخل کرد.
8- حضرت موسی علیه السلام را از دریا نجات داد، و فرعون و همراهانش را در دریا غرق کرد.
9- حضرت یونس علیه السلام را از شکم ماهی نجات داد.
10- ملک حضرت سلیمان علیه السلام را باز گردانید.

4ـ چون عاشورا دهمین کرامت از کراماتی است که خداوند به امت محمدی عطا فرموده به این عنوان نام گذاری شده است.
این کرامات به ترتیب اینگونه می باشند:
1ـ ماه رجب؛ فضیلت ماه رجب بر دیگر ماه ها همانند برتری امت محمد بر دیگر امت ها است، چون خداوند می فرمایدکه ماه رجب ماه من است.
2ـ ماه شعبان؛ برتری ماه شعبان همانند برتری پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم بر سایر انبیاء است.
3ـ ماه رمضان؛ برتری ماه رمضان بر سایر ماه ها همانند برتری خداوند بر مخلوقاتش می باشد.
4ـ شب قدر، چون که از هزار شب خیر است آنچنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید. «لَیلَةُ القَدرِ خیرٌ مِن اَلفِ شَهرٍ»
5ـ عید فطر؛ چون روز پاداش و گرفتن جزا از خداوند می باشد.
6ـ ایّام العشر؛ چون این روز ها ایام ذکر الله می باشد.
7ـ روز عرفه؛ چون روزه گرفتن در این روزکفاره ی دو سال گناه است.
8ـ یوم نحر؛ چون روز قربت الی الله است.
9ـ روز جمعه؛ چون روز جمعه سید روزها است.
10ـ روز عاشورا؛ چون روزه گرفتن در این روز کفاره ی یک سال گناه است.

5ـ چون ده هزار پیامبر در این روز متولد شده اند و یا اینکه نزد بعضی علماء نبوت ده هزار پیغمبر در این روز ظاهر شده و یا دعای ده هزار پیغمبر در این روز مستجاب شده است به این نام، نام گذاری شده است.

6ـ وجه تسمیه دیگر عاشورا اینکه خداوند ده چیز را در این روز خلق کرده است، همچون عرش و کرسی و لوح و قلم و بهشت و حضرت آدم و حضرت حوّا و زمین و آسمان و کوه.

7ـ اما وجه تسمیه دیگر این است که در زبان سریانی شمارش اعداد به این گونه است: اَحُودا «یکم»، ثانوا «دوم»، ثالوثا «سوم»، رابوعا «چهارم»، خاموسا «پنجم»، و الی عاشورا «دهم»، و چون دهم محرم روزی با برکت است این روز را هم در عرب و هم در عجم بدین نام عَلَم کرده اند.

بخش دوم
وقایع تاریخی رخ داده در روز عاشورا
در روایات مختلف آمده است که خداوند حضرت جبرئیل و حضرت میکائیل و حضرت اسرافیل علیهم السلام و عرش وکرسی و لوح و قلم و آسمان و زمین و جنّت را در روز عاشورا خلق کرده است و نیز خلقت حضرت آدم علیه السلام و حوّا در روز عاشورا اتفاق افتاده است.

خلقت حضرت آدم علیه السلام
خداوند زمین را در دو نوبت خلق کرد وکوه ها را، روی زمین بنا نهاد و زمین را برکت داد و خوراک اهل زمین را در چهار نوبت اندازه گرفت. سپس خداوند متوجه آسمان که دود بود گردید و به آسمان و زمین دستور داد از روی میل یا اکراه بیائید! آسمان و زمین گفتند: با میل آمدیم. بعد خداوند، به عرش پرداخت، خورشید و ماه را مسخر خود ساخت، تا هر یک تا وقت معینی در گردش باشند، سپس فرشتگانی را که ستایش کنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلصند بیافرید.
پس از آن، خداوند اراده و حکمتش بدان تعلق گرفت که آدم علیه السلام و نسلش را بیافریند، تا در زمین سکنی گزینند و در آبادانی آن بکوشند. آنگاه که خداوند اراده نمود آدم را خلق کند به جبرئیل علیه السلام که یکی از ملائک مقرب است امر نمود مقداری خاک را از زمین برداشته و به بهشت بَرَد و با آب نهر «تسنیم» که جویی در بهشت است بهم آمیزد و حضرت جبرئیل نیز چنین کرد پس خدای متعال گِل حاصل را به قدرت خود بصورت انسان در آورد و روح را با آن مربوط ساخت و آدم نام نهاد و در بهشت که جای بسیار خوب و باصفایی است پایین تر از عرش به بزرگی آسمان و زمین برای اظهار شرافت انسان قرار داد برای اینکه معلوم شود شرافت به دانش و معرفت است نام کل موجودات دنیوی را به حضرت آدم علیه السلام آموخت. و به تمام فرشتگان امر فرمود تا حضرت آدم علیه السلام را تعظیم و برای وی سجده کنند همه ی فرشتگان بجز «عزازیل» شیطان، سجده کردند و شیطان که بزرگ فرشتگان بود و خود را بهتر از آدم علیه السلام می دانست گفت: من از آتش که روشن و نورانی است، آفریده شده ام ولی آدم علیه السلام از خاک که تاریک و ظلمانی است خلق شده است بر او سجده نمیکنم. بخاطر همین غرور و تکبّر خداوند متعال بر وی غضب گرفت و او را لعنت و نفرین کرد و از بهشت بیرون راند. و این واقعه ی تاریخی مهم (خلقت حضرت آدم علیه السلام) در روز عاشورا بوقوع پیوست.

خلقت حضرت حوّا علیها السلام
مدتی گذشت حضرت آدم علیه السلام به تنهایی در بهشت گردش میکرد. در این هنگام خدای متعال خواست رفیقی از نوع خود برایش بیافریند. وقتی که حضرت آدم علیه السلام در حال خواب بود از طرف چپش یکی از دندهای قفسه سینه اش را درآورد و از آن زنی با کمال و معرفت ساخت و نامش را حوّا گذاشت. وقتی حضرت آدم علیه السلام بیدار شد چشمش به حوّا افتاد خیلی خوشحال شد و خدای متعال به آدم علیه السلام خبر داد که این زن رفیق حلال تو است با هم در بهشت ساکن شوید و از تمام میوه های آن بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید ایشان هم در بهشت خوش و راحت بودند و به آنان خیلی خوش میگذشت و در این مدت خداوند لباس خیلی قشنگ و مناسبی برای آدم و حوّا فراهم ساخت که تمام بدنشان را می پوشانید. و این واقعه ی تاریخی مهم (خلقت حضرت حوّا علیها السلام) نیز در روز عاشورا بوقوع پیوست.

قبول شدن توبه حضرت آدم علیه السلام
آنگاه که حضرت آدم و حوّا به وسوسه شیطان از دستورخدا سرپیچی کردند، خداوند نعمت خویش را از آنان گرفت و بهشت را برآنان تحریم کرد و فرمود: مگر من شما را از این درخت منع نکردم؟ مگر من به شما نگفتم: شیطان دشمن آشکار شما است و به جبرئیل علیه السلام دستور داد ایشان را از بهشت به زمین فرود آورد، حضرت آدم علیه السلام را در سرزمین هندوستان و حوّا علیها السلام را در جدّه واقع در حجاز عربستان قرار داد. وقتی که حضرت آدم علیه السلام به سرندیب در هندوستان افتاد و از سرزنش و عتاب پروردگار حالی شد گریست و از خداوند تقاضای کمک و یاری کرد تا اینکه خدای متعال چند جمله را به وی الهام کرد تا بر زبان آورد و سبب عفو و بخشش خدا گردد. یکی از جملات این است: «رَبَّنَا ظَلَمنَا اَنفُسَنَا وَ اِن لَم تَغفِر لَنَا وَ تَرحَمنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الخَاسِرِین» یعنی: پروردگارا ما (با نافرمانی از تو) برخویشتن ستم کرده ایم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود. سپس خدای متعال به لطف خود آدم علیه السلام را مورد عفو قرار داد و به او فرمود: به سرزمین حجاز برود. رفت و در کوه عرفات حوّا را پیدا کرد و در مکه سکونت گزیدند، و به اطاعت و عبادت پروردگار پرداختند. و این واقعه (قبول شدن توبه حضرت آدم و حوّا) در روز عاشورا رخ داده است.

ارتفاع مقام و منزلت حضرت ادریس علیه السلام
«وَ رَفَعنَا مَکَاناً عَلِیّاً» یعنی و ما او را به منزلت و مکانت والائی نائل کردیم. حضرت ادریس علیه السلام یکی از پیامبران الهی است که خداوند در دنیا وآخرت مقام او را والا نمود و او را در این دنیا به بهشت داخل کرد. و سبب دخول وی به بهشت این بود که چون آنحضرت عبادت بسیار میکرد و از این جهت حضرت عزرائیل علیه السلام (ملک الموت) با وی عقد برادری بست و بعد، از طرف خداوند فرمان آمد که جان حضرت ادریس علیه السلام را قبض کند و ملک الموت نیز جان حضرت ادریس علیه السلام را قبض کرد و بعد از آن دستور رسید که حضرت ادریس علیه السلام را زنده کند و ملک الموت نیز به قدرت خداوند وی را زنده گردانید. و بعد از آن ملک الموت از حضرت ادریس علیه السلام پرسیدکه سختی مرگ تا چه حداست؟ آن حضرت علیه السلام جواب دادند: همچنانکه پوست جانور زنده ای را از سرش بیرون کشند. بعد از آن ملک الموت گفت: ای برادر من به حق خدای واحد قسم میخورم که این احسان و مدارا که در حق توکرده ام را با هیچ کس نکردم سپس ادریس علیه السلام گفت: ای عزرائیل مرا همراه خود به دوزخ ببر تا دوزخ را ببینم و خوف الهی در من بیش از پیش شود. و بعد به دستور خداوند جل جلاله هفت طبقه دوزخ را به او نشان داد سپس حضرت ادریس علیه السلام گفت: که مرا آرزوی دیدن بهشت است تا اینکه بهشت را ببینم و بیشتر عبادت کنم و شاد شوم و ملک الموت نیز حضرت ادریس علیه السلام را بر در بهشت برد و بعد حضرت گفتند: ای برادر تلخی مرگ چشیدم و دوزخ را دیدم جگرم سوخته است دستوری ده تا به بهشت روم و شربت آب بنوشم سپس ملک الموت گفت که: عهد کن که بیرون آیی و مبادا که اراده ی آمدن نکنی! گفت عهد کردم که بیرون آیم و وقتی داخل بهشت شد با اجازه خداوندکفشهای خود را زیر درخت طوبی گذاشت و چونکه عهد کرده بود از بهشت بیرون آید، بیرون آمد و گفت که: کفشهایم را جا گذاشتم بروم و بگیرم و باز داخل بهشت شد و در تخت نشست. و ملک الموت گفت: ای برادر تأخیر مکن و بیرون بیا و حضرت گفتندکه: ای برادر خداوند میگوید: «کُلُ نَفسٍ ذَائِقَةُ المَوت» یعنی: هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید، اکنون تلخی جان کندن و مرگ را چشیدم، و نیز خداوند فرموده است: «وَ اِنَّ مِنکُم اِلاَّ وَارِدُهَا» همه ی شما (انسانها بدون استثناء) وارد دوزخ میشوید (مؤمنان برای عبور و دیدن، وکافران برای دخول ماندن) ، و من دوزخ را دیدم، و باز خداوند میفرماید: «وَ مَا هُم مِنهَا بِمُخرَجِین» یعنی هر که به بهشت رود بیرون نخواهد آمد. ای برادر پس من چرا بیرون آیم. و بعد از آن از طرف خداوند ندا آمدکه ای ملک الموت دست از ادریس علیه السلام بردار که در بهشت باشد. و این واقعه مهم تاریخی نیز در روز عاشورا اتفاق افتاده است.

قرار گرفتن کشتی نوح علیه السلام درروی کوه جودی
«وَ قِیلَ یَا اَرضُ ابلَعِی مَائَکِ وَ یَا سَمَاءُ اُقلِعِی وَ غِیضَ المَاءُ وَ قُضِیَ الاَمرُ وَ استَوَت عَلَی الجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعداً لِلقَومِ الظَّالِمِین» یعنی (بعد از هلاک کافران) گفته شدکه: ای زمین! آب خود را فرو خور، و ای آسمان! از باران بایست، و (آنگاه به دستور خدا) آبها از میان برده شده و فرمان اجرا گردید وکار به انجام رسید، وکشتی برکوه جودی پهلو گرفت (و در این وقت بودکه) گفته شد: نابود باد گروه ستمکاران. وقتی که حضرت نوح علیه السلام به دستور خداوند کشتی را ساخت روی زمین را آب فرا گرفت و چهل شبانه روز باران بارید بطوری که آب چشمه ها زرد و آب دریاها قرمز شد و کشتی نیز بر روی آب شناور شد وکشتی شروع به سخن گفتن کرد و گفت: «هیچ معبود بحق نیست جز خداوند یکتا که اولین و آخرین است من آنگونه کشتی هستم که هرکس بر من سوار شود نجات خواهد یافت و هر کس از من تخلّف کند غرق خواهد شد و هیچ کس بر من سوار نخواهد شد مگر اهل اخلاص»، پس حضرت نوح علیه السلام از روی بام خانه ی خود فریاد زد ای حیوانات وحشی و درنده و ای پرندگان بسوی کشتی نجات بیائید. گفته شده است که طول یا عمق کشتی هزار گز بوده که آب تا هشت صد گز رسیده است پس همه روز چهارشنبه دوازدهم رجب سوار کشتی شدند.
همدانی گفته است که وقتی حضرت نوح علیه السلام شروع به ساختن کشتی نمود از صد هزار و بیست و چهار تخته استفاده کرده که در پشت هر یک از آنها نام پیامبری نوشته شده بود و در پشت آخرین تخته نام مبارک حضرت محمّد صلی الله علیه و سلم نوشته شده بود و وقتی که ساخت کشتی تمام شد به چهار تخته ی دیگر محتاج شد که وقتی آن چهار تخته را گرفت در پشت آن نام چهار خلیفه ی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم نوشته شده بود گفت: زمانی که نام حضرت محمد صلی الله علیه و سلم و اصحاب وی ظاهر شد کشتی از غرق شدن نجات یافت و همچنین حُبّ رسول الله صلی الله علیه و سلم و حب اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم در قلوب نجات یافتگان کشتی نوح علیه السلام ظاهر شد و آنان را از آتش دوزخ نجات داد. و به همین ترتیب کشتی نوح علیه السلام در روز عاشورا بر روی کوه جودی قرار گرفت.

تولد حضرت ابراهیم علیه السلام
حضرت ابراهیم علیه السلام پسر تارخ و از نسل سام پسر حضرت نوح علیه السلام است. علمای سِیَر میگویند آن حضرت دو هزار و صد سال پس از طوفان متولد شده است. بعضی از مورخان میگویند در شهر شوش یکی از شهرهای استان خوزستان به دنیا آمده است و برخی میگویند در کوت که موقعیتی است در عراق حد فاصل دجله و فرات و عده ای دیگر میگویند در ورکاء در نزدیکی شرقاط در کنار رود دجله به دنیا آمد. خلاصه این واقعه ی تاریخی بزرگ در روز عاشورا به وقوع پیوست است.

هدایت شدن حضرت ابراهیم علیه السلام از طرف خداوند
«وَ کَذلِکَ نُرِی اِبرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَوَاتِ وَ الاَرضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ المُوقِنِین» یعنی و همانگونه (که گمراهی قوم ابراهیم را در امر پرستش بتها به او نمودیم، بارها و بارها نیز) ملک آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از زمره ی باورمندان راستین شود (و بر راستای خداشناسی رود)
روزی جادوگران و منجمان نمرود لعین همگی ناراحت نشسته بودند، آنوقت نمرود سبب آن را ازآنان پرسید منجّمان گفتندکه یک ستاره از طرف شرق پدیدآمده است که تا امروز آن ستاره هرگز نیامده بود، نمرود سبب آن را از منجّمان پرسید و آنان گفتند که فرزندی از صلب پدر به رحم مادر انتقال خواهد یافت که ملک تو را تباه خواهدکرد، و نمرود سؤال کرد کی خواهد آمد؟ منجّان گفتند در مدت سه شبانه روز، پس نمرود لعین دستور دادکه هر زن بالغه ای در شهر باشد از این به بعد (تا سه روز) نباید پیش مردی برود. پس همه پاسبانان وی به نگهبانی مشغول بودند و در بین آنان یکی از نگهبانان نمرودکه نامش تارخ بود و او را آذر نیز میگفتند بر یک دست خود چراغ و بر دست دیگر خود شمشیری گرفته و هر شب بر بالین نمرود نگهبانی میکرد و در یک شب موقع نگهبانی به قدرت خداوند شور و نشاطی در دل مادر حضرت ابراهیم جنبیدکه پیش شوهر خود آذر برود و شب وقتی که همه خواب بودند پیش آذر رفت و زمانی که چشمشان به یکدیگر افتاد در آن لحظه قوّت هوایی آذر نیز غلبه کرد. و گفت که ای زن من چه کاری کنم هر دو دست من بند است و درآن میان خداوند یک پری فرستاد و آن پری شمشیر و چراغ را از دست آذر گرفت و بجای او نگهبانی کرد پس آن دو با هم به رغبت خویش جمع شدند و حضرت ابراهیم علیه السلام از پشت پدر به رحم مادر انتقال یافت و قدرت خدای، مقصود برآمد. و مادر حضرت ابراهیم علیه السلام از آنجا بیرون آمد و بجزخداوند متعال هیچ کس مطلع نشد، و فردای آن روز نمرود لعین از جادوگران و منجّمان خویش پرسید که آیا آن بچه به رحم مادر انتقال یافته است یا نه؟ منجّمان هم کتابهای خود را باز کردند و گفتند که آن کودک شب گذشته به رحم مادر انتقال یافته است. در آن وقت نمرود لعین دستور داد که هر کودکی به دنیا آید او را بکشید پس هر کودکی که بدنیا میآمد او را میکشتند و وقتی که زمان توّلد حضرت ابراهیم علیه السلام نزدیک شد مادر حضرت ابراهیم علیه السلام از ترس نمرود به غاری پناه برد و در آنجا حضرت ابراهیم علیه السلام بدنیا آمد و اطراف خود را نورانی کرد آنوقت مادر حضرت ابراهیم علیه السلام میگریست و در فکر آن بودکه چگونه او را از دست نمرود نجات دهد. سپس وی را در پارچه ای پیچید و گریه کنان از آنجا بیرون آمد و بعد از آن جبرئیل علیه السلام بقدرت خداوند آمد و پارچه را باز کرد و دو انگشت مبارک خویش را در دهان وی گذاشت که از یکی از آنها شیر و از دیگری عسل میآمد و حضرت ابراهیم علیه السلام از آن تغذیه میکردند و دیگر به چیز دیگری محتاج نبود و مادر وی هر هفته برای دیدن او به غار سر میزد و از زندگانی و پرورش او تعجب میکرد و هنگامی که مادر وی از غار بیرون میآمد سنگی از آسمان میآمد و در غار را محکم میبست چنانچه هیچ کس نمیدانست که آنجا دری هست و وقتی که مادر بر میگشت در غار دوباره باز میشد، و هفت سال اینگونه سپری شد.
روزی مادر حضرت ابراهیم علیه السلام نزدیک وی آمد و حضرت ابراهیم علیه السلام از مادرش سؤال کرد که ای مادر خدای تو کیست؟ مادر گفت که خدای من آذر است چون او نفقه ی ما را میدهد و حضرت سؤال کردند پس خدای آذر کیست؟ مادر جواب دادند نمرود، چون نمرود به او مزد میدهد و باز سؤال کرد که خدای نمرود کیست؟ مادر جواب داد ستارگان، پس حضرت گفتند خدای ستارگان کیست؟ و مادر از جواب آن عاجز شد و هیچ چیز نگفت و خجل شد و از غار بیرون آمده و به خانه رفت و به آذر گفت که تو ندیدی آن فرزندت چه میگوید و ماجرا را برای آذر تعریف کرد. پس آذر گفت: این پسر دشمن نمرود خواهد بود و هیچ شکی نیست پس ایشان در تفکّر بودندکه چه کند و وقتی که شب شد حضرت ابراهیم علیه السلام از غار بیرون آمد و در آسمان ستارگان را دید و گفت مادرم این را خدا میگوید: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیهِ الَّیلُ رَأی کَوکَباً قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا اَفَلَ قَال لَا اُحِبُ الآفِلِین» یعنی: هنگامی که شب او را در برگرفت (وتاریکی شب همه جا را پوشاند) ستاره ای (درخشان بنام مشتری یا زهره) را دید (بر سبیل فرض و ارخاء العنان) گفت: این پروردگار من است! اما هنگامی که غروب کرد (برای ابطال عقیده ی ستاره پرستان موجود در آن محیط) گفت: من غروب کنندگان را دوست نمیدارم (و به عبادت چیزهای تغییر پذیر و زوال پذیر نمیگرایم). و چون ساعتی گذشت ماه برآمد «فَلَمَّا رَأی القَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَذَارَبِّی فَلَمَّا اَفَلَ قَالَ لَئِن لَم یَهدِنِی رَبِّی لَاَکُونَنَّ مِنَ القَومِ الضَّالِّین» یعنی: و هنگامی که ماه را در حال طلوع (در کرانه افق) دید (باز هم بر سبیل فرض و ارخاء العنان) گفت: این پروردگارمن است! ولی هنگامی که (آن هم) غروب کرد، گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمائی نکند، بدون شک از زمره ی قوم گمراه (و جمعیت سرگشته در وادی کفر ضلال) خواهیم بود. «فَلَمَّا رَأی الشَّمسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا اَکبَر فَلَمَّا اَفَلَت قَالَ یَا قَومِی اِنِّی بَرِیئٌ مِمَّا تُشرِکُون» یعنی: و هنگامی که خورشید را در حال طلوع (در کرانه افق) دید (دوباره بر سبیل فرض و ارخاء العنان) گفت: این پروردگار من است (چرا که) این بزرگ تر از (ستاره و ماه) است! اما هنگامی که غروب کرد، گفت: ای قوم من! بیگمان مرا از آنچه انباز خدا میکند بیزارم (و تنها رو به خدا میدارم). و روی بر پدر و مادر خود کرد و گفت «اِنِّی وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالاَرضَ حَنِیفاً وَ مَا اَنَا مِنَ المُشرِکِین» یعنی: بیگمان من رو به سوی کسی میکنم که آسمانها و زمین را آفریده است، و من (از راهی جز راه او) به کنارم و از زمره ی مشرکان نیستم. و بدین ترتیب حضرت ابراهیم علیه السلام خدای واحد خود را شناخت. و در روز عاشورا خداوند او را هدایت فرمود و بعداً او را بر پیامبری برگزید و او را دوست و خلیل خود معرفی کرد.

نجات یافتن حضرت ابراهیم علیه السلام از آتش نمرود لعین
خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به پیامبری برگزید و روانه ی راهنمایی قوم نمرود پادشاه بابل واقع در عراق امروزی شد، قوم نمرود بت پرست بودند. حضرت ابراهیم علیه السلام آنان را به توحید و خداشناسی دعوت کرد این وضع بر نمرود گران آمد و بسیار خشمگین شد و با حضرت ابراهیم علیه السلام خیلی بحث و مجادله کرد سرانجام (پس از آنکه همه بت ها را شکست) نمرود با اطرافیانش مشورت کرد و با دستور نمرود آتش بزرگی روشن کردند. سپس خدای بزرگ برای اظهار قدرت خود از او محافظت نمود و آتش خاموش شد و پس از اندکی به سلامتی از آتش بیرون آمد. و این واقعه ی بزرگ نیز در تاریخ اسلام در روز عاشورا بوقوع پیوسته است.

دیدار حضرت یعقوب علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام
داستان حضرت یوسف علیه السلام یکی از شیرینترین داستانهای دنیا است و در قرآن نیز به احسن القصص یاد شده است، اما واقعه ی دیدار حضرت یعقوب علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام از آنجا آغاز میشود که حضرت یوسف علیه السلام برادر خود بنیامین را زندانی کرد و به کنعان نفرستاد و بعد حضرت یعقوب علیه السلام نامه ای به این مضمون به حضرت یوسف علیه السلام نوشت:
"بسم الله الرحمن الرحیم
کرامات و احسان شما را بر اهل بیت نبوت به دعای خیر، مکافات کرده و تا زنده هستم خواهم کرد چشم من از اندوه دوری فرزندم یوسف علیه السلام سفید و پشتم در فراغ غم اوگوژ و موهایم نیز سفید گشته و پیر و ناتوان شده ام، بدان که ما اهل بیت نبوّتیم و بلا و محنت بر ما باریده، جدّم ابراهیم علیه السلام را در آتش افکندند و اسحاق پدرم را به ذبح امتحان نمودند و من نیز به جدائی از نور چشم و راحت جانم، یوسف گرفتار شدم. حال تنها غمگسار من این کودک «بنیامین» است که یادگار یوسف من است او را به فرمانت به مصر روانه کردم، بر حال من رحمت کن و فرزندم بنیامین را نزد من فرست و بر درد من نیافزای مرا ضامن دعای خیر خویش گردان، باشد تا خداوند متعال اجر آنرا بر تو باز گرداند «اِنَّ اللهَ لَا یُضِیعُ اَجرَ المُحسِنِین»" آنگاه یعقوب علیه السلام نامه را مهر کرد و به دست پسران سپرد و با اندوه و زاری فراوان آن را روانه ی مصر نمود بدین امیدکه بنیامین را باز گردانند. برادران بلا درنگ راهی سرزمین مصرگشتند و یک راست نزد یوسف علیه السلام رفته، نامه پدرشان را بدستش دادند. چون چشم یوسف علیه السلام به دست خط پدر افتاد اختیار از کف بداد و شروع به گریستن نمود و نامه پدر را غرق در بوسه کرد و بر دیده نهاد. آنگاه شروع به خواندن نامه کرد و چون میخواند به زاری میگریست. خلاصه یوسف علیه السلام پس از زاری بسیار خود را به برادرانش معرفی کرد و آنان را یک یک در آغوش کشید و قصّه حال خود را برای آنان بازگفت.
برادران که در حق یوسف علیه السلام چنان ستمی روا داشته بودند به زاری گریستند و از او عذر و تقصیر خواستند و جملگی به پایش افتاده طلب بخشش نمودند. یوسف علیه السلام خطاب به آنان گفت: من از شما در گذشتم حال ازکرده ی خود توبه کنید تا خداوند از شما درگذرد. برادران جملگی از صمیم قلب توبه نمودند و شکرانه به جای آوردند. آنگاه یوسف علیه السلام پیراهن خود را از تن به در آورد و به برادران داد و به برادران گفت: این پیراهن را که پیراهن خلیل الرحمن است نزد پدر ببرید تا بر دیده گذارد و بینا گردد، در ضمن دویست (200) شتر نیز همراه ایشان روانه کرد تا بوسیله ی آن خاندان یعقوب علیه السلام به مصر بیاید. یهودا پیراهن را گرفت و برادران جملگی با شتاب هر چه تمامتر بسوی پدر شتافتند، یهودا که پیشاپیش برادران حرکت میکرد وقتی به نزد پدر رسید، بشارت دادکه پیراهن یوسف را آورده ام. یعقوب علیه السلام پیراهن را گرفت و بر دیده نهاد و از خوشحالی شروع به گریستن کرد و چون پیراهن را از دیده برداشت دریافت که بینا گشته و از بوی یوسف علیه السلام قوّت و توانایی یافته سپس یعقوب علیه السلام ازحال یوسف علیه السلام پرسید برادران آنچه را که اتفاق افتاده برایش به تفصیل شرح دادند. آنگاه یعقوب علیه السلام اهل بیت خود را آماده نمود و جملگی رو به سرزمین مصر نهادند. از طرفی یوسف علیه السلام به چند تن از سواران خود دستور داد بیرون شهر مراقب باشند و هرگاه خاندان یعقوب علیه السلام را دیدند وی را آگاه سازند.
یوسف علیه السلام مشغول رسیدگی به امور فروش غلات بود که ناگهان خبر آوردندکه از طرف سرزمین کنعان جمعیتی بسوی مصر میآید. یوسف علیه السلام از شنیدن این خبر بسیار خوشحال گشت و با شوق و شعف زائد الوصفی به اتفاق بزرگان و گروه کثیری از مردم مصر برای استقبال پدرش از شهر بیرون آمد و به انتظار لحظه دیدار ایستاد. ساعتی بعد کم کم از دورجمعیتی نمایان گشت، یوسف علیه السلام در میان جمعیت، پدرش را جستجو میکرد که ناگهان چشمش به رخسار تابناک پدرش روشن گردید و اشک شوق در چشمانش حلقه زد. از آن سو نیز یعقوب علیه السلام که بی صبرانه در انتظار دیدار نور دیده اش بود چشمش بر جمال بی مثال فرزند دلبندش یوسف علیه السلام افتاد و پدر و پسر بسوی یکدیگرشتافتند و همدیگر را پس از سالها جدایی درآغوش کشیدند و در حالی که از خوشحالی میگریستند صورت یکدیگر را غرق در بوسه ساختند یوسف علیه السلام گفت: ای پدر بزرگوار امروز دیگر روز گریه نیست. یعقوب علیه السلام گفت: سالها در غم دوریت گریستم و اکنون از شادی دیدارت گریه میکنم.
خلاصه پدر و پسر پس از سالها دوری به یکدیگر رسیدند و یوسف علیه السلام به میمنت دیدار پدر تمامی بردگان و غلامان را آزاد کرد و مردم جشن مفصّلی بر پا داشتند و به شادی و شادمانی پرداختند. سپس یوسف علیه السلام با یکایک خاندان دیده بوسی کرد و پس ازآن جملگی در میان هلهله و شادی مردم وارد قصر شدند و یوسف علیه السلام پدر و خاله اش را بر تخت نشاند و برادران یوسف علیه السلام جمگی به پای او افتاده زمین ادب بوسیدند و از او عذر و تقصیرخواستند. یوسف علیه السلام با خوشرویی تمام از ایشان دلجویی کرد و آنان را مورد لطف و رحمت خویش قرارداد. آنگاه یعقوب علیه السلام به یوسف علیه السلام گفت: بدان این بود تعبیر آن خوابی که در کودکی دیده بودی و اکنون پس از چهل سال به حقیقت پیوست. و این هم یکی دیگر از وقایع تاریخی که در روز عاشورا اتفاق افتاده است.

شفا یافتن حضرت ایّوب علیه السلام از بیماری خود
حضرت ایوب علیه السلام از نسل (عیصوی) پسر حضرت اسحاق علیه السلام است. مادرش فرزند حضرت لوط علیه السلام و همسرش دختر (افرائیم) پسر حضرت یوسف علیه السلام است. در خاک شام توّلد یافت و بزرگ شد و به پیغمبری رسید و برای هدایت اهل (حوران) روانه شد. آن حضرت علیه السلام خیلی ثروتمند و صاحب جاه و جلال و جمال بود تا اینکه خدای متعال خواست او را امتحان کند هر چه داشت از او گرفت. خانه را بر سر خانوده اش خراب کرد و فرو ریخت غیر از خود و همسرش (رحمه) همه ی فرزندانش از بین رفتند و تمام ثروت و سامانش از بین رفت و نیازمند و فقیر و بی کس شد و خودش نیز دچار بیماری شدیدی شد که تمام بدنش را زخم فراگرفت. مدت هفت سال بدین صورت بود. در این مدت غیر از همسرش کسی پیشش نبود و هیچ کس با او عیادت نمیکرد، آن حضرت عالی صفات با این وصف لحظه به لحظه بیشتر خدا را شکر و سپاس میکرد. وی بسیار بی تاب و توان گشت سر انجام در پیشگاه خدای تعالی دعا کرد و التماس نمود: «رَبِّ اِنِّی مَسَّنِی الضُّرُ وَ اَنتَ اَرحَمُ الرَاحِمِین» یعنی پروردگارا براستی دچار زحمت و ضرر گشته ام و تو از من صاحب رحم تر و مهربانتر هستی. آنگاه خداوند رحمتش جوشید و او را وحی کرد که رستگار و رهایت نمودم، و در جای خود پا به زمین بزن، آبی خنک و زلال خواهد جوشید از آن بنوش دلت خنک میشود و بیماریت بهبود خواهدیافت. خود را شستشو دهید، زخم های بدنت خوب میشود. او نیز طبق دستور خداوند معامله نمود و رفتار کرد تا شفا یافت و نجات پیدا کرد. و خداوند مانند سابق به وی اولاد و مال و ثروت زیادی عطا کرد. و بدین صورت یکی دیگر از وقایع مهم تاریخی (نجات یافتن حضرت ایوب علیه السلام از بیماری خود) هم روز عاشورا ورق میخورد.

نجات یافتن حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعون
وقتی که حضرت موسی علیه السلام ساحران فرعون را با معجزه ی الهی خود قانع ساخت که کارش جادو نیست و عصای حضرت موسی علیه السلام تمام طناب های ساحران را بلعید و ساحران به او ایمان آوردند. به اساس این قضیه فرعون، حضرت موسی علیه السلام و پیروانش را تهدیدکرد. آنگاه حضرت موسی علیه السلام و بنی اسرائیل به امر خدا در آخر شب به طرف رود نیل حرکت کردند. و حضرت موسی علیه السلام با عصایش چند بار به آب نیل زد. آب کنار رفت و راه عبور ایجاد شد. حضرت موسی علیه السلام و پیروانش از رود گذشتند و وقتی فرعون با خبر شد آنان را تعقیب کرد و مغرورانه به لشکریانش دستور دادآنها را دنبال کرده و از نیل بگذرانند، وقتی همه وارد گذرگاههای داخل رود که حضرت موسی علیه السلام با عصایش به امر خدا بوجود آورده بود، شدند، آب بهم آمد و همه غرق شدند و بدین شکل آن قدرت و عظمت حاکمیّت نیز از بین رفت. حضرت موسی علیه السلام به آن طرف رود که رسید از جهت دشمن آسوده خاطر شد و از طرف خدا کتاب آسمانی، تورات برایش نازل شد. این واقعه نیز در روز عاشورا اتفاق افتاده است.

قبول شدن توبه حضرت داود علیه السلام
در زمان حضرت داود علیه السلام شخصی بنام اوریا مشتاق دختری به نام «سابغ» دختر «شایع» بود که شریک زندگی وی گردد و بدین صورت بسوی بستگان دختر شتافت و وی را خواستگاری نمود و ارتباط خود را با طایفه ی دختر محکم کرد. پس از مدتی اوریا مجبور شد که با جوانان دیگر به جهاد برود و در میان انبوه لشکری که داود علیه السلام برای جهاد در راه خدا آماده ساخته بود قرار گیرد و جنگ طولانی شد و توسعه پیدا کرد و جوان (اوریا) چاره ای جز صبر کردن نداشت و او باید در راه جهاد همه چیز را فراموش میکرد تا خواسته ی خدا پایان برسد. در همین مدت طولانی سرنوشت این سرباز فداکاری که دور از بستگان و وطن خویش است و در فراغ نامزد خود بسر میبرد عوض گردید و اوصاف «سابغ» نامزد جوان، برای حضرت داود علیه السلام روشن شد، و داود علیه السلام مایل شد این زن را به همسری انتخاب نماید. داود علیه السلام فکر خود را به بستگان دختر اطلاع داد و بستگان دختر (سابغ) را بطور حلال و طیّب در اختیار داود علیه السلام گذاشتند و دختر با داود علیه السلام زندگی سعادتمند و خوشی را شروع کرد. و اما فقط یک روح است که در زیر این آسمان نیلگون زندگی می کند و این خبر برای او شدیدتر از تیری است که در تاریکی شب به او فرود آید ولی چه چاره ای دارد! دستور و مقدرات خداست باید انجام گیرد حضرت داود علیه السلام از ازدواج جدید خود خورسند بود و پس از این ازدواج به برنامه ی همیشگی خود که سالیان متمادی آن را تعقیب میکرد پرداخت. حضرت داود علیه السلام شبانه روز خود را به چهار قسمت تقسیم کرده بود، یک قسمت، برای خویش و یک قسمت برای عبادت خدای خود و قسمت سوم، برای قضاوت بین مردم و قسمت چهارم را مخصوص فرزندان قوم خود قرار داده بود و آنان را موعظه میکرد و به راست هدایتشان میکرد. بدین ترتیب حضرت داود علیه السلام هم پادشاه است و هم پیغمبر، بر در منزل خود نگهبان و سرباز گماشته است، و هر قدر حوادث روزگار عوض شود برنامه ی داود علیه السلام عوض نمیگردد، بلکه طریق خود را بصورت عادلانه تقسیم کرده است از دست نمیدهد زیرا حساب او عاقلانه است. بنی اسرائیل با برنامه های پادشاه خود عادت کرده بودند و با کمال خورسندی و آزادی از آن برنامه ها متابعت میکردند ولی دو نفر مردی که از نظر هیکل شبیه به مردان بودند، اما با مردان بنی اسرائیل تفاوت داشتند بر خلاف مردم دیگر روش همیشگی را برهم زدند و پیش دربانان داود علیه السلام آمدند، تا باوی ملاقات کنند ولی این ساعت، وقت قضاوت و پذیرایی از مردم نبود و پاسبانان ناگزیر بودند، آن دو مرد را از درب منزل داود علیه السلام برانند وآن را از پناهگاه وسیع باز دارند تا وقت عمومی برسد و مانند دیگران پیش داود علیه السلام، پیغمبر خدای کریم بروند. دربانان نمیتوانستند درک کنند که این دو مرد ملائکه هستند بصورت بشر و نیرویی مافوق قدرت و تصور دارند. آنها نمیفهمیدندکه این دو مرد بزودی، به داود علیه السلام میرسند و وضع مخصوصی با وی خواهند داشت و نمیدانستند که با حکمت صحیح خود و دلیل قطعی خویش داود علیه السلام را محکوم میگرداند و کارشان، پند دلپذیری برای داود علیه السلام میگردد این دو ملک در پیش محراب عبادت داود علیه السلام آشکار گردیدند و نزدیک داود علیه السلام قرار گرفتند. داود علیه السلام از این دو مردی که بدون اطّلاع و واسطه در پیش روی او نشستند ترسید. آن دو ملک گفتند (نترس دو نفر دعوا داریم، بعضی بر بعضی دیگری ستم کرده ایم میان ما از روی حق حکم کن! حکم ظالمانه مکن و ما را به راه صحیح راهنمایی نما!).
داود علیه السلام خود را در مقابل عمل انجام شده دید لذا تصمیم گرفت درباره ی کارشان رسیدگی کند و درباره اختلافشان قضاوت نماید و حرف آنان را گوش دهد. یکی از این دو نفرگفت: این برادر من است که 99 میش دارد و من یک میش دارم. برادرم چشم طمع به گوسفند من دوخته و نتوانسته بر نفس و هوای خود پیروز گردد بلکه میگوید: این گوسفند را بمن بده! موقعیکه من با او نزاع کرده ام بر من غلبه کرده و دلیل و برهان او مرا مغلوب ساخته، زیرا برادرم زبانش بازتر و در دلیل و بیان نیرومندتر است. داود علیه السلام از طرف دیگر توضیح خواست و نظر او را درباره نزاع در خواست کرد. وی گفت: من 99 میش دارم و او یک میش دارد، من خواسته ام که گوسفند او را بگیرم تا حیوانات من تکمیل گردد. داود علیه السلام گفت: آیا برادرت ناراضی است؟ طرف نزاع جواب داد: آری. داود علیه السلام ناراحت و عصبانی شد و او را تهدیدکرد، سپس گفت: اگر چنین است تو را رها نمیکنم و اگر مخالفت نمایی بینی و صورت تو را مورد شکنجه قرار میدهم. آن مرد به داود علیه السلام گفت: شما برای تهدید و شکنجه از من شایسته تری، زیرا 99 زن داشته ای و «اوریا» فقط یک بار نامزد نموده است و باز شما میل به نامزد او پیدا کردی و او را از نامزد خویش محروم ساخته ای و به ازدواج خود در آورده ای و رعایت حال و پیمان و احترام «اوریا» را نکرده ای. موقعیکه داود علیه السلام متوجه این گفتار حکیمانه که از روح آگاهی و بینائی سرچشمه گرفته بود گردید، مشاهده کرد که کسی اطراف او نیست، لذا رمز مطلب را بدست آورد و حقیقت را درک نمود و از خدای متعال خود طلب آمرزش نمود و به عبادت پرداخت، داود علیه السلام کوشش کرد تا عفو خدا و گذشت و مغفرت او را بدست آورد. خدا هم توبه او را پذیرفت و از لغزش داود علیه السلام در گذشت و مقام پیغمبری او را حفظ نمود. و این واقعه (قبول شدن توبه حضرت داود علیه السلام) نیز یکی دیگر از وقایع تاریخی روز عاشورا میباشد. (ادامه دارد ... در قسمت دوم)
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
تصویر اتفاقی
جوانی حضرت شیخ محمد عثمان سراج الدین نقشبندی

جوانی حضرت شیخ محمد عثمان سراج الدین نقشبندی

حضور پرشور مردم در نماز جمعه

حضور پرشور مردم در نماز جمعه

اعضای دارای بیشترین پیام
1 mohammad2
mohammad2
172
2 elyas 130
3 SAHABI 111
4 sahneh 91
5 gapist 56
6 neghab
neghab
30
7 nurahmed
nurahmed
25
8 alten 21
9 men 19
10 IBB
IBB
19
جدول اوقات شرعی